96
جدول(4-5) میانگین و انحراف استاندارد نمرات خرده مقیاس خستگی جسمانی
98
جدول(4-6) میانگین و انحراف استاندارد نمرات شادکامی
99
جدول ) 4-7) خلاصه آزمون کولموگروف –اسمیرنوف
99
جدول ) 4-8) خلاصه آزمون نتایج آزمون لوین
100
جدول (4- 9) نتایج تحلیل کواریانس دو گروه آزمایش و کنترل در نمرات دلزدگی
101
جدول (4- 10) نتایج تحلیل کواریانس دو گروه آزمایش و کنترل در خرده مقیاس خستگی عاطفی
102
جدول (4- 11) نتایج تحلیل کواریانس دو گروه آزمایش و کنترل در خرده مقیاس خستگی روانی
103
جدول (4- 12) نتایج تحلیل کواریانس دو گروه آزمایش و کنترل در خرده مقیاس خستگی جسمانی
104
جدول (4- 13) نتایج تحلیل کواریانس دو گروه آزمایش و کنترل در نمره‌های شادکامی
105
جدول ) 4-14) میانگینهای نمرات دلزدگی و ابعاد آن و شادمانی در پس آزمون پس از حذف اثر پیشآزمون
چکیده
این پژوهش باهدف تعیین اثربخشی رویکردامیددرمانی برکاهش دلزدگی زناشویی وافزایش شادکامی زناشویی انجام گرفته است.
روش پژوهش:شبه تجربی از نوع پیش آزمون وپس آزمون با گروه کنترل بوده است.به منظوراجرای پژوهش 30 زن متأهل که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش وکنترل قرار گرفتند.بر روی گروه آزمایش 8 جلسه آموزشی انجام شدوبر روی گروه کنترل مداخله ای انجام نگرفت.نتایج پژوهش باآزمون تحلیل کوواریانس نشان دادکه امیددرمانی برکاهش دلزدگی زناشویی زنان متأهل وخستگی عاطفی وخستگی روانی زنان متأهل (p<0/001)ودربعدکاهش خستگی جسمانی زنان متأهل(p<0/05)وهمچنین برافزایش شادکامی زنان متأهل(p<0/01) مؤثربوده است. نتیجه گیری:براساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که آموزش امیددرمانی برکاهش دلزدگی زناشویی وکاهش خستگی عاطفی، روانی وجسمانی وافزایش شادکامی در بین زوجین مؤثربوده است. کلیدواژه ها:امیددرمانی،دلزدگی زناشویی،شادکامی. فصل اول کلیات تحقیق مقدمه: دلزدگی زناشویی همه ساله کیفیت زندگی رادرخانواده های زیادی کاهش داده و سبب بروز نارضایتی و دلسردی از زندگی می شود. تعارضات زناشویی خود زمینه دلزدگی و فرسودگی زناشویی را فراهم می آورند. فرسودگی زناشویی سبب به هم خوردن تعادل در زندگی شده و رضایت و سازگاری زناشویی راتحت تاثیر قرار می دهد(پانیز،1996). تعارض به طور طبیعی در تمام زمینه‌های شغلی،تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی می‌دهد. روابط خانوادگی فشرده‌ترین موقعیت برای تعارضات بین فردی است. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه را برای محک زدن جدی مهارت های آموخته شده برای زندگی مهیا می‌کنند. در ارتباط بین افراد تعارض وقتی بروز می‌کند که فرد بین اهداف،نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و ناهمخوانی می‌بیند (براتی،1375). به طورکلی، طراوت و سلامت خانواده تا اندازه‌ای به میزان تعارض در خانواده و نوع تعارضی که تجربه می‌کنند، بستگی دارد. تعارضات در خانواده اغلب منجر به استرس می‌شود، می‌تواند پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و بسیاری از بیماریهای جسمی و روانی باشد. (براتی،1375). وقتی تعارض بروز می‌کند، طرفین رابطه دست بکار می‌شوند تا با اقدام برای برطرف کردن آن دوباره آرامش را به رابطه بازگردانند. تجارب، دانش، باورها و ارزش های افراد شیوه‌های مختلفی را برای حل تعارضات پیش روی آنها می‌گذارد.‌ این شیوه ها به "سبک ها و تاکتیک ها ی حل تعارض" موسومند (فرحبخش،1383) به اعتقاد بهاری (1390) وجود دلزدگی و فرسودگی زناشویی ، سبب کاهش کیفیت زندگی وافزایش تعارض واختلافات در زوجها می گردد. به اعتقاد مارکمن(2005) در خانواده های با الگوی سرپرستی تک والدی ، میزان تعارضات زناشویی و به تبع دلزدگی زناشویی بالاتر از زوجهایی گزارش شده است که با والدین زندگی داشته اند. در این میان دلزدگی زناشویی خود منجر به کاهش شادکامی در بین زوجها می گردد. لذا هر روشی که بتواند به نوعی از دلزدگی زناشویی بکاهد و بر شادکامی آنها بیفزاید حایز اهمیت می باشد. (بهاری ، 1390) در سالهای اخیر حوزه ی روانشناسی، شاهد ظهور رویکرد جدید، هر چند با سابقه ای کهن به نام روان شناسی مثبت گرا بوده است که به جای پرداختن به آسیبها یا اختلالهای روانی به استعدادها و توانایی ها، مهارت ها و به طور کلی به ابعاد ثبت وجود آدمی نظر دارد. (حیدری،مظاهری،1384). سخن این دیدگاه چنین است که روان شناسان نه تنها به توانایی ها و قابلیت های آدمی و جنبه های مثبت و فضایل درون انسان توجه کافی نکرده اند بلکه صرفاً به آسیبها پرداخته اند، البته تأکیدمثبتگرایی به معنای نفی آسیب شناسیروانی نیست، بلکه نکته اینجاست که افکاروهیجانهای مثبت و امیدتأثیر بینظیری در سلامت روانی و جسمانی آدمی دارد که مورد غفلت قرار گرفته است(داوودی،مدنی وهمکاران، 1387). اسنایدر،(2000)اعتقادداردامید،در مراجعان و درمانگران، چارچوبی را برای دستیابی به نتایج مثبت درمانی و درک چگونگی وقوع این نتایج، فراهم میکند. 2-1- بیان مساله: ازدواج سودای عمر و خانواده ثمره آن است. زندگی مشترک با این اسطوره که"تنها مرگ ممکن است ما را جدا کند" آغاز می شود و تقریبا هیچ زن و شوهری با نیت طلاق با هم وصلت نمی کنند اما تحولات مادام التغییری که ذاتی زندگی است زن و شوهرها را به سمت اختلاف و درگیری، جدایی روانی و عاطفی و گاه طلاق سوق می دهند.گاه شرایط زن و شوهر چنان سخت میشود که از یکدیگر قطع امید می کنند ویا قادر به گذشت و بخشودن اعمال، افکار و احساسات یکدیگر نیستند(بهاری، 1387). با انجام ازدواج هریک از زوجین انتظار دارند که خانواده جدید همان شکلی را پیدا کنند که برای او مطلوب و آشناست. بنابراین هرکدام از آنها می کوشد که واحد زن و شوهری را در راستای مطلوب و مورد ترجیح خود سازمان داده و دیگری را برای برون سازی، تحت فشار قرار دهد. خانواده را کانون التیام، پاتولوژی و خاستگاه هویت اعضای خودمی دانند(گلادینگ،ترجمه بهاری وهمکاران،1386). درک وجود آدمی بدون فرض خانواده،" تلخ" است . هرکسی نیاز دارد به جایی تعلق خاطر داشته باشد و خانواده ریشه اعضای خود است. حیات خانواده جز با ثبات آن محقق نمی شود وثبات هرخانواده ای مستلزم تغییرکردن وکنار آمدن اعضاء با تحولات روز افزون است.درچنین تعامل پی در پی میان سیستم خانواده به ویژه زیر منظومه زن و شوهری به عنوان رکن خانواده و محیط، سیستم زناشویی می باید برای حفظ عضویت در سیستم دوتایی توانایی مقابله با موانع(معضلات) زندگی را داشته باشد. این توانایی ایجاب می کند که زن و شوهر نگرشهای کارسازتر و مهارت هایی بیشتر از قبل داشته باشند(قربانعلی پور، 1384). با این وجود در روابط زناشویی معضل دلزدگی زناشویی و غمگینی بسیار شایع می باشد. لذا شناسایی روش هایی که بتواند بر کاهش دلزدگی زناشویی و افزایش شادکامی کمک نماید بسیار اهمیت دارد. 3-1-اهمیت و ضرورت تحقیق: ضرورت این پژوهش موقعی بیشتر روشن می شود که مطالعات نشان می دهد که در زمینه کیفیت روابط زناشویی و کاهش دلزدگی زناشویی در خارج کشور پژوهشها رو به افزایش است ولی در داخل کشور کار نشده است، همچنین، اغلب روان شناسان و روان پزشکان برای تشخیص و اندازه گیری شاخص های مختلف خانوادگی نیاز به یک ابزار دقیق و پایا دارند که بتوانند در کمترین زمان ممکن به اهداف مورد نظر دست یابند. در همین راستا، یکی از سازه های مهم که اغلب مشاوران خانواده در مراکز مشاوره ای با آن برخورد می کنند، دلزدگی زناشویی می باشد. در حال حاضر در مراکز مشاوره خانواده، درمانگران برای تشخیص و شناسایی کیفیت دلزدگی زناشویی از ابزارهای گوناگون بدون این که در ایران اعتباریابی شده باشد و از پایایی و روایی مناسب برخوردار باشد، استفاده می کنند، که ممکن است درمانگر به نتیجه دلخواه نرسد. اهمیت این تحقیق از انجا است که روش امید درمانی کمتر در تحقیقات رشته مشاوره کاربرد داشته است. از سوی دیگر ضرورت انجام این تحقیق در غنی نمودن تئوری ها و دیدگاههای نظری پیرامون دلزدگی زناشویی است. 4-1- اهداف تحقیق: هدف علمی این تحقیق تعیین اثربخشی رویکرد امید درمانی بر کاهش دلزدگی زناشویی وافزایش شادکامی زناشویی میباشد. اهداف فرعی: تعیین اثربخشی آموزش امید درمانی برکاهش دلزدگی زناشویی زنان متأهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهراصفهان. تعیین اثربخشی آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی عاطفی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان . تعیین اثربخشی آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی روانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان . تعیین اثربخشی آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی جسمانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان . تعیین اثربخشی آموزش امید درمانی بر افزایش شادکامی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان . 5-1- سوالات تحقیق: آیا آموزش امید درمانی برکاهش دلزدگی زناشویی زنان متأهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهراصفهان تأثیر دارد؟ آیا آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی عاطفی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد؟ آیا آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی روانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد؟ آیا آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی جسمانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد؟ آیا آموزش امید درمانی بر افزایش شادکامی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد؟ 6-1- فرضیه های تحقیق: آموزش امید درمانی برکاهش دلزدگی زناشویی زنان متأهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهراصفهان تأثیر دارد. آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی عاطفی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد. آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی روانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد. آموزش امید درمانی بر کاهش خستگی جسمانی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد. آموزش امید درمانی بر افزایش شادکامی زنان متاهل مراجعه نموده به مراکز مشاوره شهر اصفهان تاثیر دارد. 7-1-تعاریف عملیاتی متغیرها و واژه های کلیدی: تعریف نظری شادکامی: شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود و زندگیشان به عمل می آورند. این ارزشیابی می تواند جبنه ی شناختی داشته باشد مانند قضاوت هایی که درمورد رضایت درزندگی صورت می گیرد و یا جنبه ی عاطفی که شامل خود وهیجان هایی است که درواکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود .بنابراین شادکامی ٬از چها رجزء تشکیل یافته که عبارت است از:رضایت از زندگی ، خلق و هیجان های مثبت و خوشایند، نبود خلق و هیجانهای منفی و عوامل دیگر مانند خوش بینی ،عزت نفس و احساس شکوفایی( آرگایل،2003). امید درمانی امید درمانی عبارت است از ایجاد یک حالت انگیزشی مثبت وموفقیت آمیز ناشی از تعامل بین احساس ارادی، راه یابی(برنامه ریزی برای رسیدن به هدف) است. به عبارت دیگر ایجاد یک حس مشترک از پایداری و راه یابی برای رسیدن به اهداف است(اسنایدر، 2000؛ ص74). دلزدگی زناشویی دلزدگی زناشویی حالتی از خستگی عاطفی،جسمی و روانی که در شرایط در گیریهاو تعارضات طولانی مدت ایجاد می شود پانیز(1996). تعریف عملیاتی شادکامی:به منظور سنجش شادکامی فرد از پرسشنامه شادی اکسفورد استفاده شده و نمره آزمودنی در این نشان دهنده میزان شادمانی فرد می باشد. امید درمانی امید به زندگی یک شاخص آماری است که نشان می‌دهد متوسط طول عمر در یک جامعه چقدر است و یا به عبارت دیگر هر عضو آن جامعه چند سال می‌تواند توقع داشته باشد. دلزدگی زناشویی منظور ازدلزدگی زناشویی دراین پژوهش نمره ای است که آزمودنی ازپرسشنامه دلزدگی زناشویی (CBM)بدست می آورد. خستگی عاطفی که همراه با (احساس درماندگی ،ناامیدی و فریب خوردن،شادنبودن )در وجود شخص شکل می گیرد. خستگی جسمی با (کاهش انرژی،خستگیهای مزمن و طولانی وتنوع وسیعی ازشکایات جسمانی و روان تنی )همرا است.خستگی ذهنی و روانی به (رشد نگرش منفی نسبت به خود و طرف مقابل،زندگی وکار،ناامیدی،احساس بی ارزش بودن)برمی گردد. فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق 2-1 مقدمه ‹‹از خودتان برای شما همسرانی آفریدیم تا با آنها انس بگیرید وآرامش خاطر پیدا کنید و در میان شما دوستی ومهربانی افکنده ودراین موضوع برای اندیشمندان آیات ونشانه هایی است›› سوره روم آیه 29 ازدواج به عنوان مهمترین واساسی ترین کنش متقابل بین زن وشوهر توصیف شده است وارتباط بین زن وشوهر به عنوان طولانی ترین ارتباط توصیف شده است.زندگی زناشویی بخش مهمی از زندگی هرانسانی را تشکیل می دهد.بسیاری از افرادبخش زیادی از سالیان عمر خود را دراین مرحله سپری می کنند ودر طی آن ممکن است با فرازونشیبهایی ماننددلزدگی زناشویی مواجه شوند. دراین فصل به پیشینه نظری وپیشینه پژوهشی مرتبط با تحقیق حاضر می پردازیم.درقسمت پیشینه ی نظری این مباحث مطرح میشوند: امیدومباحث نظری آن،شادکامی ،نظریه های مربوط به آن وعلل و عوامل ودلزدگی زناشویی وعوامل آن پرداخته می شود. ودرآخرهم به مرور تحقیقات صورت گرفته در داخل وخارج ازکشورپرداخته می شود. بخش اول: امید وامید درمانی 2-2 مبانی نظری امید و امید درمانی یکی از مهم ترین نیازهای روانی انسان، امید است. از نظر جهان بینی توحیدی، امید تحفه الهی است که چرخ زندگی را به گردش در می آورد و موتور تلاش و انگیزه را پرشتاب می کند. علیرغم اهمیت امید در سلامت جسمی و روانی، در گذشته توجه چندانی به آن نشده است، اما در جنبش جدید روان شناسی مثبت، توجه ویژه ای به موضوع امید شده است. از نظر سلیگمن، استاد روان شناسی دانشگاه پنسیلوانیا (2004)، علم روانشناسی در طول قرن بیستم، عمدتا به اختلالات روانی از جمله اضطراب، افسردگی، یأس و نا امیدی توجه نموده و از توجه به عواطف مثبت انسان مانند امید، غافل بوده است. به نظر او، انسان دارای نیمه مثبت و نیمه منفی است و اکنون هنگام آن است که علاوه بر آسیب پذیری ها، به توانمندی ها و جنبه های مثبت وجود انسان توجه شود. در محور این نیمه مثبت ، توجه به امید قرار دارد (سلیگمن، 2004) امید دروانی از نظریه امیر اسنایدر و اندیشه های برگرفته شده از درمان شناختی ـ رفتاری، درمان راه حل مدار و درمان داستانی یا روایتی مشتق می شود. امید درمانی بر این هدف استوار است که به درمانجویان کمک ند تا هدفهای روشنی را فرمول بندی کنند. گذرگاههای متعددی را برای رسیدن به آنها بسازند، خود را برای دنبال کردن اهداف برانگیزند و موانع را به صورت چالشه ایی برای غلبه بر آنها از نو چهار چوب بندی کنند (کار ترجمه حسن پاشا شریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنایی، 1385). این درمان به منظور افزایش تفکر امیدوارانه و غنی سازی فعالیت های مربوط به تعقیب هدف طراحی شده است. در این درمان، شرکت کنندگان ابتدا با اصول نظریه امید آشنا شده و سپس به آنها آموزش داده می شود که چگونه این اصول را در زندگی خود به کار گیرند. شرکت کنندگان یاد می گیرند که چگونه (1) اهداف مهم، قابل دستیابی و قابل اندازه گیری تعیین کنند، (2) گذرگاه های متعددی برای حرکت به سمت این اهداف تعیین کنند، (3) منابع انگیزش و تأثیر متقابل هر مانع بر انگیزش را شناسایی کنند، (4) پیشرفت به سمت هدف را تعیین کنند و (5) اهداف و گذرگاهها را در صورت لزوم اصلاح کنند (اسنایدر و همکاران ، 1997). روابط درمانی امیدوارانه، این مولفه های امید را تسهیل می کند. لازم به ذکر است که تغییر در امید صرفا رفتار نیست بلکه طی درمان، ادراک فرد از خود به عنوان فردی که راهکارها و پشتکار لازم برای رسیدن به اهداف را دارد، تغییر می یابد. در این درمان، درمانگر به منظور افزایش امید به مداخله آموزشی می پردازد (اسنایدر و الیوت، 2005). در طی 20 سال گذشته، متخصصین بهداشت و درمان، برنامه آموزشی خاصی را برای کنترل و درمان فشار خون دوین نموده اند، که این تلاشها باعث افزایش حساسیت و آگاهی بیماران فشار خونی از شرایط خود شده است. به این معنی که بسیاری از بیماران امروزه از بیماری خود آگاهی دارند و آن را به طور موثر به وسیله تغییر در شیوه زندگی، مواد دارویی و یا راه های دیگر درمان می نمایند. درمان اساسی فشار خون بالا، نیازمند تغییرات بیشتری در زندگی بیماران دارد و دارو درمانی قادر به تأمین این تغییرات نیست. لذا استفاده از سایر درمان های مکمل از جمله درمان های شناختی ـ رفتاری و امید درمانی از جایگاه ویژهای برخوردار می باشند. در ادامهی این فصل، به میانی نظری روان شناسی مثبت و امید و جایگاه آن در افزایش سلامت عمومی و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشار خون اساسی اشاره می شود. 2-2-2 پیشینه روان شناسی مثبت و امید واژه امید، در روان شناسی و روان پزشکی برای اولین بار توسط منینجر (1959) مطرح شد. او بیان نمود، که برخی از بیماری های جسمی و روانی، در واکنش به از دست دادن امید رخ می دهند. بعدها، این مفهوم کارکرد درمانی یافت و در زمینه های وسیعی مانند شادکامی، افسردگی، بیماری های مزمن جسمی و سلامت روانی مورد توجه قرار گرفت و متخصصان دیگری مانند استودلند، می باشد که می گفت : نا امیدی سیستمی از شناخت های منفی را در انسان بر می انگیزد (پاشا شریفی وهمکاران1385). روان شناسی بالینی در قرن بیستم، به طور سنتی بر کمبودها و ناتوانی روانی تأکید داشته است و انعطاف پذیری، تدبیر و توان مراجعان را برای ارزیابی تغییر، به ندرت مدنظر قرار داده است، اما در چند دهه اخیر، روان شناسی مثبت گرا و روان شناسی سلامت نگر، به افزایش شادمانی و سلامت و مطالعهی علمی در مورد نقش توانمندی های شخصی و سامانه های اجتماعی مثبت در ارتقای سلامت بهینه تأکید کردهاند. یکی از شاخه های، روان شناسی مثبت گر آف شادمانی، امید، خلاقیت و خرد می باشد (اسنایدر، 2000). به همین دلیل، سلیگمن، پدر روانشناسی مثبت می گوید : روان شناسی قرن بیست و یکم روان شناسی مثبت است، علمی که به جای توجه به ناتوانی ها و ضعف های بشری، روی توانایی های انسان، از قبیل امید، شاد زیستن، لذت بردن، قدرت حل مسئله و خوش بینی متمرکز شده است. از نظر سلیگمن (سلیگمن، 2004)، محور روان شناسی مثبت، توجه به انسان سالم به جای انسان بیمار و توجهبه توانایی های انسان به جای ناتوانی های او می باشد. سلیگمن، عدم توجه به عنصر امید را به عنوان حلقه مفقوده روان شناسی معاصر می داند. او به منظور تبیین عنصر امید، به مذر روآورد و برای نخستین بار، باب فضائل را در علم روانشناسی گشود. او به جدال روان شناسی و دین در طول قرن بیستم خاتمه داد و این دو را در کنار هم و به عنوان یار و یاور هم در خدمت به انسان قرار می دهد. او راز شاد زیستن را در رضایت از گذشته و امید به آینده می داند. سلیگمن مفاهیم روان شناسی مثبت را از تلفیق نظریه درماندگی آموخته شده و نظریه اسنادها به دست آورد. از نظر او، همان گونه که درماندگی آموختنی است، خوش بینی و امید را هم می توان به وسیلهی تغییر در سبک های اسنادی آموخت. از دید سلیگمن، سبک های اسنادی تعیین کننده اصلی، در مقابل رویدادهای بد یا خوش زندگی می باشند. سبک های اسنادی سه دستهاند : 1- سبک اسنادی درونی (خودمان را مقصر بدانیم، نه محیط را)، 2- سبک اسنادی کلی (در موقعیت های مشابه هم آن اتفاق بد می افتد)، و 3- سبک اسنادی دایمی (همیشه این اتفاق بد تکرار خواهد شد). این سبک های اسنادی، باعث ایجاد بدبینی و انفعال در افراد می شوند. البته در مقابل رویدادهای خوشایند زندگی هم می شود، بدبین بود. مثلا، اگر یک رویداد خوب زندگی را به عوامل گذرا ربط دهید، دچار بدبینی می شوید. سلیگمن، مفهوم امید را از سبک های اسنادی گرفت، به این معنی که، در مقابل رویدادهای بد، آدم امیدواری هستید، اگر آن رویداد را گذرا وخاص بدانید و در مقابل رویدادهای خوب، آدم امیدواری هستید، اگر آنها را کلی و همیشگی بدانید. دیدگاه روان شناسی سلیگمن، نوعی واکنش به نظریات رفتارگرایی و روان تحلیل گری است، زیرا در این نظریات به جنبه های انفعالی و بدبینانه زندگی انسان تأکید می شود. سلیگمن (2000)، طی مقالهای در زمینه روان شناسی مثبت، با انتقاد از دیدگاه روان تحلیل