88
جدول4-11: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی متغیر خصومت (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 89
جدول4-12: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر خصومت (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 89

جدول4-13: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی نمره کل متغیر پرخاشگری (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 90
جدول4-14: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر نمره کل پرخاشگری (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 90
جدول4-15: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی متغیر عزت نفس (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 91
جدول4-16: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر عزت نفس بر تاکتیک های حل تعارض پدر 91
جدول4-17: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی سلامت عمومی (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 92
جدول4-18: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر سلامت عمومی (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض پدر 92
جدول4-19: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی تاکتیک های حل تعارض مادر بر پرخاشگری بدنی نوجوان 93
جدول4-20: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی تاکتیک های حل تعارض مادر بر پرخاشگری بدنی نوجوان 93
جدول4-21: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی تاکتیک های حل تعارض مادر بر پرخاشگری کلامی نوجوان 94
جدول4-22: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی تاکتیک های حل تعارض مادر بر پرخاشگری کلامی نوجوان 94
جدول4-23: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی متغیر خشم (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 95
جدول4-24: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر خشم (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 95
جدول4-25: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی متغیر خصومت (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 96
جدول4-26: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر خصومت(نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 96
جدول4-27: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی نمره کل متغیر پرخاشگری (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 97
جدول4-28: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر نمره کل پرخاشگری (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 97
جدول4-29: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی متغیر عزت نفس (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 98
جدول4-30: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر عزت نفس بر تاکتیک های حل تعارض مادر 98
جدول4-31: نتایج تحلیل واریانس (ANOVA) برای پیش بینی سلامت عمومی (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 99
جدول4-32: ضرایب تحلیل رگرسیون برای پیش بینی متغیر سلامت عمومی (نوجوان) بر تاکتیک های حل تعارض مادر 99
جدول 4-33: مقایسه دو گروه دختر و پسر در متغیرهای پژوهش 101 نقش کشمکش‌های والدین در سازگاری فرزندان (اعتماد به نفس، پرخاشگری، سلامت روان)

به وسیله: نجمه روزمند

چکیده:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پژوهش حاضر با هدف بررسی، نقش کشمکش های والدین در سازگاری فرزندان (اعتماد به نفس، پرخاشگری، سلامت روان) انجام شده است. جامعه آماری این پژوهش را دانش آموزان مقطع تحصیلی راهنمایی تشکیل می دهند. روش نمونه گیری این تحقیق به صورت تصادفی می باشد. ابزارهای اندازه گیری شامل: پرسشنامه مقیاس تاکتیک های حل تعارض پدر و مادر، پرسشنامه پرخاشگری، پرسشنامه عزت نفس روزنبرگ و پرسشنامه سلامت عمومی می باشد. تجزیه و تحلیل آماری داده ها با بهره گرفتن از ماتریس همبستگی و تحلیل رگرسیون و با بهره گرفتن از نرم افزار spss انجام شده است. نتایج پژوهش نشان داد که تاکتیک حل تعارض پرخاشگری فیزیکی پدر پیش بینی کننده مثبت پرخاشگری بدنی، خشم و نمره کل پرخاشگری نوجوان می باشد. تاکتیک حل تعارض پرخاشگری کلامی صرفاً پیش بینی کننده مثبت خصومت نوجوان بوده است و تاکتیک استدلال پدران نیز پیش بینی کننده منفی پرخاشگری (بدنی، خشم) نوجوان بوده است. تاکتیک حل تعارض پرخاشگری فیزیکی پدر، پرخاشگری کلامی پدر و همچنین تاکتیک حل تعارض پرخاشگری کلامی مادر پیش بینی کننده منفی عزت نفس نوجوان می باشد. تاکتیک حل تعارض پرخاشگری فیزیکی مادر پیش بینی کننده مثبت سلامت عمومی نوجوان می باشد. تاکتیک حل تعارض پرخاشگری کلامی مادر پیش بینی کننده مثبت پرخاشگری بدنی، خشم، خصومت و نمره کل پرخاشگری نوجوان می باشد. همچنین تاکتیک حل تعارض فیزیکی مادر نیز پیش بینی کننده مثبت پرخاشگری بدنی و خشم نوجوان می باشد. در آخر نیز ملاحظه شد که بین دو گروه دختران و پسران درمتغیرهای پژوهش فقط در بعد پرخاشگری بدنی تفاوت وجود دارد که این تفاوت به نفع پسران است.
در مجموع یافته ها حاکی از آن بود که استفاده والدین از تاکتیک های مخرب در مواجه با تعارض با همسر ( نظیر پرخاشگری کلامی و فیزیکی) بر اعتماد به نفس، پرخاشگری و سلامت روان نوجوانان تأثیرات منفی دارد و تاکتیک سازنده استدلال تاثیرات مثبت بر همین شاخص های سازگاری روانی دارد.
واژگان کلیدی : کشمکش های والدین، سازگاری فرزندان، اعتماد به نفس، پرخاشگری، سلامت روان

