ی تغییر تجارب و موفقیت ها که بر اساس ارزش ها و آرزوهای فرد صورت میپذیرد.
4. نحوه ی پاسخ فرد به از دست دادن ؛ افراد ممکن است امحال تحقیر کنندهی دیگران و یا شکست های خود را کاهش یا تحریف یا کاملاً سرکوب کنند . ممکن است حتی قضاوت دیگران را رد کرده یا کاهش دهند و یا برعکس ممکن است به قضاوت های افراد دیگر بسیار حساس باشند . این توانایی دفاع از عزت نفس تجربه ی اضطراب را کاهش داده و به حفظ تعادل شخص کمک میکند .
بنابراین ، عزت نفس هسته ی مرکزی ساختار روان شناختی فرد است که وی را در برابر اضطراب ، محافظت نموده و آسایش خاطر وی را فراهم میآورد . همچنین چون سپر محافظ فرد را در مقابله با وقایع فشار آور منفی زندگی ، حمایت میکند .
2-2-10- پیشینهی تجربی عزت نفس
2-2-10-1-تحقیقات انجام شده در زمینه ی عزت نفس در داخل کشور
در پژوهشی که بیابانگرد در سال (1384)، به منظور « بررسی میان عزت نفس و انگیزه پیشرفت و پیشرفت تحصیلی در دانش آموزان سال سوم دبیرستان های تهران » انجام داد. به این نتیجه دست یافت که همبستگی معناداری میان عزت نفس ، انگیزه و پیشرفت و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان وجود دارد.
نوابی نژاد (1387) ، در تحقیقی با عنوان «ویژگی های جنسیتی و عزت نفس » به این نتیجه دست یافت که عزت نفس مردان با فرایند فردگرایی که در آن موقعیت های شخصی فرد و عزت نفس زنان با فرایندی که در آن پیوند و همبستگی با افراد مهم و معنادار زندگی است ، مورد تأکید هستند . به طور کلی ماهیت خویشتن پنداری زنان ، بازتاب اهمیت زیاد دیگران در نزد آنان است .
نظری (1388) ، در پژوهش خود با عنوان «اثربخشی مهارت های اجتماعی بر اضطراب و عزت نفس دانش آموزان دختر دبیرستان شهر باغملک » به این نتیجه رسید که آموزش مهارت های اجتماعی باعث کاهش اضطراب و افزایش عزت نفس دانش آموزان گروه آزمایشی شد . و آموزش چنین مهارت هایی در نوجوانان احساس کفایت ، توانایی مؤثر بودن و غلبه کردن بر مشکل ؛ و افزایش عزت نفس ، توانایی برنامه ریزی و رفتار هدفمند را به وجود میآورد .
کیانی (1389) ، در « بررسی تاثیر گروه درمانی شناختی – رفتاری بر افزایش عزت نفس و کاهش نا امیدی نوجاوانان مبتلا به تالاسمی » رابطه ی مثبت و معناداری بدست آورد وبراساس این مطالعه گروه درمانی شناختی – رفتاری میتواند موجب کاهش نا امیدی و افزایش عزت نفس در سطوح کلی، خانواده و تحصیلی شود.
مهدوی و دیگران (1389) ، در تحقیق خود با عنوان «بررسی اثربخشی آموزش مسئولیت پذیری بر عزت نفس دانش آموزان پسر مقطع متوسطه شهر باغملک » بیان کردند که آموزش مسئولیت پذیری ، باعث افزایش عزت نفس میشود . در تبیین این یافته نتیجه گرفتند که برنامه های آموزش مسئولیت پذیری ؛ مهارت های شناختی – رفتاری را برای بنای عزت نفس و مهارت های ارتباطی کارآمد آموزش میدهد . مسئولیت پذیری موجب مقاوم تر شدن شخصیت افراد ، افزایش عزت نفس و افزایش مهارت در اداره زندگی میگردد .
کمالی و همکاران (1389) ، در پژوهشی با عنوان «همبستگی عزت نفس با پیشرفت تحصیلی در دانشجویان دانشکده پرستاری و مامایی زنجان » نتیجه گرفتند که رابطه معنی داری بین عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانشجویان وجود دارد ولی عزت نفس با سن و جنسیت ارتباط آماری معناداری ندارد . و پیشرفت تحصیلی دانشجویان دختر به طور معنا داری بهتر از دانشجویان پسر بود. بنابراین با توجه به همبستگی مثبت عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانشجویان ، به نظر می رسد استفاده از روش های تقویت عزت نفس می تواند در جلوگیری از افت تحصیلی دانشجویان نقش داشته باشد .
