تحقیق درباره اجتناب ناپذیری

ه رفتاری که قانون را نقض کند.» در تمام تعاریف «نقض قانون» و «بر خلاف قانون بوده» یا عبارتی شبیه به این آورده شده که نشان دهنده این است که قانون عمل مجرمانه را مشخص میکند، و هیچ عملی بدون قانون جرم نیست. اصل قانونی بودن جرایم نیز بر همین موضوع دلالت دارد، چنان که قانون اساسی در اصل 169 بیان میدارد: «هیچ فعل یا ترک فعلی به استناد قانونی که بعد از آن وضع شده است جرم محسوب نمیشود» و همین موضوع در بند 2 ماده 11 اعلامیه حقوق بشر نیز ذکر شده است: «هیچ کس برای انجام یا عدم انجام عملی که در موقع ارتکاب آن عمل به موجب حقوق ملی یا بین المللی جرم شناخته نمیشده است محکوم نخواهد شد.»

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

باید این نکته را ذکر کرد که از نظر جامعه شناسان و جرم شناسان، جرم یک مفهوم نسبی است که در زمانهای متفاوت و در فرهنگها و جوامع متفاوت، مصادیق متفاوتی دارد، «تقریباً هر شکلی و اعمال مجرمانه انسان – از گرفتن اموال تا سلب حیات دیگران ، بعضی مواقع و در بعضی جاها مجاز شمرده شده است، هر چند که مطلوب نبوده است، مثلاً تا همین اواخر ، برده داری، آمیزش جنسی بدون رضایت در طول زناشویی ، تمام اشکال اعدام، وسیعاً اعمال میشده و مورد تأیید رسمی هم قرار میگرفته است.»
به علاوه حتی اگر عملی با واکنش شدید مردم هم مواجه بشود، تا زمانی که قانون آن را جرم نشناسد و برای آن کیفر معین نکند، جرم محسوب نمیشود. و این مبین این موضوع است که مجرمانه بودن صفت ذاتی اعمال نیست بلکه توسط قانون به آنها داده میشود ، چنان که داگلاس اظهار داشته که «جرم یک مفهوم نسبی و یا قانونی است نه یک مفهوم مطلق. »
بند دوم : روند شکل گیری قانون
گفته شد، که بدون قانون جرم وجود ندارد و این قانون است که اعمالی را جرم میداند. قانون جزای عرفی یک پدیده اجتماعی است که طی روند خاصی به وجود میآید. جرم نیز محصول جامعه است . بنابراین جامعه شناسان همواره با این دو پدیده، اجتماعی درگیر بودهاند و در جامعه شناسی جرم به اقتضا به این دو پرداخته شده است.
مبحث دوم: خشونت
این مبحث مشتمل بر سه گفتار است. در گفتار اول معنا و مفهوم خشونت در حقوق کیفری رابه طور کلی بررسی میکنیم و سپس در گفتار دوم پس ازتبیین خشونت در حقوق کیفری بهارائه تعریف نوین آن میپردازیم و نهایتاً گفتار سوم به بررسی انواع خشونت اختصاص دارد و سعی میشود که در این گفتار انواع متفاوت خشونت را بیان و تحلیل کنیم.

گفتار اول : مفهوم خشونت
در این گفتار ابتدا معنای لغوی و اصطلاحی خشونت را با مراجعه به فرهنگهای متفاوت بیان کرده، سپس مفهوم خشونت را از دیدگاه صاحب نظران علوم مختلف بررسی میکنیم.
بند اول : معنای لغوی و اصطلاحی خشونت
در باب خشونت، با توجه به ابعاد گوناگون آن، هنوز معنای مورد توافق و عامی وجود ندارد، و این واژه از چنان تعدد معنایی برخوردار است که به ما امکانارائه تعریفی جامع و مانع نمیدهد.

