زاف
سطح
عینی
ذهنی
سطح فردی
شرایط عینی زندگی مانند درآمد
رفاه ذهنی نظیر رضایت مندی از درآمد
سطح اجتماعی
کیفیت جامعه مانند توزیع درآمد
کیفیت درک شده جامعه مانند تقسیم بندی درک شده بین پولدار و فقیر
ویلیام ایزاک توماس: جامعه شناس آمریکایی در ابتدای قرن 20 بینشی را ارائه کرد که قویا رشد روانشناسی اجتماعی را تحت تاثیر قرار داد. به عقیده او، تغییر اجتماعی، مهمترین پدیده در جامعه ماست. تغییر در پاسخ به وضعیت بحرانی، هنگامی که گردش کار معمولی افراد دچار خدشه می شود، رخ می دهد. به نظر این دانشمند تبیین تغییر اجتماعی با در نظر گرفتن دو عنصر امکان پذیر است: یکی مربوط به شرایطی مرسوم به “عینی” و دیگری مرسوم به شرایط “ذهنی”. این فکر به خوبی جریانی را در تفکر اجتماعی نشان می دهد که توماس به آن تعلق داشت، یعنی کنش و واکنش نمادین. این جریان حاوی نظری(تزی) است مبنی بر آن که واقعیت بنای نمادینی است که از کنش و واکنش بین افراد(شناخت ها، امیال، باورها، ارزش ها و…)و وضعیت هایی که او با آن مقابله می کند، حاصل می شود. به این معنا، فرد در عین حال آفریننده و آفریده واقعیت است. پس واقعیت “ذهنی” یا “بنا شده” از نظر روانی مهمتر از “واقعیت عینی” است زیرا آن واقعیت است که تاثیراتی بر گردش کار ما می گذارد» (تاپیا،1382: 31).با توجه به نظر توماس،باید به نتایج حاصل از امور ذهنی توجه ویژه کرد. بنابراین عواملی که با این امور در ارتباط اند نیز اهمیتی ویژه می یابند که نباید نادیده گرفته شوند از جمله این عوامل می توانیم به الگوهایی که افراد برای مصرف در زندگی خود انتخاب می کنند اشاره کنیم.
پدیدارشناسان: پدیدار شناسی به عنوان نظریه‌ای جامعه‌شناسی، تحت تأثیر کنش متقابل نمادین – یعنی نحوه تعریف کنشگران از موقعیت‌های اجتماعی و عملکرد آنها بر پایه این تعاریف- تأکید می‌ورزد. همچنین این نظریه کنشگران را نه به عنوان پذیرندگان منفعل بلکه به منزله ایجادکنندگان فعال صحنه اجتماعی در نظر می‌گیرند (ریتزر، 1374: 322). براین اساس نظریه‌پردازانی که تحت تأثیر پدیدارشناسی به مطالعه رفاه می‌پردازند برخلاف اثباتگرایان، تجارب ذهنی و آگاهی فرد را به عنوان واقعیت تأثیرگذار در رفاه افراد در نظر می‌گیرند. از این منظر فرد صرفاً تحت تأثیر محیط اجتماعی واکنش نشان نمی‌دهد بلکه با توجه به تفسیری که در ذهن خود از واقعیت اجتماعی دارد رفاه را در نظر می گیرد.با توجه به این دیدگاه می توان ادعا کرد افراد صرفا تحت تاثیر ظاهر الگوهای مصرف نیستند بلکه رفاه ذهنی زمانی با این الگوها مرتبط می شود که افراد تفسیر خود را از الگوی مصرف انتخابی خود ارائه می کنند.در حقیقت هدف پدیدارشناسی مطالعه به همان صورت است که در ذهن فرد اتفاق می‌افتد. دیوید متزا و گرشام سایکز از جمله جامعه‌شناسانی هستند که در چارچوب پدیدارشناسی به مطالعه پدیده ها پرداختند.

گویلن، سین و همکارانش (2005) : رفاه ذهنی را به عنوان ارزیابی چند بعدی افراد از زندگی شان در نظر می گیرند که شامل قضاوت های شناختی از رضایت از زندگی و تجربه شخص از احساسات خوشایند و ناخوشایند است.