برنا و سواری (1390) ، در تحقیق با عنوان «ارتباط ساده و چندگانه ی عزت نفس ، احساس تنهایی و ابراز وجود با کم رویی در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز » چنین بیان کردند که متغیر عزت نفس ، احساس تنهایی و ابراز وجود به طور معنی داری کم رویی را تبیین میکنند و در تبیین این یافته بیان کردند که عزت نفس به عنوان یک سپر بلا میتواند مانع ایجاد بسیاری از انحرافات و مشکلات شود . به عبارت دیگر هر چه عزت نفس بالا باشد ، کم رویی کمتر است .
بخشایش (1390) ، در پژوهش خود با عنوان «بررسی رابطه ی توکل خدا ، عزت نفس و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان یزد » نتیجه گرفت که بین تمام مؤلفه های عزت نفس (خانوادگی ، اجتماعی ، تحصیلی و عمومی) و توکل بر خدا ارتباط معناداری وجود دارد . همچنین رابطه ی مثبت و معناداری بین پیشرفت تحصیلی و عزت نفس به دست آمد، اما هیچ گونه رابطه معناداری بین پیشرفت تحصیلی و توکل بر خدا دیده نشد .
نجمی و فیضی (1390) ، در تحقیقی با عنوان «بررسی رابطه ی ساختاری کارکرد خانواده و عزت نفس با پیشرفت تحصیلی در دختران دبیرستان شهر اصفهان» که آزمودنی ها در دو گروه «با پیشرفت تحصیلی مستمر و دچار افت تحصیلی» مورد بررسی قرار گرفتند ، نتایج حاکی از رابطه ی معنی دار کارکرد خانواده با هر یک از ابعاد عزت نفس (تحصیلی ، اجتماعی ، خانوادگی و عمومی) در هر دو گروه بود . همچنین سطح تحصیلات والدین با ابعاد عزت نفس ارتباط معنی داری داشت . با تکیه بر این یافته بیان کردند که نوجوان با حمایت خانوادگی مطلوب از امکانات بیشتری برای خود مختاری و خود بیانگری برخوردار بوده که این سازه های روانشناختی بر انگیزش و عملکرد تحصیلی فرد تأثیر می گذارد .
2-2-13-2-تحقیقات انجام شده در زمینه ی عزت نفس در خارج از کشور
داینر و داینر (1995)طی مطالعه ای با عنوان « عزت نفس و شادکامی »که روی 13000 دانشجو از 49 دانشگاه دنیا از پنج قاره به این نتیجه رسیدند که عزت نفس بالا پیش بینی کنندهی قوی رضایت اززندگی است و بین عزت نفس و شادکامی همبستگی مثبت (47/0) وجود دارد .
در مطالعه ای که راس و برا (2002) ، به منظور «بررسی عزت نفس و پیشرفت تحصیلی» روی 64 دانشجو انجام دادند به یک گروه از دانشجویان نمره ی واقعی آزمون آن ها اعلام شد و به گروهی دیگر 10 نمره پایین تر از نمره ی واقعی اعلام شد . نتایج نشان داد که عزت نفس و پیشرفت تحصیلی با یکدیگر ارتباط مستقیم دارند .
استندیچ و گیلیسون (2007) ، در پژوهشی « رابطه ی واکنش های انگیزه ی پیشرفت به آموزش های فیزیکی با عزت نفس کلی و کیفیت سلامت زندگی دانش آموزان » را مورد بررسی قرار دادند و نتیجه گرفتند که واکنش های انگیزه ی پیشرفت به آموزش های فیزیکی ، موجب افزایش عزت نفس و کیفیت سلامت زندگی آنان میشود .
دنی و استانیر (2009) ، طی مطالعهای روی 140 دانشجوی تربیت بدنی دانشگاه استنفورد به این نتیجه رسیدند که عوامل درونی (عزت نفس ، منبع کنترل ، مواظبت و خویشتن داری) از قوی ترین پیش بینی کننده های شادکامی و امید است .
لاک (2009) ، با انجام تحقیقی در مورد « مقیاس های پرخاشگری ، خودشیفتگی و عزت نفس » بر روی 156 دانشجوی دوره ی لیسانس . نتایج را چنین بیان کرد که عزت نفس و خودشیفتگی دارای اثرات متضادی بر روی پرخاشگری هستند به طوری که عزت نفس به صورت منفی مرتبط با پرخاشگری و خودشیفتگی به صورت مثبت مرتبط با پرخاشگری است .
ارزوکان (2009)،در تحقیقی «رابطه ی احساس تنهایی ، اضطراب اجتماعی و عزت نفس » نشان داد که احساس تنهایی ، اضطراب اجتماعی و عزت نفس پایین ، پیش بینی کنندهی کم رویی هستند . و بیان کرد که احساس تنهایی در گرایش فرد به کم رویی کمک میکند . و رفتار بدون جرأت با عزت نفس بالا ، اعتماد به نفس و رفتارهای خود مستقلانه رابطه منفی دارد (برنا وسواری ، 1390) .