یکی از صاحب نظران میگوید : اصطلاحات «قدرت یا اقتدار» ، «نیرو» ، «زور» . «مقام یا اختیار» و نهایتاً «خشونت» هر کدام بر پایداری متفاوت و متمایز دلالت میکند که اگر وجود نداشت آن لفظ هم نبود. در محاورات جاری برای معانی ضمنی این واژهها وزن چندانی قایل نگردیدهاند و حتی گاهی متفکران نیز آنها را به طور اتفاقی و بدون قاعده به کار میبرند. شیوه انصاف این است که فرض شود هر واژه به خاصیتی دیگر دلالت دارد لذا معنای آن باید با توجه به دستور منطقی زبان و دور نمای تاریخی به دقت مورد ارزیابی و سنجش قرار گیرد.
خشونت معادل انگلیسی “Violentas” اطلاق میشد که تشکیل شده است از y و Violent +ia و دارای معنای زیر است : 1 – اعمال هر نیروی فیزیکی به نحوی که سبب جراحت یا سوء استفاده شود. 2. صدمه به شکل فلج ساختن ، معلول کردن و ناکارآمد ساختن یک چیز 3. عمل یا نیروی خشونت آمیز یا احساس بیان تهدید آمیز و ویران کننده 4 – تغییر و تعریف بدون بیان یا حس مثلاً چاپ یا تفسیر یک متن. این واژه در زبان فرانسه با تلفظ فارسی «ویولانس» از ریشه فعلی (Violer) و به معنای اجبار، اکراه‌، تهدید، فشار ، تعدی و اعمال زور آمده است. در فرهنگ حقوقی Black به معنای استفاده نابجا، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت آمده است که یک نوع آن سوء استفاده از قدرتی است که علیه آزادیها و حقوق عمومی به کار گرفته میشود و در خصوص جرایم خشونت آمیز به جرایمی اشاره دارد که جنبههای جسمانی بینهایت شدیدی دارد و این خصیصه به عنوان ساختار مجرمانه بودن اعمال مزوبر ضروری دانسته شده است مانند قتل عمد، تجاوز به عنف، ضرب و جرح و… .
زیمرینگ نیز در تحقیق اخیر خود پیرامون «خشونت جوانان در آمریکا» این جرایم را به سه طبقه تفکیک نموده است که عبارتند از : قتل و هتک ناموس به عنف 2. دزدی و سایر تعرضات شدید 3. حمله و تعرضات غیر شدید ؛ که جرایم طبقه اخیر ، شدت و وخامت کمتری دارد.
در فرهنگهای فارسی و عربی «خشونت» کاربردهای لغوی ،ادبی، اجتماعی و حقوقی گوناگونی دارد. در زبان فارسی خشونت مصدر است به معنای درشتی و زبری، ضد لینت و نرمی، خلاف نعومت، غلظت، سختی و تندی و تیزی، سخت رویی ، خشم، غضب، خشکی، خشونت کردن، درشتی کردن، تندی کردن. این لغت در فرهنگ کامل فارسی در معانی درشتی، هنگارد، تندخویی و وحشیگری آمده است. در فرهنگ فارسی امروز نیز این واژه به معنای زبری، زمختی، تندی، پرخاش و سختگیری که از خفیفترین مصادیق خشونت به معنای رایج امروزی است ، به کار رفته است.
در عربی معادل Violence لفظ «عنف» به معنای سختی و درشتی ، مقابل رفق و مدارا است.
در منتهی الارب فی لغه العرب نیز عنف در معانی درشتی، ضد رفق، درشت شده و در درشتی نمودن با کسی آمده است.
بنابراین به طور کلی در فرهنگهای مختلف واژه خشونت “Violence” را از نظر لغوی شدت عمل و به کارگیری ابزارهای ایذایی و تنبیهی تعریف میکنند. از نظر مفهومی نیز واژه ناظر به نوعی شدت عمل در مقابل دیگران به مفهوم کلی اعم از فردی، جمعی، کلامی ، رفتاری، ایجابی و سلبی است.