راسل(2008): معتقد است که رفاه ذهنی به دریافت های شخص از خود و بینش ذهنی از تجربه زندگی خود اشاره دارد. رفاه ذهنی ارزیابی های احساسی و شناختی از افراد را در بر می گیرد و حالت پیشرفته خوشایند روانشناختی را ارائه می کند. رفاه ذهنی مفهومی چند بعدی است و شامل دو حوزه وسیع است: رفاه احساسی و کارکرد مثبت. رفاه احساسی بعدی از رفاه ذهنی است که شامل ادراک ها از شادکامی و رضایت از زندگی و تعادل عواطف و احساسات مثبت و منفی است. بنابراین رفاه احساسی شامل ساختار سه گانه است: رضایت از زندگی، احساس مثبت و احساس منفی.بنابراین رفاه ذهنی به واسطه رفاه احساسی و کارکرد مثبت تعریف می شود و شامل عناصری از شادکامی دریافت شده و رضایت از زندگی، تعادل احساسات مثبت و منفی،‌ رفاه روان شناختی و رفاه اجتماعی می شود که بی ارتباط با رفتار روزمره افراد نیست.چرا که احساسات مثبت و منفی از عواملی حاصل می شوند که افراد در زندگی خود اعمال می کنند. یکی از این عوامل الگوهای مصرف است که افراد در زندگی خود انتخاب می کنند و نتایج حاصل از آن به صورت احساسات مثبت و منفی در زندگی افراد بروز می کند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-3-2- شاخص های رفاه ذهنی
علاقه زیادی به کاربرد شاخص های رفاه ذهنی به منظور آگاهی دادن به بحث های سیاسی وجود دارد و در حال حاضر نیز پیمایش های ملی و بین المللی رفاه ذهنی در اتحادیه اروپا ، استرالیا و سایر کشورها انجام می شود. علاوه بر این شاخص های ذهنی رفاه بیش از این، مولفه ی معناداری از قبیل کیفیت زندگی مرتبط به سلامت بوده است. سنجه های رفاه ذهنی به عنوان درون دادی برای رهبران مشاغل به همان اندازه امور دولتی در سطح محلی و منطقه ای مفید هستند. شاخص های رفاه ذهنی برای ارزیابی های سیاسی در حوزه بسیاری از قبیل: مراقبت بهداشتی، خدمات اجتماعی، پارک ها، اوقات فراغت، زندگی شغلی، حمل و نقل، خانواده و محیط به کار برده می شود. در جوامع دموکراتیک این شاخص ها منبع مهمی از اطلاعات را برای رهبران درباره رفاه و مفاهیم شهروندی فراهم می کنند. سنجه های رفاه ذهنی در ارزیابی سیاست های خاص و در سنجش نتایج ملاحظات سیاست مفید واقع می شوند. ملاحظه این شاخص ها به ویژه به علت شواهد زیاد تضمین می شود که رفاه ذهنی هدف مطلوبی برای ملت هاست. بدین معنا که آن نتایج اجتماعی مفیدی ایجاد می کند. مخصوصا در جایی که افسردگی و حالت های منفی طولانی مدت به تولید ایجاد نتایجی اجتماعی نامطلوب می انجامد. بنابراین سیاستگذاران می بایست به رفاه ذهنی علاقمند باشند نه تنها به علت ارزش ذاتی آن برای شهروندان ، بلکه به این علت که رفاه ذهنی اشخاص می تواند منافع مثبت خارجی برای جامعه داشته باشد. به طور مشابه ، سیاستگذاران می بایست مشتاقانه علاقمند به کاهش دادن بدبختی به عنوان هدف برای خود باشند، به این علت که افرد شدیدا ناکام اغلب به طور ضعیف کار می کنند(Diner,2005:1-7) رهنمون هایی برای شاخص های ملی رفاه ذهنی است.
چان کی ونگ و همکاران معتقدند که طبق نظر دینر رفاه ذهنی به مولفه های مجزایی اشاره می کند، از قبیل:
رضایت از زندگی و رضایت از حوزه های مختلف زندگی نظیر ازدواج، کار، درآمد، مسکن و اوقات فراغت.
احساس اثر مثبت (عاطفه) مثبت(احساسات و حالت های خوشایند) در اغلب اوقات.
تجربه احساسات نادر از اثر منفی از قبیل:افسردگی، استرس و عصبانیت.
قضاوت کردن زندگی شخصی با واقعیت دادن و معنی دار شدن.
2-2-3-3- نظریه های جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی مرتبط با چشم اندازهای رفاهی منوط به رفاه ذهنی
در اینجا با توجه به تعریفی که از رفاه ذهنی به دست آمده است به تشریح مفاهیمی که در قالب رفاه ذهنی با توجه به احساس و درکی که فرد نسبت به آنها دارد و خود را در وضعیت رفاهی می بیند می پردازیم.از آنجایی که اندیشه فیتزپترک به عنوان یکی از مهمترین صاحبنظران رفاهی مهم می باشد،لذا چشم اندازهای رفاهی ) شادکامی، تامین، ترجیحات، نیازها، استحقاق، رهایی و مقایسه نسبی) او نیز از عواملی می باشند که به آنها اشاره نموده است. در زیر به تشریح و نظریه پردازی های حول این عوامل می پردازیم.