گری، اعلام نمودند که روان تحلیل گری، بر آسیب شناسی روانی و جنبه های منفی انسان تأکید دارد و نقش جنبه های مثبت و قابلیت های انسان برای شادکامی و امید را در نظر نگرفته است و به همین دلیل، قادر نیست تصویر روشنی از انسان ارائه دهد. پس از سلیگمن، به صورت جدی تر، بعد از انتشار مقاله روان شناسی مثبت در انجمن روان شناسی آمریکا (2001)، خط سیر پژوهشی تازهای در دروان شناسی پدید آمد و تمرکز روان شناسی مثبت، رویکردی نوین در حوزه روان شناسی است که به منظور جبران کمبودهای علم روان شناسی و کاهش تأکیدات عمده روان شناسی بر مشکلات روانی، در سال های اخیر گسترش یافته است. مؤلفه های روان شناسی مثبت شامل : خوشبینی، هوش عاطفی، اشتیاق، فضائل، توانمندی های شخصی، شادمانی و امید می باشد. 2-2-3 تعریف و مؤلفه های امید بر اساس کتابچه آکسفورد (2003)، واژه امید به دو معنی امنیت و توکل و 2 ـ آرزو و اعتقادی که امکان دست یابی به آن وجود دارد، تعریف شده است. از نظر لغوی، امید برابر رَجاء در ادبیات عرب می باشد. رجاء احتمال رسیدن به چیزی است که باعث مسرت باشد و خوف احتمال رسیدن به چیزی است که مایه اندوه است. بنابراین، کلمه رجاء در مقابل خوف قرار دارد. اسنایدر در کتاب تئوری امید، رنگین کمان ذهنی آدمی (به نقل از بهادری،1388) می گوید: امید ، انتظار انسان برای دست یابی به اهداف خود می باشد که با فعال نمودن دو عنصر 1) افکار مثبت در جهت نیل به اهداف و 2) احساس کارآمدی در دست یابی به مقصود، راه یابی فرد به امید را تسهیل می کند. بر این اساس، امید، اعتقاد بر این امر است که هدفتان هر چه باشد، قدرت اراده، میل به راهیابی و قدرت تشخیص موانع برای دست یابی به آن را دارید، و راه آن، مقابل شما گشوده است. اسنایدر (2005)مضمون فعالی از امید را ارائه می کند که شامل داشتن هدف و رفع آنهاست. از نظر او امید عبارت از انتظار مثبت برای دست یابی به اهداف می باشد. او در سال 2005، جمله طلایی خود را درباره امید عنوان کردو بیان داشد : که امید، موجد امید می شود، یعنی احساس امیدواری، موجب امید بیشتر می شودو بدین سان، چرخه مثبت امید و امید بیشتر و ناامیدی بیشتر را بیان داشت. اسنایدر،(1996)اعتقاد دارد،امید یک سازه چند بعدی و مرکب است. امید مجموعهای شناختی است که مبتنی بر احساس موفقیت ناشی از منابع گوناگون (تصمیم های هدف مدار) و مسیرها (شیوههای انتخاب شده برای نیل به اهداف) است. از نظر اسنایدر، امید یا تفکر هدف مدار از دو مؤلفه مرتبط به هم یعنی مسیرهای تفکر و منابع تفکر، تشکیل شده است. مسیرهای تفکر، انعکاس دهنده ظرفیت فرد برای تولید کانال های شناختی برای رسیدن به اهدافاش است و منابع تفکر، شامل افکاری است که افراد درباره توانایی ها و قابلیت های خود برای عبور از مسیرهای برگزیده تعریف کردهاند تا به اهداف اشان برسند. اگر هر کدام از این دو عنصر وجود نداشته باشند، رسیدن به اهداف غیرممکن است. شواهد تحقیقاتی زیادی وجود دارند که نشان می دهنأ، بین بالا بودن میزان امید افراد و موفقیت آن ها در فعالیت های ورزشی، بالا بودن میزان پیشرفت تحصیلی، سلامت جسمی و روانی بهتر و بیشتر و مؤثر بودن روش های روان درمانی مورد استفاده در درمان اختلالات، ارتباط وجود دارد (اسنایدر، شوری، پالور، آدام و ویکلاند، 2000). در اهمیت هدفمندی در امید باید گفت، از نظر اسنایدر (2000)، امید شامل هدف، قدرت برنامه ریزی و قدرت اراده برای دست یابی به هدف با در نظر گرفتن موانع رسیدن به هدف و رفع آنهاست. بنابراین از نظر اشنایدر، امید، یک هیجان انفعالی نیست. بلکه، یک فرایند شناختی است که افراد به وسیله آن، فعالانه اهداف خود را دنبال، و موانع رسیدن به هدف را رفع می کنند. از نظر اسنایدر، امید مرکب از سه مؤلفه 1- قدرت اراده 2- قدرت راهیابی و 3- داشتن هدف و تشخیص موانع می باشد. از نظر او، امید فرایندی است که طی آن افراد 1- اهداف خود را تعیین می کنند، 2- راهکارهایی برای رسیدن به آن اهداف می سازند و 3- انگیزه لازم برای به اجرا در آوردن این راهکارها را ایجاد کرده و در طول مسیر حفظ می کنند (اسنایدر، 2002). از نظر اسنایدر، اهداف مؤلفه کلیدی و جزء شناختی نظریه امید است. او در سال 2000 در کتابچه امید، عنوان نمود : امید بدون هدف نمی تواند زنده بماند زیرا، اساس نظریه امید بر مبنای اهمیت و ضرورت اهداف بنا شده است. از نظر اسنایدر، تقریبا همه آنچه که یک فرد انجام می دهد، به سمت دست یابی به یک هدف است. اهداف، نیروی محرکمه همه رفتارها هستند و می توانند شمال هر چیزی که فرد مایل است به آن دست یابد، شود (در دامنهای از ایک حرکت ساده تا دست یابی به امری پیچیده). در نظریه امید، اهداف، منبع اصلی هیجان هستند. هیجان مثبت، ناشی از دست یابی به هدف یا تصور نزدیک شدن به آن است، در حالیکه هیجان منفی نشای از شکست در دستیابی به هدف یا تصور دورن شدن از آن است. با توجه به پیوند بین دست یابی به هدف و عاطفه مثبت، ممکن است به نظر برسد که بهترین راهکار، تعیین اهداف آسان و قابل دستیابی است. اما افراد دارای امید بالا معمولا به دنبال اهدافی هستند که دارای میزانی از عدم قطعیت و سطح دشواری متوسط باشند، یعنی اهدافی که اندکی دشوارتر از اهداف دست یافته قبلی باشد. اهداف امیدوارانه دارای مقداری عدم قطعیت هستند. یعنی، بهترین اهداف، اهدافی هستند که 1- انگیزه فرد را افزایش دهند، 2- پایدار باشند، 3- به صورت دقیق و عینی مشخص شوند، 4- میزان دشواری متوسط داشته باشند و 5- در آیندهای نزدیک قابل حصول باشند. این بدان معنی است که نه اهداف 100 درصدی قابل پیگیری هستند نه اهداف صفر درصدی قابل دفاع می باشند. ضمنا، اهداف باید ارزش کافی داشته باشند تا تفکر هوشیار فرد را اشغال کنند (اسنایدر،2004). یکی دیگر از اجزای امید، تفکر عامل یا قدرت برنامه ریزی برای به حرکت درآوردن فرد در یافتن راه یابی به سوی هدف مورد نظر است. اسنایدر، تفکر عامل را به عنوان احساس مصمم بودن فرد از تواناییاش برای دست یابی به هدف تعریف کرده است. این تفکر، به صورت « من می توانم این کار را انجام دهم»، « من به آن خواهم رسید» متجلی می شود (اسنایدر وهمکاران، 2000). سومین مؤلفه امید، قدرت اراده است. در این نظریه، قدرت اراده، در آدمی ذاتی است و چیزی نیست که آموخته شود یا از چیز دیگری به وجود آید. در واقع قدرت اراده همان نیرویی است که شخص را به سوی هدف میکشاند و تصور داشتن اراده برای رسیدن به هدف است و به صورت باخودگویی مثبت درونی مثل "من می توانم این کار را بکنم، من آمادهام و من اوضاع را در اختیار دارم" تجلی مییابد (اسنایدر، مک کلاف و اشنایدر، 2000). 2-2-4 تحول امید گونه انسان توان بالقوه زیادی برای تفکر در مورد آنچه که می خواهد دارد ما باید تفکر امیدوارانه را به فرزندان خود بیاموزیم، به این دلیل که تنها بخشی از گونه انسان می تواند زنده بماند و پیشرفت کند. با یادگیری امید، نسل امروز برای ردگیری در ماجراجویی های فردا مجهز می شود (مک درموت و اسنایدر، 2003). انسان در طول دوران کودکی و دوران رشد خود مؤلفه های امید (عامل و گذرگاه) را به گونهای منحصر به فرد کسب می کند. تفکرگذرگاه با سه فرآیند در ارتباط است : احساس و ادراک : محرک خارجی، یادگیری ارتباط زمانی بین رویدادها و شکل گیری اهداف تفکر عامل نیز طی سه فرآیند شکل میگیرد : ادراک خود به عنوان شروع کننده اعمال، بازشناسی خود و شکل گیری اهداف. شکل گیری اهداف در تفکر گذرگاه و عامل مشترک است و این دو مولفه پایه های امید را تشکیل می دهند (اسنایدر، رند و ریستچل، 2005). اولین فرآیند اساسی در تحول تفکر گذرگاه، ادراک است. ادراک زمانی رخ می دهد که احساس، سازماندهی و تفسیر شود. نوزاد، دنیا را به واسطهی احساساتش تجربه میکند. گرایش ذاتی انسان برای سازماندهی دروندار حسی منجر به مرحله دوم تحول گذرگاه می شود. سازماندهی، توانایی پیش بینی وقایع را به وجود می آورد و به کودک اجازه می دهد دنیا را بازشناسی و درک کند. وقتی کودک بتواند بازشناسی کند که برخی رویدادها و وقایع همزمان رخ می دهند، آنگاه درک و فهم و در او شکل می گیرد، و این اساس تفکر عملی است. از فرآیندهای ادراک و پیوند هدف شکل می گیرد که سومین مرحله تفکر گذرگاه است. این مرحلهای است که کودک می تواند به اشیا اشاره کند. با گذشت زمان در کودک 2 ساله حسی از عامل حسی ایجاد می شود. بین 18-12 ماهگی کودک به طور فزایندهای از خود و دیگران آگاه می شود. این بازشناسی خود در عباراتی همچون « برای من»، « مال من»، و بعداً « من» مشاهده می شود. در این مرحله کودک می تواند یک هدف را تنظیم کند و خود را به عنوان یک عامل برای رسیدن به آن بازشناسی کند. افزایش سطح امید نیازمند چالش هایی برای تقویت، تشویق و ترغیب است (مک درموت و اسنایدر، 2003). به عبارت دیگر در پایان نخستین سال زندگی، پایداری شیء و طرحواره های علت و معلولی به نوزادان امکان می دهد که در مورد گذرگاههای معطوف به هدف تفکرات پیش بینانه داشته باشند. مهارت اشاره کردن که در پایان سال اول رشد می کند به نوزادان امکان میدهد که هدف های خود را نشان دهند (کار، ترجمه حسن پاشا شریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنایی، 1385). در سال دوم کودکان یاد می گیرند که فعالیت های هدفمندی را برای پی گیری گذرگاهها به سوی هدف های مطلوب به اجرا بگذارند. اندیشه خود به عنوان یک عامل در این دوره تکامل می یابد. یکی از مهم ترین مهارت های مرتبط با امید کهدر سال دوم آموخته می شود این اندیشه است که می توان گذرگاههای اطراف موانع را نیز در نظر گرفت و فعالانه آنها را دنبال کرد. این فرآیند رویارویی با موانع، در نظر گرفتن راههای اطراف آنها و سپس به اجرا گذاشتن فعالانه این نقشه ها، هسته تکوین امید را تشکیل می دهند (کار، ترجمه حسن پاشاشریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنایی، 1385). امید اساساً یک هدیه بین فردی است که در تعامل با دیگران شکل می گیرد. زمانی که کودک در دو سال اول زندگی با مراقب خود پیوندی برقرار می کند، امید به تدریج بر اساس میزان امنیت ادراک شده پایه ریزی می شود. دلبستگی ایمن با احساس توانایی و تفکر هدف مدار در ارتباط است. اگر یک مراقبت حساس به نیازهای کودک پاسخ دهد، او خود را به عنوان فردی که در این دنیای بزرگ و گیج کننده دارای کنترل است ادراک خواهد کرد (اسنایدر و همکاران،2005). از نظر اریکسون نیز اولین توانمندی من که در اولین مرحله تحول روانی ـ اجتماعی (اعتماد عدم اعتماد) شکل می گیرد، امید است. از نظر او این توانمندی برای زندهماندن و زندگی کردن اساسی است و برای فرد یک احساس غریزی از اطمینان در بافت اجتماعی فراهم می آورد. این توانمندی که در اثر یک رابطه قابل اعتماد با اولین موضوع عشق ایجاد شده با تداوم روابط قابل اعتماد با دیگران تأیید و تحکیم می شود. امید برای خیالبافی در مورد آیندهای ارزشمند و مثبت لازم است و اگر ایجاد شود در مقابل آن گوشه گیری به وجود می آید. بنابراین بزرگسالانه امیدوار با مراقب اصلی خود پیوندی نزدیک داشته و با دیدگاه بسیار مقبتی در مورد روابط رشد یافتهاند، آنها فعالانه به دنبال برقراری رابطه با دیگران هستند و از آن لذت می برند (اسنایدر، شیوتر و سیمپسون، 1997). کودکانی که سرشت امیدوارانه را پرورش می دهند معمولا والدینی دارند که به عنوان سرمشقهای امیدوار عمل میک نند. آنها کودکان خود را در تدوین و اجرای طرح های برای از میان برداشتن موانع و دستیابی به اهداف ارزشمند راهنمایی می کنند. این کودکان به والدین خود وابستگی ایمن دارند چرا که والدین آنها یک محیط خانوادگی گرم و ساختارمند برای آنها فراهم نمودهاند، محیطی که در آن مقررات به گونه ای ثابت و قابل پیش بینی به اجرا در می آید و تعارضها به گونهای قابل پیش بینی و مناسب حل می شود (کار، ترجمه حسن پاشاشریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنایی، 1385). پس از آن در سنین پیش دبستانی (6-3 سالگی) افزایش دامنه لغات و کسب مهارتهای زبان، ظرفیت کودک برای انتقال افکار هدف مدار به همسالان و بزرگسالان دیگر را افزایش می دهد. زبان، نظامی برای شناسایی اهداف، گذرگاهها و عامل فراهم می کند (مک درموت و اسنایدر، 2003). از آن گذشته در این دوران تفکر شهودی پیش عملیاتی، و علاقه به داستان ها امکان رشد بیشتر طراحی گذرگاهها امیدوارانه در رویارویی با موانع و مشکلات را فراهم می آورد (کار، ترجمه حسن پاشاشریفی،جعفر نجفی زند و باقر ثنائی، 1385). داستان های کودکان، می تواند به آنها در شکل گیری تفکر امیدوارانه کمک کند. در داستانهای کودکان معمولاً قهرمان داستان نمادی از تفکر امیدوارانه است. او با موانع و مشکلات مقابله کرده و بر آنها فائق می آید. این داستانها سرشار از بینش های بالقوه برای دستیابی به اهداف بوده و برای کودکان بسیار آموزندهاند. همچنین بیان داستان ها به کودک کمک می کند تا بتواند مسائل را از دیدگاه دیگران ببیند. آنها به طور شهودی در می یابند که در تعقیب اهداف خودشان باید دیگران را نیز در نظر داشته باشند، آنها می فهمند که باید اهداف خود را در یک محیط اجتماعی دنبال کنند، جایی که دیگران هم می خواهند به اهداف خود دست یابند (اسنایدر، 2000). وقتی توانایی ایجاد همدلی با دیگران در اواخر سالهای پیش دبستانی شروع به رشد می کند کودکان آگاه می شوند که برنامه ریزی برای دنبال کردن گذرگاهها به سوی هدف های باارزش گاهی ممکن است به دیگران کمک کندتا هدفهای ارزشمندی را دنبال کنند و یا اینکه آنها را از این کار باز دارد. توانایی درک دیدگاه دیگران، به کودکان پیش دبستانی امکان می دهد که خواسته های دیگران را در نقشه های خود منظور کنند. در این دوران رشد جسمانی کودک نیز به وی امکان می دهد تا مهارتهای پیچیدهای را با اجرای نقشه های خود پرورش دهد (کار، ترجمه حسن پاشاشریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنائی، 1385). در دوره کودکی میانی و نوجوانی تحول تفکر منطقی، امکان برنامه ریزی امیدوارانه و پیچیده و دنبال کردن گذرگاهها به سوی هدفهای ارزشمند را فراهم می سازد. در نوجوانی مهارتهای تفکر انتزاعی این امکان را برای نوجوان فراهم میک ند تا بتواند با مسائل پیچیدهای همچون استقلال از والدین، ایجاد روابط صمیمی و پرداختن به نقشه های شغلی روبرو شود (کار، ترجمه حسن پاشا شریفی، جعفر نجفی زند و باقر ثنائی، 1385). 2-2-5 اصول اساسی امید درمانی اصول اساسی امید درمانی عبارتند از : اصل اول : امید درمانی بر مبنای ایده های نظریه امدی اسنایدر است. اصل دوم : امید دروانی یک درمان مختصر ونیمه ساختار یافته است که در آن بر روشن کردن اهداف و دستیابی به آنها تمرکز می شود در این درمان، درمانگر به الگوی گذشته تفکر امیدوارانه و تغییرات رفتاری، هیجانی و شناختی مطلوب توجه می کند. اصل سوم: باورهای خود اسنادی مراجع با تمرکز بر اهداف، احتمالات و موفقیت های گذشته افزایش مییابد. اصل چهارم : اتحاد درمانی مثبت، صحیح و مبتنی بر اعتماد به منظور تسهیل مشارکت فعال مراجع شکل می گیرد. اصل پنجم : امید درمانگر در کمک به مراجع برای ایجاد چهارچوبی جدید، فعال و هدفمند است ضمن این که باور دارد هر مراجع در جایگاه خود بهترین کارشناس برای تغییر دادن خود است. اصل ششم : امید درمانی یک فرآیند آموزشی است که در آن مراجع می آموزد برای دنبال کردن اهدافش چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم کند. اصل هفتم : امید درمانی فرآیند تحول امید را منعکس میکند. درمانگر به کمک مراجع اهداف دست یافتنی او را مشخص کردن و به او کمک می کند تا انرژی روانی لازم برای شروع و تداوم حرکت در مسیر این اهداف را فرا بخواند. به علاوه مراجع به دنبال ایجاد چندین گذرگاه و حذف موانع احتمالی است. اصل هشتم : امید درمانی اساساً تغییر در سطح شناخت است. یعنی به دنبال افزایش تفکر گذرگاه و عامل در جهت دستیابی به هدف می باشد. اصل نهم : امید درمانی با ترکیب عوامل درمانی مشترک در همه درمانها، تکنیک های شناختی ـ رفتاری و راه حل مدغار یک نظام درمانی جدید ارائه می دهد (اسنایدر، 2000). فرآیند امید درمانی از دو مرحله تشکیل شده است که هر کدام شامل دوگام می باشند. مرحله اول القای امید است که مشتمل بر دو گام یافتن امید و پیوند امید است. مرحله دوم افزایش امید است که مشتمل بر دو گام غنی سازی امید و حفظ آن می باشد (اسنایدر، 2000). 2-2-6 تمایز امیدواری با آرزو و خیال پردازی و خوش بینی در فرهنگ فارسی، معمولا، امید و آرزو در کنار هم به کار می روند اما در ادبیات عرب، این دو واژه به صورت جداگانه با عنوان های رجا و اَمَل استفاده شده است. در هر امیدواری، آرزو وجوددارد، ولی هر آرزویی امیدواری نیست. در اسلام، واژه رجاء به معنای امیدی دست یافتنی (امید واقعی) و امل یا آرزو، به معنای امید دست نیافتنی (امید واهی) می باشد. لذا باید مرز بین امیدواری و خوش خیالی را به خوبی دانست تا یکی از آنها در جای دیگری قرار نگیرد. امیدواری برخلاف آرزو و خوش بینی ، مقولهای است که با فعالیت، تلاش، برنامه ریزی و پیگیری اهداف همراه است و از سه جزء « شناختی» و « عاطفی» و« حرکتی» تشکیل می شود (اسنایدر وهمکاران، 2000). چند دهه بعد روان شناسانی مانند لوپز و اسنایدر (2003)، سلیگمن (2004) با بیان این جمله مهم که : همه انسانها دارای قدرتی برابرند(امید) اما برخی قدرتمندتر (امید بیشتر) می باشند، روان شناسی مثبت، و امید را به نوعی دیگر مطرح نمودند (اسنایدر، 2000). از نظر اسنایدر (2002) نقش امید فراتر از یک نیوری تسلی بخش است. امید، نقش مقتدرانه و شگفت آوری در زندگی ایفا می کند و در حیطه های گوناگون، حائز اهمیت است. این دو، تمایز روشنی بین امید و آرزو قائلاند. از نظر آنان، افراد امیدوار دارای اهداف روشن، قدرت اراده، قدرت راه یابی و تلاش برای رسیدن به اهداف خود می باشند. برخلاف این گروه، افراد خوش بین و آرزومند، فاقد برنامهای روشن و هدفمند برای دست یابی به اهداف خود می باشند و در صورت دست نیافتن به اهداف خود، دچار ناکامی می شوند.در هر امیدواری آرزو نیز وجود دارد، اما در هر آرزو، ضرورت امید وجود ندارد. دست یافتنی بودن اهداف و میل شدید برای دست یابی به هدف عنصراساسی امید می باشند (اسنایدر، 2006). از نظر سلیگمن (2000)، امید و خوش بینی رابطه تنگاتنگی با هم دارند، انسان ابتدا باید امید را در خود ایجاد کند و در مراحل بعدی، هر یک از این دو، موجب تقویت دیگری می شود. در خوش بینی مثبت، فرد با تفکر مثبت به دنبال ایجاد تغییری می باشد و در این تغییر، وضعیت روانی خود رادر نظر می گیرد. به این معنی که اگر احسا کند، خوش بینی او موجب پدیدایی افسردگی کمتر و موفقیت بیشتر و افزایش سلامت می شود، از آن استفاده می کند، اما اگر ببیند، این خوش بینی منجر به درد و رنج می شود، از آن چشم پوشی می کند. از نظراسنایدر، (2006)، افراد خوش بین اعتقاد دارند، در آینده پیامدهای مطلوبی در انتظار آنان می باشد، بدون اینکه توانایی فرد برای کنترل این پیامدها در نظر گرفته شود. به عبارتی، خوش بینی، نوع امید بدون در نظر گرفتن تواناییها و انجام فعالیت های اثربخش است. از نظر اسنایدر (2005)، خوش بینی نگرشی است که در آن فرد آنچه مطلوب اجتماع است را نسبت به آن چه برای خود سودمند می داند، ترجیح می دهد. به عبارتی ، خوش بینی نوعی تفکر آرزومندانه و بدون پشتوانهای است که افراد را از داشتن یک برنامه منسجم برای رسیدن به هدف بازدارد. بر اساس نظریه سلیگمن (1991)، خوش بینی و امید، از مهم ترین عناصر موجود در روانشناسی مثبت می باشند. از نظر آنان، افراد خوش بین، تجارب منفی را به عوامل بیرونی، موقت و مشخص نسبت می دهند، ولی افراد بدبین، وقایع و تجارب منفی را به عوامل درونی، با ثبات و کلی نسبت می دهند. بر این اساس، افراد خوش بین برخلاف افراد بدبین، رویدادهای نامطلوب را ناشی از عوامل بیرونی، ناپایدار و خاص می دانند. لذ از نظر رنک و اشنایدر، خوش بینی متفاوت از امید است. افارد خوش بین گرچه معتقدند چیزهای مثبتی برای آنها اتفاق خواهند افتاد، اما لزوما برنامه ریزی روشنی برای رسیدن به چیزی که می خواهند، ندارند و چنان چه با موانعی برخورد کنند که زندگی بالاجبار سر راه آدمی قرار می دهد، ممکن است احساس کنند که گیر افتادهاند یا ناکام می شوند. اما افراد امیدوار دارای هدف، قدرت اراده و قدرت راه یابی برای رسیدن به هدف هستند و معمولا موانع را تشخیص می دهند. لذا در یک جمع بندی نهایی از این قسمت قبحث باید گفت، ارزش امید به قدرتی است که در آینده نهفته است. در امید نگاه به آینده موج می زند. علیرغم اهمیت خوش بینی در زندگی انسان، خوی بینی بدون برنامه ریزی ممکن است وعدهای پوچ و توخالی به خود باشد (رنک و اسنایدر، 2004). 