از نظر اصطلاحی در نهج البلاغه خشونت در مقابل لینت (نرمی) به کار رفته است.
به حضرت عیسی بن مریم (ع) میفرماید:
«فَلَقَدْ کانیَتَوسَّدُ الحجر ویَلْبِسُ الخَشِنُ» یعنی بالش او سنگ بود و جامه خشن میپوشید.
خشونت در برابر نعومت یعنی برخورداری از زندگی توأم با ناز ونعمت هم به کار رفته است. همچنین خشونت به معنای صلابت نیز آمده است. پیامبر اکرم (ص) درباره صلابت و جدّیت حضرت علی (ع) نسبت به بیت المال فرمودند: «اِنَّهُ خَشِنْ فی ذاتِ الله» آری او درباره خدا با صلابت است.
در معجم المصطلحات القانونیه در تعریف Violence (عنف) آمده است که خشونت عبارت است از به کار بردن زور یا قدرت بر شخصی به نحوی که بر اراده او در انجام عمل اثر بگذارد.
در فرهنگ «المعجم القانونی» نیز خشونت به «استعمال القوه بغیر الحق» یعنی به کار بردن زور به طریق نامشروع معنا شده است.
این اصطلاح در محاورات اجتماعی گاه در معنای برخورد فیزیکی به کار میرود، مثلاً میگویند: «تجمع اعتراض آمیز صنفی کارگران در فلان کشور به خشونت کشیده شد» یعنی منجر به زد و خورد فیزیکی شد. به علاوه این واژه در ادبیات و روابط و مناسبات سیاسی، معادل با تحمّل ناپذیری فکری و عدم مماشات با رقبای سیاسی نیز به کار رفته است. به عبارت دیگر در اصطلاح سیاسی خشونت مطلقاً معنایی منفی و ضد انسانی دارد و آن عبارت است از رفتار غیر منطقی و غیر قانونی به قصد تحمیل عقیده بر دیگران یا حذف آنان. نهایتاً رسانههای گروهی، آمار دادگستری و پلیس و سیاستمداران حسب مورد از بزهکاری، جنگ، تروریسم، نسلکشی، اشکال مختلف شکنجه، اختناق، حتی استثمار سیاسی اقتصادی و… تحت عنوان خشونت یاد میکنند. امروزه واژه خشونت از نظر لغوی و اصطلاحی دارای معانی و کاربردهای فراوانی شده است. بنابراین، تبیین و تعریف و توصیف آن از نظر حقوقی نیز مستلزم شناخت و درک جلوهها و مصادیق در حال گسترش آن است.
بند دوم: مفهوم خشونت از دیدگاه صاحبنظران علوم مختلف
مفهوم واژه خشونت در همه فرهنگها نوعی سوء استفاده کردن از زور و نیرو است.
در این مفهوم «زور» رکن مقوّم و پایدار پدیده خشونت است. اکثر تعریفهای ارائه شده از جانب صاحبنظران با این مفهوم همخوانی دارد.
یکی از صاحب نظران در باب معرفت شناختی از خشونت میگوید : «خشونت عبارت است از اعمال نوعی آسیب یا انسداد به غیر از طریق کشتن یا ایجاد صدمات روحی. این مفهوم را تا حوزه «تهدید» هم میتوان تسرّی داد. یعنی اگر کسی تهدید به خشونت شد نیز مشمول عنوان خشونت است. خشونت در اشکال پیشامدرن کاملاً ماهیت فیزیکی داشته است، در حالی که خشونت مدرن ماهیت تکنولوژیک به خود گرفته و اجرای آن هم بیشتر در حوزه روان شناسی است. هر چند در حوزه برخورد فیزیکی هم مصادیقی برای آن وجوددارد.
