ساختاری را که بر کنشهای متقابل وارد میشوند، تعیین میکنند اما از سوی دیگر اگر کسی خواسته باشد تلاشهای روزانه فردی و جمعی را که در جهت تغییر یا حفظ این ساختارها عمل میکنند بررسی کند، باید این صورتهای ذهنی را در نظر گیرد.» (ریتزر،1374: 674) این رویکرد به بوردیو امکان میدهد از دوگانهانگاریهای نظریه ساختارگرایی – فرهنگگرایی یا عینیت و ذهنیت اجتناب ورزد، بدین معنا که ساختار یا عین بر فرهنگ یا ذهن ارجح باشد.
فرهنگ و منابع فرهنگی در تفکر بوردیو هم هدف و هم وسیله مبارزه طبقاتی به شمار میآید. همچنین پیامد این رویکرد آن است که در تمایزات اجتماعی در دوران موسوم به مدرنیته اخیر بیش از پیش از طریق صور فرهنگی بیان میشود، این امر را میتوان به دو عامل در رویکرد بوردیو نسبت داد. اول اینکه از دید او در دوران جدید، مصرف به عنوان متغیری مستقل، نقش اساسی را در شکل دادن و تعیین جایگاه افراد در نظام قشربندی و نیز هویتیابی افراد ایفا میکند. این امر به منزله گسستی از مارکسیسم تلقی میشود بدین معنی که طبقه بر پایه چیزی فراتر از رابطه با تولید در فضای اقتصادی شکل میگیرد یعنی تعریف آن بر پایه جایگاهها و عاداتی که در فضای مصرف فعلیت یافتهاند . بنابراین مصرف را باید همچون دستهای از اعمال اجتماعی و فرهنگی به عنوان راهی برای بیان ایجاد تمایزات بین گروه های اجتماعی دانست. (باکاک،1381: 96) موضوع کلی وی در قبال مقوله مصرف با این عبارت از کتاب «تمایز» معلوم میگردد که «اقتصاد جدید طالب دنیای اجتماعیای است که در آن مردم به همان اندازه که بر اساس ظرفیتشان در تولید ارزیابی میشوند، بر حسب ظرفیتشان در مصرف نیز ارزیابی خواهند شد.» (فاضلی،1382: 43) بوردیو میخواست مفهوم منزلت اجتماعی و استفادهای که گروه های منزلتی از الگوهای خاص مصرف به مثابه راهی برای مجزا کردن روش های زندگیشان از دیگران را میکنند با این ایده ترکیب کند که مصرف متضمن نشانه ها، نمادها، ایدهها، ارزشها و دلالتهای فرهنگی است.(باکاک،1381: 96-97)
بوردیو شبکهای از مفاهیم را به کار میگیرد که با توضیح آنها میتوان طرحی از نظریه وی را ارائه کرد؛ در نظریه بوردیو جامعه به عنوان فضایی اجتماعی شناخته میشود، که عرصه رقابتی شدید و بیپایان است. در جریان این رقابتها، تفاوتهایی نمایان میگردد که ماده و چارچوب لازم برای هستی اجتماعی را فراهم میآورد. (استونز: 1381). فضای اجتماعی خود به فضاهای خرد بیشماری تجزیه میشود که میتوان آنها را میدان نامید.
بنابر تعریف بوردیو یک میدان «عرصهای اجتماعی است که مبارزه ها یا تکاپوها بر سر منابع و منافع معین و دسترسی به آنها در آن صورت میپذیرد. میدانها با اقلامی تعریف و مشخص میشوند که محل منازعه و مبارزه هستند. کالاهای فرهنگی ( سبک زندگی )، مسکن، تمایز و تشخص فرهنگی ( تحصیل )، اشتغال و … یا هر چیز دیگری و ممکن است به درجات متفاوتی خاص و انضمامی باشند.» ( جنکینز،1385: 135 ). بوردیو در مورد میدان به گونهای رابطهای میاندیشد تا به شیوهای ساختاری؛ زمینه [میدان] شبکهای از روابط است که میان جایگاههای عینی درون زمینه [میدان] وجود دارد. (ریتزر: 1379) ویژگی خاص هر میدان را میتوان بر اساس منطق و استراتژیهایی که در میدان اعمال میشود، درک کرد. منازعه برای کسب پایگاه در درون میدان ویژگی اصلی آن بشمار میآید.آنچه که به میدان معنا میدهد سرمایه است و حجم و ترکیب انواع سرمایه جایگاه فرد در سلسله مراتب میدان را تعیین میکند. این سرمایه ها را میتوان به چهار مقوله تفکیک کرد: سرمایه اقتصادی، سرمایه اجتماعی (انواع گوناگون ارتباط ارزشمند با دیگران مهم)، سرمایه فرهنگی (انواع و اقسام معرفت مشروع) و سرمایه نمادین (پرستیژ و افتخار اجتماعی). ( جنکینز،1385: 136 )
