فصل اول

طرح تحقیق

مقدمه

یکی از وظایف اساسی آموزش و پرورش هر کشور پرورش استعدادهای دانش آموزان و آماده سازی آنان برای شرکت فعال در امور جامعه است، ضرورت حمایت از دانش آموزان و هدایت آنان برای دست یابی به هدفهای مطلوب در زندگی، اتخاذ شیوه های درست برای حل مسائل خود، برخورد موثر با مشکلات، آشنایی با امکانات خود و جامعه و همچنین توجه به محدودیت ها، لزوم آموزش مهارت های زندگی را برای رسیدن به این هدفها آشکار می سازد. ضرورت رفتار بهینه ی افراد در جامعه مهم تر از اخذ مدارک عالی دانشگاهی به نظر می آید و نهاد آموزش و پرورش باید تلاش خود را متمرکز سازد تا انسان هایی آگاه، توانا، انسان هایی واجد اخلاق حسنه تحویل جامعه دهد به طوری که نه تنها خود در زندگی در یاس، ناامیدی و بی ارزشی غوطه ور نشود بلکه توانایی کمک به حل معضلات دیگران را نیز داشته باشد.
آموزش مهارت های زندگی مورد توجه بسیاری از مربیان و صاحب نظران تعلیم و تربیت بوده است برای مثال از نظر جان دیویی، هدف تعلیم و تربیت آماده کردن شهروندان برای اداره خود است و این یادگیری مثل هر یادگیری دیگر باید از راه عمل صورت گیرد، به نظر دیویی بزرگترین نقص آموزشگاههای سنتی که مایه بسی تاسف است آن است که در آن سعی می شود در محیطی که فاقد هرگونه روح اجتماعی است برای اجتماع، اعضای شایسته و مفید تربیت کند (شکوهی،1379،ص 203). در عین حال، اهداف یا کانون توجه برخی نظریه های برنامه درسی از قبیل نظریه های انسان گرایانه، اجتماعی و رشدگرا آموزش مصادیق مهارت های زندگی است (میلر،1380،ص 54).
در اهداف آرمانی و اهداف دوره تحصیلی نظام آموزش جمهوری اسلامی ایران نیز به صراحت و یا به طور ضمنی به آموزش مهارت های زندگی تاکید شده است، بنابراین ضرورت آموزش این گونه مهارت ها برای دانش آموزان ایرانی به شدت احساس می گردد لذا این پژوهش به دنبال ارزیابی ضرورت و خلاء های موجود در مهارت های زندگی دانش آموزان مقطع متوسطه می باشد.
آموزش مهارت های زندگی فرد را برای غلبه بر تنشها و مشکلاتی که گریبان گیر فرد و جامعه است آماده می کند. منظور از مهارت های زندگی آن نوع توانایی های عملی است که برای موفقیت و احساس شادمانی در زندگی روزمره مورد نیاز می باشد و اهداف آموزشی این مهارت ها از الزامات و نیازهای روزمره استخراج می شود. مهارت های زندگی بسیار متعدد هستند و ماهیت و انواع آن با توجه به موقعیت ها، فرهنگ و جوامع تغییر می یابد. به هر حال، آموزش این مهارت ها برای همه دانش آموزان، به ویژه دانش آموزان مقطع متوسطه بسیار مهم و حیاتی است. زیرا در دوره متوسطه قسمت اعظم استعدادهای نوجوانان بروز می کند، قدرت یادگیری به حد اعلای خود می رسد، کنجکاوی آنان جهت معینی می یابد و مسائل جدید زندگی نظیر انتخاب رشته، انتخاب حرفه – شغل، اداره خانواده و گرایش مرام و مسلک ذهن آنان را به خود مشغول می سازد و به مرحله ادراک ارزش های اجتماعی، اقتصادی و معنوی می رسند.
این دوره از لحاظ مبانی فلسفی، زیستی، روانی و اجتماعی دوره بسیار مهمی است دوره ای که آموزش عمومی را به آموزش عالی پیوند می دهد و گروه کثیری را برای ورود به جامعه و بازار کار مهیا می کند. از این رو هرگونه نارسایی و خلل در این دوره مستقیماً بر عملکرد هر دو حلقه آموزش عمومی و عالی تاثیر بسزایی دارد (صافی،1380،ص90). شواهد بسیاری موید آن است که آموزش مهارت های زندگی برای دانش آموزان ایرانی در صحنه عمل چندان مورد تاکید قرار نگرفته و تحقیقات انجام یافته بر روی برنامه های آموزشی و میزان دستیابی دانش آموزان به مهارت های زندگی فقدان یا کمبود آن را نشان می دهد. این پژوهش با درک اهمیت این مسئله، در تلاش است که از طریق مستند سازی واقعیات موجود در صحنه آموزش مهارت های زندگی زمینه ای را برای جلب توجه سیاستگذاران آموزشی و برنامه ریزان درسی فراهم نماید.