در حوزه روان شناسی به هر گونه رفتار معطوف به هدف آسیب رساندن یا مجروح ساختن موجودی دیگر خشونت میگویند. به بیان دیگر خشونت ، رفتاری است که هدفش صدمه زدن به دیگری باشد. صدمه زدن اشکال گوناگونی دارد و از حالت فیزیکی و جسمی تا کلامی و صدمه به شخصیت و روحیات فرد را در بر میگیرد. خشونت زمانی روی میدهد که تعادل بین تکانهها و کنترل درونی در هم میشکند، بنابراین هر گونه شرایطی که افزایش تکانههای پرخاشگری را در زمینه کاهش کنترل فراهم نماید، ممکن است به بروز خشونت منجر شود.
از دیدگاه روان شناسانی مانند جان دولارد و لئونارد دوب کلید رفتار پرخاشگرانه به ویژه خشونت را میتوان در محرومیت و ناامیدی جستجو کرد. ثمره محدودیت و ناامیدی عصبانیت شدیدی است که انسان مجرم را در تلاش برای صدمه زدن و خراب کردن اشیاء و افرادی میکند که از نظر او سدّ راه رسیدن به هدف است. خطر بروز خشونت در نابهنجاریهای روانی و درجمعیت کلی مردم مورد مقایسه قرار گرفته، به موجب آن خطر خشونت دزدی در اسکیزوفرنیا «روان گسیختگی» 05/0% (یعنی 5 مورد چنین جرمهایی به ازاء هر 10000 نفر و در سایکوزافکتیو (روان کشتگیهای تأثری) 06% و در بیماران مبتلا به نارسایی ذهنی (نقصان عقلی) نیز به همین میزان است. روان گسیختهها نسبت به نفس خودشان 100 بار بیشتر خطر آفرین بودهاند تا نسبت به دیگران. روان گسستههای تأثری تا حد 10000 بار بیشتر نسبت به خود خطر آفرین بودهاند تا نسبت به دیگران.
در مورد افراد کم بهنجار Subnormal احتمال خطر خشونتِ آدمکشی و خودکشی تقریباً برابر بوده است.
صاحب نظران علوم سیاسی و اجتماعی نیز تعابیر مشابهیدارند. تد رابرت گار خشونت را به کار بردن خشن و آشکار قدرت تعریف کرده است. ادوارد کانیز خشونت را نوعی انتحار سیاسی میداند که با اعمال ناپسند قدرت همراه است. آنتونی – آربی – آستر معتقد است: «هر گونه تهاجم فیزیکی علیه هستی انسان که با انگیزه وارد کردن آسیب، رنج یا لطمه زدن همراه باشد،خشونت تلقی میگردد. »
واینر زان و ساجی خشونت را چنین تعریف کردهاند: کاربرد نیروی فیزیکی یا تهدید به کار بردن آن به نحوی که بتواند لطمات جسمی یا معنوی بر شخص یا اشخاص وارد آورد… در این موارد خواست و رضایت فرد یا افراد، یا ملاک نیست یا این که این عمل بر خلاف میل آنان به منصه ظهور میرسد. گالتونگ خشونت را هر امر اجتناب ناپذیری تعریف میکند که مانع از خودشناسی انسان گردد، و خودشناسی انسان را نیزخشنودی از نیازهای انسانی میداند. کازل تایلور میگوید: «خشونت شکل پایانی تجاوز است.»
شنه جمعیت شناس فرانسوی نیز در اثر خود تحت عنوان «خشونت، ضمن مطالعه خشونت مجرمانه خشونت انتحاری و خشونت جمعی (تروریسم) میگوید که خشونت درواقع، شکل افراطی تهاجم (تعرض) است.خشونت نمادی و رسمی ناظر به خشونت برخی حکومتها و دولتها و عمال آنها است.