2-2-7 بیولوژی امید امروزه مفهوم امید، از نگاه زیستی نیز مورد توجه قرار گرفته است. یکی از شاخههای، روان شناسی مثبت گرا، ایمنی شناسی روانی عصبی است که به بررسی تأثیر عوامل روان شناختی بر دستگاه ایمنی بدن و افزایش خطر بیماری می پردازد. یافتهی اساسی در این حوزه این است که شخصیت، رفتار، هیجان و شناخت همگی می تو انند پاسخ ایمنی بدن را تغییر داده و از این رو، خطر ابتلا به بیماری را تغییر دهند. این حوزه امیدوار است که روان درمانی بتواند برای پیشگیری و درمان بیماری های جسمانی مفید واقع شود. کشف بیولوژی امید با دانسته های مربوط به تأثیر دارونماها شروع شد. از نظر برخی فیزیولوژیست ها، امید مانند دارونما دارای اثرات بیولوژیک است و می تواند روی درد و ناتوانی جسمی تأثیر بگذارد. امید و انتظار باعث فعال شدن مدارهای مغزی و آزاد شدن اندورفین و انکفالین در بدن می شود. این وضعیت موجب کاهش درد در بدن می شود. در وضعیت ضعف جسمی و درد، درماندگی و نا امیدی تشدید می شود و در نتیجه، آندورفین و انکفالین کمتر و کوله سیتوکینین بیشتری در بدن آزاد می شود. این فرایند باعث ایجاد سیکل معیوب افزایش درد می شود. امید با ایجاد تغییر در حالات بیولوژی بدن، باعث شکستن این دور باطل می شود و واکنشه ای زنجیرهای درد را تعدیل و در نتیجه مجب بروز احساس خوشایند می شود. این احساس به نوبه خود موجب آزاد شدن اندورفین و انکفالین و کاهش بیشتر درد می شود (اسنایدر، 2005). 2-2-8 جایگاه امید در فرهنگ دینی امید در فرهنگ اسلامی، از اهمیت بالایی برخوردار است. در اصطلاح علم اخلاق، به راحتی و لذتی که از انتظار تحقق امری محبوب، در قلب حاصل می شود، امید می گویند (منصوری،1387). امید به معنای انتظار وقوع خبری مسرت بخش می باشد. نا امیدی از واژه قنوط، به معنای یأس گرفته شده است. خداوند در آیه 49 سوره مبارکه فصلت می فرماید : "برخی افراد، همین که دچار شر می شوند، زود نا امید و مأیوس می شوند." خداوند در قرآن (زمر : 53)، درباره نهی از نا امیدی می فرماید : بگو ای بندگان من، که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند غافل نشوید. خداوند در سوره حجر، آیه 56، یأس از رحمت خداوند را به شدت مورد نکوهش قرار داده، این کار را مساوی کفر و گمراهی معرفی کرده است. در تعابیر اسلامی و قرآنی، ناامیدی مطرود واقع شده است. خداوند در قرآن می فرماید (یوسف ، 87) : از رحمت خدا مأیوس نشوند، جز گروه کافران . نتیجه این که، در دین اسلام، منشأ نا امیدی، غفلت از خدا و آیات اوست و معرفت به خدا مقدمه و شرط لازم در پیدایش حالت « رجاء» یا امید می باشد. ملا احمد نراقی در کتاب معراج السعاده می گوید : از منظر اسلام، امید در سلامت روانی انسان نقش مهمی برعهده دارد. امید، به زندگی انسان معنا می بخشد و مانع استیلای یأس و دلسردی بر انسان می گردد. بدون امید، زندگی، بی معنا و مبهم می شود. در این کتاب، ضد یأس از رحمت خدا، امیدواری به اوست که آن را صفت رجا گویند و « رجا» عبارت است از : انبساط سرور در دل به جهت انتظار امر محبوب، و این سرور و انبساط را وقتی امیدواری می گویند که آدمی بسیاری از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیلکرده باشد. جنبه انگیزشی امید در اسلام مورد تاکید قرار گرفته است. از منظر اسلام، امید به منزله نیروی اجرایی برای حرکت است که عامل مستقیم تلاشها و رفتار انسان می باشد. به طور کلی، همه رفتارهای انسان آثار و جلوه های این نیروی عظیم روانی است (منصوری،1387). تجلی امید در فرهنگ تشیع، در وجود امام زمان (عج)، نهفته است. انتظار به ظهور منجی، در تشیع امید افزا است. بشارت به ظهور حضرت حجت و پیروزی نهایی حق بر باطل، از جلوههای ممتاز امید است. در زمینه اهمیت امید در سایر ادیان آسمانی مانند آئین مسیحیت، نیز ، مطالب زیادی بیان شده است. در آئین مسیحیت، امید آرزو و انتظار از برای چیزهای نیک و مقاصد پسندیده می باشد. در اهمیت امید در تحرک و پویایی انسان در داستانی از زندگی، حضرت مسیح (ع) ، می خوانیم که در جایی نشسته بود و پیرمردی را مشاهده کرد و که با کمک بیل و کلنگ به شکافتن زمین مشغول است. حضرت مسیح (ع) به پیشگاه خود گفت : خدایا، امید و آرزو را از او بگیر. ناگهان پیرمرد بیل را به کناری انداخت و روی زمین دراز کشید و خوابید. کمی بعد، حضرت مسیح (ع) گفت : بارالها، امید و آرزو را به او برگردان ... . و مشاهده کرده که پیرمرد برخاست و دوباره مشغول فعالیت و کار شد. حضرت مسیح (ع) از او سوال کرد که من دو حال مختلف از تو دیدم : یک بار بیل را به کنار افکندی و روی زمین خوابیدی، و در مرحله دوم برخاستی و مشغول به کار شدی! پیرمرد در جواب گفت : بار اول، فکر کردم که پیر و ناتوان شدهام، چرا این همه به خود زحمت دهم و تلاش کنم؟ بیل را به کناری انداختم و بر زمین خوابیدم، ولی چیزی نگذشت که این فکر به خاطرم خطور کرد که از کجا معلوم سال های زیادی زنده نمانم؟ انسان تا زنده است، باید برای خود و خانوادهاش تلاش کند، از این رو، برخاستم و بیل را گرفتم و مشغول کار شدم (اسنایدر،2001). 2-2-9 مفروضه ها و اهداف اساسی امید درمانی امید درمانی اسنایدر تنها درمانی است که امید را به عنوان هدف اصلی درمان مدنظر قرار داده است. اسنایدر (2001)، بنیان گذار نظریهی امید و درمان مبتنی بر آن، امید را به عنوان سازهای شامل دو مفهوم این گونه تعریف میکند : 1- توانایی طراحی گذرگاه هایی به سوی اهداف مطلوب به رغم موانع موجود و 2- کارگزار و یا عامل انگیزش لازم برای استفاده از این گذرگاه ها. امید درمانی اسنایدر، بر اساس درمان راه حل مدار و درمان داستانی با روایت است و بر این هدف استوار است که به درمان جویان کمک کند تا اهداف را فرمول بندی کرده و گذرگاههای متعددی برای رسیدن به آنها بسازند، خود را برای دنبال کردن اهداف برانگیزانند و موانع را به صورت چالش هایی برای غلبه از نو چارچوب بندی کنند (اسنایدر، 2000). طبق نظر اسنایدر، نا امیدی حالت تکان دهندهای است که ، با احساس از ناممکن بودن امور، احساس ناتوانی و بی علاقگی به زندگی آشکار می شود. فرد در اثر نا امیدی به شدت غیرفعال شده و نمی تواند موقعیت های مختلف را بسنجد و تصمیم بگیرد. هدفمندی و عاطفه مثبت، مفروضه کلیدی امید درمانی و بهترین راهکار جهت دست یابی به امید می باشند. اسنایدر و همکاران، امید را ناشی از اتخاذ تصمیم های هدف دار و مسیرهای دست یابی به اهداف می دانند. از نظر این محققان، امید از دو مولفه مسیرهای تفکر و منابع تفکر تشکیل شده است. 1- مسیرهای تفکر بیان کننده ظرفیت فرد برای تولید راه هایی برای رسیدن به اهداف و 2- منابع تفکر بیان گر افکاری است که افراد درباره تواناییها و قابلیت های خود برای عبور از مسیرهای برگزیده شده در نظر می گیرند. لذا ترکیب منابع و مسیرها برای دست یابی به اهداف ضرورت دارد. بنابراین، اهداف، منبع اصلی هیجان و نیروی محرک همه رفتارها می باشند و شامل هر چیزی است کهف رد مایل است به آن دست یابد و آن را تجربه کند. اهداف در امید درمانی باید به گونهای تنظیم شوند که ارزش کافی برای تلاش داشته باشند و تفکر هوشیار فرد را برانگیزانند. اهداف در نظر گرفته شده در امید درمانی، دارای درصدی از عدم قطعیت هستند و میزان دشواری متوسط دارند و احتمال دست نیافتن به این اهداف نیز قابل تصور می باشد (اسنایدر 2002 ). ایجاد امید در مراجعان، یکی از جنبه های مهم در مشاوره و درمان گری است. مشاوران آگاه می تو انند تا حد زیادی بر انتظارات مراجعان تأثیرگذار باشند و این امر بدان دلیل است که معمولا مراجعان با توجه به شرایطی که با آن مواجهند، تجربه اندکی دارند. آنها از آمار کسانی که از مشکلات نجات یافتهاند، بی اطلاعند و بیشتر به جنبه منفی مشکلات توجه می کنند و این باعث یأس و نا امیدی در آنها می شود. ساز و کار اثرگذاری امید به این صورت است که انتظارات مثبت ناشی از امید، باعث ایجاد انگیزه در مراجعان و بیماران برای تلاش در جهت بهبودی می گردد. امید می تواند اثر مثبتی بر حل مشکلات فردی داشته باشد. مشاوران میتوانند، امکانات بالقوه علی و عاطفی ـ روانی مراجعان را به فعلیت برسانند و به منظور درمان آنان ایجاد امید به زندگی ، بهره ببرند. شاید بتوان گفت : معروف ترین شیوه ایجاد امید به بهبودی که در علم پزشکی ، برای درمان بیماران جسمی ـ روانی به کار گرفته شده، استفاده از « دارونماها» در دانش پزشکی بوده است. دارونما، ماده بی اثری است که هم تأثیر روانی دارد و هم تأثیر فیزیولوژیکف نقش این دارونماها، ایجاد امید به بهبودی است. حال اگر مشاور بتواند به جای دارونمای شیمیایی، در برخورد با مراجعان، آنان را به یک تکیه گاه عظیم و پایدار متوجه و معتقد سازد و نسبت به پروردگار هستی امیدوار کند، بهترین و آسان ترین و ساده ترین راه را در حل مشکلات مراجعان برداشته است (اسنایدر، 2000). 2-2-10 فرایند و مراحل امید درمانی فرآیند امید درمانی از دو مرحله تشکیل شده است که هر کدام شامل دو گام می باشند. مرحله اول القای امید که مشتمل بر دو گام یافتن امید و پیوند امید است. مرحله دوم افزایش امید است که مشتمل بر دو گام غنی سازی امید و حفظ آن می باشد (اسنایدر، 2000). 2-2-10-1 مرحله اول : القای امید افراد معمولا می دانند که چه موقع به کمک نیاز دارند، زمانی که رنج می برند، ناراحتند و می دانند که کارها به درستی پیش نمی رود، مراجعان، امید لازم برای جستجوی درمان را داشتهاند، گذرگاههای لازم برای چنین هدفی را شناسایی کرده و انرژی لازم برای حرکت به سمت آن را فرا خواندهاند. بنابراین آنها مقداری امید را با خود به دفتر درمانگر می آورند. درمانگران می توانند با کمک مراجع برای درک میزان امیدی که در حال حاضر دارای آن است و قبلا در زندگی خود به کار گرفته است، امید بیشتر برای تغییر و بهبود را به مراجع القا کنند. برای این منظور روشهای مختلفی وجود دارد از جمله : یافتن امید و مشخص کردن امید لازم برای شروع خدمات درمانی، ارزیابی های رسمی و روایت های درمانگر با استفاده از این روشها به مراجع کمک می کند تا دیدگاه مثبت تری در مورد آینده پیدا کند و به این ترتیب امید به تدریج القا شده و مبانی خانه امید پی ریزی می شود (اسنایدر، 2000). گام اول : یافتن امید : همه افراد ظرفیت امید را دارند. هر شخص با مقداری امید وارد درمان می شود (اسنایدر و همکاران، (2000). یافتن امیدی که فرد در حال حاضر از آن برخوردار است به منظور استفاده از منابع خود شخص در فرآیند تغییر درمانی لازم و ضروری است. این امر می تواند با استفاده از « شیوه های روایتی» یا « ارزیابی های رسمی» صورت گیرد. 2-2-10-2 فهم امید به شیوه روایتی در این روش، درمانگر به منظور کمک به مراجع برای درک امیدی که تاکنون دارا بوده و در گذشته تجربه کرده است، از وی می خواهد تا داستان زندگیاش را تعریف کند. چنین گفته هایی در عین این که گذشته را توصیف می کنند نسخه هایی برای آینده هستند آنچه که در این میان حائز اهمیت است شناسایی رشته های امید در زندگی گذشته است. درمانگری می تواند در شناسایی این رشتهها به مراجع کمک کند. طی فرآیند بیان داستان زندگی افراد درک می کنند که چگونه امید در طول زندگی آنها ایجاد شده، کاهش یافته یا راکد مانده است. طی این فرآیند آنها نسبت به افکار یا رفتارهای مخرب امید آگاه می شوند. این داستان ها فرصتی فراهم می آورد تا درمانگر نگرش امیدوارانه مراجع را درک کند (مک درموت و اسنایدر، 1999). البته لازم به ذکر است که امید درمانی اساساً حال محور است و در عین این که جهت یابی آن به سمت آینده است و از تاریخچه شخصی نیز غفلت نمی کند با بحث کردن در مورد تجارب گذشته مراجع می بینیم که چطور رفتارها و نگرشهای قبلی منجر به وقایع جاری شدهاند. درمانگر می تواند با تمرکز بر بخش هاث خاصی از زندگی مراجع نقش امید در آن حیطهها را مشخص کند. این یک فرآیند آموزش طراحی شده برای روشن کردن این مطلب است که چطور اتفاقات جاری، اعمال و احساسات آینده را تحت تأثیر قرار می دهند. مراجعان به گذشته خود نگاه می کنند تا ببینند چطور به زمان حال رسیدهاند و چگونه می توانند در نوشتن آینده خود نقش فعالتری داشته باشند. با بیان داستان هایی که قبلا هرگز در مورد آنها صحبت نشده، مراجعان بهتر می توانند رویدادها را در چهارچوبی امیدوارانه سازماندهی کنند. با شنیدن داستان مراجع، درمانگر می فهمد که افکار امیدوارانه چطور رشد پیدا کرده یا کاهش یافتهاند. به علاوه درمانگر می تواند رویکرد اکتشافی معمول مراجع برای پیشرفت های شخصی را مشاهده کند. درمانگر ضمن گوش دادن به داستانها، بر ادراک مراجع از گذرگاهها و عامل تمرکز می کند (اسنایدر، 2000). ممکن است در جریان بیان داستان زندگی مراجع جنبه های منفی برخی رویدادهای زندگی خود را نشخوار کند. در این موارد امید درمانگر ناراحتی هیجانی مراجع و تأثیر این رویدادهای منفی بر انتظارات او از آینده را انکار نمی کند، اما باید این تفکر را که مردها در به پایان دادن به این خاطرات دردناک و مصییبت بار نیست، به چالش بکشد. گرچه ممکن است محدودیت های واقع گرایانهای در آنچه که می توانیم تحت شرایط خاص انجام دهیم وجود داشته باشد. تقریباً هر تجربهای بامقداری از امید همراه باشد گرچه نمی تو ان با یک نگرش امیدوارانه رویدادهای منفی زندگی را ریشه کن کرد، اما می تواند با تغییر دادن ادراکها و پاسخها قدرت این رویدادها را کاشه داد (مک درموت و اسنایدر، 1999). در جریان بیان داستان زندگی، بهتر است که مشکل مراجع به یک حیطهی خاص (روابط، کار ، مدرسه، اوقات فراغت، تحصیل، روابط خانوادگی، عاشقانه یا اجتماعی) محدود شو تا به این ترتیب مسأله کمتر کلی و بیشتر قابل کنترل به نظر برسد. در صورت وجود مشکل در حیطه های دیگر میتوان آنها را بعدا مورد بررسی قرار داد و پیوندهای لازم بین حیطه های مختلف را برقرار نمود. از آنجا که در نظریه امید بر تعیین اهداف و تعقیب آنها تأکید می شود، داستان های مراجع باید حول اهداف گذشته در حیطه های مختلف زندگی ساختاربندی شود. در پرسش های درمانی، درمانگر به این نکته توجه می کند که اهداف چگونه ایجاد شده، به انجام رسیده بارها شدهاند علاوه بر این متخصص بالینی به دنبال الگوی تفکر عامل وگذرگاه مراجع است. درمانگر اصول زیربنایی فواید بیان داستانها را برای مراجع توضیح می دهد و روشن می کند که هدف اصلی، یافتن مواردی از امید در زندگی آنهاست و به مراجع می آموزد که چگونه این موارد را در داستان زندگی خود جستجو کند. ممکن است که در ابتدا یافتن این موارد دشوار باشد و مراجع اذعان کند که اصلا چنین مواردی وجود ندارد، اما درمانگر باید نسبت به چنین دفاع هایی هوشیار باشد. برای مقابله با چنین مواردی می توان از برخی راهکارها استفادهنمود. از جمله : آرامسازی/ مراقبه رهنمودی. شروع هر جلسه روایتی با تمرین آرامسازی کوتاه با مراقبت رهنمودی می تواند به مراجع کمک کند تا با تصاویر و احساسات ذهنی همراه شود. تمرکز بر حیطه خاصی که مشکل در آن قرار دارد و شروع با ابتدایی ترین خاطرات مربوط به مشکل مطرح شده هدایت می کند. تمرکز بر خاطرات اولیه، به مراجع کمک میکند امیدهای خود را در چهارچوب تحول شخصی ببیند. مثلا اگر مراجع در زمینه روابط عاشقانه دچار نا امیدی است، درمانگر می تواند با داستانی در مورد اولین جاذبه های رومانتیک شروع کند. داستان های بعدی ممکن است بر موثرترین و مهم ترین جاذبه های عشقی مراجع، روابط موفق یا ناموفق ونهایتاً وضعیت زندگی رومانتیک او در حال حاضر تمرکز داشته باشد. درمانگر باید به بررسی این مسأله بپردازد که مراجع چطور علایق خود را در این زمینه دنبال کرده است (مثلا یک خواستگار فعال بوده یا منفعل از چه راهکارهایی استفاده کرده است) و نگرش و احساس غالب او در مورد این مسأله چیست؟ 9) چطور بر موانع فائق آمده و چه گام هایی برای رسیدن به اهداف برداشته است؟ 10) در مورد نتایج و پیامدهای حاصل چه احساسی دارد؟ 11) آیا مراجع امروز به دنبال هدف یکسانی است؟ چه عمل متفاوتی انجام می دهد؟ 12) آیا می تواند تجربهاش را در اصطلاحات امیدوارانهتری از نو قالب بندی کند؟ در این حین لازم است که توجه مراجع به عناصر امیدوارانه داستانش هدایت شود (اسنایدر، 2005). به پایان رساندن جلسه یا جهت دهی مجدد مراجع به زمان حال. درمانگر داستانهای گذشته را به همدیگر و به مسائل حاضر مراجع ربط می دهد. درمانگر پس از بررسی تجارب گذشته، مراجع به متوجه زمان حال می نماید و از او می خواهد پیوند بین مسائل گذشته و مسائل جاری را مشخص نماید به این منظور به طرح سوالاتی از این قبیل میپردازد : اهداف ابتدایی تو چه شباهتها و تفاوت هایی با اهداف حال حاضر دارند؟ آیا راهکارهایی که در گذشته مورد استفاده قرارگرفتهاند، در موقعیت جاری مفید فایده هستند یا خیر؟ چرا؟ و چرا نه؟ این داستان چگونه میتواند پایانی امیدوارانه داشته باشد؟ این مهم ترین و دشوارترین سوالی است که مطرح می شود زیرا مراجع باید معنی و مفهوم تجارب گذشته خود را درک کند تا بتواند از آنها برای برنامه ریزی آینده استفاده کنند (اسنایدر، 2000). رویکرد روایتی امید درمانی به مراجع کمک می کند تا حیطه هایی از زندگی خود را که اهداف در آنها به طور موفقیت آمیز و رضایت بخشی برآورده شدهاند، به خاطر اورده و بیان کند. داستان های مراجع به عنوان معیاری برای بررسی میزان امید او و شناسایی حیطه های مسأله ساز و حیطه های رضایت بخش مورد استفاده قرار می گیرند (مک درموت و اسنایدر، 1999). ترغیب مراجع برای نوشتن روایت خودو انجام تکالیف در طول جلسات. مراجعان باید تکالیف نوشتاری را در بین جلسات اجام دهند. برای مثال، ممکن است از مراجع خواسته شود که در مورد گذشته خود و یا اهداف خود و چگونگی دستیابی به آنها بنویسد. درمانگر باید به مراجع بیاموزد تا با استفاده ازیک دیدگاه امیدوارانه و با تأکید بر گذرگاهها و عوامل این تکالیف را انجام دهد. درمانگر همواره تکالیفخانگی مراجع را بررسی کرده و واکنش های مراجع به این فرآیند را مورد بحث قرار می دهد. تحقیق، فواید درمانی نوشتن روایت ها را تایید کرده است. مزایای روش های روایتی ناشی از یکپارچه کردن عناصر شناختی و هیجانی موجود در داستان های مراجع است. هدف نهایی، آشکار کردن امیدی است که بخشی از ساختمان روانشناختی فرد را تشکیل می دهد. به طور کلی حدود 2 الی 5 داستان در مورد تعقیب اهداف، با توضیحات مفصل می تواند گذرگاه و عامل را آشکار کند. مرور این داستانها در بافت درمان می تواند این فکر رادر مراجع ایجاد کند که منابع لازم و ضروری برای ایجاد تغییرات مثبت را دارد. این امر هم چنین به آنها در درک میزان امید خود کمک می کند(اسنایدر،2004). 2-2-10-3 فهم امید با استفاده از ارزیابی های رسمی اسنایدر و همکاران (1991) برای اندازه گیری امید، مقیاس های مختلفی ایجاد کردهاند. اندازه گیری امید صرفا به منظور کمی کردن امید مراجع انجام نمی گیرد. در واقع این ارزیابیهای رسمی اگر به شیوه مناسبی انجام گیرد، می تواند اطلاعات بیشتری در مورد این سازه و ارتباط آن با وقایع جاری در اختیار مراجع قرار دهد. تبیین نتایج مقیاسها برای مراجعان می تواند درک آنها را از نظریه امیدو مؤلفه های تشکیل دهنده آن افزایش دهد (اسنایدر، 2000). پیوند امید بوردین (1976) اتحاد درمانی را یک رابطه یکپارچه با سه مؤلفه در نظر می گرفت : تکالیف، اهداف و پیوند. تکالیف : افکار و رفتاری هستند که در جلسات درمان مفاد فرآیند درمان را تشکیل می دهند. اهداف : پیامدهای مطلوب و مورد نظر مداخله هستند. پیوند دلبستگی شخصی مثبت و پیچیده بین مراجع و درمانگر است که با اعتماد و احترام متقابل شخص مشخص می شود. در روش های درمانی مختلف بر هر یک از این سه مؤلفه تاکید می شود. در امید درمانی، پیوند امید با تأکید بر هر سه جنبه اتحاد درمانی به دست می آید. امید و اتحاد درمانی، به طور قابل ملاحظهای با یکدیگر هم پوشی دارند. مولفهی اهداف در اتحاد درمانی همان تفکر هدف در امید است. تکالیف، همان گذرگاهها هستند و پیوند، همان عامل است. بنابراین آنچه رابطه مراجعه و درمانگر را بهتر کند می تواند باعث القای امید شود. در نظر گرفتن انتشارات مراجع می تواند امید به تغییر و پیوند درمانی را غنی کند. پیوند امید، شکلی از اتحاد درمانی قوی و روابط بین فردی امیدوارانه است که مراجع را در بافت امیدوارانه قرار می دهد و پایه و اساس چارچوب خانه امید را بنا می نهد (اسنایدر، 2000). 