به خود زیان زده که خدا از طاعت خلق بی نیاز است.)
انکار: کسی که چیزی را انکار می کند نسبت به آن کافر شده است لذا به همین جهت است که به منکران خدا کافر گفته می شود. (مجمع البحـرین و لسان العرب ذیل ماده کفر) در آیه شریفه چنین می فرماید: (فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَی) (هر کس طاغوت را انکار کند و به خدا ایمان آورد به دستگیره‌ای محکم چنگ زده است.)
کفر در اصطلاح
واژه کفر در علم کلام در مقابل ایمان به کار می رود. اما این واژه در اصطلاح علم فقه در مقابل اسلام به کار می رود و در این علم بیشتر درصدد تعیین احکامی است که بر اساس ادلِّه بر اسلام و کفر مترتّب می شود. محقّق حلّی، کافر را اینگونه تعریف کرده است:
(ضابطه کلی در شناخت کافر این است که کافر کسی است که از دین اسلام خارج باشد یا با اینکه خود را مسلمان می داند یکی از ضروریّات دین را انکار کند، مثل خوارج و غالیان)
شهید ثانی: (کافر کسی است که خدا یا نبوّت یا یکی از ضروریّات دین را انکار کند.)
امام خمینی(ره) در تعریف کافر چنین گفته اند: (کافر کسی است که بر دینی غیر از اسلام باشد یا اسلام را بعنوان دین برگزیند ولی یکی از ضروریّات دین را به گونه ای که انکار آن به انکار رسالت یا تنقیض شریعت مطهّره برگردد یا گفتار و کرداری از او سر زند که مقتضی کفر باشد.)
از نظر اصطلاح فقهی، کافران چهار گروهند:
اول اهل کتاب، دوم مشرکان، سوم مادیون، چهارم مرتدین و منکران ضروریّات دین.
هر کدام از عناوین بالا نیازمند بحث توصیفی و مبسوط است، ولی چون این بحثها بویژه مبحث مربوط به مادّیون و مرتدین از موضوع اصلی این رساله خارج است (با توجه به قبول طهارت برخی از کفّار که در فصلهای آینــده به آن خواهیم پرداخت). لذا فقط به صورت گذرا به مشرکان می پردازیم.
مشرکان
1)معنای شرک در لغت و اصطلاح
شرک در لغت به معنای شریک قرار دادن است.
شرک در اصطلاح به معنای شریک قرار دادن موجود دیگری با خدای بزرگ در یکی از مقامات و شئون مخصوص به خالق هستی است.
2) تعریف مشرک
مشرک اسم فاعل از اَشرَکَ است و اشرک به معنای شریک ساختن است. واژه «مشرک» در شریعت اسلام، در سه معنا استعمال شده است، و این واژه در واقع بیانگر مفهوم عامی است که شامل افراد زیر است:
الف- کسی که برای خدا شریکی در عبادت قائل شود، مانند بت پرستان و مشرکان قریش.
ب- کسی که برای خدا شریکی در ذات و خالقیّت یا ربوبیّت و تدبیر عالم قائل شود.
ج– کسی که برای خدا شریکی در اطاعت قائل شود، همانند اینکه از طاغوت و … اطاعت کند.

گفتار دوم: تعریف لغوی اسلام
واژه اسلام در لغت به معنای تسلیم و انقیاد است و لغت شناسان اسلام را چنین تعریف کرده‌اند:
فراهیدی می نویسد: الاسلام: اَلاِستِسلامُ لِاَمرِ اللهُ تَعالَی وَ هُوَ الاِنقِیادُ لِطاعَتِهِ وَ القَبوُلُ لِاَمرِهِ
راغب اصفهانی: الاِسلامُ الدُّخولُ فی السِّلم وَ هو اَن یُسلِمُ کُلّ واحدٍ مِنهُما أَن یَنالُهُ مَن أَلَم صاحِبَه
از آنجا که قرآن کریم مجموعه تعالیم حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم، را اسلام نامید و فرمود: (إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الإسْلامُ) لفظ اسلام برای دین و مجموعه تعالیم آن حضرت عَلَم شده است و دخول در این دین هم اسلام آوردن نام گرفته است. با توجه به معانی لغوی کلمه اسلام در می یابیم که اسلام در لغت به معنای تسلیم و انقیاد است.