فصل اول

کلیات تحقیق

1-1- مقدمه
خانواده یک نهاد اجتماعی اولیه و حیاتی است که هم سلامت فرد و هم بقای جامعه را تأمین و تضمین می کند. هیچ جامعه ای بدون داشتن نظامی برای جایگزینی اعضای خویش قادر به ادامه حیات نیست. خانواده امکانی را فراهم می سازد که از طریق آن جایگزینی تحقق یابد. فرد نه تنها از نظر جسمی و زیستی بلکه مهمتر از آن به لحاظ عاطفی، روانی و شخصیتی نیز تحت تأثیر خانواده قرار دارد. زیرا خانواده جایگاهی است که فرد می تواند با تکمیل شخصیت خویش، برای برعهده گرفتن نقش های اجتماعی آماده گردد. نقش همسری (زن یا شوهر بودن) از جمله نقش هایی است که پس از عمل اجتماعی ازدواج به عهده افراد گذاشته می شود (ریاحی و دیگران، 110:1386).
برای اینکه خانواده بتواند کارکردهای اصلی خود را به خوبی ایفا نماید، لازم است امنیت و آرامش در آن وجود داشته باشد. واقعیت این است که در فرآیند چرخه زندگی خانوادگی مسایل و مشکلاتی بوجود می آید که آرامش آن را هر چند برای مدت کوتاهی سلب می کند. این مسایل در سطح خرد مربوط به ساختارها و کارکردهای نهاد خانواده و در سطح کلان مربوط به ساختارهای اجتماعی است. تغییر و تحولاتی که به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در جوامع بوجود می آید، نهاد خانواده را تحت تأثیر قرار می دهد (ریتزر و جورج،2004).
دگرگونی های خانواده، رفتار اعضاء آنرا تحت تأثیر قرار داده است. چگونگی تقسیم قدرت در خانواده میان زن و شوهر با کم و کیف خوشبختی زوجها و احساس عادلانه بودن قدرت رابطه دارد (سابین ، 2000). تغییرات نهاد خانواده با وجود جنبه های مثبت خود باعث افزایش میزان تعارضات در بین اعضاء خانواده شده است (چافتز ، 2003). مخالفت و تعارض، در هر رابطه ای از جمله رابطه زناشویی امری اجتناب ناپذیر است. علی رغم تلاش والدین برای محافظت فرزندانشان از پیامدهای تعارض، کودکان به طور روزمره با تعارضات والدین مواجه می شوند. تحقیقات نشان دهنده رابطه بین مواجه کودک با تعارض والدین و مشکلات عاطفی (افسردگی و اضطراب) و رفتاری (پرخاشگری و بزهکاری) در کودکان بوده است (دیویس و کامینگز ،2001؛ گریچ و فین چام ،2002). تعارض والدین، کودکان را دچار استرس، ترس و خشم می کند و مواجه مکرر با تجربه تعارض می تواند منجر به مشکلات رفتاری (کامینگز و دیویس،2001) و همچنین مشکلات سلامت جسمی در کودکان شود (الشیخ، هارگر و ویتسون ، 2001). رویدادهای استرس زای زندگی یک تهدید بالقوه برای سلامت و رشد سالم کودکان و نوجوانان هستند (چیکتی و توث ، 2000). تعارض زناشویی یکی از مشکلاتی است که کودکان همه نقاط زمین با آن مواجه می شوند (کاتز و گاتمن ، 2003).
با توجه به اینکه امروزه در بسیاری از خانواده ها میزانی از تعارض بین والدین وجود دارد، تحقیق حاضر بر آن است تا به بررسی میزان تأثیر این تعارض بر روی فرزندان با توجه به سازگاری آنان (پارامترهای عزت نفس، پرخاشگری و سلامت روان) بپردازد. به گونه ای که نتایج حاصل از این تحقیق بتواند مورد استفاده مشاوران خانواده و مشاوران بالینی قرار گیرد و با ارزیابی نتایج این موضوع، در جهت بررسی راهکارهای کاهش تعارضات والدین و یا کاهش تأثیر آن بر فرزندان، قدمی مثبت در جهت افزایش سازگاری فرزندان برداشته شود.
این مطالعه بر روی پدیده تضاد والدین و تأثیرات آن بر سازگاری فرزندان متمرکز شده است، بخصوص به عنوان آنچه که در خانواده رخ می دهد. از آنجایی که در بسیاری از خانواده های ایرانی این موضوع وجود دارد (کار ،2002)، مهم است که به بررسی این موضوع پرداخته شود.