2-2-10-4 مرحله دوم : افزایش امید یکی از اهداف امید درمانی تغییر شیوه های عادتی وغیر مولد تعیین اهداف مساله ساز است. درمانگر نمیتواند تنها ازطریق تغییر بینش مراجع و آشنا کردن او با اصول و مفاهیم نظریه امید به این هدف دست یابد. برای تغییر الگوهای مزمن و خودکار تفکر، تمرین لازم و ضروری است. تکنیک های امید درمانی به درمانگران کمک می کند توانمندی های مراجع را شناسایی کرده و کارآیی آنها را در حیطههای لازم افزایش دهد. در این درمان، درمانگر با استفاده از ابزارهای درمانی شناختی ـ رفتاری، متمرکز بر حل مسأله و روایتی به منظور افزایش امید، مداخلات شبه آموزشی ارائه کرده و این امکان را برای مراجع فراهم می کند تا به تمرین مهارتهای مربوط به افزایش امید بپردازد. این تکنیکها عبارتند از : 1) راهکارهایی برای ایجاد هدف تکنیک هایی که در زیر به آنها اشاره می شود به منظور افزایش توانایی فرد برای تولید، شفاف سازی و تعریف اهداف و در نتیجه ایجاد افکار هدف موثرتر، طراحی شده است. آنچه که حائز اهمیت است، ایجاد اهدافی است که هم عملی هستند و هم روشن (مک درموت و اسنایدر، 1999). تکنیک 1 : فراهم کردن ساختاری برای اهداف روشن، مراجع ممکن است در ایجاد اهداف اساسی با مشکل مواجه شده باشد. این تکنیک به مراجع کمک می کند تا با ایجاد فهرستی از ابعاد جاری زندگی که برایش اهمیت دارند به بررسی ابعاد مختلف زندگی خود بپردازد و در مورد میزان رضایت خود از هر یک از آنها بحث کند. داستان های مراجع در مورد هر یک از این حیطه ها می تواند اطلاعاتی را برای ارزیابی فراهم کند. ضمن اینکه به خودی خود ارزش درمانی نیز دارند وقتی حیطه های مختلف زندگی فرد به صورت داستان مورد بحث قرار می گیرند، شناسایی توانمندی ها و حیطه های مسأله ساز تسهیل می شود (اسنایدر، 2000). تکنیک 2 : مطرح کردن اهداف روشن و عملی : وقتی حیطه های مهم شناسایی شدند، درمانگر و مراجع باید در ایجاد اهداف روشن و عمل یبا یکدیگر تشریک مساعی کنند. بیان اهداف با دقت و صراحت هر چه تمام تر بسیار سودمند است. یک هدف مبهم مثل « می خواهم احساس بهتری داشته باشم» به احتمال کمی می تواند به سرانجام برسد، زیرا فهمیدن اینکه از کجا باید شروع کرد بسیار دشوار است. اهداف برای اینکه کاملا کارا و موثر باشند باید به صورت متمرکز شده و خاص درآیند. یافتن اهداف عملی شبیه آوردن یک شیء دور به کانون دید است. مثلا هدف غیرشفاف « داشتن احساس بهتر» میتواند با بررسی سؤالاتی همچون « اگر احساس بهتری داشته باشید چه کاری انجام خواهید داد؟ رفتارتان چه تفاوت هایی خواهد داشت؟ زندگی روزانه شما چه تغییری خواهد کرد؟ شفاف تر می شود (اسنایدر، 2000). اهداف هم چنین باید به طور مثبت بیان شوند. برای مثال، « می خواهم کمتر با همسرم مشاجره کنم» دارای چهارچوب روشن و واضحی است. اما کانون منفی آن، پیدا کردن گذرگاه عملی را دشوار می کند. این هدف هیچ رفتار مثبتی را ارائه نمیکند که فرد بتواند برای تغییر موقعیت انجام دهد. علاوه بر این کم شدن مشاجرات لزوما نشان دهنده بهتر شدن رابطه نیست. به عبارت دیگر فرد می تواند با چهارچوب بندی مثبت هدف، مثل صرف کردن زمان بیشتر با یکدیگر، مرکز توجه خود را از کاهش رفتار منفی به افزایش رفتار مثبت تغییر دهد. این رویکرد به نوبه خود فرد را قادر می سازد تا یک فرآیند تغییر مثبت را آغاز کند (اسنایدر، 2005). 2) توسعه و تغییر افکارگذرگاه جانشین در این زمینه می تواند مفید فایده باشد. شناسایی گذرگاههای جانشین، یک مهارت شناختی است که نیازمند تفکر انعطاف پذیر و خلاقیت است. در این مورد درمانگر می تواند با وادار کردن مراجع به تهیه یک فهرست جامع از همه مسیرهای ممکن و به بحث گذاشتن آن، همه توانایی های او را به چالش بکشد (اسنایدر، 2000). تکنیک 3 : ایجاد یک سناریوی درونی : افراد می توانند یاد بگیرند تا گام های خود به سمت هدف را به صورت ذهنی اجرا کنند به طوری که گویی مشغول تماشای خود در یک فیلم سینمایی هستند. 3) ایجاد و حفظ عامل فرد ممکن است اهداف و گذرگاههای عملی تولید کند اما اهداف هم چنان تحقق نایافته باقی بمانند. آنچه که برای تکمیل این فرآیند لازم است عبارت است از توانایی ادراک شده برای شروع و تداوم حرکت در طول مسیر، یعنی همان عامل. افکار عامل، نیروی انگیزش لازم برای پیشرفت به سمت هدف را تأمین می کند. یک راه حل کلیدی برای افزایش عامل، کمک به مراجعان برای خودشناسی است تا بتوانند انگیزش شخصی خود را افزایش دهند. سوال هایی مثل « من در گذشته چطور برانگیخته می شدم؟ چطور انگیزه خود را حفظ می کردم؟ و چطور به موانع غلبه می کردم؟» می تواند بسیار مفید فایده باشد (اسنایدر، 2005). تکنیک 4 : جستجوی داستان های امیدوارانه : یک شیوه روایتی خاص که می تواند برای هدایت عامل مفید باشد تصویرسازی مثبت است. این روش بسیار شبیه ایجاد فیلم سینمایی درونی است در این شیوه از فرد خواسته می شود تا یکی از داستان های شخصی و خوش بینانه گذشته خود از فرآیند مشخص کردن هدف، شروع فعالیت برای رسیدن به آن، غلبه بر موانع و در نهایت دستیابی به آن را بیانکند. با استفاده از این روش دمانگر می تواند میزان تفکر عامل مراجع را ارزیابی کند. ضمن این که چنین داستان هایی تفکر عامل را ایجاد کرده و افزایش می دهد. درمانگر برای شناسایی این که مراجع چگونه حرکت به سمت هدف را آغاز کرد، ادامه داده و برای رسیدن به آن تلاش کرده به شیوه بیان داستانها دقت می کند. مواردی چون تن صدا، میزان کنترل احساس شده و چگونگی غلبه بر موانع به دقت بررسی می شوند. فرآیند به بحث گذاشتن داستانهای امیدوارانه گذشته می توانند به جهت گیری مراجع به سمت چهارچوبی مثبت کمک کند (ریسکیند و همکاران، 1996). تکنیک 5 : یافتن روزنه امید : گاهی افراد نمی توانند یک داستان امیدوارانه در زندگی خود پیدا کنند و بیان می دارند که هیچ چیز مثبتی در زندگی آنها رخ نداده است. در چنین مواردی جستجوی داستان های امیدوارانه شخصی برای استفاده به عنوان نقطه شروع، بسیار دشوار است. البته باید مراجع را ترغیب کرد تا راههای مختلف را امتحان کند. برای مثال در این مورد یک نقطه شروع دیگر می تواند این باشد که از او بخواهیم به یک عنصر مثبت در موقعیت های مختلفی که در طول روز رخ می دهد بیندیشد. در این تکنیک از فرد خواسته نمی شود که همه جنبه های مثبت یک موقعیت را مشخص نماید. بلکه از او خواسته می شود فقط یک جنبه مثبت را پیدا کند. باید همواره بر این نکته تأکید شود که تمرین، کمک بزرگی به یافتن روزنههای امید می کند و نباید در صورت پیدا نکردن یک روزنه امید، این مسیر را رها کرد (ریسکیند و همکاران، 1996). تکنیک 6 : الگوی ABD : گاهی اوقات مشکل اصلی این است که فرد نمی تواند بر موانع غلبه کند. آنچه که اغلب در چنین شرایطی لازم است، تشخیص این واقعیت است که آیا موانع، حقیقی و حاصل حقایق تلخ و غیر قابل تغییر زندگی هستند یا حاصل افکار منفی. در مواردی که موانع حاصل حقایق تلخ و غیر قابل تغییر زندگی هستند. اهداف و گذرگاهها باید تغییر یابند. در مواردی که موانع حاصل افکار منفی هستند افکار باید تغیر یابند. برای مبارزه با این افکار غیر مولد فرد نیازمند مهارتهایی است. مراجعان می توانند با استفاده از تکنیک هایی همچون الگوی ABC سلیگمن، راههایی برای افزایش افکار مثبت و به چالش کشیدن افکار منفی بیاموزند، در این الگو از فرد خواسته می شود و رویداد فعال کننده را به عنوان یک مشاهده گر بیرونی توصیف کند (A) ، سپس همه باورهای خود را در مورد آن موقعیت بنویسد (B) و در نهایت در مورد پیامدهای خوب و بد این باورها به بحث بپردازد (C) (اسنایدر ، 2000). گام دوم : حفظ امید حفظ امید می تواند به عنوان یک حلقه بازخورد برای فرآیند امید درمانی در نظر گرفته شود. این راهکار، مراجع را ترغیب می کند تا خود، عامل افزایش امید خود باشد (لوپز، اسنایدر و راس ماسن، 2003).حفظ امید را به عنوان جستجوی هدفمندانه و جمع آوری مجدد تلاش های موفقیت آمیز قبلی در زمینه امید توصیف می کند. در این مرحله مراجع تشویق می شود تا با استفاده روزانه از شناخت های امیدوارانه، امید درمانگر خود باشد. عنصر کلیدی فرآیند حفظ امید توانایی شناخت افکار هدف و افکارمانع است. مراجعان از این افکار به عنوان سرنخ هایی برای شروع فرآیند حفظ امید استفاده کنند. یافتن این سرنخ های باعث شروع یک حلقه بازخورد شناختی می شود که در آن افکار هدف و مانع به عنوان پیام هایی برای شروع فرآیند یافتن و افزایش دادن امید عمل می کند. در این مورد میتوان از تکنیک های خودبازنگری برای پاسخ دادن به این سرنخ های و تسهیل حفظ امید استفاده نمود (اسنایدر، 2000). درمانگر و مراجع با تشریک مساعی می توانند یک چهارچوب شناختی امیدوارانه بسازند و این چهارچوب را با استفاده از ریز مداخلات، بین جلسات و بعد از پایان درمان تداوم بخشند. زمانی که مراجع در طول جلسات درمان در شناسایی افکار هدف و مانع پیدا کرد درمانگر باید او را ترغیب کند تا از این مداخلات کوچک در داخل و خارج از جلسات استفاده نماید. این ریز مداخلات باید بر اساس آنچه که در جلسات درمان انجام شده، توسط درمانگر ومراجع انتخاب شود. نمونه هایی از ریزمداخلات عبارتند از : 1)مرور داستانهای امید مورد علاقه 2) ایجاد و تکمیل یک یادداشت کوتاه از افکار خودکارف که باعث اصلاح اهداف و مواجهه با افکار مانع می شود. 3) جستجوی روزنه امید 4) برقراری ارتباط با شخصی امیدوار برای صحبت کردن در مورد اهداف و موانع جاری 5) پاسخ دادن به سوالات مقیاس های امید افزایش آگاهی مراجع از افکار هدف و مانع، الگو قرار دادن نسخه های کامل مداخلات در طول جلسات درمان و استفاده از ریز مداخلات، راههای برای حفظ امید هستند. البته ترک عادتهای قدیمی بسیار دشوار است. علی رغم تکمیل موفقیت آمیز درمان، الگوهای قدیمی تفکر ممکن است مجدداً باز گردند. برنامه ریزی برای لغزش های احتمالی می تواند مانع بازگشت الگوهای قدیمی تفکر شود. یافتن حیطه های دشوار، ایجاد اهداف پس از درمان، آموزش مراجع برای بررسی امید به طور روزانه و برگزاری جلسات حمایتی برخی از راه های تداوم بخشیدن به استفاده از الگوی امید است (اسنایدر، 2000). در سراسردوره درمان، شناسایی نقاط دشوار در الگوی تفکر مراجع حائز اهمیت است. برای مثال یک مراجع ممکن است بتواند الگوی امید را در اکثر حیطه های زندگی خود به کار گیرد اما در حیطه روابط نتواند. این حیطه دشوار می تواند باعث افت اثربخشی درمان شود. در این مورد تهیه فهرستی از موقعیت هایی که استفاده از ابزارهای امید درمانی در آنها دشوار است می تواند سودمند باشد. درمانگر و مراجع می توانند برای درگیر شدن در چنین موقعیت هایی برنامه ریزی کنند درمانگر باید این نکته را متذکر شود که عقب نشینی های کوچک به هر حال رخ خواهند داد. اما به معنای شکست نیستند. درمانگر به مراجع آموزش می دهد تا روزانه، امید خود را بررسی کند. مثلا هر روز در زمان مشخصی به شناسایی سه نوع هدف بپردازد، اهداف کوتاه مدت همان روز (مثل درست کردن غذا)، هدفی برای آن هفته و یک هدف طولانی مدت. در نهایت مراجع می تواند با حضور در جلسات حمایتی الگوی تفکر امیدوارانه را حفظ کند (مک درموت و اسنایدر، 1999). 2-2-11 امید و افسردگی 2-2-11-1 تشخیص افسردگی بر مبنای نظریه امید در نظریه امید فرض بر این است که ناکامی در رسیدن به اهداف به صورت مکرر و فراگیر تفکر عامل و گذرگاه و در نتیجه امید را کاهش می دهد و این اولین مرحله ایجاد افسردگی است. از این دیدگاه امید پایین ممکن است زیربنای افسردگی را فراهم کند. در افراد افسرده هم فرایندهای شناختی (تفکر هدف و تفکر گذرگاه) و هم انگیزش (تفکرعامل) کاهش می یابند. این افراد احتمال کمتری دارید که بتوانند مسائل را به طور موثر حل کنند. تلاش برای درمان افسردگی با تمرکز بر تفکر امیدوارانه احتمالا باعث بهبود ظرفیت حل مسأله و نشانه های عاطفی خواهد شد (اسنایدر، 1994). تمام نشانه های افسردگی، نشانه های مهمی در توانایی تعیین و تعقیب اهداف هستند. اسنایدر هر یک از این نشانه ها را بر مبنای مولفه های امید تبیین کرده است. اولین نشانه افسردگی کاهش علاقه به فعالیت هایی است که قبلا لذت بخش بودهاند. این نشانه هم با تفکر عامل و هم با تفکر هدف در ارتباط است. زمانی که فرد احساس می کند توانایی لازم برای حرکت در مسیر گذرگاهها را ندارد، علاقه او نسبت به فعالیت ها کاهش می یابد. زیرا بدون وجود عامل، تصور انجام و اتمام فعالیت ها غیرممکن است. این نشانه هم چنین تا حدودی با مسدود شدن اهداف در ارتباط است. مسدود شدن هدف باعث می شود که افراد دارای امید پایین علاقه خود نسبت به فعالیت های مسدود شده را از دست بدهند. کندی یا برانگیختگی روانی ـ حرکتی نیز اساساً با عامل در ارتباط است. افرادی که میزان عامل در آنها پایین است در برانگیختن خود برای حرکت به سمت هدف مشکل دارند و دچار کندی روانی ـ حرکتی می شوند. افرادی که عامل لازم برای شروع فعالیت دارند اما نمی توانند راهی برای رسیدن به هدف تعیین کند دچار برانگیختگی روانی ـ حرکتی می شوند. همچنین مسدود شدن اهداف نیز می تواند در تجربه این نشانه نقش مهمی ایفا کند (اسنایدر، 2000). سومین نشانه افسردگی، یعنی فقدان انرژی و خستگی یک تجربه اصل از عامل پایین است. ناتوانی در برانگیختن خود و احساس خستگی، مترادف با فقدان عامل است. این فقدان عامل می تواند به حدی باشد که فرد حتی احساس کند انرژی لازم برای مسواک زدن دندانها، خوردن یا رفتن به رختخواب را ندارد. این فقدان انرژی همچنین می تواند با مسدود شدن هدف رابطه داشته باشد. همه افراد به هنگام مسدود شدن هدف، کاهش عامل را تجربه خواهند کرد. زیرا آن را به عنوان نشانه بی ارزش بودن تلاش خود تفسیر می کنند. بنابراین خستگی و فقدان انرژی نیز تا حدودی با مسدود شدن هدف در ارتباطند. همان طور که فقدان انرژی نشانه اصلی پایین بودن عامل است، ناتوانی در تمرکز نیز نشانه اصلی اشکال در تفکرگذرگاه است. وقتی فرد هدفی را دنبال می کند باید بتواند به اندازه کافی بر آن تمرکز کرده و به خیال بافی در مورد مسیرهایی به سمت آن بپردازد. اما فردی که تفکر گذرگاه کافی بر آن تمرکز کرده و به خیال بافی در مورد مسیرهایی به سمت آن بپردازد. اما فردی که تفکر گذرگاه کافی و مناسب ندارد، خود را قادر به تمرکز بر راه های رسیدن به هدف نمی داند. خلق افسرده هر سه مولفهی امید را دربر می گیرد. پیامدهای هیجانی محصول شکست یا موفقیت ادراک شده هستند بنابراین خلق افسرده محصول مسدود شدن یک هدف مهم است. عامل پایین نیز در این نشانه نقش دارد زمانی که تفکر عامل مختلف می شود. موانع هدف و رویدادهای منفی بیش ازحد معمول واقعی خود برطرف نشدنی به نظر می رسدند هم چنین وجود این باور که راهی برای برطرف کردن موانع وجود ندارد (تفکر گذرگاه پایین) منجر به ایجاد خلق افسرده می شود (اسنایدر، 1994). یکی از هیجان های منفی که به هنگام مسدود شدن هدف ایجاد می شود، احساس بی ارزشی است. به خصوص اگر فرد باور داشته باشد که بهترین گذرگاه ممکن برای رسیدن به هدف را انتخاب کرده است. عامل پایین نیز می تواند در این احساس نقش داشته باشد. وقتی فرد به این باور می رسد که حتی برای انجام ساده ترین و یا مهم ترین تکالیف زندگیاش نمی تواند خود را برانیگزد، دچار احساس بی ارزشی می شود. افکار خودکشی و اقدام به خودکشی اساسا ناشی از مسود شدن هدف است. زمانی که یک نفر متوجه می شود مهم ترین هدف زندگی اش مسدود شده است، ممکن است گرفتار افکار خودکشی شود. علاوه بر این افکار خودکشی گرا خود را قادر به یافتن گذرگاههای دیگری نمی بینند و فاقد عامل لازم برای تولید اهداف جدیدتر و قابل دستیابی تر هستند. بنابراین در حالی که مسدود شدن هدف نقش اصلی در ایده خودکشی را ایفا می کند، افکار عامل و گذرگاه نیز تأثیر بسزایی دارند (اسنایدر، 2000). کاهش یا افزایش وزن و آشفتگی خواب اساساً با مسدود شدن اهداف رابطه دارد. این جلوه های رفتاری شکست در رسیدن به هد، با تجربه هیجانی منفی ناشی از ادراک شکست در ارتباط است. علاوه بر این عامل نقش مهمی در دو نشانه دارد. کاهش وزن با کاهش اشتها و انرژی رابطه دارد. به عبارتی افرادی که عامل پایین دارند ممکن است انرژی و انگیزه لازم برای فراهم کردن و خوردن غذا را نداشته باشند. بنابراین کاهش وزن ناشی از فقدان تمایل برای رفع حتی حیاتی ترین نیازهای اساسی فرد است. هم چنین ناتوانی در حفظ الگوی خواب کافی ممکن است با کاهش عامل رابطه داشته باشد. پرخوابی ممکن است ناشی ازکاهش سطح بهنجار انرژی داشته و بی خوابی ممکن است با نشخوارهای ذهنی در مورد اهداف مسدود شده ارتباط داشته باشد (اسنایدر، 1994). 2-2-10-2 عوامل زمینه ساز افسردگی بر طبق نظریه امید از نظر اسنایدر (2000) عواملی وجود دارد که فرد را مستعد ابتلا به افسردگی بالینی می کند. این عوامل عبارتند از : 1- مسدود شدن یک هدف مهم یا اساسی : از نظر اسنایدر (1994) هدف، باید حداقل اهمیت را داشته باشد تا بتواند بر تفکر عامل و گذرگاه و هم چنین واکنش های هیجانی تأثیر بگذارد. برای مثال فراهم کردن صبحانه، هدفی است که اهمیت نسبتا کمی دارد و برآورده نشدن آن واکنش هیجانی زیادی ایجاد نمی کند. اما اگر هدف مهمی مثل ازدواج یا کسب مدرک دانشگاهی محقق نشود تأثیر هیجانی بسیار عمیق تری خواهد داشت. ملامت و افسردگی با انسداد یا عدم تحقق اهدافی رابطه دارد که برای فرد اهمیت بسیار زیادی دارند. اهمیت هدف بر اساس نوع شخصیت فرد و ارزیابی ذهنی او مشخص می وشد. محققان نشان داده اند که برای ایجاد افسردگی عوامل فشارزا باید با آسیب پذیری شناختی و شخصیت فرد تعامل داشته باشد (اسنایدر، 2000). مثلا فردی با سبک شخصیتی پیوندجو ممکن است پس از مشاجره ای مختصر با همسرش افسرده شود و فردی که به طور متوسط شخصیت پیوندجو دارد ممکن است در مشاجرات شدیدتری دچار افسردگی شود. بنابراین بررسی سطح اهمیت رویداد برای فرد بسیار حائز اهمیت است. اکثر افراد پس از تجربه رویدادهایی که به طور جهانی منفی و دارای اهمیت بسیار هستند (مثل زندانی شدن)، نشانه های افسردگی را بروز خواهند داد. اما رویدادهایی که چنین نیستند با آسیب پذیری های شناختی و شخصیت فرد تعامل خواهند داشت (اسنایدر، 2000). 2- انتخاب اهدافی که رضایت بخش نیستند، هدف، یک پیامد مطلوب است که احتمال وقوع آن بیشتر از صفر و کمتر از صد در صد است. انتخاب اهدافی که فرد از وقوع آن کاملاً مطمئن است یا اهدافی که تحقق آنها غیرممکن است، احتمال وقوع تجربه افسردگی را بیشتر می کند. اگر شانس صد در صد برای رسیدن به هدف وجود داشته باشد. این پیامد، واقعا یک هدف نیست مثلا فردی را در نظر بگیرید که هدف روزانه او این است که از رختخواب بلند شود و تمام روز تلویزیون تماشا کند. این هدف نسبتا ساده است (مگر مانعی مثل محدودیت های جسمی وجود داشته باشد). بنابراین نمی تواند عاطفه مثبت و احساس موفقیت را در فرد ایجاد کند. از دید نظریه پردازان امید، چنین هدفی پیامدهای هیجانی مثبت را به دنبال نخواهد داشت زیرا فقدان چالش در دستیابی به یک هدفف مزایای دستیابی به آن را کاهش می دهد (اسنایدر، 1994). تعیین چنین هدفی هیچ چالشی ایجاد نمی کند، بنابراین دستیابی به آن نیز انتشارات فرد از توانایی های خود در انجام تکالیف بعدی را تقویت نمی کند هم چنین انتخاب هدفی که احتمال دستیابی به آن صفر باشد نیز می تواند منجر به افسردگی شود. علاوه بر این وقتی زمان و انرژی برای رسیدن به اهداف غیرقابل دستیابی به هدر می رود فرصت تعیین اهداف جدید و واقع گرایانه محدود می شود و یا حتی از دست می رود بنابراین تعیین اهدافی که بسیار دشوار یا غیر ممکن هستند منجر به افسردگی می شود (اسنایدر، 2000). 