معنای اسلام در اصطلاح
شیخ صدوق می فرماید: کلمه اسلام همان اعتراف به شهادتین است و جان و مال در پناه آن محترم می شود. پس هر کس بگوید: (لا اله الاالله، محمد رسول الله) جان و مالش محفوظ است و جز به حقّ، قابل تعرض نیست.
شیخ طوسی می فرمایند: اسلام عبارت است از اعتراف به توحید و رسالت حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم ، لذا ایشان هم اسلام را با اظهار شهادتین مساوی دانسته اند .
محقق اردبیلی در تعریف اسلام می نویسد: این که کلمه اسلام همین شهادتین است، هم در نصّ وارد شده و هم مورد اجماع امت است.
معنای لغوی ایمان
اصل اَمَنَ طُمانینه و آرامش نفس است و از بین رفتن ترس و ایمان یعنی مطلق تصدیق.
تاجُ العَروس، ایمان را چنین تعریف کرده است: ایمان منحصـــراً بر اقرار به زبان اطلاق می شود و گاهی ایمان به معنی اظهارخضوع ونیز به معنی قبول شریعت و آنچه که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آورده و اعتقاد قلبی به آن است. پس کسی که بر این صفت باشد مؤمن و مسلمان است که ریب و شک در او راه ندارد و ایمان تصدیق و تهذیب است.

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در معجم الفاظ قرآن، ایمان این چنین تعریف می شود که ایمان گرایش قلبی و وابستگی فکری و اعتقادی و روانی به یک معبود به یک قلب حاکم و مرکز است به شکلی که انسان طبق آن عمل کند و به لوازم ایمان و تعهدات آن پایبند باشد بنابراین در این مفهوم، باور نهفته است، یعنی قبول یک مطلب به وضوح و روشنی به نحوی که دل را مسخّر کرده و روشن سازد و دل زنده به آن باور باشد. ایمان به مفهوم اذعان و تصدیق است در فرهنگ فارسی معین چنین آمده است: ایمان به معنی گرویدن، عقیده داشتن، ایمن کردن و بیم نداشتن است.
لغت نامه دهخدا می نویسد: امن، ایمن شدن، بی هراس شدن، بی بیم شدن، اعتماد کردن، امین پنداشتن، آرامش قلب مقابل خوف.
مفهوم اصطلاحی ایمان از دید صاحبنظران
اصطلاح کلامی و عرفانی ایمان به معنی گرویدن، تصدیق، شوق و اطمینان در مقابل کفر، به معنی خضوع و تصدیق مطلق و ثبات فضیلت نیز آمده است: «اَلایمانُ تَصدِیقٌ و اِعتِقادٌ وَ الاِسلامُ خُضوعٌ و اِنقِیادٌ.»
عطار گوید:
نور ایمان از بیاض روی اوست ظلمت کفر از سر موی اوست .
کاشانی می گوید: ایمان درست آن است که مؤمن در عقیده خود به درجه یقین می رسد و متفاوت است طایفه ای در دنیا به علم الیقین بدانند و عده ای عین الیقین و ایمان اصل یقین بود و علم الیقین و حق الیقین فروع آن است . ایمان در اصطلاح کلامی بر دو قسم است : مستقر و مستودع.
ایمان مستقر آن باشد که از ادله یقینیه بر مبنای اجتهاد و تحقیق حاصل شود . ایمان مستودع آن باشد که از ادله یقینی ماخوذ نباشد بلکه ناشی از ظن و گمان و تقلید است و ایمان در اصطلاح محدثین به مفهوم تشیع و اعتقاد به امامت ائمه اطهارعلیهم السلام، می باشد.
تفاوت اهل کتاب با مشرکین:
نمی توان همه اهل کتاب را مشمول واژه (مشرکین ) دانست و حکم نجاست را درباره آنان جاری کرد. ممکن است گروه ها یا افرادی از اهل کتاب مبتلا به عقاید یا اعمال شرک آمیز شده باشند که بـتوان آن ها را ((مشرک )) نامید، ولی در این صورت باید دید آیا مقصود از ((مشرکین )) هـر کـس است که به نحوی مشرک نامیده شود یا مقصود مشرکان خاص مورد نظرمثل بت پرستان آن زمان بوده اند که تعمیم حکم آنان به دیگر مشرکین نیازمند دلیل خاص باشد.