2-2-3-3-1- شادکامی:
بررسی شادکامی در وضعیت رفاهی، رویکرد مهم جایگزین برای اندازه گیری و ارزیابی رفاه ذهنی است. این روش، رفاه را در قالب شاخص های شادکامی و رضایت از زندگی ارزیابی می کند. انسان از دیرباز به دنبال این بود که چگونه می تواند بهتر زندگی کند و چه چیزی بیشتر موجبات رضایتش را فراهم می سازد و با چه ساز و کارهایی می تواند از زندگی در این دنیا لذت ببرد. همه این ها به نوعی به مفهوم شادمانی و نشاط مربوط می شود(Dikey,1999:25). با مطرح شدن روزافزون اهمیت شادی در امر سلامتی روان وخوشبختی و همچنین تاثیرآن درتقویت قوای روانی انسان برای مقابله با پیچیدگی ها و مشکلات دنیای امروز، توجه و نظر محققان ، اندیشمندان و حتی عوام نسبت به آن تغییر نموده است. تحقیقات نشان داده است که شادی ، صرف نظر از چگونگی به دست آوردن آن می تواند سلامتی جسمانی را بهبود بخشد. افرادی که شاد هستند، احساس امنیت بیشتری می کنند، آسان تر تصمیم می گیرند، دارای روحیه مشارکتی بیشتری هستند و نسبت به کسانی که با آنان زندگی می کنند بیشتراحساس رضایت می کنند(Myers.2002).بنابراین شادکامی نقش بسیار مهمی در زندگی افراد ایفا می کند و ساختار روانی افراد را تحت تاثیر قرار می دهد.
آرگایل(2000‍) بین احساس خوشی و شادی تمایز قایل می‌شود. به ‌زعم وی احساس خوشی یکی از رایج‌ترین شیوه‌هایی است که افراد با آن شادی خود را تعریف می‌کنند. در تعریف احساس خوشی آرگایل معتقد است افراد دارای خلق‌های منفی بسیاری هستند مثل خشم، اضطراب، افسردگی ولی واقعاً یک خلق مثبت دارند که تحت عنوان خوشی‌ توصیف می‌شود و در واقع می‌توان گفت شادی دارای سه جزء است: یک جزء آن احساس خوشی، دو جزء دیگر آن رضایت از زندگی و عدم وجود عاطفه منفی، است. خوشی بعد عاطفی شادی است و رضایت بعد شناختی آن است.
در بین همه تعاریف شادی، کاربردی‌ترین تعریف را می توان تعریف آیزنک (1990) دانست که از تعریف برادبورن اقتباس شده است. در این تعریف حداکثر عاطفه مثبت و حداقل عاطفه منفی در نظر گرفته شده است.
نظریه پردازان دیدگاه شناختی، شادی را احساسی می‌دانند که حاصل پیشرفت منطقی در جهت رسیدن به هدف می‌باشد. شادمانی و نشاط از دو دیدگاه لذت‌جویی و دیدگاه شناختی حائز اهمیت است. در فلسفه لذت‌گرایی آمده است که رفتار انسان همواره در جهت و به‌منظور کسب حفظ و ازدیاد لذت‌های زندگی و اجتناب از درد است. لذت مورد نظر لذت‌گرایی نتیجه درون‌دادهای مربوط به حس‌های پنجگانه است و به ‌همین دلیل در این مکتب شادی فقط شامل حداکثر آثار مثبت حس‌های بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی است (میرشاه‌جعفری و همکاران،1381: 50-58).
در دیدگاه شناختی، شادی مأخوذ از هدف و به ‌عبارت دیگر هدف انگیخته است. ولی شادی مورد نظر لذت‌جویی، خود هدف است(پردوسی 1995). جامع‌ترین و در عین حال عملیاتی‌ترین تعریف از شادی و نشاط را ون هوون (1984) ارائه می‌دهد. شادی به درجه یا میزانی اطلاق می‌گردد که شخص درباره مطلوبیت کیفیت کل زندگی خود قضاوت می‌کند. به‌عبارت دیگر شادی به این معنا است که فرد به چه میزان زندگی خود را دوست دارد .بنا به گفته ون هوون ( 1994 ) شادی فعالیت فرد را بر می انگیزد و روابط اجتماعی وسیاسی را تسهیل می کند و موجب حفظ سلامتی و تا حدودی ازدیاد طول عمر افراد می شود.
به اعتقاد آرگایل ( 2001 ) نیزشادمانی سه جز اساسی دارد که عبارتند از: هیجانات مثبت، رضایت از زندگی و فقدان عواطف منفی ازجمله افسردگی و اضطراب. همچنین روابط مثبت با دیگران، هدفمند بودن زندگی، رشد شخصی و دوست داشتن دیگران ازاجزای شادی هستند.