3- انتظار تعمیم یافته برای شکست، از دید نظریه پردازان امید فرآیند و نتیجه نهایی تعقیب هدف، بر ادراکات بعدی فرد در مورد ارزش هدف و قابلیت های خود تأثیر می گذارد. به بیان ساده تر اگر افراد به هدف خود دست یابند، ادراک آنها از اینکه هدف به راستی ارزشمد است و آنها قابلیت های لازم را دارند، تقویت می شود (هم به طور کلی و هم در مورد این هدف بخصوص). و اگر در دستیابی به هدف موفق نشوند شروع به نا ارزنده سازی هدف کرده و یا توانایی خود برای موفقیت را زیر سؤال می برند (هم به طور کلی و هم در مورد این هدف بخصوص). وقتی فرد مکرراً در دستیابی به اهداف موفق نشود، انتظار تعمیم یافتهای مزمن پایین است. چنین افرادی تنبل به نظر می رسند و به سختی می توانند خودشان را برای رسیدن به اهداف برانگیزند و همواره احساس خستگی می کنند. از دید نظریه پردازان امید این خستگی به 3 دلیل مساله ساز است. اول اینکه چنین افرادی کمتر احتمال دارد به تعقیب اهداف بپردازند زیرا انرژی جسمانی و رونی لازم به دنبال کردن هدف را ندارند. دوم اینکه حتی اگر بر اثر شانس به هدف مطلوب خود دست یابند فاقد عامل لازم برای ارزش گذاری هدف هستند. سوم اینکه چنین افرادی نمی توانند از حرکت در مسیر اهدافشان لذت ببرند. بنابراین رابطه عامل و افسردگی دو طرفه است. عامل پایین، خطر افسردگی را افزایش می دهد و افسردگی عامل موجود را کاهش می دهد (اسنایدر، 2005). 5- ناتوانی در ایجاد گذرگاه های کانی مولفه گذرگاه در نظریه امید شامل توانایی واقعی برای تولید مسیر به سمت هدف و مهم تر از آن، ادراک فرد از توانایی خود برای تولید این مسیرها است. بنابراین تفکر گذرگاه به دو طریق با افسردگی در ارتباط است. اول اینکه فرد نمی تواند مسیرهای مناسبی برای هدفش تولید کند و یا در صورت برخورد با مانع مسیر دیگری بیابد، دوم و مهم تر اینکه فرد باور دارد نمی تواند مسیرهای عملی موثری برای رسیدن به هدف تولید کند. از نظر اسنایدر (1994)، ادراک و باور خود اسنادی فرد یک فرآیند کلیدی است در حالی که معمولا توانایی واقعی و توانایی ادراک شده برای تولید گذرگاه به طور مثبت با هم رابطه دارند، بسیاری از مراجعان توانایی خود برای ایجاد گذرگاهها را پایین تر از توانایی واقعی خود ادراک می کنند. این باور خود اسنادی منفی مانع حرکت به سمت هدف می شود، هر چند که فرد هدف مناسبی را تعیین کرده و عامل لازم برای شروع فعالیت را داشته باشد (اسنایدر، 1994). از طرف دیگر ممکن است فرد این باور غلط را داشته باشد که تنها یک راه درست برای رسیدن به هدف وجود دارد. حتی در بهترین طرحها نیز ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد و مسیر انتخاب شده فرد را به سمت مقصد مطلوب هدایت نکند. افرادی که حاضر به تغییر مسیر و رها کردن مسیرهای قبلی نیستند، بیشتر در خطر افسردگی قرار دارند. بنابراین توانایی رها کردن مسیرهای غیرعملی و یافتن مسیرهای عملی جدید برای افزایش رضایت از زندگی و کاهش افسردگی حائز اهمیت است (پدروتی، لوپز و کریشوک، 2000). بخش دوم: شادکامی 2-3 تعریف شادکامی شادکامی (شادمانی ) احساسی است که همه خواهان آن هستند اما تعداد کمی از ما به آن دست می یابیم. نشانه مشخص چنین احساسی، قدردانی ، احساس درونی، احساس رضایت و علاقه به خود و دیگران است. عادی ترین حالت ذهنی همه، حالت خشنودی و شادی است. آیزنک(1990 ) معتقد است شادی حالتی پایدار است که فرد میان امیال ارضا شده و کل امیال خود مطلوب ترین نسبت را می یابد، به شرط آنکه امیال ارضا شده به طور غیر منتظره اتقاق افتاده باشند، یعنی ما از مصاحبت با فردی که انتظار دیدن وی را نداشته ایم شادی می شویم. آرگایل (2001) بین احساس خوشی و شادکامی تمایز قائل می شود . به رغم وی احساس خوشی یکی از رایج ترین شیوه هایی است که افراد با آن شادمانی خود را تعریف می کنند، در تعریف احساس خوشی آرجیل معتقد است، افراد دارای خلقهای منفی بسیارند مانند؛ خشم، اضطراب، افسردگی و ... ) ولی واقعاً یک خلق مثبت دارند که تحت عنوان احساس خوشی توصیف می شود، در واقع می توان گفت شادمانی دارای 3 جز است، یک جزآن احساس خوشی است و دو جزء دیگر آن رضایت از زندگی و عدم وجود عاطفه منفی است. خوشی بعد عاطفی شادمانی است و رضایت بعد شناختی آن است. آرگایل،(2001)معتقد است ، شادمانی عبارت است از میزان عاطفه مثبت منهای میزان عاطفه منفی . عاطفه منفی برادبورن همان است که توسط مقیاس روان رنجورگرایی آیزنک و آزمون افسردگی بک اندازه گیری می شود. در عین حال دریافتند همبستگی بین اضطراب و افسردگی ( دو عاطفه منفی مسلط ) فقط 5% است، آنچنان که می توان گفت که این احساس تقریباً مستقل اند. با توجه به یافته های فوق الذکر تقسیم عاطفه منفی به دو احساس اضطراب و افسردگی می توان چهار مؤلفه برای شادی در نظر گرفت. این 4 مؤلفه عبارتند از : عاطفه مثبت، رضایت از زندگی، اضطراب و افسردگی. 2-3-1 جایگاه شادی در چهار چوب هیجانها سالهاست که در طبقه بندی حالت های روانی، شادی و نشاط را در مقوله ی هیجان ها قرار داده اند. اگر چه طبقه بندی حالات احساسی که در مقوله ی اخیر قرار می گیرند به علت کثرت تعداد هیجان ها، آسان نیست اما کوشش های متعددی در راه نظم دهی و مجزا سازی آنها به عمل آمده است. و شاید اشاره به طبقه بندی ای ،که هیجان ها را به چهار بعد اصلی تقسیم می کند ، بتواندجایگاه شادی و نشاط را در چهار چوب هیجان ها مشخص کند دراین طبقه بندی ، هیجان ها بر اساس ابعاد زیر از یکدیگر متمایز شده اند : - مثبت و منفی - نخستین یا مختلط - قرار گرفتن در قطبهای متضاد - سطوح مختلف شدت با توجه به این ابعاد می توان شادی و نشاط را به عنوان یک هیجان مثبت در نظر گرفت که امکان ترکیب و تألیف آن با هیجان های دیگر نیز وجود دارد. این حالت در قطب متضاد با خشم، احساس گناه و افسردگی قرار می گیرد و میزان شدت آنها نیز تغییر پذیر است. بدین ترتیب مشاهده می شود که بیان دقیق مسأله و هدفهای موضوع مورد نظرما ، نیازمند تصریح بیشتر مقوله ی هیجانهاست. ارائه تعریف دقیقی از هیجان بسیار مشکل است چرا که افراد فرهنگ ها و مناطق مختلف ، دارای دریافت های متفاوتی از این مفهوم می باشد و مع هذا درباره ی ویژگی های خاصی از آن توافق نظر دیده می شود و اغلب مؤلفان بر این باورند که حالت های هیجانی بر اساس احساسات مثبت یا منفی کوتاه مدت نسبت به یک موضوع معین ( واقعی یا خیالی ) بر انگیخته می شوند. به بیانی دیگر ، می توان هیجان ها را از سویی به منزله ی واکنش های وحدت یافته نسبت به ویداد های معنا دار شخصی دانست که واکنش های فیزیولوژیکی ، رفتاری، شناختی و همچنین احساس های فاعلی لذت و عدم لذت را در بر می گیرند و از سوی دیگر، آنها را به عنوان واکنش های عاطفی شدیدی تلقی کرد که تابع مراکز دیانسفالیک اند معمولاً شامل تظاهرات نباتی می شوند و جلوه های آنها در شادی ، اندوه ، ترس ، خشم تنفرو غیره قابل مشاهده است(عابدی،1384 ). پیوند هیجان ها و از آن میان شادی و نشاط با شناخت و رفتار به خوبی آشکار می گردد و تعامل چنین عواملی است که بررسی هیجان های منفی و مثبت رااز اهمیت خاصی برخورد می سازد . چرا که هیجان های منفی به کاهش سطوح حرمت خود و کیفیت روابط با دیگران منجر می شوند در حالی که هیجان های مثبت ، حرمت خود را افزایش می دهند و به گسترش روابط با دیگران می انجامند . در چهار چوب هیجان های مثبت، نشاط و شادی هیجانی است که همه در جستجوی آن هستند و شدت آن نیز مانند هر هیجان دیگری متغیر است .اما باید براین نکته تأکید کرد که نشاط در واقع از جلوه های ظاهری مفهوم عمیق خوشبختی است . نشاط و خوشبختی در زبان عامیانه به احساسی تغییر پذیر وهمجنین به احساس پایدار رضایت کلی از زنذگی نسبت داده می شود. از دیدگاه علمی تر خوشبختی بر اساس سطح ارزشیابی کلی مثبت هر فرد از کیفیت مجموعه ی زندگی فعلی وی تعریف می شود (عابدی،1383 ). 2-3-2 شاخص های شادکامی حالت چهره – قیافه : جایگاه اصلی هیجانات ، چهره است ، چهره می تواند شماری از هیجانات از جمله شادی را نشان دهد (آرگایل، 2001 ). شاید مشخص ترین حالت چهره که نشان دهنده شادکامی است را بتوان در حرکت لب ها و خصوصاً در میزان خنده افراد دید. ولی آنچه اهمیت دارد توجه به همه ی جسم است. - بیان احساسات شاد توسط خود فرد : توجه به مطالبی که فرد در مورد احساسات خودبیان می کند نیز می تواند شاخصی از شادکامی فرد باشد. - توجه به محتوی گفتار فرد : وقتی فردی محتوی کلامش خوش بینانه تر است می توان گفت احساس درونی فرد نیز شادکام است وقتی محتوی کلام فرد بدبینانه است می توان گفت شادکام نیست ( عابدی ، 1384 ). 2-3-3 دیدگاه شناختی و شادکامی موضوع تعیین کننده های شادکامی و چگونگی ادراک و شناخت آنها از مدتها قبل مورد بحث بوده است و دامنه آن ، دیدگاههای دینی و فلسفی را نیز در بر دارد . این دیدگاهها در مورد سودمندی تفکرات و شناختهایی تأکید دارند که باعث هدایت هیجانها و خلاقیات فرد می گردد برای مثال در بعضی از ادیان برای مقابله با هیجانهای ناخوشایند توصیه می گردد. ( داینر ، 1999 ). یکی از نظریه های خوشبختی ذهنی و شادکامی نظریه ( اسناد) می باشد، که در مورد افسردگی به خوبی شناخته شده است .دراین نظریه اعتماد برآن است که افراد افسرده وقایع منفی را علل پا بر جا و کلی می دانند که پیوسته برای آنان اتفاق می افتد. از نظر بک ( 1967 )افراد افسرده به روشهای خود به ویرانگری در جهان می اندیشند. داینر اسنادهای مربوط به موفقیت و شکست را توصیف کرده است . به اعتقاد وی رویدادهای ذهنی، نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکالیف و رفتار بعدی دارند و افراد نتایج رفتاری خود را به عواملی درونی ( شخصی ) و بیرونی ( موقعیتی ) ، پایدار و ناپایدار و کنترل ناپذیر اسناد می دهند. این ویژگی ها انتظارت متفاوتی در آینده برای آنان ایجاد می کند و منجر به واکنشهای عاطفی مثبت یا منفی می گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده می شود غرور – شادی یا شرمساری – اندوه افزایش می یابد. اگر موفقیت یا شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شود غرور – شادی یا شرمساری اندوه کاهش می یابد. بنابراین موفقیتی که فرد آن را به سادگی تکلیف یا خوش اقبالی ( عوامل بیرونی ) نسبت می دهد ، از جنبه تقویتی برخوردار نخواهد بود. یکی از پیامدهای نسبت دادن های علّی در ارتباط با منابع کنترل درونی و بیرونی ، ارتباط آن با یکی از عوامل شادکامی یعنی عزت نفس است. اگر پیامدهای مثبت رفتار به علل درونی مانند توانایی و تلاش نسبت داده شوند باعث افزایش عزت نفس خواهد بود. به طور خلاصه اسنادها هیجانهای متفاوتی را ایجاد می کنند . بر طبق نظریه واینر ، موفقیت و شکست باعث به وجود آمدن احساس شادی و غمگینی می شود . این هیجانها به این علت اسنادی است که افراد متعاقبا در مورد شکست یا موفقیت به کار می روند. در حیطه موضوع خوشبختی ذهنی و شادکامی پژوهشگران نشان داده اند که افراد می توانند هیجانات خود را از طریق افکارشان ، شدید ، ضعیف ،مثبت ویا منفی نمایند و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه نمایند .در نظریه های شناختی اعتماد برآن است که افراد شادکام رویدادهای بیشری را که از نظر فرهنگی مطلوب است تجربه می کنند ونیز رویدادهای خنثی را به صورت مثبت و رویدادهای مثبت را به مثبت تر در نظر می گیرند .در واقع مردم قادرند از طریق کنترل افکارشان ، خوشبختی ذهنی و شادکامی خود را افزایش دهند. برای مثال؛ این عقیده که در جهان یک نیرو مقصد والایی وجود داردکه می تواند به خوشبختی و شادکامی افراد بیافزاید . این موضوع را تحقیقات زیادی به اثبات رسانده است. که افراد دارای گرایش دینی از افراد دیگر شادکام تر هستند. علاوه برآن این نوع تفکر به بالاترین خوشبختی ذهنی و شادکامی و خوش بینی نسبت به آینده منجر می گردد نظریه های مقابله از بعد شناختی نیز بیانگر آن است که افراد شادکام افکار و رفتارهایی دارند که سازگار و کمک کننده است، در حالیکه افراد غیر شادکام به روشهای مخرب عمل وتفکر می کنند آرگایل(2001). 2-3-4 دیدگاه های نظری در مورد شادکامی 2-3-4-1 دیدگاه لذت گرایی1 تاریخچه طولانی این دیدگاه به قرن چهار قبل از میلادی می رسد.برخی از فیلسو فان یونانی هدف از زندگی را تجربۀ لذت و به حداکثر رساندن آن می دانستند. از نظر آنان شادکامی کل لحظات لذت بخش زندگی افراد است. این افراد دیگر از جمله هابز و بنتال پیروی گردیده است.هابز معتقد بود که شادکامی ، دنبال کردن موفقیت آمیز امیال ذاتی انسان است.دی سد بر این باور بود که دنبال کردن احساس لذت ، هدف نهایی زندگی است .بنتهام نیز ادعا داشت که برای ساختن یک جامعۀ خوب کوشش افراد برای به حد اکثر رساندن لذت و علایق فردی مهم می باشد.دامنۀ توجه دیدگاه لذت گرایی ، از لذت های بدنی تا امیال ذاتی و علایق فردی در نوسان می باشد. روان شناسانی که این نظریه را می پذیرند ،بر مفهوم گسترده ای از لذت گرایی تٲکید دارند که شامل رجحان ها و لذائذ ذهنی و بدنی است(بنتال، (داینر،2000)روان شناسی لذت گرایی را مطالب پدیده هایی می دانند که تجربه های لذت بخش و غیر لذت بخش زندگی را به وجود می آورد . در واقع دیدگاه مسلط در بین روان شناسان لذت گرا آن است که خوشبختی ، شامل بهزیستی روانی و تجربه های لذت بخش می باشد. اکثر پژوشگران در روان شناسی لذت گرایی جدید از مفهوم بهزیستی روانی به عنوان متغیر اصلی استفاده می کنند. این مفهوم شامل سه جزء یعنی رضایت از زندگی ، وجود خلق مثبت و فقدان خلق منفی می باشد که غالبا" تحت عنوان شادکامی نامیده می شود. شعار پیروان این دیدگاه عبارت است از :«بهترین وبزرگترین خوبی ها برای بیشترین افراد».منظوراز خوبی ، شادی است و شادی هم با کسب لذت و عدم حضور درد و رنج برابر می باشد (آرگایل ،2003). از دیدگاه سلیگمن (2003) معضل اساسی در دیدگاه لذت گرایی که با آن مواجهیم ، این است که در این دیدگاه مرکز ثقل توجه، بر انباشته کردن لذت های فرد بر روی هم است و سعی بر این است که افراد کسب لذت کنند بدون توجه به اینکه این لذت ها چگونه به دست می آیند. برای مثال تصور کنید که زندگی دو فرد شامل مقدار دقیقی از لذت و شادی است و هر دو به به یک میزان از زندگی لذت می برند لکن زندگی یکی در حال افول تدریجی است در حالی که دیگری در حال صعود و رشد تدریجی است و تفاوت های این دو تنها به وسیله بررسی قضاوت بازبینانه زندگی و ارزیابی آن مشخص می شود. 2-3-4-2 دیدگاه معنوی به رغم رواج دیدگاه لذت گرایی ، تعدادی از فلاسفه ، صاحب نظران و علمای دینی چه در غرب و چه در شرق این موضوع را زیر سٶال برده اند که شادکامی به خودی خود می تواند به عنوان مدارک اصلی خوشختی باشد.برای درک شاد کامی واقعی باید بین امیال و نیازهایی که به صورت ذهنی احساس می شوند و خوشنودی آن ها منجر به لذت های زود گذر می گردد و آن دسته از نیازهایی که در ماهیت انسان ریشه داشته و تحقق آن ها ، نمو انسان و فراهم ساختن معنویت یعنی خوشختی و شاد کامی واقعی را به همراه دارد،تمایز قائل شد .از دیگاه وی ، شادی یک معیار برتر در هنر زندگی است. آرگایل(1990) معتقد است که مفهوم معنوی از شادکامی ، از خوشبختی است.او شادکامی مردم را بر اساس خود واقعی آنها تبیین می کند. طبق نظر وی این نوع شادکامی موقعی به دست می آید که فعالیتهای زندگی افراد بیشترین همگرایی یا جور بردن را با ارزشهای عمیق داشته باشد و آنان نسبت به این ارزشها متعهد گردند. تحت چنین شرایطی ، احساس نشاط و اطمینان به وجود می اید. واتر من از این حالت،به عنوان جلوه فردی یاد کرد و همبستگی بالایی بین آن و اندازه های خوشبختی و شادکامی به دست آورد.خوشبختی و شادکامی را دستیابی ساده و به لذت نمی دانند بلکه آن را به عنوان کوششی در جهت کمال در نظر می گیرند که بیانگر تحقق توان بالقوه واقعی فرد است. شش جنبه برای تعریف و نظری و عملی بهزیستی روان شناختی بیان شده که عبارتنداز: خود مختاری ،نمو فردی،خود پذیری ٬ هدفمندی زندگی و روابط مثبت. ریف و سینگر این جنبه ها را باعث ارتقاء سلامت جسمانی و هیجانی می دانند .به طور کلی می توان گفت، رویکرد های لذت گرایی و معنوی به ظاهر متضاد می باشند و هر کدام با تعریف گوناگونی از شادکامی ، انواع متفاوتی از پژو هش را در مورد علل ،پیامد ها و پویایی های این موضوع باعث شده اند ٬اما از انجا که شادکامی و بهزیستی روانی یک پدیده چند بعدی است،جنبه هایی از هر دو رویکرد را در بر دارد. 2-3-4-3 نظریه ی داینر و همکاران طبق این نظریه شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود وزندگیشان به عمل می آورند . این ارزشیابی می تواند جبنه ی شناختی داشته باشد مانند قضاوت هایی که درمورد رضایت درزندگی صورت می گیرد و یا جنبه ی عاطفی که شامل خود وهیجان هایی است که درواکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود .بنابراین شادکامی ٬از چها رجزء تشکیل یافته که عبارت است از:رضایت از زندگی ، خلق و هیجان های مثبت و خوشایند، نبود خلق و هیجانهای منفی و عوامل دیگر مانند خوش بینی ،عزت نفس و احساس شکوفای .در این نظریه ، ویژ گی های افراد شادکام عبات است از:داشتن دستگاه ایمنی قو ی تر و عمر طولانی تر ،برخوردار ی از روابط اجتماعی بهتر ، مقابل مؤثر با موقعیتهای مشکل ،خلاقیت و موفقیت بیشتر و گرایش زیاد تر برای کمک به دیگرا ن (داینر ،2002). آرگایل با بررسی شواهد تجربی و همبسته های شادکامی ، این طور نتیجه گیر ی کرده بود که به فرد شادکام ، فردی است :زنده دل ،سالم و فرهیخته ، برون گرا، خوشبین ، آزاد از نگرانی ، مذهبی ، دارای عزت نفس بالا و کسی که از اخلاق حر فه ای و فروتنی برخوردار است. 2-3-4-4 نظریه ی آرگایل و همکاران بنا به نظر (آرگایل 2001،ترجمه ی گوهری و همکاران ، 1383) شادکامی از دو جزء شناختی و عاطفی تشکیل شده است .او بر این باور است اگراز مردم سٶال شود که منظور از شادکامی چیست ،دو نوع پاسخ را مطرح می کنند: الف)ممکن است حالت هیجانی مثبت مانندلذت بردن راعنوان کنند. ب) به طور کلی آن را راضی بودن از زندگی یا رضایت از بیشتر جنبه های زندگی بدانند. از نظر آرگایل ، شادکامی متضاد افسردگی نمی باشد ،اماشرط عدم افسردگی را برای شادکامی لازم می داند. همانگونه که عاطفه ی مثبت نقطه ی مابل عاطفه منفی نمی باشد، خوشبختی نیز به معنی عدم وجود بیماری یا آسیب روانی نمی باشد بنا براین آرگایل و همکاران به سه جزء شادکامی اذعان دارند که عبار ت است از: هیجان های مثبت ،رضایت از زندگی و نبودن هیجان های منفی از جمله افسردگی و اضطراب . آنان دریافتند که روابط مثبت با دیگران ، هدفمندی در زندگی ، رشد شخصی ، دوست داشتن دیگران وطبیعت نیز از اجزا شادکامی می باشد. 2-3-4-5 دیدگا ه های شناختی و شادی موضوع تعیین کننده های شادکامی و چگو نگی ادراک شناخت آنها از مدت ها قبل مورد بحث بود است و دیدگاه های فلسفی و دینی را نیز در بر دارد . این دید گاه ها در مورد سود مندی تفکرات و شناخت هایی تٲکید دارند که باعث هدایت هیجان ها و خلق فرد می گردد (داینر،1997).برای مثال دربعضی ادیان برای مقابله با هیجانهای ناخوشایند ، گسلش روانی از دنیا توصیه می گردد و در برخی از آیین های فلسفی مانند رواقیون،نوعی تفکر به شیوه ای خاص توصیه شده است که فرد را در برابر مصایب مقاوم می سازد .یکی از نظریه های شناختی بهزیستی و شادکامی نظریه ی «اسناد»می باشد که در مورد افسردگی به خوبی شناخته شده است.در این نظریه اعتقاد بر آن است که افراد افسرده ، وقایع منفی را درعلل پا برجا و کلی می دانند که پیوسته برای آنان اتفاق می افتد.ازنظر بک (1967 به نقل از داینر و ساه ،1997)افراد افسرده به ورش های خود ویرانگری در مورد جهان می اندیشند. رویدادهای ذهنی ،نقش واسطه را بین متغیرهای مربوط به تکلیف و رفتار بعدی دارد و افراد ، نتایج رفتار ی خود را به علل درونی (شخصی )بیرونی (موقعیتی)،پایدار و نا پایدار و کنترل پذیر یا کنترل نا پذیر اسناد می دهد.این ویژگی ها ،انتظارهای متفاوتی در آینده برای آنان ایجاد می کنند و منجر به واکنشهای عاطفی مثبت و یا منفی می گردد. وقتی که موفقیت یا شکست به عوامل درونی نسبت داده شود ،غرور-شادی و یا شرمساری-اندوه افزایش می یابد و اگر موفقیت یا شکست به عوامل بیرونی نسبت داده شود ،غرور-و شادی یا شرمساری-اندوه کاهش می یابد بنابراین ،موفقیتی که فرد آن را به سادگی تکلیف یا خوش اقبالی (عوامل بیرونی )نسبت می دهد ،از جنبه تقویتی بر خوردار نخواهد بد .یکی از پیامدهای نسبت دادن علّی در رابطه با منابع کنترل درونی و بیرونی ،رابطه ی آن با یکی از عوامی شادکامی یعنی عزت نفس است. اگر پیامد های مثبت رفتار به علل درونی مانند توانایی و تلاش نسبت داده شود ،باعث افزایش عزت نفس خواهد بود.بر طبق نظر واینر،موفقیت و شکست باعث به وجود آمدن احساس شادی و غمگینی می شود .