1-2- بیان مسأله
خانواده در طول تاریخ تحت تأثیر تحولات گوناگون اقتصادی و اجتماعی دگرگون شده است (عنایت و موحد، 1383). این دگرگونی ها منجر به بروز تعارض در روابط متقابل اعضاء خانواده از حالت خفیف تا حالتهای شدید نظیر خشونت، گشته است. بخشی از این تعارضات در ارتباط با عوامل بیرون از خانواده و بخشی از آنها در ارتباط با عوامل درونی خانواده است. البته میان این دو روابط متقابل وجود دارد. مطالعات متفکران مختلف نشان می دهد که تعارضات خانواده در ارتباط با تعارضات جامعه است (دادلی گرنت ، هال پرن ،کاسلو ،ریس و دیگران ، 2004). تضاد به خودی خود یک رفتار منفی است و می تواند بر کیفیت روابط اثر داشته و پیامد های مثبت و یا منفی را نیز داشته باشد. تضاد ممکن است از حالت روانی به اقدامات شفاهی یا غیر شفاهی محدود شود و به صورت خشونت فیزیکی، که فرد دیگری را آسیب می رساند، باشد (گلز ، 1999). برخی از پژوهشگران بر این باورند که میزان بالاتر تعارض در خانواده، بیشترین میزان احتمال و بروز تضاد را به همراه دارد. در این پژوهش ها، تضاد به عنوان تعارض شدید مدیریت نشده در نظر گرفته شده است (کلمن و استراوس ، 1998؛ استراوس ، گلز و استین متز ، 1997؛ وارنر ، 1995).
افزایش میزان تضادهای خانواده اثر منفی در سازگاری اعضاء آن دارد (ریچ ترز و مارتینز ، 1999). تعارضات بوجود آمده در خانواده مسائل و مشکلاتی را در سطوح فردی، نهادی و اجتماعی بوجود می آورد. در سطح فردی اعضاء خانواده ای که در تعارض با یکدیگر قرار می گیرند، تعادل روانی خود را از دست می دهند و چه بسا رفتارهایی مثل پرخاشگری و افسردگی در آنها دیده شود. گرچه افراد ازدواج کرده به طور متوسط از سلامتی بیشتری نسبت به افراد مجرد برخوردارند، ولی تعارضات خانواده ممکن است سلامت افراد را به خطر انداخته، بیماری های جسمی و روحی مختلفی را به دنبال داشته باشد. در میان 30 درصد از زوج های ازدواج کرده ایالات متحده پرخاشگری فیزیکی روی می دهد که در 10 درصد آنها منجر به صدمات جسمی شدید می شود (فین چام ، 23:2003 ). با توجه به اداره آمار قضایی در ایالات متحده، 5/3 میلیون مورد کشمکش خانوادگی بین سال های 1998 و 2003 رخ داده است و بیش از 3 میلیون کودک آمریکایی که بین سنین 3 تا 17 ساله هستند، هر ساله شاهد تعارضات والدین خود می باشند. بسیاری از مطالعات نشان داده اند، هنگامی که کودکان شاهد درگیری والدین و از قربانیان آن هستند، بالاترین میزان تأثیرپذیری از این رویداد تلخ را دارند (گرووس ، 2002؛ هورنور ، 2005؛ ماهونی و کمپبل ، 2000).