منش مفهوم مرکزی دیگری در تفکر بوردیو است؛ این مفهوم با بار نظری قابل ملاحظهای که دارد، توامان با مفهوم میدان گره خورده است. «این کلمه از نظر لفظی یک واژه لاتین است که حاکی از وضعیت، حالت یا ریخت ظاهری خصوصا در ارتباط با بدن معمول شده است.» (جنکینز، 1385:121) این مفهوم به «بوردیو» امکان میدهد تا از مخمصه گزینش میان ذهنیتگرایی و عینیتگرایی وارهد و «تحت عنوان فلسفه ذهن، عوامل انسانی را در نظر گیرد و تحت عنوان فلسفه ساختار، تاثیرهایی را که ساختار بر عوامل انسانی و از این طریق میگذارد نشان دهد.» (ریتز: 1379 ) بوردیو برخی از معانی اصلی این مفهوم را که به رابطه بدن و ریختار مربوط میشوند، حفظ میکند. میتوان ویژگی تجسم یافتن ریختار را در استفاده بوردیو از واژه « سلوک » دید. «این واژه که در اصل یونانی است و معنایی تقریبا شبیه به واژه لاتین « ریختار » دارد، در آثار بوردیو برای اشاره به طرز حرکت و سبک و سیاق «حرکت کردن» کنشگران: طرز ایستادن، راه رفتن، ادا و اطوارها و … بکار میرود.» ( جنکینز،1385: 122 ).
هر چند عمل، بنا به تلقی بوردیو از دنیای اجتماعی، در اغلب موارد بدون تعهد آگاهانه به اجرا در میآید اما بدون قصد و هدف نیز انجام نمیپذیرد. این راهی است که از طریق آن بوردیو رویگردانیاش از ساختارگرایی یعنی چرخش نظری از قواعد به استراتژیها را نشان میدهد. مفهوم استراتژی‌پردازی به عنوان بدیلی برای این فکر که رفتار تحت هدایت قواعد است، حلقه اتصال مهمی بین مفاهیم عمل، ریختار و میدان محسوب میشود. (جنکینز، 1385: 133)
علاقه دیگری که در کارهای بوردیو پیگیری میشود همانا علاقه او به مبارزه و رقابت بر سر منزلت است. این امر با به کارگیری استراتژی تمایز در طیف وسیعی از حوزه‌ها و امکانات عرصه زندگی اجتماعی و برای کسب منزلت و به اتکای انواع گوناگون سرمایه پی گرفته میشود. در اینجا «منزلت اجتماعی شامل اعمالی است که تمایزها و تفاوتهای فرهنگی را که ویژگی حیاتی همه قشربندیهای اجتماعی هستند، برجسته میسازد و نمایش میدهد. یعنی به مثابه کلیت اعمالی فرهنگی همچون لباس پوشیدن، سخن گفتن و حالات بدنی». (جنکینز،1385: 197) در این میان سلیقه به عنوان نوعی عمل، ظرفیت و تواناییی است که افراد اشیاء و اعمال را به صورت نمادین به عنوان ترجیحات متمایز کننده بکار میبرند. از دیگر کارکردهای سلیقه این است که به افراد درکی از جایگاهشان در نظام اجتماعی را میدهد و همچنین کسانی‌که ترجیحهای مشابه دارند را به هم نزدیک ساخته و این افراد را از کسان دیگری که سلیقههای متفاوت با آنها دارند، متمایز میسازد. بدین ترتیب الگوهای مصرف برای گروه ها شکل می گیرند. به شکلی که فرد می تواند از الگویی که به ترجیح های او نزدیکتر است استفاده کند. در نتیجه افراد از طریق کاربرد سلیقه امور را طبقهبندی میکنند و در این فرآیند خود را نیز طبقهبندی مینمایند.
بوردیو در ارتباط با مقوله مصرف تحلیل پیچیدهتری نسبت به وبلن و زیمل ارائه میکند. به این معنا که هدفش تنها نشان دادن این مساله نیست که گروه‌های اجتماعی مختلف به شیوه های متفاوت مصرف میکنند بلکه میخواهد نشان دهد که گروه های فرادست و گروه های فرودست درگیر مبارزهای بی پایان و نمادین برای تثبیت هویت و موقعیت اجتماعی خود هستند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که از نظر بوردیو نوع الگوی مصرفی که افراد با توجه به سلیقه و ترجیحات خود انتخاب می کنند با رفاه ذهنی حاصل از این انتخاب در ارتباط است.