این هیجان‌ها به علت اسنادی است که افراد متعاقب شکست یا موفقیت به کار می برند . در حیطه ی موضوع بهزیستی روانی و شادکامی پژوهشگران نشان داده اند که افراد می توانند هیجان های خود را ازطریق افکارشان ،شدید و ضعیف یا مثبت و منفی نمایند و بدین ترتیب شادمانی یا غمگینی را تجربه نمایند (داینر و ساه ،1997).در نظریه های شناختی ، اعتقاد بر ان است که افراد شادکام رویداد های بیشتری را که از نظر فرهنگی مطلوب است ،تجربه می کنند و نیز رویدادهای خنثی را به صورت مثبت و رویدادهای مثبت را مثبت تر در نظر می گیرند .در واقع مردم قادرند از طریق کنترل افکارشان بعزیستی روانی و شادکامی خود را افزایش دهند .برای مثال ،این اعقیده که در جهان یک نیرو و مقعصد والایی وجود دارد که می توان به خوشبختی و شادکامی افراد بیفزاید (به نقل از داینر و ساه ،1997). دیدگاههای زمینه ای هم وجود دارددر مورد شادی نظریه ها مانند نظریه ی وینهوون (1994)که این اعتقاد وجود دارد که بهزیستی روانی و شادکامی معلول برآورده شدن نیازهای اساسی و کلی انسان است .از نظر وی اگر نیازهای گرسنگی ،تشنگی ،سرما وگرمای مردم مرتفع شود،می توانند شادکام باشند در مقابل ،نظریه های زمینه های (محتوایی )بر عواملی تٲکید دمی ورزند که از نظر زمان و شرایط زندگی افراد تغییر می یابد ،برای مثال در نظریه سازگاری ،زمینه ی مربوط به زندگی گذشته فرد مورد توجه قرار می گیرد٬درحالی که در نظریه های مقایسه اجتماعی ، زمینه ی اجتماعی دیگران مطرح می باشد ،زمینه های دیگر شامل ارزش ها ،ایده آل ها و هدفهای آگاهانه فرد است .بررسی و اندازه گیری این زمینه این امکان را فرا هم می آرود تا بفهمیم چگونه افراد از طریق دنبال کردن ارزش ها ،اهداف و نیازهای خود، تجربه های شادی بخش و خوشبختی خود را شکل می دهند (داینر و ساه ، 1997). 2-3-4-6 نظریه روابط و فعالیتهای اجتماعی در واقع عشق منبع عظیمی از مسرت است و روابط اجتماعی و شادی را متٲثر می سازد . افراد برون گرا شاد هستند زیرا دارای مهارتهای اجتماعی برتر و فعالیت های اجتماعی مکرر هستند .لذت بخشی از روابط اجتماعی ،یکی از دلایل عمده ی رضایت از فراغت و تفریح است که آن ها را در یک حالت خلقی خوب قرار می دهد و به دنبال فعالیت اجتماعی بیشتر برمی آیند .بین شادکامی ومعاشرت ٬رابطه نزدیکی وجود دارد ،اما این رابطه چگونه است؟ علت آن می تواند ناشی از رضایت از رفع نیازهای اجتماعی ، برآوردن نیازهای مربوط به عزت نفس یا یادآوری روابط نزدیک کودکی باشد (آرگایل ،2001 ترجمه گوهر ی و همکاران ،1383). 2-3-4-7 نظریه تعادل حالات هیجانی ممکن است فرض شود حالات هیجانی مثبت تنها نقطه ی مقابل حالات هیجانی منفی است ، اما بررسی دقیق تر شواهد ،حکایت از نتیجه گیری متفاوتی دارد. بر اساس الگویی راسل، وجه مشخص حالات هیجانی ،مثبت( ،یا عاطفه مثبت شدید) و لذت بخش بودن آن است . اما شدت این حالات ناشی از میزان بالای بر انگیختگی است . نیرومندترین عاطفه ی مثبت در حالت قرار می گیرد که حاوی حالات هیجانی یا بر انگیختگی بالا و لذت بخش است ،این حالات عبارتند از:عاشق بودن،هیجان زدگی ، خوشی ،اشتیاق و تهییج جنسی .انتهای دیگر بعد عاطفه مثبت ،طبیعتا"شامل عباراتی است که توصیف کننده عدم وجود هرگونه عاطفه مثبت است .این عبارات شامل :خستگی ،ملال ،بی علاقگی و افسردگی می باشد که همهۀآن ها درربع هیجان های با رانگیختگی پایین و غیر لذت بخش قرار دارند . پس نقطه ی مقابل عاطفه ی مثبت ،عاطفه مثبت ضعیف است نه عاطفه منفی قوی .شدید ترن عاطفه منفی نیز از ترکیب غیر لذت بخش و برانگیختگی بالا حاصل می شود که شامل انواع عبارات هیجانی از قبیل :وحشت زدگی خصومت ، عصبانیت ،ناکامی ، ترس و رنجاندن دیگرا ن می باشد .نقطه ی مقابل بعدی عاطفه منفی ،در ربع حالات هیجانی با برانگیختگی پایین ولذت بخش از قبیل رضایت ،آسایش و راحتی قرار دارد (آیزنک ، 1990 ترجمه فیروز بخت و بیگی ،1375 ). 2-3-4-8 شادی در نظریه فروید فروید معتقد است که افراد روان رنجور به شیوه های عجیبی رفتار می کنند که موجب غمگینی می گردد و به نظر می رسد نمی توانند ا ز تجربه ها ی خود نفعی ببرند. خاطرات ناخوشایند،قبیح و رویدادهای فاجعه آمیز دوران کودکی در ضمیر ناهوشیار ،پنهان می ماند ومانع شادی فرد می باشد. به نظر فروید ،بهترین راه جهت کاهش غمگینی بیماران روان رنجور،بینش دادن به آن ها درباره ی محتوای ضمیرنا هشیارشان است،به همین منظور از هیپنوتیزم ،تحلیل رؤیا وتداعی کلمات استفاده می شود .البته بر طبق نظر وی ،افراد خودشان در مورد غمگینی کار چندانی از دستشان بر نمی آید زیرا ضمیر هوشیار به بخش اعظیمی از اطلاعات مربوط به علل عدم شادی ما دسترسی ندارد (عابدی،1381). 2-3-4-9 شادی در نظریه الیس بر طبق نظرالیس ، نقطه ی شروع به هنگام تلاش برای شاد کردن خود این است که بدانیم غمگینی آخرین مرحله ی زنجیره سه مرحله ای می باشد .مرحله ی (A)،یک رویداد فعال کننده است که مثلا" می تواند طرد شدن از سوی دیگران باشد ،مرحله (B)، ترکیبی از واکنش های عقلانی و غیرعقلانی به آن رویداد است سرآنجام مرحله(c)حالت افسردگی شدید یا غمگینی است . عمده ترین روشی که درمان عقلانی –هیجانی الیس برای خلق مجدد شادی مطرح می نماید ٬تغییر دادن افکار خود مخرب است که اکثرا" در پی تجربه رویدادهای ناخوشایند زندگی روی می دهد (عابدی، 1381) نظریه زیست شناختی در مورد شادی از دیدعلم زیست شناختی ،شادمانی بواسطه قسمتهای زیر به وجود می آید: 1-هیپوتالاموس ، منطقه اصلی برای خود تحریکی پاداش دهنده درمیمون هاست و در بردارنده سلول های عصبی مربوط به پاداش های غذایی است . 2-آمیگدال (بادامک) ، رابطه بین محرک ها و تقویت آوخته شده است . مرکزارتباط عصبی با درو ن داده های ناشی از تالاموس ، نئوکورتکس وهیپو کامپ ،برون داده به سیستم عصاب خودکار است و به عنوان کامپیوتر هیجانی برای مغز توضیح داده شده است ،زیرا به واسطه درون داده های حسی ،کاربردهای هیجانی ایجاد می کند. شادمانی ، ناشی از محرکها یا فعالیت هایی است که با پاداش های مثبت مرتبط شده اند (تیلور،2003 ). 3- کورتکس فرونتال ، در بروز هیجان های دخالت دارد . در یافته اند که کورتکس قدامی چپ ،هنگامی که مردم شاد هستند فعال می شود.قسمتهای مختلف مغز از طریق مجموعه سیناپس های بین سلول های عصبی با هم مرتبط می شوند. اینکه آیا این سیناپس ها پیام ها را منتقل می کنند و یا نه ،کم و بیش به عمل انتقال دهند ه ها بستگی دارد . انتقال دهند ه ها،عوامل شیمیایی هستند که ترخیص آنها به وسیله رابطه های عصبی از مناطق مرکزی مغز نظیر بادامه کنترل می شود و نرون های سیناپسی را در نقاط مختلف مغز ساخته یا مهار می کنند . تا کنون حد اقل 50 انتقال دهنده مختلف شناسایی شده است که تعدادی از اینها با تاثیر بر فعال سازی برخی مناطق مغزی منجر به هیجان های مثبت می شوند . سروتونین ،مهم ترین انتقال دهندهی عصبی است که باعث خلق مثبت است. این انتقال دهنده همچنین موجب بیداری ،خلق مثیت و معاشرت پذیری می شود و مخالف افسردگی است سروتونین از چند مرکز مغزی که توسط ناحیه ای در هیپو تالاموس تحریک می شوند ،ترشح می شود. در اشخاص دارای حالت خلقی بالا، میزان سروتونین زیاد است.داروهایی که در درمان افسردگی استفاده می شوند، هیجان های مثبت از قبیل برانگیختگی ایجاد می کنند .اگر چه بررسی ها نشان می دهد که درمان افسردگی با پروزاک و سایر ضد افسردگی ها از نظر مو فقیت در درمان مشابه تأثیر شناخت در مانی است ،اما به علت عوارض دارویی ،نرخ عدم موفقیت و هزینه ی آن ، قابل توجیه برای ساختن دنیایی شاد تر نیستند (آرگایل،2001 ترجمه گوهری و همکاران،1383 ). 2-3-4-10 شادی در نظریه مزلو تجربه کردن لحظات اوج ، یکی از شیوه هایی است که منجر به شادی عظیم در انسان می شود .مزلو ،پژوهش نظام داری را در زمینه آن دسته از تجربه هایی انجام داد که به واسطه شادی و لذت وافر متداعی با آنها ،درحافظه مردم رسوخ کرده بود.برای خود مزلو ،گوش دادن به موسیقی کلاسیک مخصوصا" آثار باخ وبتهون ،برای لحظات اوج لذت را به وجود می آمد. وقتی مزلو از 195 نفر خواست تا تجربه های اوج خود را توصیف کنند ، متوجه شد تجربه های اوج برای آن ها تا حدودی اسرار آمیز بوده است. دو مورد از رایج ترین تجربه های اوج ،تجربه های ناشی از رابطه جنسی و موسیقی بود . سایرعوامل ذکر شده عبارت بوده ا ز: نیل به برتری و کمال واقعی . زنان نیز از داشتن تجربه های اوج بعد از تولد فرزندشان خبر دادند البته این تجربه های ، بیشتر برای بزرگسالان مفهوم دارد و چون سن ، یکی از عوامل مهم در تجربه شادی است ، بدیهی اس که لذت در دوران کودکی به هیچ وجه شباهتی به لذت در دوران نوجوانی و میانسالس ندارد . یکی دیگر از عوامل قابل بررسی ،جنسیت است .شواهدی وجود دارد که نشانت می دهد ، کودکان با جنس های متفاوت ، ا ز فعالیت های متفاوتی لذت می برند (عابدی،1383). 2-3-4-11 شادی از دیدگاه مارتین سلیگمن در آواخر ماه می 2004 سازمان آموزش و پرورش ،فراخوانی برای پیشنهادها به عنوان بخش ابتکار ی آموزش ،ارئه داد و آنان به دنبال راهکارهایی جهت رهایی از فشارهای ذهنی بیمار ی در محیط های آموزشی بودند . گروه پژوهشی به سر پرستی سلیگمن ،با ارائه روانشناسی مثبت و راهکارهایی جهت افزایش شادمانی ،وارد عمل شد .سازمان آموزش و پرورش آمریکا برای آموزش روانشناسی مثبت در نهمین دوره ،مبلغ 8/2 میلیون دلار پرداخت کرد . هدف از تخصیص مطلوب مالی اخیر ،این بود که پژوهش و بررسی در رابطه با رفتارهای مثبت و کیفیت ایجاد آن می تواند به دانش آموختگان از نظر احساسی و آکادمیکی کمک نماید و چنانچه فرضیه های این پژوهش به تٲیید می رسید به عنوان یک الگوی ملی برای افزایش روحیه دانش آموختگان در سیستم آموزش و پرورش در می آمد .در این پژوهش ، است هر چند ترکیبی از این سه مسیر ایده آل تر است .به نظر سلیگمن زندگی ،لذت،شادی ها و خوشی های سطحی را به ارمغان می آورد و برای همین است بسیار ی از مرد م شبیه به هم ، این نوع زندگی را داند .همچنین از نظر او بزرگتر ین اشتباهی که مردم در غرب مرتکب می شوند این است که جذب نظریه شادی هایی وودی که فقط خندیدن و لبخند زن زیاد است،می شوند .وقتی یک زندگی ،فقط وابسته به لذت ها و خوشی های آنی باشد فقط بعضی درجات شادی را ارائه می دهد و این متقابلا" نارضایتی فراوان در خود ایجاد می کند .به زعم وی،برای اینکه به طور جدی شاد باشیم و خوشحال زندگی کنیم ، باید چشمانمان را به سوی یک زندگی خوب باز کنیم و برای انجام این عمل لازم است ما قدرت های امضاء خود که همان پشتکار و استقامت است را شناسایی کنیم. سلیگمن می گوید ،اگر ما یک با رقدرت خودمان را آزمون کنیم و در واقع، نیروهای خود را بشناسیم و آن ها را به کار بگیریم ٬استفاده بیشتر آن ها باعث می شود در زندگی روزمره ،احساس شادی و رضایت کنیم. به کار گیری نقاط قوت در کار و زنگی اجتماعی ،سبب می شوند ما به آنچه که سلیگمن آن را زندگی خوب می نامید نایل شویم و وقتی ازآن ها برای کمک به دیگران استفاده کردیم ما به سمت زندگی معنا دار سوق داده می شویم .در واقع،زندگی معنادار ناشی از اثر نیروی شما در ارتباط با چیزهایی است که باور دارید و این زندگی فراتر از یک زندگی معمولی است. سلیگمن (2004)طی پژوهشی ،رابطۀ سبک زندگی ومیزان شادکامی و رضایت از زندگی 150 نفررا با سه پرسشنامه متفاوت که هر یک،یکی از انواع زندگی (مطبوع ،خوب ،معنا دار )را مورد سنجش قرار می داد٬بررسی کرد.اودریافت که هم زندگی خوب وهم زندگی معنادار٬هردوبا رضایت از زندگی وشادکامی ٬همبستگی دارندولی به طورحیرت انگیزی ،این همبستگی درزندگی معنا دارقوی تر بود. مونتایرنیزاجزای تشکیل دهنده شادی راشامل سه بخش می داند: الف-تأثیرات ژنتیکی :مردم با میزان معینی شادی که ناشی از ویژگی های شخصیتی آن هاست و خصوصیاتی که از پدر و مادر به ارث برده اند،به دنیا می آیند و آن سطح ا ز شادی است که فرد می تواند در غیاب سایر عوامل داشته باشد.برآورده های علمی نشان می دهند که دامنه شادمانی یک شخصی از لحاظ ژنتیکی٬ حدود 50 درصد تعیین شده است. ب-شرایط و کیفیت های زندگی ،دومین جزءتشکیل دهنده ی شادی هستندکه شامل:تاریخچه ی فرد ی وضعیت زندگی ،اشتغال،امنیت شغلی ،وضعیت تٲهل،در آمد،سلامتی ،میزان مذهبی بودن و مواردی از این قبیل است برای مثال ،افرادی که ازدواج کرده اند،حقوق خوب دارند،امنیت دارند و از سلامت و عقاید مذهبی برخوردارند ،از لحاظ شاد بودن ،در وضعیت بهتر ی هستند . ج-سومین جزء از اجزای شادی ،افعال اختیاری می باشند که می توانند در سه گروه طبقه بندی شوند: 1-فعالیتهای رفتاری :از قبیل داشتن ورزش منظم ،داشتن روابط جنسی مطلوب ،داشتن روابط اجتماعی قوی و مهربان بودن با مردم . 2-فعالیت های شناختی ؛از قبیل تلاش برای داشتن دیدگاهی واقع بینانه و مثبت نگر به زندگی ،تفکر در مورد ایجاد شادمانی و تلاش برای عمل نمودن به آن . 3-فعالیتهای ارادی:از قبیل تلاش کردن برای دست یابی به اهداف شخصی ، تلاش کردن برای داشتن زندگی هدفمند و معنا دار (شلدون و لیمبومیوسکی،2003). 2-3-4-12 شادی درنظریه فوردایس از دیدگاه فور دایس (2000)شادی ،سرور و مسرت ،ارمغان اصلی طبیعت در زندگی به انسان است ،محرک و اهام بخش رفتارهای انسانی است که لایتناهی به نظر می رسد و از ابتدایی ترین تلاش های جسمانی برای بقاء ،تا والاترین موفقیت های علمی و هنری او را در برمی گیرد .شادی ،جرقه حیات بخش زندگی است ، تنها پدیده ای که اندیشه را برای پروراندن ،سرود را برای نواختن و حتی غذا را برای خوردن ،ارزشمند می سازد .به نظر فوردایس ،شادکامی باید تنها گمشده ی انسان در جهان باشد.گذشته از این ها ، اگر موفقیت،شهرت ،سعادت و عشق باعث،سرورنشئد،دیگر به چه دردی می خورند ؟شادی ،یک هیجان مثبت است که توسط لغاتی چون خرسندی ،احساس بهزیستی و رضایت ،توصیف می شود .شادمانی ،پایان ارزشمند عمل انسان و به مفهوم به رضایت کلی نسبت به زندگی خویش است . شادی ،مهمترین پاداش طبیعت در زندگی است. به زعم وی اگر معتقد باشیم که شادکامی با جنبه های خاصی از شخصیت ،نگرش های افراد و انتخاب هایی که می کنند و میزان و نوع فعالیت هایی که انجام می دهند در ارتباط است ،در این صورت،شادکامی را می توان آموزش داد (فوردایس٬ 2003).ازدیدگاه فوردایس (2003)برای پژوهشگرانی که با امکان پذیری آموزش شادکامی اعتقاد دارند،سه سٶال اساسی مطرح است:نخست اینکه ، آیا ویژگی های خاص شناختی –رفتار ی افرادشاد را که بتوان به دیگران آموزش داد ،می توان جداسازی کرد؟دوم اینکه ،آیا افراد دیگر،واقعا"می آموزند این ویژگی ها را درخود ایجاد کنندوآنهارادرخودبپرورانند؟سوم اینکه ،اگر این مسأله را آموختند ،آیا در نتیجه شاد تر خواهند شد؟پژو هش های فوردایس در مورد امکان پذیری افزایش شادکامی ازچندین دهه ی قبل آغازشد. در پژوهش های منتشرشده اولیه،سه بررسی انجام شد (فوردایس ،1977)و چندین راهکار افزایش شادمانی تحت شرایط منغییر مورد بررسی قرار گرفتند که همگی آن ها سطح شادکامی افراد مورد آزمایش را ارتقاء بخشیدند. در مقاله بعدی فردایس (1983)گزارش خود را درمورد چهار آزمایش موفقیت آمیز دیگرارائه کرد که یکی از آنها،بررسی دنباله دار یک مسأله بود و در پنج پژوهش جدید تر ،فوردایس (1983)به مقایسه کلاس های دانشگاه (که فقط در برخی ،شادکامی آموزش داده شده بود)پرداخت و به نتایج بسیار مهمی در مورد افرادی که تحت آموزش شادکامی قرار گرفته بودند دست یافت .نتایج پژوهش دیگر پژوهشگران که به استفاده از راه کارهای مشابه فوردایس پرداخته اند ،مؤیدافزایش شادکامی از طریق آموزش است (آرگایل وهمکاران،2003). نگاهی اجمالی به اعطلاعات جمع آوری شده در زمینه شادکامی ،نشان می دهند که تا کنون شادمانی را با عواملی همچون موفقیت ،طبقه اجتماعی ،سلامت جسمانی ،موقعیت شغلی ،شرایط اقتصادی و سیاسی خوب ،درآمد کا فی و شاید مهم ترازهمه عوامل تعیین کننده ی ژنتیکی ، مرتبط است که تغییر چشم گیر این موارد ، به ندرت در محدوه توانایی یک فرد می باشد با این حال ، ویژگی های خاصی وجود دارند که بارها و بارها در طی سالهای متمادی در پژوهش ها ، نمایان شده اند نشان دهنده آن است که این ویژگی ها،ارتباط پایایی با شادکامی به دست داده اند و از نظر فوردایس یک مبنای پژو هش های برای بررسی آموزش شادکامی می باشند(فوردایس ،2003) . مردم به طورمتفاوت وآشکاربه خیلی ازچیزها ازپایین ترین تا والاترین،ارزش وبها می دهند ودر کل، دلیل ارزش دادن به آن ها را،نتایج و پیامدهای لذت بخش وشادی آورآن ها می دانند.ماباید سعی کنیم بفهمیم چه چیزی باعث شادی خواهد شد. پی بردن به اینکه چه چیزی شادی ماراافزایش می دهد، توانای مارابه منظور رسیدن به آن ،بالا می برد.ما مغزهای بزرگی داریم که درمقایسه با حیوانات می توانیم آینده راپیشاپیش ببینیم،درصورتی که گونه های قبلی ما درچند میلیون سال قبل،توانایی آن رانداشتند پیش بینی کردن ،یک امر واقعی نیست وحتی دربعضی مواقع وبه لحاظ قانونی، احمقانه به نظرمی رسد اما به طورکلی این فرصت رابه ما می دهد تایک تعداد 15 نفر از دانشجویا ن نهمین دوره روان شناسی مثبت ،انتخاب شدند و با نظارت دکتر شارون پارکرو دکتر جین و آنجلا داکورد مورد مداخله روان شناسی قرار گرفتند و به آن ها مطالبی از قبیل ،تمرکز بر روی نقاط مثبت خود، خو ش بینی و دوری از افکار منفی ،بیان احساس های مثبت و منفی ،داشتند وقتی آزاد و قدر دانی و سپاس گذاری آموزش داده شد .نتایج به دست آمده که زیر نظر دکتر کریس پترسون انجام گرفت ، بسیار شگفت انگیز بود نه تنها از میزان افسردگی ،اضطراب و عصبیت افراد کاسته شده بود بلکه شادکانی و رضایت از زندگی به میزان قابل توجهی در آنان ٬افزایش یافت (سلیگمن،2003). به اعتقاد سلیگمن (2004)هدف اصلی روانشناسی مثبت ،افزایش شادمانی بر روی کره زمین است که شامل دو فراینده است :فراینده نخست ، سنجش معتبر و قابل اطمینان احساس های مثبت واثرات مثبت آن است که در دهی گذشته این شاخه از روانشناسی گام های مؤثر وچشمگیری در این خصوص برداشته است.مرحله ی دوم در این فراینده ، طبق بندی علمی است . تعیین حدود ژنتیک :شواهدی از این موضوع که شادکامی ما تا حدودی به مسائل ژنتیکی ما بستگی دارد ، حمایت می کند یعنی ما بایک مقدار شادکامی که توسط ژن هایمان تعیین شده اند متولد می شویم .این ژن ها ، حدود 50 درصد شادکامی ما را تعیین می کنند .بنا براین اگر تغییرات غیر منتظره در زندگی ما رخ دهد مثلا" یک بلیت بخت آزمایی برنده شویم یا اتفاق ناگواری برای مارخ دهد ، در حدود یک سال یا بیشتر ، سطح شادکامی ما به نکته تعیینی اش بر خواهد گشت . موقعیت و شرایط: مدارک و شواهدی وجود دارند که نشان می دهند شرایط و موقعیت هایی که ما در آن زندگی می کنیم درمیزان شادکامی ما مؤثرند و ما همیشه نمی توانیم کنترل زیادی روی آن ها داشته باشیم . برای مثال ، همیشه نمی توانیم در یک خانه ی مجللی که آرزویش را داریم زندگی کنیم و یا با ماشین دلخواه خود رانندگی نماییم ،اگر چه مدارک نشان می دهند که این تنها٬ در حدود8 تا15 درصد شادکامی را تعیین می کند که واقعا" خیلی زیاد نیست. کنترل اختیاری: سومین عامل ، مهم ترین عامل درمعدله است چون می توانید آن را کنترل کنید و این موضوع تقریبا" شامل قسمت اعظمی از جنبه های زندگی می شود . شما دارای درجه بالایی از کنترل هستید که اعمال و افکارتان و روشی که برای زندگی کردن انتخاب می کنید را در بر می گیرد .شما هستید که در مورد چیزی فکر می کنید ،انتخاب می کنید و در گذشته ، حال و آینده ،عمل می نمایید و به نظر می رسد تأثیر مهمی بر روی اینکه چگونه شاد باشید دارند و این بالای 42 درصد می توان باشد. به اعتقاد سلیگمن (2004)سه مسیر به سوی شادمانی وجود دارد که او آنها را با نامه های «زندگی لذت»، «زندگی خوب»و«زندگی معنا دار»می نامد .بعضی از این مسیر ها، بهتر از دیگری نگاه اجمالی به پیامد ها و نتایج طولانی مدت از کارهایمان داشته باشیم و آنها را ارزیابی کنیم تا از یپامدهای بعدآن ها دوری کرده و پیاد های خوب آ نها را افزایش دهیم. مغز انسان متشکل از قسمت هایی است که برای هر موقعیتی ،بهترین چیز مناسب با آن موقعیت رابه ارمغان می آورد اما مردم نمی دانند دارای این توانایی هستند.ما دنیا را خلق می کنیم زیرا فرصت زیادی برای زندگی کردن داریم وعلیرغم این که بسیار ی از وقایع ،ماورای کنترل ماهستند ،مانیز توانایی کنتعرل رفتارهایمان را در یک جهت و موقعیت مشخص تا حدود زیادی دارا هستیم . بنا براین پیامد های حسی ناشی از وقایع ،به عهده ی ماهستند. افکارما کنترل کننده احساس هایمان هستند و ما تا حد زیادی کنترل افکار خود را داریم ،بنا براین ما هستیم که شادی را انتخاب می کنیم و یاآن را کنار می گذاریم . شیوه تفکر ما در مورد یک موقعیت است که نحوه رفتار ما را درآن موقعیت ، شکل می دهد . بنابر این چگونگی رفتار ما دررابطه با یک موقعیت ،بر اساس واقعیت عینی آن نیست بلکه بر اساس ارزیابی ذهن ماازآن موقعیت است . 