یکی از صاحب نظران داخلی در مفهوم اجتماعی خشونت میگوید که «خشونت را میتوان به وارد کردن نوعی فشار و زور فیزیکی از سوی یک نهاد، یک فرد یا یک گروه بر نهاد، فرد یا گروهی دیگر دانست که با هدف وادار کردن آن نهاد یا افراد به انجام کاری بر خلاف میل و ارادهشان انجام بگیرد. از این رو خشونت همواره در برابر میل، اراده و آزادی قرار دارد و به نوعی حدود آنها را تعیین میکند.» وی خشونت سیاسی را گونهای از خشونت میداند که موضوع آن بر سر قدرت سیاسی باشد. خواه بر سر دستیابی به قدرت، خواه بر سر اعتراض و نابود کردن یک قدرت وخواه بر سر حفظ و تداوم بخشیدن به یک قدرت موجود. در این معنا، خشونت سیاسی را نمیتوان از مفهوم طبیعی خشونت جدا کرد.
زیرا موضوع قدرت در مرکز و بطن انواع خشونتها نهفته است.
گفتار دوم: انواع خشونت
خشونت دارای انواع متعددی است و میتوان آن را از جنبههای مختلف مادی و معنوی از قبیل نوع رفتار، تعداد مرتکبان، مجوز ارتکاب، نتیجه خشونت، قربانی خشونت و مانند آن تقسیمبندی کرد.
تحقیق و تحلیل مسائل مربوط به خشونت وهم چنین دستیابی به نتایج یک تحقیق واقعی و مفید از خشونت مستلزم شناخت کامل این پدیده و انواع آن و روشن شدن جلوههای مثبت و منفی آن است.
در این گفتار سعی میشود با بیان و تحلیل انواع متنوع خشونت، تحقیق و بررسی در ز وایای گوناگون این پدیده را آسانتر مهیا سازیم.
بند اول : خشونت شخصی (رفتاری) و خشونت ساختاری
اولین تقسیمی که از خشونت میتوانارائه داد تقسیم خشونت به «خشونت ساختاری » و «خشونت شخصی » است. خشونت ساختاری که خشونت «غیرمستقیم و یا خشونت سازمانی و نهادی » نیز نامیده میشود از خشونت شخصی یا خشونت مستقیم یا رفتاری از جهاتی متمایز است.
در گزارش گروه محققین کمیته مرکزی شورای جهانی کلیسا (ژنو 22 تا 29 آگوست 1973) آمده است: «در سالهای اخیر پی بردهایم که خشونت صورتهای زیادی دارد، امروزه خشونت صرفاً مسأله صدمه بدنی نیست که عمداًَ و به روش آشکار و شگرف بر یک شخص وارد شود، رویارویی جهانی خصوصاً از زمان کنفرانس جهانی کلیسا و جامعه (ژنو – 1966) آگاهی ما را از خشونت بیشتر کرده است، تا جایی که مشاهده میشود که در درون بسیاری از ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی موجود، خشونت به نحو بارزی جا باز کرده است. بنابراین هیچ روش سادهای برای بیان دقیق مفهوم گسترده خشونت وجود ندارد.
خشونت ساختاری هنگامی است که انجام دهنده خشونت معلوم نیست و یا جستجوی عامل آن معنادار نیست. به عبارت دیگر خشونت ساختاری ، پنهانی و پوشیده است و تأثیر آن نیز بر قربانی به طور مشخص دیده نمیشود. چنین خشونتی ناشی از تقسیم نابرابر قدرت و منابع و در درون ساختارهای سیاسی ، اقتصادی، اجتماعی، و حقوقی نهفته است. به عبارت دیگر با این که روابط قدرت در خشونت ساختاری کمتر قابل رؤیت است ولی پیامدهای منفی آن عموماً قابل مشاهده است.
طبق تعریف سازمان ملل نیز خشونت از دو دید مورد ملاحظه قرار گرفته است: خشونت فردی یعنی خشونتی که فرد بر روی دیگری اعمال میکند و خشونت ساختاری یعنی خشونت دولت یا جامعه نسبت به اعضاء. به این معنی که وقتی گروه در جامعه اجازه ندهند دیگران به امکانات اجتماعی دسترسی پیدا کنند، نوعی از خشونت ساختاری بروز پیدا میکند. در حقیقت خشونت ساختاری

دیدگاهتان را بنویسید