1-1- بیان مسئله

رشد و پیشرفت جوامع انسانی در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و وجود شرایط لازم برای یک زیست مطلوب همواره مستلزم آن است که نظام های آموزش و پرورش و برنامه های درسی و آموزشی آنها از شاخصه ها و آمادگی های لازم برای همراهی و همگامی با تحولات و تغییرات روزافزون و شتابانی که عرصه های گوناگون حیات اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده است، برخوردار باشد. صرفاً از این طریق است که نظام های آموزشی ضمن مقابله و رفع نیازهای حیاتی شهروندان می توانند کارایی و اثربخشی خود را در این حوزه اثبات نمایند. با عنایت به همین نکته است که طی سالهای اخیر توجه نظام های آموزشی به عنوان موثرترین و کارآمدترین ابزار و راهکار جهت حل مسائل، مشکلات و چالش های روزافزون جوامع انسانی بیش از بیش گردیده است و کشورهای مختلف متناسب با سطح توسعه و پیشرفت خود منابع قابل توجهی را به نظام های آموزشی اختصاص می دهند. در واقع می توان بر این نکته تاکید کرد که ” بشر امروزی برای رویارویی مولد و موثر با چالش های علمی، صنعتی، اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی بستری مناسب تر،کارسازتر و موجه تر از نظام تعلیم و تربیت شناسایی نکرده و بدین سبب نزد انسان های هوشمند، تحول در نظام های آموزش و پرورش به عنوان پیش نیاز به اهداف توسعه پایدار ارزیابی شده است ” (مهرمحمدی،1385، ص5).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

دلالت مطالب مذکور آن است که نظام های آموزشی باید بتوانند همگام و متناسب با تحولات زمانه، آمادگی ها، آگاهی ها و مهارت های لازم را در دانش آموزان به عنوان اصلی ترین مشتریان خود به وجود آورند. از این منظر، یکی از مهم ترین و اساسی ترین قابلیت ها و توانمندی هایی که ایجاد، رشد و ارتقای آنها در دانش آموزان امروزی اجتناب ناپذیر می باشد، تلاش در مسیر آموزش مهارت های زندگی به یادگیرندان است.
اهمیت آموزش مهارت های فوق از آن روی می باشد که امروزه علیرغم بروز تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با چالش های زندگی فاقد توانایی لازم و اساسی هستند و همین امر آنها را در برخورد با مسایل و دشواری های زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر کرده است (داردن و گازدا ،1996). در عین حال که شیوه های رویارویی با مسائل نوظهور، هماهنگی و سازگاری با تغییرات، نحوه ارتباط با دیگران، فشارهای ناشی از شرایط محیطی و… همه گونه هایی از مسایل هستند که بیش از بیش در عصر جدید مطرح می شوند. بنابراین زندگی در چنین شرایطی مهارت های خاصی را طلب می کند. مهارت هایی که بتواند درست زیستن یعنی زندگی سالم و با نشاط، توام با صلح و بالندگی و کارآمدی را به ارمغان آورد (غیاث فخری، به نقل از قنبری هاشم آبادی و کدخدازاده، 1386).
همچنین، فرض بر این است که دانش آموزان هنگامی قادرند که به بهبود و ارتقای شرایط فردی و اجتماعی خود بپردازند و موقعیت های دشوار زندگی و پیچیدگی های مختلف آن را مدیریت و کنترل نمایند که از یک برنامه درسی جامع برای یادگیری مهارت های زندگی برخوردار شوند (خسروی و همکاران، 1388). به بیان دیگر دانش آموزان برای مقابله سازگارانه با استرس ها، موقعیت های مختلف و تعارض های زندگی به کارکردهایی نیاز دارند که آنان را در کسب و ایجاد توانایی ها تجهیز کنند. این کارکردها که بسیار زیربنایی بوده و در فرایند تحول شکل می گیرند شامل مواردی همچون عزت نفس، خودکارآمدی، حل مساله و مهارت های اجتماعی می باشند (فتحعلی لواسانی،1389). مطالب مذکور، بیانگر جایگاه مهارت های زندگی و اهمیت آموزشی آنها در مدارس و مراکز آموزشی می باشد. مهارت هایی که تعاریف و تبیین های مختلفی از آن توسط صاحب نظران و متخصصان مربوطه انجام شده است.