2-2-4-6 الگویی بودن شیوه‌ی مصرف
نگاهی به مطالعات انجام شده در مورد شیوه‌های مصرف این نظر را تقویت می‌کند که شیوه‌ی مصرف، یک طریقه‌ی مصرف الگویی و مدل‌واره است. الگویی بودن شیوه‌ی مصرف به این معناست که انتخاب کالاهای مصرفی مادی و فرهنگی اگرچه یک انتخاب شخصی است و فرد مستقیماً و با اراده و خواست خود در میان کالاهای مصرفی و با توجه به درآمد و امکانات مالی، قدرت خرید، قیمت کالا، ذوق و سلیقه و علائق‌اش و نیز ارزش‌هایی که به آن‌ها اتکاء و باور دارد دست به انتخاب می‌زند اما از آن‌جا که “انتخاب شخصی” تحت‌تأثیر عوامل و متغیرهای اجتماعی‌ای چون متغیرهای اجتماعی -دموگرافیک (سن، جنس، محل تولد، نوع شغل و…) و متغیرهای سبک زندگی، پایگاه اجتماعی، طبقه‌ی اجتماعی، قشربندی اجتماعی و سایر متغیرهای اجتماعی مرتبط بر شیوه‌ی تفکر، احساس و رفتار فرد است.بنابراین انتخاب‌های شخصی وجه اجتماعی-فرهنگی پیدا می‌کنند و در یک جامعه و متن یک فرهنگ، انتخاب‌های شخصی مدل‌واره و الگویی می‌شوند. در یک جامعه انواعی از الگوهای مصرف که جنبه‌ای اجتماعی دارند نه فردی، وجود دارند و تغییرات در الگوهای مصرف تابعی از تغییرات در عوامل شکل‌دهنده و ابقاءکننده‌ی الگوهای مصرف در آن جامعه است. در نتیجه این فرض جدی می کند که “در یک جامعه‌ی آماری معین و در داخل افراد متعلق به یک قشر اجتماعی و پایگاه اجتماعی معین، تنها چند نوع الگوی مصرف وجود دارد و همه انتخاب‌های شخصی کالاهای مصرفی مادی و فرهنگی در تبعیت و تحت‌تأثیر الگوهای مصرف غالب بر آن جامعه‌ی آماری معین صورت می‌گیرند”.از آن‌جا که میان انتخاب‌های شخصی افراد متعلق به یک جامعه‌ی آماری معین شباهت‌ها و تفاوت‌ها معنادار است، در نتیجه این نظر را که شیوه‌ی مصرف کالاها الگویی است تقویت می‌کند و ما را به سوی یک طیف بندی از این الگو ها سوق می دهد که در این پژوهش سعی شده است از 3 طیف الگوی مصرف سنتی، مدرن و ترکیبی استفاده شود که افراد درآن بر اساس نمراتی که از سه شاخص مدیریت بدن،مصرف کالاهای فرهنگی و گذران اوقات فراغ کسب می نمایند در آنها قرار می گیرند.
2-3- تلخیص نظریات مربوط به متغیرهای رفاه ذهنی والگوهای مصرف
با توجه به مطالب بیان شده در مبانی نظری، تمامی نظریات مطرح شده در ارتباط با متغیرهای رفاه ذهنی و الگوهای مصرف را در جدول زیر خلاصه نمودیم.اما قبل از آن از بین نظریات موجود ، نظریاتی را که محقق برای تدوین چارچوب نظری خود انتخاب نموده و نظریاتی را که به دلایلی که مطرح خواهد شد کنار گذاشته شده در زیر بیان می کنیم:
محقق برای بررسی رفاه ذهنی در این تحقیق دیدگاه فیتزپتریک را انتخاب کرده است. علت این انتخاب محقق به این دلیل است که فیتزپتریک هفت شاخص(شادکامی، استحقاق، امنیت، ترجیحات ، نیاز ، مقایسه نسبی و رهایی)، را برای درک بهتر احساس رفاه مطرح می کند که برای سنجش بعد ذهنی رفاه می توان این هفت شاخص را با بهره گرفتن از نظریات جامعه شناسی و روانشناسی تبیین کرد، این در حالی است که سایر نظریه پردازان این حوزه تنها به یک یا چند بعد اکتفا نموده اند.اما ما با بهره گرفتن از این هفت شاخص می توانیم متغیر رفاه ذهنی را جامع تر مورد بررسی قرار دهیم.
علت کنار گذاشته شدن سایر نظریات را به طور خلاصه در زیر شرح می دهیم:
برونی و پورتا در این رویکرد منظور از رفاه ذهنی، خوشحال بودن است(توجه به یک بعد)
دینر در دیدگاه خود به دو جنبه شناختی و عاطفی از رفاه ذهنی بسنده کرده است( این محدودیت کفاف کار را نمی دهد).
زاف این دیدگاه دو سطح فردی و اجتماعی را با دو بعد عینی و ذهنی بررسی کرده است.(بعد عینی آن بکار ما نمی آید و بعد ذهنی نیز تنها به رضایت از زندگی اکتفا نموده است).