فیتزپتریک دو راه را برای شادکامی پیشنهاد می کند: یکی تعریف سطحی و دیگری تعریف عملی تر می باشد. به رغم او تعریف نوع اول با رفاه ارتباطی ندارد و بر همین اساس شادکامی را مبتنی بر نوع دوم این چنین تعریف می کند:«شادکامی حالتی است که لزوما به احساس سرخوشی یا شادکامی خاصی کاهش پذیر است، حالتی که غالبا به عنوان رضایت یا خرسندی از آن یاد می شود»(فیتزپتریک،1381: 20). وی شادکامی را به رضایت مرتبط می کند بدین گونه که هر چه فرد احساس رضایت بیشتری از وضعیت خود کند ، شادکامی بیشتری به دست خواهد آورد.
2-2-3-3-1-1- نظریه آرزوها
براساس این نظریه شادکامی به معنای دستیابی به آرزوها است و زمانی که فرد خواسته خود را در قالب«دستیابی به شادی و رهایی از غم» تعریف می کند میزان شادکامی و خوشبختی او تعیین می گردد. نظریه خواسته ها، نظریه لذت گرایی را نیز در بر می گیرد(Singelman,2003:8). پس در این حالت چشم انداز رفاه افراد، خواسته هاو ارضای آن می باشد. پس ما شاهد تغییر مداوم وضعیت رفاهی افراد خواهیم بود، وضعیتی که تجربه زیسته افراد می باشد، می تواند خواسته های آن ها را شکل دهد و در عین حال برآورده سازی این خواسته ها چه به صورت نیازهای بیان شده و چه به صورت نیازهای اظهار نشده، کیفیت رفاه ذهنی آنان را تشکیل می دهد.
2-2-3-3-1-2- نظریه خوشبختی
بر اساس این نظریه سه نوع منبع برای شادکامی وجود دارد که عبارتند از:1)لذایذ زندگی 2)دلبستگی های زندگی و 3) کارهای مفید و هدفمند. دو مورد اول سلیقه ای هستند و به برداشت شخصی فرد از وقایع و رویداد های زندگی بستگی دارند، اما مورد سوم به نظر سینگلمن، انجام کارهایی است که به منظور دستیابی به ارزش ها صورت می گیرند و هدفی فراتر از ارضای تمایلات فردی را دنبال می کنند.به نظر وی خوشبختی تلفیقی از سه مورد یاد شده به شمار می رود و خوشبختی واقعی زمانی حاصل می شود که فرد به این سه منبع خوشبختی دست یافته باشد(همان).
2-2-3-3-1-3-رضایت از زندگی
رضایت از زندگی یک مفهوم فراگیر و در عین حال پایداری است که منعکس کننده احساس و نظر کلی مردم نسبت به جهانی است که در آن زندگی می کنند.”مفهوم رضایت از زندگی بعد ذهنی مفهوم کیفیت زندگی است که به طور کلی مبتنی بر درک فرد از وضعیت جسمی ، روانی و اجتماعی و محیطی خود و احساس رضایتمندی و شادمانی از بودن در این وضعیت می باشد”(احمدی، 1383 :4).در واقع این مفهوم از شادکامی و احساس شادی در افراد حاصل می شود.
رضایت از زندگی عبارت است از: ارزیابی مثبت شناختی- عاطفی از زندگی خود. این ارزیابی ها و واکنش های احساسی نسبت به وقایع،به علاوه قضاوت های شناختی از رضایت و برآورد شدن خواسته ها تشکیل شده اند. رضایت از زندگی، نشانگر آن است که فرد چگونه زندگی خود را در کل ارزیابی و برآورد می کند و بر ارزیابی دامنه داری،که فرد از زندگی خود به عمل می آورد، متمرکز است. اصلاح رضایت از زندگی می تواند به عنوان قضاوت فرد در مورد همه حیطه های زندگی در مقطع خاصی از زمان یا به عنوان یک قضاوت یکپارچه درمورد زندگی شخص از بدو تولد تعریف شود.در حقیقت رضایت از زندگی این مسائل را منعکس می کند که تا چه اندازه نیازهای اساسی برآورده شده اند و تا چه اندازه انواع دیگر اهداف، به عنوان اهداف قابل دسترسی می باشند. در حالی که،‌ برای افرادی که در شرایط کمتر پیشرفته زندگی می کنند، ارضای نیازهای اساسی، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد.
لوئیس کریزبرگ در کتاب خود با عنوان جامعه شناسی تضادهای اجتماعی با بهره گرفتن از نظریه های متعدد سه منشا اساسی را برای نارضایتی تعیین می کند. آن سه منشاء اگر چه از مناظر و دیدگاه های مختلف موضوع نارضایتی را مورد توجه قرارداده اند اما اجمالا بر روی یک نکته توافق