قرآن کریم در موارد مـتـعـدد آن گـاه کـه از ادیـان و آیین های غیر اسلام سخن می گوید, لفظ ((مشرکین)) را تنها نـیـاورده, تـا شامل اهل کتاب (یهود و نصارا) هم شده باشد, بلکه قبل یا بعد ازکلمه ((مشرکین )) کـلـمـه (( اهـل کـتـاب )) یـا ((یـهـود ونصارا)) را در ردیف آن ها ذکر کرده است.
همین تفکیک, روشـن تـرین شاهد بر این مدعاست که مراد خداوند از مشرکین, معنایی خاص است که شامل اهل کـتـاب نـمی باشد و همچنین تفکیک بـیـن احکام اهل کتاب و مشرکان در قرآن, خود شاهدی است بر این که مفهوم مشرکین در قرآن, غیر اهل کتاب است.
گفتار سوم: تعریف لغوی و اصطلاحی ازدواج
(ازدواج) مصدر ثلاثی مزید از باب افتعال و (زواج) مصدر باب مفاعله است؛ این دو واژه در اصطلاح فقهی و قانونی، به معنای رابطه ای است حقوقی که لازمه آن، جواز کامجویی بین زن و مرد می باشد، چنان که واژه نکاح نیز به همین معناست؛ هر چند از نظر لغت، ازدواج به معنای متحد شدن دو انسان و نکاح به معنای همخوابگی آن دو می باشد.
مراد از نکاح، پیمانی است که مرد و زن بر اساس مقررات معین دینی یا عرفی با یکدیگر می بندند که در همه جهات زندگی با هم باشند. همچنین راغب چنین می گوید: کاربرد واژه نکاح در آمیزش جنسی ، استعاره است و نمی تواند معنای صریح آن آمیزش جنسی باشد و به صورت استعاره در ازدواج به کار رفته است، زیرا همه الفاظی که برای عمل زناشویی وضع شده اند ، کنایی اند و هیچ لفظی برای این کار وضع نشده است، زیرا میان مردم ذکر آن قبیح شمرده می شود، چنان که فعل آن نیز زشت به شمار می رود. بعضی از نویسندگان گفته اند: نکاح به معنای عقدی است که به وسیله آن، زن و مرد به قصد زندگی مشترک و کمک به یکدیگر قانوناً با هم متحد می شوند و نتیجه گرفته اند که اولاً: نکاح عقد است و ثانیاً: هدف آن، شرکت در زندگی است؛ تعریف این دسته با توجه به تعریفی که ذکر کردیم کامل نیست، چه این که هدف و قصد زندگی مشترکْ جزء مقومات این عقد نیست و این هدف معمولاً در عقد ازدواج دایم مطرح است و در ازدواج موقت یا ازدواج با کنیزان و… – که در اسلام و بسیاری از شرایع دیگر مطرح است – هدف اصلی، کامجویی است؛ بنابراین چنین قصدی در عقد ازدواج شرط نیست و بالطبع جزء مقوّمات عقد نیز نخواهد بود.

مرحوم صاحب جواهر پس از ذکر اقوال مختلف در معنای لغوی و اصطلاحی نکاح می گوید:نظر مشهور این است که نکاح در لغت به معنای همخوابگی است و در شرع به معنای عقد است و ابن ادریس مدعی است که در این معنا هیچ یک از دانشمندان اختلافی ندارند و ابن فهد و شیخ طوسی و فخر المحققین ادعای اجماع دارند، چه این که استعمال این واژه در عقدْ متداول است و بعضی را عقیده بر این است که در قرآن کریم جز در آیه (حَتّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ) به معنای همخوابگی نیامده، یعنی در تمام موارد، استعمال این واژه در قرآن به معنای عقد ازدواج است. جالب این که در آیه فوق نیز بعضی آن را به معنای ازدواج گرفته اند، نه همخوابگی و گفته اند: شرط بودن همخوابگی برای حصول حلیت در چنین ازدواجی، از دلیل خارجی فهمیده می شود، نه از آیه شریفه.