توماس این دیدگاه به مطالعه فرد از جهان مادی می پردازد.(امور ذهنی را به طور کلی بررسی می نماید).
پدیدار شناسان این دیدگاه رفاه ذهنی را در زندگی روزمره افراد و به صورت خرد بررسی می نماید.
گویلن، سین و همکارانش این دیدگاه رفاه ذهنی را محدود به قضاوت شناختی از رضایت از زندگی و تجربه شخص از احساسات خوشایند و ناخوشایند محدود می کند.
راسل او رفاه ذهنی را در بعد رفاه احساسی مد نظر قرار می دهد و این در حالی است که این مسئله مد نظر محقق نبوده است.
همچنین برای بررسی الگوهای مصرف دیدگاه پیر بوردیو انتخاب شده است. چرا که هدف بوردیو تنها نشان دادن این مساله نیست که گروه‌های اجتماعی مختلف به شیوه های متفاوت مصرف می کنند، بلکه میخواهد نشان دهد که گروه های فرادست و گروه های فرودست درگیر مبارزهای بی پایان و نمادین برای تثبیت هویت و موقعیت اجتماعی خود هستند. بنابراین می توان گفت بوردیو به احساسی که در ذهن افراد پس از مصرف شکل می گیرد توجه کرده است. چرا که این احساس منجر به ارزیابی فرد از زندگی خود می شود و در نهایت در ایجاد رفاه ذهنی موثر است. بنابراین این را هم می توان پذیرفت که نظریه بوردیو در بین نظریات مصرف بسیار کاراتر می باشد. چرا که او به رابطه دیالکتیکی میان ساختارهای عینی و پدیده های ذهنی می پردازد.(یعنی هم بعد عینی را و هم بعد ذهنی را مورد مطالعه قرار می دهد) و این دقیقا همان عاملی است که محقق در این تحقیق به آن نیازمند است.
علت کنار گذاشته شدن سایر نظریات را به طور خلاصه در زیر شرح می دهیم:
وبلن این دیدگاه توجه به مصرف نمایشی دارد.
زیمل این دیدگاه مصرف را راهی برای خود مختاری می داند.
کمپل این دیدگاه به اخلاق مصرفی که در نتیجه مصرف سنتی و مدرن بوجود آمده توجه می کند نه ارزیابی که فرد از این مصارف دارد.
پست مدرن ها یافتن هویت از طریق مصرف برای این دیدگاه راهی است برای از بین رفتن مرز بین فرهنگ مشروع و فرهگ عامیانه.
جدول (2-3): جدول تلخیص نظریات مطرح شده برای دو متغیر رفاه ذهنی و الگوی مصرف
نظریه پرداز
نظریه
رفاه ذهنی
تونی فیتزپتریک
رفاه ذهنی به ویژگی های رفاه از منظر روانی خود فرد با توجه به تفسیری که از وضعیت خود منعکس می کند می پردازد.
برونی و پروتا
رفاه ذهنی از چهار جزء تشکیل می شود: 1.عواطف خوشایند، 2. عواطف ناخوشایند، 3. قضاوت درباره زندگی یا سنجش وضعیت زندگی، 4.رضایت در مورد مسائل زمینه ای نظیر ازدواج ، سلامتی، اوقات فراغت،… در این رویکرد منظور از رفاه ذهنی، خوشحال بودن است.
دینر
رفاه ذهنی شامل تمام ارزیابی های مثبت و منفی ای می شود که مردم در مورد زندگی شان انجام می دهند. رفاه ذهنی مانند چتری است برای ارزیابی های متفاوتی که افراد بر اساس زندگی شان و نوع وقایعی که برایشان اتفاق می افتد، تفسیر میکنند.
کنگ زاف
شرایط عینی زندگی و رفاه ذهنی افراد و گروه ها را تعریف می کند. وی معتقد است که در ارزیابی ها باید شرایط عینی و ارزیابی ذهنی افراد را با رفاه واقعی به طور همزمان در نظر گرفت.
ویلیام ایزاک توماس
واقعیت بنای نمادینی است که از کنش و واکنش بین افراد(شناخت ها، امیال، باورها، ارزش ها و…)و وضعیت هایی که او با آن مقابله می کند، حاصل می شودپس واقعیت “ذهنی” یا “بنا شده” از نظر روانی مهمتر از “واقعیت عینی” است زیرا آن واقعیت است که تاثیراتی بر گردش کار ما می گذارد.
طرفداران پدیدارشناسی
تجارب ذهنی و آگاهی فرد را به عنوان واقعیت تأثیرگذار در رفاه افراد در نظر می‌گیرند.
گویلن و سین و همکاران
رفاه ذهنی به