بوتوین (1997) مهارت های زندگی را در قالب سه حوزه: آموزش مهارت های شخصی، آموزش مهارت های اجتماعی و آموزش مربوط به عدم مصرف الکل و مواد مخدر مطرح و مورد بررسی قرار می دهد (عبدا…زاده،1385). به نظر هامبورگ و گازدا (1995)، آموزش مهارت های اجتماعی زیرمجموعه ای از آموزش مهارت های زندگی بوده و به منزله آموزش رسمی و شکل یافته مهارت های لازم برای بقای زندگی با دیگران و موفقیت در جامعه پیچیده می باشد (فتحعلی لواسانی،1389،ص 62).
از نظر بالدو و فرانسیس مهارت های زندگی کودکان و نوجوانان را قادر می سازد که دانش (آنچه را می دانند) و نگرش و ارزش های خود (آنچه احساس می کنند و بدان باور دارند) را به عمل تبدیل نمایند. منظور از مهارت های زندگی این است که هر کودک در کنار آموزش خواندن و نوشتن به مهارت هایی دست یابد که به مدد آنها بتواند ابتدا به شناخت درستی از خود دست پیدا کند و سپس به خوبی با افراد و محیط اطراف ارتباط برقرار سازد و به حل مشکلات خود و جامعه و محیط زیست یاری دهد(صادقی،1385).
از دیدگاه طارمیان و همکاران (1387) مهارت های زندگی عبارتند از توانایی هایی که زمینه سازگاری و رفتار مثبت و مفید را فراهم می آورند. این توانایی ها فرد را قادر می سازد مسئولیت های اجتماعی خود را بپذیرد و بدون لطمه زدن به خود و دیگران با خواسته ها و انتظارات و مشکلات روزانه به ویژه در روابط بین فردی به شکل موثری روبرو شود. گورمن (2005) معتقد است مهارت های زندگی، مهارت هایی هستند که برای افزایش توانایی های روانی – اجتماعی افراد آموزش داده می شود و فرد را قادر می سازند که به طور موثر با مقتضیات و کشمکش های زندگی روبرو شود. همچنین از دیدگاه استنتون و همکاران (1980) مهارت های زندگی ضمن تاکید بر توانمندی های عملی و موفقیت افراد، از بررسی و تحلیل نیازها و خواسته های اجتماعی و الزامات زندگی روزمره استخراج شده و برخی از آنها ناظر به ارتباط افراد با یکدیگر و برخی دیگر مربوط به کارهای روزمره می باشند. جوان (1990) مهارت های زندگی را شامل فهرست وسیعی از دانش و تعاملات بین فردی می داند که برای زندگی بزرگسالی لازم و ضروری است. از نظر پیتمن (1991) مهارت های زندگی به عنوان توانایی ها، دانش ها و رفتارهایی است که برای احساس شادمانی و موفقیت در زندگی آموخته می شوند. ضمن آنکه این مهارت ها، افراد را قادر می سازند تا با هر موقعیت زندگی سازگاری یافته و بر آنها تسلط یابند. از طریق رشد این مهارت هاست که افراد می توانند به راحتی با دیگران زندگی کنند احساس خود را با امنیت خاطر بیان کنند و زندگی را در دست داشته باشند.
به هرحال صرف نظر از تعاریف مختلفی که در مورد مهارت های زندگی ارائه گردیده این نکته اصولاً قابل کتمان نیست که این حوزه باید به عنوان یکی از اولویت های جدی نظام های آموزشی مورد توجه قرار گیرد. به بیان دیگر، آموزش مهارت های زندگی همچون حل مساله، تصمیم گیری، تفکر خلاق و انتقادی، مهارت های ارتباطی و بین فردی، همدلی، خودآگاهی و… از اهداف بنیادی نظام های آموزشی است (ادیب، 1385، ص 3). در نظام آموزشی ایران نیز آموزش این مهارت ها به طور صریح و یا ضمنی در قالب اهداف آرمانی و یا حتی دروس خاص در دوره های مختلف ذکر شده است (صافی،1379). هر چند که علیرغم کوشش های انجام گرفته در نظام آموزشی، اخبار نگران کننده ای در مورد وضعیت تحصیلی، اخلاقی و اجتماعی کودکان و نوجوانان منتشر شده است (نیک پرور،1383).