همچنین صاحب جواهر می فرماید:
در این که معنای نکاح شرعاً عقد باشد جای بحث وجود دارد، چه این که واژه نکاح مانند بسیاری از عناوین فقهی قبل از پیدایش دین نیز در میان جوامع مطرح بوده؛ چنان که بیع به معنای عقد نیست، بلکه به معنای نقل ملک است و قهراً نکاح نیز چنین است؛ شاهد، این که در موقع عقد هنگامی که زن به عنوان طرف قرار داد می گوید: (انکحت)، عقد را قصد نمی کند، بلکه سلطه مرد و صاحب حق شدن او در کامجویی از همسرش را در برابر مهر معیّن قصد دارد. پس مراد از نکاح و ازدواج، همان حق همخوابگی است و مجازاً به عقد ازدواج اطلاق می گردد. این به جهت علاقه سببیّتی است که بین عقد خاص باحصول این حق وجود دارد .
بنابراین، نکاح و ازدواج به معنای حق همخوابگی و به وحدت رسیدن است، که معنایی است لغوی و عقد عامل پیدایش این حق است؛ هر چند فقها و حقوقدانان در بسیاری از موارد مقصودشان از نکاح وازدواج، عقد خاص می باشد.

گفتارچهارم :اقسام ازدواج در فقه شیعه
نکاح در حقوق ایران بر دو قسم است : نکاح دائم و نکاح منقطع که آن را متعه و نکاح موقت نیز می گویند.
قانون مدنی در این باب از فقه امامیه پیروی کرده است . نکاح منقطع از ویژگی های مذهب تشیع است و در فقه عامه آنرا معتبر نمی شناسند . فقهای امامیه برای صحت این نکاح به آیات قرآن به ویژه آیه ۲۴ از سوره نساء و نیز به روایت و اخبار و اجماع علمای مذهب استناد می کنند .

در کشورهای غربی نکاح موقت وجود ندارد و در بعضی از کشورهای اسلامی از جمله مراکش – تونس – عراق – سوریه – مصر که تحت تاثیر مکاتب تسنن هستند نکاح منقطع پذیرفته نشده است .
تفاوت بین ازدواج دائم و موقت :
نکاح منقطع از بسیاری از جهات مانند نکاح دائم است . شرایط و موانع نکاح منقطع همان است که در نکاح دائم آمده است به استثنای آنچه که ذیلا گفته خواهد شد . آثار آن هم اصولا ، جز در مورد نفقه و ارث ، همان آثار نکاح دائم است ؛ به ویژه از لحاظ اولاد تفاوتی بین نکاح دائم و منقطع نیست و فرزند ناشی از این نکاح از کلیه حقوق فرزند ناشی از نکاح دائم برخوردار است . تفاوت عمده نکاح منقطع و دائم در امور زیر است :
۱-تعیین مدت در نکاح منقطع شرط لازم است . ماده ۱۰۷۵ قانون مدنی در این باره می گوید : (( نکاح وقتی منقطع است که برای مدت معینی واقع شده با .پس اگر مدت در نکاح منقطع ذکر نشود ، بی شک نکاح منقطع واقع نخواهد شد . اما آیا نکاح اساسا باطل است یا نه ؟ مساله اختلافی است . بنابر قول گروهی از فقهای امامیه ، نکاح به صورت دائم واقع خواهد شد ؛ زیرا لفظ ایجاب می تواند مفید نکاح دائم یا منقطع باشد و فقط ذکر مدت است که آن را به متعه اختصاص می دهد .
و اگر مدت ذکر نشده باشد ، برای عقد دائم خواهد بود . پس اگر اولی منتفی باشد دومی تحقق خواهد یافت . به علاوه اصل در عقد صحت است و فساد بر خلاف اصل می باشد .
در تایید این نظر به بعضی از روایات و اخبار نیز استناد شده است .
بعضی از فقها از جمله علامه حلی و شهید در مسالک گفته اند : اگر مدت ذکر نشود عقد باطل است، زیرا هرگاه با قصد نکاح منقطع مدت را در عقد ذکر نکنند ، چون قصد به نکاح دائم تعلق نگرفته است ، نکاح نمی تواند به صورت دائم واقع شود ؛ به تعبیر دیگر عقد تابع قصد است و در فرض ما قصد نکاح دائم منتفی است .