2-3-5 عوامل تأثیر گذار بر شادکامی در بررسی ومطالعه ی حالات و پدیده های مختلف ، بیان عوامل ایجاد کننده و تأثیر گذار بر آنها، ضروری به نظر می رسد. شادی انسان از عوامل متعدد تأثیر می پذیرد. شاید در نگاه اول بیشتر افراد، ثروت را به عنوان عامل اصلی شادی نام ببرند و گاهی نیز سلامتی، تحصیلات و ازدواج را به عنوان علل اصلی شادمانی ذکر می کنند. تحقیقات گسترده ای در خصوص ارتباط بین عوامل دموگرافیکی و محیطی با شادمانی صورت پذیرفته است. سرآغاز این تحقیقات و مطالعات را می توان در مروری که ون هون و همکاران ( 1994 ) بر روی 603 مورد از چنین مطالعاتی در 69 کشور انجام دادند،ردیابی نمود. تفاوت های جنسیتی مطالعات زیادی در مورد تفاوت های جنسیتی و شادی وجود دارد. داینر و همکاران (2002)دریافتند میانگین شدت عواطف زنان نسبت به مردان در یک مقیاس 1-6 نمره ای 34/4 در مقابل 88/3 می باشد. این ممکن است به این خاطر باشد که زنان هم رو ابط اجتماعی بیشتری دارند و هم در روابط اجتماعی ، خود را بیشتر ابراز می کنند. میزان نشاط زنان و مردان برابر است. اما هنگامی که افسردگی را در نظر می گیریم موضوع تا حدودی پیچیده می شود. به این نحو که با وجود شادی یکسان زنان و مردان افسردگی در زنان بیشتر از مردان است. تبیین داینرر و همکارانش در این مورد این است که زنان هم عاطفه ی منفی و هم عاطفه ی مثبت بیشتری را تجربه می کنند. بنابراین برآیند این دو عاطفه ، شادی زنان و مردان را یکسان می سازد ( داینر و همکاران ، 2002 ). منابع شادی برای دو جنس متفاوت است. مردها بیشتر به وسیله ی خودشان ، شغلشان و رضایت اقتصادی تحت تأثیر قرار می گیرند، زنان بیشتر به وسیله فرزندانشان و سلامتی خانواده شان تحت تأثیر قرار می گیرند. زنان میزان عواطف منفی و افسردگی بیشتری را در مقایسه با مرادن گزارش می کنند و بیش از مردان به دنبال این اختلافات بر می آیند . ولی با این حال مردان و زنان میزان مشابهی از رضایت کلی را گزارش می کنند. علت آن احتمالاً این است که زنان پذیرش بهتری نسبت به عواطف منفی خود دارند. در حالی که مردان داشتن چنین عواملی را انکار می کنند. درآمد اکثر افراد بر این عقیده اند که افراد با درآمد بالا بیش از افراد با درآمد پایین شاد هستند، اما ارتباط به آن اندازه که تصور می شود آشکار و صریح نیست ( آیزنک ،1990،ترجمه فیروز بخت و بیگی ، 1375 ). در مجموع، یک هم بستگی معنا دار اما ضعیف ( 12% ) بین میزان درآمد و شادکامی در یک نمونه مصرف از جامعه آمریکا به دست آمده است.تأثیر درآمد بر شادی کم است. یک گروه از افراد بیشتر از 125 میلیون دلار با یک گروه کنترل از همان منطقه جغرافیایی که به طور تصادفی انتخاب شده بودند مورد مقایسه قرار گرفتند. نتایج نشان داد کسانی که بسیار غنی هستند تا حدی نسبت به افراد گروه کنترل شاد ترند و اما هم پوشی قابل توجهی در توزیع گروههای ثروتمند وفقیر وجود دارد. به طور کلی افراد ثروتمند، شادتر از افراد فقیرند. اما میزان آن کم است. با توجه به مطالعات صورت گرفته در ایالات متحده و دوزاده کشور اتحادیه اروپایی خاطر نشان کرد که : 1- پول شادی می آورد ولی اثر آن محدود بوده و گاهاً به لحاظ آماری معنا دار نیست. 2- بیکاری افراد را ناشاد می کند به ویژه زمانی که با از دست رفتن منبع درآمد همراه باشد. ازدواج پژوهش های متعددی حاکی از این است که افراد متأهل شادتر از افراد مطلقه، مجرد، متارکه کرده، و یا همسر از دست داده می باشند ،هم چنین متأهلان دارای فزند شادتر از متأهلان بدون فرزند هستند. ازدواج به لحاظ تجربه عواطف مثبت منافع بیشتری برای مردان در بر دارد ولی میزان رضایت از زندگی در بین زنان و مردان متأهل یکسان است. بسیاری از محققین معتقدند که ازدواج به عنوان یک سپر در برابر سختی های زندگی عمل می کند و حمایت های هیجانی و اقتصادی که ایجاد حالات مثبت می کند را ارائه می دهد. ازدواج قوی ترین اثر را بر شادکامی و سلامت روانی و جسمانی دارد و محرومیت از آن بسیار آشفته ساز است(عابدی،1383). سن تحقیقات نشان می دهد 38% افراد در بیست سالگی، خود را بسیار شاد توصیف می کنند در حالی که 31 % افراد در سی سالگی و 30 % کسانی که در چهل و پنج سالگی به سر می برند، چنین احساسی را بیان کردند. تنها 8 % افرادی که در بیست سالگی به سر می برند ، نسبتاً شاد نیستند. این میزان هر ده سال افزایش می یابد و برای افرادی که در پنجاه سالگی به سر می برند به 17 % می رسد. بر اساس بررسی های مختلف رضایت مندی و عاطفه نسبت افزایش سن کمی افزایش می یابد و عاطفه منفی با افزایش سن کاهش می یابد و این هر دو مورد در مردآن بیشتر است (عابدی،1381). تحصیلات تحقیقات حاکی از وجود یک هم بستگی معنادار اما کم بین میزان تحصیلات و شادکامی می باشد. با گذشت زمان نقش تحصیلات بر شادکامی در ایالات متحده کمرنگ تر شده است. بخش اصلی از ارتباط بین تحصیلات و شادکامی از هم بستگی تحصیلات با موفقیت شغلی و درآمد ناشی می شود . جالب تر این که آنها معتقدند که تحصیلات اگر منجر به انتظاراتی شود که نتوان آنها را برآورده ساخت ممکن است حتی با شادکامی تداخل کند ، بنابراین فاصله بین هدف و دستیابی به آن را افزایش می دهد(عابدی ،1382). ارتباط بین تحصیلات و شادی مثل ارتباط بین ثروت و شادی است. یعنی در کل نمی توان گفت هر چه تحصیلات بالاتر شاد کامی بیشتر می شود،ولی از آنجا که ممکن است افراد با تحصیلات بالاتر حد اقل در حد بر آورده نمودن نیاز های اساسی زندگی، در آمد داشته باشند.بنا براین کم بودن میزان شادکامی آنها ممکن است به این دلیل نباشد، ولی در مجموع بین میزان تحصیلات و شادی ارتباط حتمی وجود ندارد ( عابدی ، 1384). رضایت شغلی تصور عموم بر این است که افرادی که مشاغل جالب و پر درآمد دارند از افرادی که شغل یکنواخت و کم درآمد دارند شادتر هستند. اگر چه این دیدگاه تا حدودی صحیح است اما در بین افرادی که شاغل هستند و افرادی که بیکار هستند ، تفاوت بسیار بیشتری از لحاظ شادی وجود دراد. نتایج پژوهش ها حاکی از آن است که فقط 10 % افراد بیکار در مقایسه با 30 % جمعیت معمولی خود شان را خیلی شاد می دانند ( آیزنک ،1999،ترجمه فیروز بخت و بیگی ، 1375 ). بیکاری، بر هر جنبه ای از شادکامی از قبیل عاطفه مثبت، رضایت از زندگی و عاطفه منفی تأثیر گذار است. همچنین افسردگی، خودکشی، بی تفاوتی و عزت نفس پایین از پیامدهای بیکاری می باشند که جنبه های مختلف شادکامی پایین هستند (آرگایل، 2001،ترجمه گوهری و همکاران،1382). مهمترین عامل تعیین کننده رضایت شغلی و شادی، خود مختاری یا میزان استقلال و آزادی در برابر کنترل مستقیمی است که شغل فرد به همراه دارد.رضایت شغلی یکی از عوامل تأثیر گذار بر شادکامی افراد است. میهالی ( 1997 ) برای اولین بار مفهوم فلو را وارد ادبیات شادکامی کرده است. فلو به معنای لحظات فوق العاده نشاط انگیزی است که آن چه فرد تجربه می کند، آن چه آرزو می کند و آن چه فکر می کند با هم هماهنگ هستند. وی معتقد است که مردم شادی بیشتری را در هنگام کار تجربه می کنند و چنین می نماید که رضایت شغلی یکی از مهمترین پیش بینی کننده های شادکامی باشد( آیزنک،1999، ترجمه فیروز بخت و بیگی، 1375). سلامتی سلامتی و نشاط با یکدیگر ارتباط دارند. سلامتی خوب همانند شادکامی و خوشبختی بستگی به ذهن دارد و به عبارت دیگر بستگی به این دارد که چه نگرشی در سر دارید. آنچه به واقع سلامتی را افزایش می دهد پیام های ناخود اگاهی است که همه روزه به ذهن خود مخابره می کنید. انسان شاد و مثبت تا حدود زیادی از سلامتی خوبی برخوردارند، زیرا ذهن خود را با افکاری پرمی کنند که باعث تولید اندورفین در بدن آنها می شود و این امر سلامتی را افزایش می دهد. بر عکس افکار و احساسات منفی در بدن انسان تولید سم می کند که برای انسان مضر است ( علیپور وهمکاران ،1379) سلامتی و شادکامی با یکدیگر ارتباط دارند. برخی از تحقیقات از جمله مطالعات عبادی پور و همکاران ( 1379 ) بیانگر این نکته هستند که شادی دستگاه ایمنی را تقویت می کند و تقویت دستگاه ایمنی سلامت فرد را بهبود می بخشد.ون هون (1994 ) نیز ارتباط شادکامی با سلامت را چنین بیان می کند که : اولاً فقدان شادکامی استرس زا است و استرس می تواند بیماری های خطرناکی تولید کند.ثانیاً شادکامی برای رشد روانی فرد لازم و مفید است، زیرا شادکامی به شخص کمک می کند که با فشارهای روحی مقابله کند از آنجایی که فقدان سلامتی موجب مختل شدن فرآیند دستیابی به اهداف می گردد از تأثیر منفی بر شادکامی برخوردار است ( ون هون ، 1994 ). مذهب بررسی های اخیر این واقعیت را ثابت می کند ایمان می تواند منجر به شادی و زندگی شادتر شود. بررسی هایی که توسط محققان و سازمان هایی از قبیل گالوپ انجام گرفته نشان داده اند که افراد مؤمن و متدین از افراد غیر متیدین احساس شادی و رضایت از زندگی بیشتری دارند. مطالعات نشان داده اند ایمان نه تنها باعث احساس شادی بیشتر می شود، بلکه ایمان دینی قوی به انسان کمک می کند که با مواردی مثل کهولت سن، بحران های شخصی و یا بیماری های نا علاج بهتر و مؤثرتر کنار بیاید. (عابدی،1383 ). اوقات فراغت و تفریح تفریح می تواند منجر به شادی شود و این بدان معناست که فعالیت های تفریحی آن چیزی است که افراد خودشان آزادانه انتخاب می کنند، آنها چیزهایی را انتخاب می کنند که از آن لذت می برند. از آن جا که تفریح تحت کنترل ما قرار دارد و به راحتی می توان آن را تغییر داد، اهمیت زیادی دارد .تعطیلات نیز منبعی از شادی و آرامش است . شواهد قطعی مبنی بر این است که معمولاً روزهای تعطیل موجب شادی کلی انسان می شود، وجود دارد، احتمالاً فعالیتهای تفریحی به این علت بر شادی مردم تأثیر می گذارد که مردم اوقات زیادی را خارج از محیط کار و سایر تعهدات فشار زا می گذرانند . هم چنین معلوم شده است که روزهای تعطیل موجب افزایش عاطفه مثبت نمی شود، بلکه کاهش چشم گیری در عواطف منفی ایجاد می کند. فایده اساسی تفریح ، اثر فوری آن بر عاطفه مثبت است . تفریح ، باعث افزایش عاطفه مثبت می باشد. تفریح تأثیر زیادی بر همه ی جنبه های سلامت و به خصوص بر عاطفه مثبت و نیز بر سلامت روانی و جسمی و تا اندازه ای کمتر بر خود شادی دارد. تأثیرات تفریح بر شادی را می توان تا حدودی به وسیله ی رضایت مندی اجتماعی که به وسیله تفریح حاصل می شود تبین کرد(پاشا شریفی و همکاران،1385). موفقیت و تأیید اجتماعی عزت نفس ارتباط نزدیکی با شادی دارد و همان طور که مشخص است یکی از شایعترین منابع لذت محسوب می شود . موفقیت و تأیید اجتماعی مهمترین منبع شادی است؛ البته عزت نفس تا حدودی به ارتباط با دیگران وتا حدودی به عملکرد موفقیت آمیز بستگی دارد(آرگایل ،2001،ترجمه گوهری و همکاران،1382). بخش سوم: 2-4 دلزدگی زناشویی بسیاری از همسران زندگی مشترک خود را با عشق آغاز می کنند. زوجین دراین زمان هرگز به این موضوع نمی اندیشند که ممکن است عشق آنها به خاموش شودواین درست زمانیست که دلزدگی آغازمی شود(به نقل از ادیب راد ،1384). وقتی زن وشوهر از عشق و شیفته گیشان فاصله می گیرند هر حادثه ی دلسرد کننده ای برای توجیه و برچسب زدن به همسرشان کافی به نظر می رسد. شوهر در این شرایط اگر حساسیت نشان ندهد یه فرد بی احساس تلقی می شودو اگر زن ولو یکبار انتظار وخواسته ی شوهر را بر آورده نکند نامهربان محسوب می شود(ادیب راد،ادیب راد، 1384). دلزدگی عدم حضورعشق است،که معمولأپس از تجمع نارضایتی ها درازدواج اتفاق می افتد.شکست زناشویی،کاهش درجذابیت، آشفتگی دررابطه احساسی،اختلال در رابطه ومواردی از این قبیل که باعث کاهش عشق وعاطفه نسبت به همسرمیشود (بوت وهمکاران،1983). هنگامی که زندگی زناشویی آن گونه که افراد توقع دارند پیش نمی رود، زوجین به حالت ناباوری می رسند،پس میان شروع یک ازدواج پر از عشق وامید و توجه و اختلافاتی که در طول زندگی به وجود می آیند،چه چیزی اتفاق افتاده است؟ دلزدگی زناشویی که کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی را به دنبال دارد.که شامل کاهش توجه نسبت به همسر،بیگانگی عاطفی وافزایش احساس بی علاقه گی و بی تفاوتی می باشداین به معنای جایگزین شدن عواطف خنثی به جای عواطف مثبت است. در بعضی موارددوطرف دلزدگی را تجربه می کنند،درحالی که در موارددیگردلزدگی تنهادرمورد یک فرد است، درحالی که طرف مقابل علاقه مندبه اوست.درچنین ازدواجی احساسات منفی مانند آسیب وخشم روبه افزایش است تااین که به یک حالت سردی منجر می شود. بنابراین، هنگامی که زوجین دچار دلزدگی می شوند،مواردزیردر روابطشان مشاهده میگردد: دور شدن از هم یا« گسستگی » فاصله گرفتن،سردی،تنفر،کاهش در مشارکتهای دو نفری،کاهش علاقه و ارتباط با همسر،مشاجره،شکست در برقراری ارتباط(کاریز،1993) ازدیدگاه اصالت وجودی-روان تحلیلی دلزدگی زناشویی، حالت دردناک فرسودگی جسمی، عاطفی و روانی زوجین متوقع را متأثرمی سازد.این حالت زمانی بروز می کند که آنها متوجه می شوند علی رغم تلاششان، رابطه ی آنها به زندگی معنا نداده و نخواهد داد. دلزدگی زناشویی از عدم تناسب میان واقعیات و توقعات، ناشی می شود و میزان آن به میزان سازگاری زوجها و باورهایشان بستگی دارد.دلزدگی با فروپاشی رابطه و با رشد آگاهی و توجه به چیزهایی که به اندازه ی گذشته خوشایند نیستند، شروع می شود و اگر در این مرحله کاری برای جلوگیری از پیشرفت این روند صورت نگیرد همه چیز از مرحله بد به بد تر می رسد(پانیز،1996). شروع دلزدگی به ندرت ناگهانی است و معمولا تدریجی وبه ندرت از یک پدیده ناگوار و ضربه های ناراحت کننده در زندگی ناشی می شوددر واقع انباشته شدن سرخوردگیها وتنش های زندگی روزمره سبب فرسایش می شود و سبب فرسایش و سرانجام به دلزدگی زناشویی منجر می گردد(نعیم،1387). وجود تعارض در بین زوجین امری شایع و طبیعی است،چرا که زن ومرد درعین تفاوت بودن با یکدیگر ازدواج می کنند.تعارضات در اثر اختلاف نظر و عقیده در بین زوجین به وجود می آید و حل نشدن این تعارضات به مرور زمان ایجاد دلزدگی زناشویی در بین زوجین می کند(احمدی وهمکاران،1384). پانیز(1996) دلزدگی زناشویی را به عنوان یک حالت خستگی عاطفی،جسمی و ذهنی که در شرایط در گیریهای طولانی مدت ایجاد می شود. خستگی عاطفی که همراه با (احساس درماندگی ،ناامیدی و فریب خوردن،شادنبودن )در وجود شخص شکل می گیرد. خستگی جسمی با (کاهش انرژی،خستگیهای مزمن و طولانی وتنوع وسیعی ازشکایات جسمانی و روان تنی )همرا است. خستگی ذهنی و روانی به (رشد نگرش منفی نسبت به خود و طرف مقابل،زندگی وکار،ناامیدی،احساس بی ارزش بودن)بر می گردد. دراثردلزدگی افراد انگیزه و تعهد خود را از دست می دهند. دلزدگی با تحقق نیافتن انتظارات،خواسته هادر فردایجاد می شود که باعث ایجاد تغییر در نگرش و رفتار زوجین می شود دلزدگی روندی آرام دارد وبا انباشته شدن سرخوردگیها و تنشهای زندگی که سبب فرسایش روانی ،عاطفی در زوجین می شود (پانیز،1996). پانیز(1996)در پژوهشی نشان داد،افرادی که نسبت به ملاکهای صحیح همسر گزینی بی توجه بوده اند، بیشتر دچار احساس فرسودگی و دلزدگی زناشویی شده اند.دلزدگی زناشویی کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسراست که بااحساس بیگانگی ،بی علاقه گی وبی تفاوتی زوجین به یکدیگر وجایگزینی عواطف منفی به جای عواطف مثبت همراه است.دردلزدگی زناشویی زوجین احساس گسستگی ازهمسروکاهش علاقه وارتباطات متقابلشان نگرانیهای قابل توجهی را تجربه می کنند (شریفی،بشلیده،1390). دلزدگی زمانی ظاهر می شود که زوجین متوجه می شوند با وجود تمام تلاشهایی که کرده اند، ازدواج به زندگیشان هیچ معنا و مفهوم خاصی نداده است.انباشته شدن فشارهای روانی تضعیف کننده عشق وعلاقه و افزایش تدریجی خستگی و یک نواختی و جمع شدن رنجشهای کوچک وکاهش بهره وری به بروز و ایجاددلزدگی کمک می کند (آهولا،2007 ). کاریز(1993)معتقداست بیشترازدواجهابه نوعی دلزدگی راتجربه می کنند وبسیاری ازآنهاباکیفیت بسیار پایین به زندگی بی ثبات خودادامه می دهند که مسلمأبافراوانی افکاردرباره جدایی همراه خواهد بود ( شریفی و همکاران،1390). روابط بین زن وشوهر از عوامل مهم در کیفیت زندگی است. تلاش اصلی جوامع در بالا بردن ارتقاء کیفیت زندگی در زمینه های متعدد می باشد. کیفیت زندگی مفاهیمی چون:سلامت وامنیت فردی وخانوادگی،اشتغال وروابط بین فردی وخانوادگی را به دنبال دارد(شریفی وهمکاران،1390). کاهش تدریجی دلبستگی عاطفی به همسروجایگزینی عواطف منفی به جای مثبت همراه است(شریفی وبشلیده وهمکاران،1390) سیرصعودی آمارطلاق ووجود تعارضان و آشفتگی دربین روابط زوجین، انگیزه محققان را برای یافتن عوامل مؤثر و راهکارهای مناسب جهت مقابله با فروپاشی این رابطه را افزایش داده است. یکی ازاین آشفتگیهاو نابهنجاریهای روانشناختی که به مرور زمان عشق وعلاقه بین زوجین را کم رنگ می کند و گاهی به طور کامل این رابطه رامحو کرده ومشکلات روحی روانی و جسمی و ایجاد روابط سرد وبی تفاوت (طلاق عاطفی)و به دنبال آن طلاق رسمی صورت می گیرد (پانیز،1996) تحقیقات کارشناسان خانواده نشان می دهد که امروزه شیوع دلزدگی بیشتر شده است.بطوریکه 50% اززوجین بعد از ازدواج دچار دلزدگی زناشویی می شوند (پانیز،1996). تحقیقات انجام شده نشان می دهد که عدم توانایی حل تعارضات زناشویی وتصورات رویایی از عشق،اثرات زیانباری بر سلامت روانی وجسمانی وعاطفی زوجین دارد که می تواند موجب ایجاد دامنه ای از مشکلات رفتاری و هیجانی را ایجاد می کند. زوال خانواده های گسترده، تغییر نقش زن و مرد، و باورهای ارتباطی را شامل می شود (ادیب راد،1384) از جمله عوامل دیگری که می تواند در دلزدگی نقش داشته باشد، کارکرد خانواده، تاب آوری فردی وباورهای معنوی که در دلزدگی زناشویی بطور مستقیم به آنها پرداخته نشده است (پانیز،1996). دلزدگی زناشویی در نتیجه درگیریهای طولانی مدت است که افراد از نظر عاطفی واحساسی خواسته ها وانتظارات و مطالبات عاطفی دارند که برآورده نمی شود.از پا افتادن جسمی وفرسودگی بدنی ناشی از دلزدگی به صورت خستگیهای طولانی و مزمن بروز می کند که حتی در خواب هم رفع نمی شود.. دلزدگی باعث فروپاشی رابطه می شود وفرد از لحاظ جسمی، روانی، عاطفی دچار مشکل شده وبا نشانه گانی از قبیل: خستگی، کسالت، بی حالی و بی حوصله گی، سر دردهای مزمن،درد معده، کم اشتهایی یا پر اشتهایی همراه است که گاهی با انگیزه ی خود کشی نیز همراه است (به نقل از ادیب راد،نسترن،ادیب راد،مجتبی،1384). پویایی وبالندگی زندگی زناشویی مستلزم این است،که زن وشوهر از موضع و موقعیت برابر با یکدیگر وارد تعامل شوند چون در غیر این صورت رابطه زوجین بصورت مرضی وبه شکل سلطه گر وسلطه پذیردرمی آید،که این امردرنهایت سبب دلزدگی بین زوجین می شود (رایگان،1388). دلزدگی زناشویی یک فرآیند تدریجی است. وقتی شخص در پاسخ به استرس مدت دار و درد وفشار جسمی، روانی، عاطفی، جدای از کار و دیگر روابط معنی دار قرار می گیرد که نتیجه آن کاهش قدرت بهره وری است ایجاد می شود (گورکین،2009).دلزدگی زناشویی به علت توقعات غیر واقعی از همسر و ازدواج، تداوم استرس ها،واقعیت ها وفراز ونشیبهای زندگی بروز می کند (لینگرن،2003). تعارض بین فردی یک عامل استرس زای مهم به شمار می رود (بشلیده وهمکاران ،1390) فرسودگی پاسخی انطباق یافته به استرس که در نهایت منجر به دلزدگی می شود. اظطراب، خشم، استرس، افسردگی بین زوجین باعث بی توجهی به رفتارهای مثبت می شود. و بیماریهای جسمی و روانی از جمله دلزدگی را به وجودمی آورد. دلزدگی حتی در یک روال عادی زندگی امری ممکن ومحتمل است (به نقل از شریفی وهمکاران،1390) نتایج نشان داده بین دلزدگی و رضایت کلی از زندگی، دلزدگی و سلامت جسم و روان (ملامد وهمکاران، 2006)، نگرش مثبت و دلزدگی زناشویی (موسوی زاده ،1388)، رابطه صمیمانه با همسر ودلزدگی زناشویی (به نقل از یوسفی و باقریان،1390) رابطه معناداری وجود دارد.پانیز(1996) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که زنان بصورت معناداری در مقایسه با شوهران خود، بیشتر دچار دلزدگی می شوند.