این پژوهش با توجه به نقش و اهمیت آموزش مهارت های زندگی به عنوان یکی از کارکردهای نظام های آموزشی، تلاش کرده است تا به تحلیل و ارزیابی میزان برخورداری دانش آموزان مقطع متوسطه از مهارت های مذکور پرداخته تا ضمن فراهم کردن تصویری روشن از عملکرد نظام آموزش متوسطه ایران، زمینه ای برای توجه منسجم تر به این حوزه را فراهم سازد. قابل ذکر است در این پژوهش، مهارت های زندگی در قالب مهارت های حل مساله، تصمیم گیری، ارتباط، مشارکت و همکاری، شهروند جهانی و مهارت استفاده از فناوری اطلاعات مشخص و مورد بررسی قرار می گیرد. مهارت حل مساله به معنای استفاده از راهبردهای موثر و سازش یافته مقابله ای، برای حل مشکلات است (سلیقه دار،1388،ص 33). تصمیم گیری یعنی، تصمیم گیری موثر در مورد مسائل زندگی، بررسی جوانب مختلف و پیامد هر انتخاب است (نیک پرور،1383). ارتباط ناظر بر ایجاد ارتباط انسانی با اطرافیان و در نظر گرفتن حقوق دیگران و ابراز احساسات خود و درک احساسات دیگران می باشد (کیانی، 1384، ص54).مشارکت و همکاری به معنای توانایی شرکت موثر و فعال در تعاملات گروهی و توانایی برقراری تعادل بین نیازهای گروهی و فردی است (میرزاحسینی،1390،ص171). شهروند جهانی یعنی توانایی درک و فهم مسائل جهانی و بین المللی و روابط بین کشورها و انسان های کشورهای مختلف است (مجدفر،1389،ص 24). مهارت استفاده از فناوری اطلاعات به معنای توانایی استفاده از اینترنت و کامپیوتر در افزایش و غنی سازی یادگیری در حوزه های گوناگون درسی است (میرزاحسینی،1390،ص172). مشخص و مورد بررسی قرار خواهند گرفت.
1-2- اهمیت و ضرورت پژوهش
امروزه علی رغم تغییرات عمیق فرهنگی و تغییر در شیوه های زندگی، بسیاری از افراد در رویارویی با چالش های زندگی فاقد توانایی لازم و اساسی هستند و همین امر آنها را در برخورد با مسائل و دشواری های زندگی روزمره و مقتضیات آن آسیب پذیر کرده است. برای رویارویی با این مشکلات دستیابی به توانمندی ها و مهارت های زندگی ضروری است. یادگیری مهارت های زندگی فرد را بر رویارویی و مواجهه موثر با چالش ها و نیز غلبه بر تنش ها و مشکلات پیش رو در زندگی آماده می کند.
با توجه به اهمیت و نقش یادگیری مهارت های زندگی در پیشگیری از رفتارهای مخرب و تاثیر آن بر بهبود زندگی فردی و اجتماعی، آموزش آن، بخشی از برنامه های نظام های آموزشی را به خود اختصاص داده است. آموزش مهارت های زندگی همچون حل مساله، تصمیم گیری، مهارت ارتباطی و بین فردی، خودآگاهی و… از اهداف بنیادی نظام های آموزشی است. در نظام آموزشی ایران نیز آموزش مهارت های زندگی به دانش آموزان در دوره های گوناگون تحصیلی ذکر شده است (صافی،1379).
آموزش مهارت های زندگی در حال حاضر می تواند به عنوان یکی از اولویت های اصلی نظام های تعلیم و تربیت مطرح باشد. از این منظر، نتایح این پژوهش می تواند در سطوح مختلف مورد استفاده و استناد برنامه ریزان و مجریان برنامه های درسی و آموزشی قرار بگیرد. از جمله آنکه از نتایج این پژوهش می توان کمبودها و خلاء های موجود در برنامه های درسی مقطع متوسطه در زمینه مهارت های زندگی را تشخیص و نسبت به رفع و اصلاح آن اقدام نمود. در واقع از نتایج این پژوهش می توان در دو سطح طراحی و اجرای برنامه های درسی مرتبط با آموزش مهارت های زندگی استفاده کرده یعنی آنکه از یک سو، طراحان و برنامه ریزان درسی