نظر دوم در حقوق جدید اقوی و بیشتر قابل قبول است ، زیرا در حقوق امروز نیز عقد تابع قصد است و هرگاه قصد نکاح منقطع شده باشد و عقد دائم مقصود نباشد ، نمی توان قائل به وقوع نکاح دائم شد . ممکن است در نکاح موقت مسلم نباشد و زن و شوهر در دائم یا موقت بودن نکاح اختلاف داشته باشند . در این صورت می توان گفت: لفظ نکاح یا زواج که به کار رفته ظاهر در نکاح دائم است . پس عقد به آن حمل می شود و باطل نیست .
۲- تعیین مهر از شرایط اساسی نکاح منقطع است و در این گونه نکاح عدم ذکر مهر در عقد موجب بطلان است ( ماده ۱۰۹۵ ق . م )
۳- در نکاح منقطع شوهر ملزم به دادن نفقه به زن خود نیست ، مگر اینکه دادن نفقه شرط شده باشد یا عقد مبنی بر آن جاری شده باشد ( ماده ۱۱۱۳ ق . م )
۴- در نکاح منقطع مقررات طلاق اجرا نخواهد نمی شود و جدایی زن و شوهر با انقضاء یا بذل مدت یا فسخ نکاح تحقق می یابد . بنابراین طلاق و آنچه در قانون مدنی راجع به آن آمده است ویژه نکاح دائم است . ( مستنبط از ماده ۱۱۲۰ ق . م)
۵- عده زوجه منقطع پس از جدایی از شوهر ( در غیر زن آبستن ) دو طهر است ، اعم از اینکه جدائی به علت فسخ نکاح یا انقضاء یا بذل مدت باشد ، در حالی که عده فسخ نکاح یا طلاق در نکاح دائم سه طهر است . هرگاه زوجه منقطع با اقتضای سن ( یعنی با اینکه در سنی است که علی القاعده باید عادت زنانگی داشته باشد ) عادت نبیند ، عده او ۴۵ روز است ، حال آنکه عده این گونه زنان در نکاح دائم سه ماه است ( مواد ۱۱۵۱ و ۱۱۵۲ ق . م. ) . البته عده وفات و عده زن آبستن در مورد نکاح دائم و منقطع یکسان است ( مواد ۱۱۵۳ و ۱۱۵۴ ق . م)
۶- در نکاح منقطع زن و شوهر از یکدیگر ارث نمی برند . ( مستنبط از مواد ۹۴۰ و ۱۰۷۷ ق . م)

گفتار پنجم :اقسام ازدواج در فقه عامه وحقوق کشورهای سنی مذهب
تعریف نکاح مسیارویومیه
کلمه مسیار در لسان شرع وارد نشده و درکتابهای فقهی نیز چنین اصطلاحی وجود ندارد . این اصطلاحات از موضوعات مستحدثه است و کلمه ای معجمی و لغت نامه ای نیست؛ بلکه اصطلاحی عامیانه است که در کشورهای حاشیه خلیج فارس و عربستان به این اسم مروج است و در تعریف نکاح مسیار آمده است(( اِنَهّ ُزَواجٍ شَرعِیٌ یَتَمَیَزُ عَنِ الزَوجِ العادِی بِتَنازُلِ الزَوجَه فِیه عَن بَعضِ حُقُوقِها عَلی الزَوجِ، مِثلِ : اِلا تَطالُبّه بِالنَفَقَه وَ المَبیِتِ الَیلیَ ، اِن کَانَ مُتَزَوَجًا وَ فِی الغَالِبِ یَکُونُ زََوَاجِ المِسیَارِهُوالزَوجُ الثَانِی اَوِ الثَالِثِ وَ هُو نَوعٌ مِن تَعَدُدِ الزَوجَاتِ وَ اَبرَزَ مَا فِی هَذاالزَوَاج: اِن المَرَاهَ تَتَنَازَلُ فیِه بِاِرَادَهٍ تَامَه وَ اِختِیارهُ وَ رِضَاهُ عَن بَعضِ حُقُوقِهَا ، هَذا الَذِی اَفهَمَهُ عَن زَوَاجِ المِسیَار)) بنابر تعریفی که در مجمع فقهی مکه مکرمه از آن ارائه داده اند: ازدواجی اس