مک مانوس (2009) ، در پژوهش موردی که بر روی آزمودنی با عزت نفس بالا انجام داد ، پس از درمان شناختی – رفتاری به این نتیجه رسید که درمان با تغییر در افکار و باورهای فرد ، منجر به افزایش میزان عزت نفس و کاهش میزان افسردگی و اضطراب آزمودنی گردیده است .
کازمی و دیگران (2011) ، در تحقیقی« بررسی سبک والدگری با پیشرفت تحصیلی » را مورد بررسی قرار دادند و نتیجه گرفتند دانش آموزانی که از حرمت خود ، سبک های والدگری و ویژگی های شخصیتی برخوردارند ، گرایش مثبتی به مدرسه دارند بنابراین دانش آموزانی که از حمایت خانواده برخوردارند ، با افزایش انتظارات و حرمت خود ، موفقیت و پیشرفت تحصیلی بیشتری دارند .
2-3-1-مفهوم انگیزه
انگیزه عبارت از یک محرک درونی برای بروز یک اقدام بیرونی توسط انسان است . این اقدام میتواند فیزیکی ، فکری یا هنری باشد . در واقع انگیزه ، ایجاد شوق ، حالت یا شرایطی است که انسان را برای انجام کار یا قبول عقیده ای ترغیب میکند(ایمانی و همکاران،83:1385) .
مهمترین نظریه های تبیین کننده ی عوامل ایجاد انگیزه ، موفقیت و پیشرفت شامل نظریه ی سلسله مراتبی مازلو، نظریه دو عاملی هرز برگ (عوامل بهداشت روانی و انگیزاننده)،اتکینسون و مک کللند می باشداین نظریه ها به انگیزه ها ونیاز های شکل دهنده ی رفتار می پردازد.
در تئوری هرزبرگ ، یک سری از عوامل با عنوان عوامل بر انگیزاننده و یک سری دیگر از عوامل تحت عنوان عوامل بقاء نامگذاری شده اند . عواملی که متضمن احساس ، کسب موفقیت و رشد حرفه ای است و شناسایی احترامی که فرد می تواند در یک کار توام با تلاش و چشم انداز تجربه کند به عنوان انگیزاننده نامیده میشود(علاقه بند،1386) .
اتکینسون (1953)، بر نقش تعارضی ، به ویژه تعارض بین نیاز به پیشرفت و ترس از شکست تاکید زیادی داشت. اتکینسون انگیزش پیشرفت را ترس از شکست و امید به موفقیت دانست و برای هر یک روابط ریاضی خاصی ارائه داد. وی معتقد است که انتخاب اهداف غیر واقع بینانه، به افرادی که غرق نگرانی اند اجازه میدهد شکست خود را توجیه کنند (گلاور و برونینگ؛ترجمه ی خرازی،1381) .
مک کللند نیز معتقد است که نیاز به کسب موفقیت ، انگیزه انسانی مشخصی است که می توان آن را از سایر نیاز ها متمایز ساخت . بر اساس تئوری مک کللند نیاز های اساسی انسان به سه گروه نیاز به موفقیت ، نیاز مربوط به همبستگی و نیاز به کسب قدرت تقسیم میشود(همان منبع).
انگیزه اصطلاحی است که غالباً با انگیزش مترادف به کار میرود، انگیزش یک مفهوم نظری است که بیان میکند چرا مردم در زمان معین، رفتار خاصی از خود بروز میدهند . ما انگیزش را مستقیماً بررسی نمیکنیم بلکه آنرا از انتخاب تکلیف ، تلاش ، پایداری و تداوم دستاورد ها (پیشرفت ها)استنباط میکنیم (اژه ای وهمکاران،1382).
سیف ، انگیزش را به موتور فرمان اتومبیل تشبیه کرده است و معتقد است که انگیزش عامل فعال ساز رفتار انسان میباشد. رابینز ( 1993) ،انگیزش عبارت است از تمایل به انجام سطح بالای کوشش و تلاش در جهت رسیدن به اهداف ، مشروط بر این که این کوشش ها بعضی نیازهای شخص را ارضاء نماید(خردمند،1386: 86 ) .
به نظر پروین (2005) ، انگیزش حالت درونی است که انسان را به انجام فعالیت خاصی ترغیب میکند و برای تبیین و جهت فعالیت افراد به کار میرود .