متأسفانه در ایران آمارهای رسمی در این زمینه به دلایل متعددی منتشر نشده، اما آمارهای غیر رسمی، پیرامون خشونت خانگی بین همسران وجود دارد که بیشتر این آمارها در اختیار مراکز غیر دولتی قرار دارد و یا شرح مختصری از آنها در سایت ها و یا کنفرانس ها بیان شده است. بر اساس مقاله منتشر شده امیرحسین کردوانی (1389)، در سایت دادستانی کل کشور با موضوع واکنش کودکان و نوجوانان در برابر خشونت خانگی و لزوم حمایت از آنان، به این موضوع اشاره می کند که در ایران آمار رسمی در این زمینه مشاهده نشده، اما از آنجا که طبق آمار غیررسمی از هر ده زن هشت زن مورد خشونت واقع می شوند، می توان تخمین زد که بین 60 تا 70 درصد کودکان ایرانی شاهد این خشونت ها باشند. این آمارها به خوبی اهمیت بحث را نمایان می سازند. بد نیست اشاره کنیم که اعمال زور که از ویژگیهای خشونت خانگی است در بسیاری از اوقات، از طریق سوء رفتار با فرزندان صورت می پذیرد. چرا که تهدید به اعمال خشونت علیه فرزند یا اقدام به آن، غالباً ابزاری قدرتمند برای مجبور نمودن قربانی خشونت خانگی (معمولاً زن) به فرمانبرداری در برابر خشونت جسمانی و یا جسمی است که از جانب فرد خشن (معمولاً مرد) اعمال می گردد.
در طول سه دهه گذشته، درگیری والدین توجه گسترده ای را به خود جلب کرده است. با این حال، عموماً توجه تحقیقات به تأثیر درگیری، برطرفین درگیر بوده و کمتر بر کودکانی که شاهد این درگیری ها هستند متمرکز شده است. تا همین اواخر نیز شاهدان عینی، یعنی همان فرزندان، به طور خاموش و ناخواسته، قربانیان درگیری خانواده باقی مانده اند. شواهد و مدارک نشان می دهد که شاهد درگیری بودن می تواند، به اثرات منفی بسیار جدی بر رشد کودکان منجر شود (کار، 2002). تجربه کشمکش در خانواده می تواند، بالاترین میزان آسیب را از نظر شناختی، عاطفی، مشکلات سازگاری اجتماعی در دوران کودکی و نوجوانی و فراتر از آن بگذارد. کودکانی که بالاترین میزان تجربه تعارضات خانوادگی را داشته اند، اغلب در انجام وظایف خود، پیشرفت زیادی نداشته و در ایجاد برقراری روابط خوب با همسالان خود، مشکلاتی نیز دارند (دادج، پتیت، بیتس و والنت ، 2003).
در طول چند دهه گذشته، حمایت خاصی برای ارتباط بین تضاد والدین و اثرات آن بر روی فرزندان متمرکز شده است. مطالعات همبستگی، پیامدهای منفی کودک در زمینه های مشکلات رفتاری، عزت نفس، افسردگی، اضطراب، صلاحیت شناختی و مهارت های اجتماعی را شناسایی کرده است (آماتو و کیت ، 2000؛ امری ، 1999؛ گریچ و فین چام، 2002). عکس العمل کودکانی که شاهد درگیری یکی از والدین علیه دیگری هستند، ممکن است دربرگیرنده مشکلات ناسازگاری عاطفی، اجتماعی، شناختی، فیزیکی و رفتاری باشد (ژافه، ولف و ویلسون ، 2003). این کودکان تمایل به نشان دادن سطوح پایین تری از شایستگی اجتماعی، میزان بالاتری از افسردگی و پرخاشگری، نگرانی و ناامیدی را دارند و به احتمال زیاد، بیش از سایر کودکان به اختلالات مرتبط با استرس دچار شده و سطوح پایین تری از اعتماد به نفس را دارند (فانتوزو و همکارانش ، 2000؛ گراهام برمان، لوندوسکی ، 1999؛ مور و پپلر ، 2001؛ ادلسون ، 2002).
نتایج تحقیقات نشان داده است هرچه منابع مالی یک خانواده کمتر باشد، احتمال رخ دادن خشونت بیشتر است. خشونت یکی از عواملی است که تمایل