آموزش و پرورش نیروی انسانی یکی از ارکان بنیادین و مهم در رشد و توسعه یاقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی به شمار میرود و در این خصوص انگیزش به عنوان عامل درونی که فرد را از درون به فعالیت واداشته و منبعث از نیاز های فردی است ، نقش مهمی در موفقیت و پیشرف تحصیلی دانشجویان دارد (پینتریچ وشونگ ؛ترجمه ی شهر آرای،1386) .
یکی از عوامل انگیزشی جانداران ، نیاز و سائق های حاصل از آن ها می باشد. معروف ترین طبقه بندی نیاز های انسان، طبقه بندی مازلو میباشد؛ یکی از این طبقه بندی ها،( نیاز به پیشرفت) با معنی میل به انجام دادن خوب کار ها در مقایسه با معیار برتری (موفقیت در رقابت با معیار برتری ) به کار برده شده است که این نیاز افراد را با انگیزه میکند (محمدزاده ،1384) .
2-3-2-انگیزش پیشرفت
اولین کسی که انگیزش پیشرفت را به صورت یکی از نیاز ها مطرح کرد موری(1938)،بود. وی عواملی را در شکل گیری انگیزش پیشرفت دخیل می دانست این عوامل شامل:مواجهه با مشکلات ، تسلط بر امور ، سازمان دهی افراد یا اندیشه ها و عقاید ، استقلال و سرعت در عمل، از میان برداشتن موانع ، دستیابی به معیار ها و ضوابطی که موجب پیشرفت میشوند ، رقابت با دیگران و تفوق بر آنان میباشد (مهدی پور ، 1386) .
ادوارز (1959)، انگیزه ی پیشرفت را اینگونه تعریف کرده است: نهایت کوشش برای موفقیت ، رقابت در موقعیت هایی که مستلزم قابلیت وتلاش باشند ، انجام مهارت های سخت ، حل معما ها و مسائل مشکل و انجام کار ها بهتر از دیگران (کدیور،1384:152) .
مک کللند (1965)، اعتقاد داشت که انگیزش پیشرفت خصوصیتی است که می شود به وسیله ی آموزش آن را افزایش داد و تعلیم و تربیت ، محیط خانوادگی و اجتماعی در تکوین آن نقش اساسی دارند. بر این اساس به نظر وی انگیزه ی پیشرفت یک خصوصیت ارثی نیست (ساعتچی، 1385 ) .
کورمن (1977)،انگیزه ی پیشرفت را عبارت از آرزو برای پیشی گرفتن در یک رفتار ویژه می داند که آن رفتار ویژه به صورت ملاک یا معیار در آمده باشد(محمدزاده ، 1384) .
بنا به تعریف ویلدر (1989)، انگیزه ی پیشرفت میل و اشتیاق یا تلاش و کوششی است که فرد برای دستیابی به یک هدف یا تسلط بر اشیاء ، امور و یا افراد و اندیشه ها از خود ابراز می دارد (عسکری ، 1379) .
وایت (1990)، بیان می کند؛نیاز به پیشرفت ، انگیزه ای است برای انجام دادن کارها و موفق شدن در انجام وظایف و افرادی که انگیزش پیشرفت در آن ها زیاد است ، ترجیح می دهند به کار های نسبتاً چالش انگیز و مخاطره آمیز که احتمال موفقیّت در آن ها وجود دارد، دست بزنند و تکالیفی را انجام دهند که با عملکرد دیگران قابل مقایسه باشد (مهدی پور ،1386).
رابینز(1993)، انگیزه پیشرفت را سائقی برای پیشی گرفتن بر دیگران ، دستیابی به پیشرفت با توجه به ملاک های مشخص و تلاش جهت کسب موفقیت می داند و معتقد است کسی که دارای انگیزه ی پیشرفت است این تمایل را دارد که کارش را به خوبی انجام دهد و به صورت خودجوش به ارزیابی عملکرد خود بپردازد(سیف، 1390) .
باهارگاوا (1994)،در تحقیقات خود راجع به انگیزه ی پیشرفت نشان داده است که:
1-انگیزه ی پیشرفت سائقی است که با تلفیق موقعیتی از «درگیری خود» با جهت گیری پیشرفت می تواند برانگیخته شود. این موقعیت همان نوع تأثیری را بر فرا فکنی آزمودنی می گذارد که در مورد دخل و تصرف در گرسنگی و محرومیت جنسی صادق است .
2-انگیزه ی پیشرفت درباره ی افراد و گروه های گوناگون متفاوت و تحت تأثیر عوامل فرهنگی است ، و آن را می توان از طریق محیط اجتماعی ، فرهنگی و برنامه های آموزشی کسب کرد.
3- پیشرفت با پیروی از همان جریانی به دست میآید که در مورد پاداش و تنبیه صادق است.
کارن ، روتلر و اسمیت (2005)،