این پژوهش با پژوهش نویدی (1384) همسو است. همچنین ایجاددلزدگی درزنان تحت تأثیرعوامل کاری وغیرکاری می باشد، درصورتیکه در مردان تنهادراثر عوامل کاری به وجود می آید. لینگرن (2003) دلزدگی رابه علت ناکامی در عشق بروز می کند وپاسخی است در برابر مسائل وجودی ونشانه نا امیدی فرد می باشد.انباشته شدن فشارهای روانی که تضعیف کننده عشق،افزایش تدریجی خستگی و یکنواختی وجمع شدن رنجشهای کوچک که به بروز دلزدگی کمک می کند (پانیز،1996،ترجمه شاداب، 1381). دلزدگی شکلی از استرس می باشد.پژوهشها حاکی از ان است که معنویت نقش مهمی در مقابله با استرس، افزایش شادکامی و رضایت زناشویی دارد.معنویت می تواند در حل تعارضات وکاهش دلزدگی زناشویی وافزایش کارکرد وکیفیت زناشویی مؤثر باشد.زوجینی که دچار دلزدگی زناشویی می شوند معنای برای زندگی خود ندارند و باورهای معنوی می تواند به عنوان یکی از شاخص های مهم در روابط زوجین باشد که می تواند بطور مستقیم یا غیر مستقیم بر دلزدگی زناشویی نقش داشته باشد(پانیز،1996). جاکوبسن(1980)برنقش ارتباط منطقی درجلوگیری از بروز دلزدگی زناشویی تأکید می کند ومعتقداست شایعترین مشکلی که زوجهای ناراضی مطرح می کنند عدم موفقیت دربرقراری رابطه ی منطقی می باشد.چنانچه که همسران نتوانند در ارتباط با یکدیگر نیازهای خود را مطرح کنند،به نیازهای هم پی نمی برند و نمی توانند آنها را برآورده کنندو به دنبال آن استرس،ناکامی، خشم ونهایتأدچاردلزدگی می شوند. عوامل زیادی در بروز دلزدگی نقش دارند که از جمله ی آنها می توان به: • کیفیت زندگی زناشویی • رضایت زناشویی • سازگاری زناشوی • تعارض زناشویی • تعهدزناشویی 2-4-1کیفیت زندگی زناشویی کیفیت زندگی زناشویی را موفقیت و عملکرد درست در یک زندگی زناشویی توصیف کرده اند(گلن،1990). متغیرهای مؤثر برثبات ازدواج و کیفیت زندگی زناشویی عوامل بسیاری بر کیفیت زندگی زناشویی تأثیر گذار هستند که برخی از آنها شامل: تشابه،جذابیت جسمانی،تحصیلات،سن،عوامل اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی،اشتغال،سلامت جسمی و روانی،نحوه ی فرزندپروری ویژگیهای فردی و عوامل شخصیتی سبک دلبستگی ناایمن و وجودخصوصیات شخصیتی منفی دربین هر کدام از زوجین نیز یاعث بروز تنش در زوجین می کند (شیبانی تذرجی،1387). مدت ازدواج: یافته ها نشان می دهد که کیفیت زندگی زناشویی در سالهای ابتدایی ازدواج با گذشت زمان کاهش می یابدوسپس رو به افزایش می گذارد. ارتباطات اجتماعی،تقسیم وظایف،حضور فرزند انوقایع استرس زا در زندگی(گلن،1998). 2-4-2رضایت از زندگی رضایت از زندگی را ارزیابی فرد از کیفیت رابطه ی زناشویی می دانند(میر خشتی،1375). توانایی زوجین برای حل و فصل تعارضات و مقابله با آنها رضایت یاعدم رضایت از زندگی زناشویی رانشان می دهد. رضایت اززندگی بستگی به شرایط زیر دارد: • بازبودن وهم فهمی:ریک احساسات و عواطف طرف مقابل بودن • پذیرش: دیگری را همان گونه که هست پذیرفتن وپیش داوری و قضاوت نکردن • توجه وعطوفت:اهمیت دادن به احساس طرف مقابل واحساس تعهد نسبت به رفاه او کردن • شناخت و درک همسر • ایجاد محیطی همراه با آرامش وشادمانی (ثنایی،1379) 2-4-3سازگاری زناشویی سازگاری زناشویی فرایندی است که درطول زندگی زوجین به وجود می آید. زیراکه لازمه ی آن انطباق سلیقه ها،شناخت صفات شخص مقابل، ایجادقواعد رفتاری والگوهای رفتاری است.بنابراین سازگاری زناشویی یک فرآیند تکاملی دربین زن وشوهراست (قربانعلی پور،1384). سازگاری زناشویی شامل:داشتن یک هدف مشترک درزندگی،انطباق و توانایی حل مسئله،ایجادروابط رضایت بخش همراه با شادمانی،چگونگی برخوردبامشکلات، باوریکدیگر،ارضاء کامل نیازهای روانی وجسمانی واحترام متقابل می باشد (اسچوماچرولئوناردو،2005). 2-4-4تعارض زناشویی تعارض بین زوجین می تواندبر موفقیت یا شکست رابطه بین آنهاتأثیرجدی داشته باشد.تعارض عدم توافق ومخالفت دو فردبایکدیگر،ناسازگاری درنظرات واهداف که درجهت مخالف بادیگری صورت می گیردکه باعث ایجاد ستیزه بین زوجین می شود(قلیلی رنانی،1384). عوامل مؤثردرنارضایتی زوجین • نارضایتی از عادات و ویژگیهای همسر • مشکلات ارتباطی • مشکل در روابط جنسی • اختلاف در گذراندن اوقات فراقت •آسیبها و مسائل روانی حل نشده • تفاوتهای شخصیتی •مقابله به مثل همسران • مسائل مالی •مسائل مذعبی •خانواده ودوستان 2-4-5تعهدزناشویی تعهد یعنی وفاداری به همسر و خانواده.بودن در کنار خانواده در هنگام غم وشادی.تعهد باعث حفظ وبقای یک رابطه می شود.توجه به رفاه وآسایش همسر، بودن زوجین در شرایط مختلف زندگی ازقبیل،بیماری وسلامتی،ثروت یا فقر وشرایط مختلف زندگی از نشانه های تعهد به همسر وخانواده می باشد (عرشی،1386) 2-5 سوابق و پیشینه پژوهش: 2-5-1 سوابق و پیشینه تحقیق در داخل: حسین رئیسی (1383) در پژوهشی که به بررسی اثربخشی آموزش شادمانی بر سلامت روان و کاهش فشار خون بیماران مبتلا به فشار خون در شهر اصفهان پرداخته است چنین نتیجه گرفته است که شادکامی می تواند زمینه افزایش و بهبودی سلامت روان در میان بیماران مبتلا به فشار خون در پی داشته باشد . جعفری ٬ عابدی و لیاقت درار (1383)به «بررسی میزان شادمانی و عوامل همبسته با آن در دانشجویان دانشگاه های شهر اصفهان»پرداختند نتایج پژوهش آن ها بیانگر آن بود در مجموع عوامل شناختی و رفتاری مورد بررسی 60 درصد میزان شادمانی را تعیین می کنند؛ از این ٬ مقوله بیان احساس ها ؛ 2/43 درصد ٬ پرورش شخصیت سالم؛ 5/7 درصد٬ شادمانی کلی ؛ 2/4 درصد ٬ دوری از نگرانی ؛ 7/2 درصد٬ روابط اجتماعی ؛ 6/1 درصد ٬ خود بودن؛ 8/0 درصد٬ صمیمیت ؛ 4/0 درصد و پرورش شخصیت اجتماعی و توجه به زمان حال ٬ هر یک 2/0 درصد از شادمانی را تعیین می کنند. از سوی دیگر ٬ 15 عامل شناختی رفتاری کلی شامل : فعالیت ٬ روابط اجتماعی ٬ از بین بردن احساس های منفی ٬ خوش بینی ٬ بیان احساس ها ٬ سطح توقعات پایین ٬ خود بودن ٬ صمیمیت، برنامه ریزی ٬ توجه به زمان حال ٬ الویت دادن به شادی ٬ خلاقیت ٬ دوری از نگرانی ٬ پرورش شخصیت سالم و پرورش شخصیت اجتماعی ٬ همگی دارای رابطه معناداری با شادمانی هستند.از بین عوامل جمعیت شناختی مورد٬ بررسی ٬ نتایج حاکی از آن بود که هرچه سن افزایش می یابد ٬ شادمانی کمتر می شود.همچنین با افزایش نمره معدل تحصیلی ٬ شادمانی نیز در دانشجویان افزایش می یابد. عظیم زاده،حسینی مهر،رحمانی(1390) درپژوهشی با عنوان بررسی ارتباط بین مؤلفه های مدل پنج عاملی شخصیت و شادکامی در دانشجویان که با روش پژوهشی توصیفی (همبستگی)برای انجام این پژوهش تعداد 380 نمونه که 280 دختر و90 پسر بوده اند.ابزاراندازه گیری شامل پرسشنامه شادکامی آکفورد و برسشنامه 5عاملی شخصیتNEOاستفاده گردیده است. نتیجه نشان داد که، شادکامی با مسوولیت پذیری همبستگی مثبت و معنادار، و با روان رنجوری همبستگی منفی ومعناداردارد. فرزادفر،مولوی،آتش پور(1385)این پژوهش باهدف تعیین تأثیر آموزش شادمانی فرودایس برکاهش افسردگی زنان بی سرپست شهراصفهان بوده است.روش پزوهشی شبه آزمایشی به روش پیش آزمون وپس آزمون می باشد.برای این منظور 30 زن بی سرپرست کمیته امدادامام خمینی مناطق پنجگانه شهراصفهان درنظرگرفته شد.آزمون مورد استفاده،آزمون افسردگی بک میباشد.نتایج نشان می دهد که آموزش شادمانی فوردایس افسردگی زنان بی سرپرست را به طور چشم گیری کاهش داده است. علیزاده،رجایی،حسینی(1391)در پژوهشی با عنوان اثربخشی امیددرمانی به شیوه گروهی برافزایش میزان امیدبه زندگی در بیماران مبتلا به HIV مثبت.که با روش شبه آزمایشی طرح پیش آزمون وپس آزمون با گروه کنترل.برای انجام این پژوهش 20 نفراز بیماران مرد دارای HIV مثبت درمرکز مشاوره بیماریهای رفتاری-عفونی مشهد،به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند.دراین پژوهش از پرسشنامه امیداشنایدر استفاده گردیده است.نتایج نشان می دهد که امیددرمانی به شیوه گروهی به طور معناداری موجب افزایش امید به زندگی دربیماران مبتلا بهHIV گردیده است. رسولی،بهرامیان،زهراکار(1392)در پژوهشی با عنوان تاثیر امید درمانی گروهی بر کیفیت زندگی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکروزیس.با روش پژوهشی شبه آزمایشی با گروه آزمایش وکنترل.نمونه گیری به صورت داوطلبانه از میان بیماران عضوانجمنMS اصفهان انتخاب شدند.24 آزمودنی که12 نفر درگروه آزمایش و12نفر در گروه کنترل قرار گرفتند.نتایج این پژوهش نشان داد که کیفیت زندگی بطور معناداری نسبت به گروه کنترل بالا رفته است. نشاط دوست وهمکاران(1388)در پزوهشی به بررسی ومقایسه دو روش دارو درمانی وامید درمانی برابعادکیفیت زندگی بیماران دارای فشارخون اساسی.دراین پژوهش از روش شبه آزمایشی با گره آزمایش وکنترل.نمونه مورد نظر40 نفر از بیماران دارای فشارخون مراجعه کننده به مرکز قلب وعروق دانشگاه علوم پزشکی اصفهان می باشند.ابزار مورداستفاده پرسشنامه کیفیت زندگی فرم کوتاه بوده است.نتایج این پژوهش نشان داده که امیددرمانی بیش از دارو درمانی باعث بهبود کیفیت زندگی بیماران بوده است. خوشخرام و گلزاری (1390) در مقاله ای تحت عنوان اثر بخشی امید درمانی بر افزایش میزان رضایت زناشویی و تغییر سبک دلبستگی ناایمن در دانشجویان متأهل که با روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و جامعه ی آماری که شامل دانشجویان متأهل دانشگاه علامه طباطبایی در سال 88-87 به تعداد 480 نفر بوده است نشان داده که آموزش رویکرد امید درمانی در گروه آزمایشی به طور معناداری موجب افزایش امید و رضایت زناشویی در دانشجویان متأهل دارای سبک دلبستگی ناایمن در مقایسه با گروه گواه شده اما منجر به تغییر سبک دلبستگی افراد ناایمن به ایمن نشده است با این وجود در حوزه ی درمان و در زمینه کار با افرادی که نارضایتی زناشویی دارند، امید درمانی با توجه به ماهیت آن بسیار کارا و نوید بخش به نظر می رسد. رئیسیان، گلزاری و برجعلی (1389) در پژوهش خود به عنوان اثر بخشی امید درمانی بر کاهش میزان افسردگی و پیشگیری از عود در زنان درمان جوی وابسته به مواد مخدر به این نتیجه رسیدند که آموزش امید درمانی در کاهش میزان افسردگی و پیشگیری از عود در زنان درمان جوی وابسته به مواد مخدر موثر می باشد. جامعه ی آماری شامل 20 مراجعه کننده با تشخیص اختلال سوء مصرف مواد افیونی که دوره ی سم زدایی را با موفقیت به پایان رسانده بودند و نمره ی 14 یا بالاتر علائم افسردگی را در پرسشنامه ی افسردگی بک (ویرایش دوم) را دارا بودند، با روش نمونه گیری در دسته ی در دو گروه آزمایشی (10 نفر) و گروه گواه (10 نفر) به طور تصادفی تقسیم شدند. آزمودنی های مورد پژوهش توسط مقیاس امید اسنایدر و افسردگی بک (ویرایش دوم) و آزمایش مورفین پیش از شروع و پایان درمان و پس از اتمام مرحله ی پیگیری دو ماهه، موارد ارزیابی قرار گرفتند. فکری، شفیع آبادی، باقر ثنایی و حریرچی (1386) در پژوهشی تحت عنوان اثر بخشی روش تصورات ذهنی هدایت شده ی فردی بر میزان اضطراب و امید به زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه ی بخش رادیوتراپی انستیتو کانسر بیمارستان امام خمینی تهران که در آن ابتدا 36 نفر از بیماران داوطلب انتخاب و به صورت تصادفی در 3 گروه (یک گواه و دو آزمایش) جایگزین شدند نتایج نشان داد که روش تصورات ذهنی هدایت شده در کاهش اضطراب موقعیتی و اضطراب کل و همچنین افزایش امید به زندگی زنان مبتلا به سرطان سینه موثر است. علاوه بر آن مشخص شد که سطح امید به زندگی در افرادی که 15 جلسه از روش تصویر سازی ذهنی استفاده کرده اند، بیش از کسانی است که 7 جلسه از این کلاسها بهره گرفته اند ولی از نظر سطح اضطراب موقعیتی و اضطراب کل، تفاوتی بین این دو گروه وجود ندارد. مطهری،احمدی،بهزادپور،آزموده(1391)در مقاله ای تحت عنوان آثر بخشی حضور ذهن بر کاهش دلزدگی زناشویی مادران دارای فرزند مبتلا به نقص توجه-بیش فعالی که در آن از طرح پژوهشی نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون_پس آزمون با گروه کنترل.چامعه آماری مادران دارای فرزند مراجعه کننده به کلینیک سلامت.نمونه مورد مطالعه شامل 24 مادر که دارای فرزند با نقص بیش فعالی که به طور در دسترس وتصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند.در این پژوهش از مقیاس سنجش اختلال نقص توجه_بیش فعالی ومقیاس دلزدگی زناشویی برای جمع آوری داده ها استفاده شده است.گروه آزمایش در 8 جلسه 2 ساعته، ذهن آگاهی به آنها آموزش داده شد.نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی به طور معنا داری بر کاهش دلزدگی زناشویی و مؤلفه های آن در مادران دارای کودکان بیش فعال مؤثر بوده است و مادران در گروه آزمایش کاهش دلزدگی زناشویی را نشان داند. ادیب راد،در پژوهشی با هدف بررسی رابطه بین دلزدگی زناشویی و دلزدگی شغلی زنان شاغل در خدمات پرستاری انجام گرفته است.نتایج این تحقیق نشان می دهد که بین دلزدگی زناشویی و دلزدگی شغلی رابطه معناداری وجود دارد. عبادت پور،نوابی نژاد،شفیع آبادی،فلسفی نژاد(1392)در پزوهشی با هدف تدوین الگو برای پیش بینی دلزدگی زناشویی بر مبنای کارکرد خانواده،تاب آوری وباورهای معنوی انجام شد.جامعه آماری شامل کارکنان متأهل مناطق بیست و دوگانه شهرداری شهر تهران و همسران آنها که حداقل 3 سال از زندگی مشترک آنها سپری شده است.نمونه مورد مطالعه 500 زوج بوده که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش ابزار سنجش عملکرد خانواده،مقیاس سنجش زناشویی وپرسشنامه تاب آوری و معنویت ودینداری می باشد.نتایج نشان داد که تاب آوری وباورهای معنوی وکارکرد خانواده بر کاهش دلزدگی زناشویی مؤثر است ورابطه معناداری دارند. نکوبخت،کریمی،بهرامی(1389)در پژوهشی با هدف مقایسه دلزدگی زناشویی در زنان نابارور وبارور مراجعه کننده به درمانگاههای زنان و ناباروری می باشد.گروه نمونه شامل 120 نفر(60 زن نابارور،60زن بارور)که با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی انتخاب شده اند.در این پژوهش از پرسشنامه دلزدگی زناشویی وپرسشنامه محقق ساخته برای تکمیل اطلاعات استفاده شده است.نتایج به دست آمده نشان داد که دلزدگی زناشویی در بین زنان نابارور بیشتر از زنان بارور بوده است.همچنین میزان دلزدگی زناشویی در بین زنان نابارور دارای تحصیلات دانشگاهی بیشتر از زنان بدون تحصیلات دانشگاهی بوده است. ناصر یوسفی و مهرنوش باقریان(1390)در مقاله ای با عنوان بررسی ملاکهای همسر گزینی وفرسودگی زناشویی به عنوان متغیرهای پیش بین زوجین متقاضی طلاق و زوجین مایل به ادامه زندگی مشترک.جامعه شامل متقاضیان طلاق مراجعه کننده به دادگاه خانواده که شامل (30 زوج زن ومرد)متقاضی طلاق و(30 زوج زن و مرد) مایل به ادامه زندگی مشترک بودند که به صورت تصادفی انتخاب شدند.نتایج نشان داده که متغیرهای فرسودگی زناشویی وملاکهای همسر گزینی به طور معناداری تمایل افراد به طلاق یا ادامه زندگی مشترک را پیش بینی می کند. شریفی،کارسولی،بشلیده(1390)در پژوهشی با هدف بررسی اثر بخشی باز آموزی اسنادی بر کاهش فرسودگی زناشویی واحتمال وقوع آن در زوجین متقاضی طلاق.گروه نمونه شامل 20 زوج که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب گردیده وبه صورت تصادفی در 2 گروه کنترل وآزمایش قرار گرفتند.دراین پژوهش ازمقیاسهای فرسودگی زناشویی وبی ثباتی درازدواج استفاده شده است.نتایج به دست آمده نشان می دهد که میانگین نمرات فرسودگی زناشویی وبی ثباتی در ازدواج در پس آزمون گروه آزمایش به طور معناداری از میانگین نمرات در گروه کنترل پایین تر بوده است. سودانی،دهقانی،دهقان زاده(1391)در پژوهشی باعنوان بررسی اثربخشی اموزش تحلیل ارتباط محاوره ای(TA)بر دلزدگی زناشویی وکیفیت زندگی زوجین بوده است.جامعه مورد پژوهش شامل کلیه زوجینی که با مشکلات خانوادگی به مراکز مشاوره مراجعه کرده اند.که در این میان تعداد 20 زوج به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل قرار داده شدند.گروه آزمایش در 8 جلسه آموزش شرکت داده شدن.در این پژوهش از آزمون دلزدگی زناشویی و کیفیت زندگی استفاده شده است.نتایج به دست آمده تفاوت معناداری را در میان گروه آزمایش و کنترل نشان دادوآموزش تحلیل ارتباط محاوره ای موجب کاهش دلزدگی زناشویی و افزایش کیفیت زندگی شده است. سالاری مقدم،خوش کنش،ساردویی(1391)در پژوهشی با عنوان مقایسه رابطه دلزدگی زناشویی وتصویربدنی با خودکارآمدگی وعزت نفس در دانشجویان متأهل دخترموفق ونا موفق در دانشگاه.بدین منظور نمونه در دسترس شامل 472 نفر از دانشجویان دانشگاه انتخاب گردیده واز پرسشنامه دلزدگی زناشویی،خودتوصیفی بدنی ،خودکارآمدگی وعزت نفس استفاده گردید.نتایج نشان داد که بین تصویر بدنی ودلزدگی زناشویی و عزت نفس وخود کارآمدی رابطه معنادار ومستقیم وجود دارد.ومتغیر تصویربدنی ودلزدگی زناشویی پیش بینی کننده عزت نفس وخود کارآمدی می باشد. عبادت پور،نوابی نژاد،شفیع آبادی،فلسفی نژاد(1392) در پژوهشی با عنوان نقش واسطهای کارکردهای خانواده برای تاب آوری فردی و باورهای معنوی و دلزدگی زناشویی.جامعه آماری شامل کارکنان متأهل مناطق 22 شهرداری شهر تهران و همسران آنها که حد اقل 3 سال از زندگی مشترک آنهاسپری شده است.نمونه مورد مطالعه 500 زوج بوده که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده اند.از پرسشنامه سنجش عملکرد خانواده،مقیاس دلزدگی زناشویی ،پرسشنامه تاب آوری و معنویت استفاده گردید.نتایج نشان داد که کارکردهای خانواده،تاب اوری وباورهای معنوی بطور معناداری بر کاهش دلزدگی زناشویی نقش داشته اند. بختیارپور،عامری(1389)درپزوهشی با عنوان بررسی رابطه بین باورهای خاص نسبت به همسروباورهای غیرمنطقی با دلزدگی زناشویی دربین دبیران متأهل شهراهواز.نمونه موردنظرشامل220نفراز دبیران متأهل بوده است.ابزاراستفاده شده دراین پژوهش پرسشنامه وابستگی خاص نسبت به همسر(SSDS)وباورهای غیر منطقی(IBT)ودلزدگی زناشویی.نتایج نشان داد که بین باورهای خاص نسبت به همسروباورهای غیرمنطقی با دلزدگی زناشویی رابطه معناداری وجود دارد. نادری،آزادمنش(1391)درپژوهشی با عنوان بررسی مقایسه بین دلزدگی زناشویی وعملکردخانواده وصمیمیت دربین کارکنان زن ومرد متأهل شرکت نفت جنوب.نمونه مورد نظرشامل 200نفر ازکارکنان بوده 100 زن و100 مرد که به صورت تصادفی انتخاب شده اند.دراین پژوهش از پرسشنامه سنجش عملکردخانواده (FAD)،پرسشنامه دلزدگی زناشویی وپرسشنامه صمیمیت واکر وتامپسون استفاده شده است.نتایج نشان می دهد که بین عملکرد خانواده ودلزدگی زناشویی وهمچنین بین صمیمیت و دلزدگی زناشویی رابطه معناداری وجود دارد. 2-5-2 سوابق و پیشینه تحقیق در خارج: آیرون واسنایدر(1998) طی بررسی رابطه امید و افکار مربوط به سرطان در زنان جوان و سالم نشان دادند که افراد دارای امید بالاتر می توانند بهتر با سرطان کنار بیایند. از نظر آنها افراد امیدوار مهارت های بیشتری برای مقابله با مشکلات سلامت جسمانی دارند. همچنین در فرآیند بهبود جراحت نخاع، امید بالا با سازگاری بهتر و افسردگی کمتر، رابطه دارد. گام و اسنایدر (2002) نیز در تحقیقی نشان دادند که امید در سازگاری با بیماری های مزمن و فرآیند مردن رابطه دارد.اسنایدر و همکاران(2005) در تحقیق خود نشان دادند که افراد دارای امید بالا تحمل بیشتری نسبت به سرما دارند. الیوت (2007) در تحقیق خود بر روی بیماران سرطانی در حال مرگ نشان داد که امید، به این بیماران کمک می کند تا بهتر بتوانند رابطه خود با دیگران را حفظ کرده و به درگیری با زندگی ادامه دهند. پس از طرح نظریه امید از جانب اسنایدر و همکاران (1991)، برنامه های درمانی به خصوصی نیز برای درمان انواع اختلالات روانی از جمله افسردگی، بر اساس آن پایه ریزی شده و اثربخشی آنها در تحقیقات مختلف مورد بررسی قرار گرفته است و این روند همچنان ادامه دارد. امید درمانی در پاسخ به درخواست متخصصان بالینی برای کاربرد منظم اصول نظریه امید در بافت درمانی ایجاد شد. علیرغم وجود راهکارهای فراوان برای افزایش امید، ایجاد امید درمانی و هفده سال بررسی علمی نظریه امید و کاربرد آن، بسیاری از نیازها و سؤالات متخصصان بالینی هنوز با دقت زیاد تحت بررسی است. اولین تحقیقی که طی آن یک برنامه درمانی مبتنی بر نظریه امید مورد ارزیابی قرار گرفت توسط مک درموت و همکاران درسال 1996 اجرا شد (نقل در لوپز و اسنایدر، 2003). این برنامه مشتمل بر هشت جلسه هفتگی بود که در هر هفته دانش آموزان اطلاعاتی در مورد امید و تعیین هدف دریافت می نمودند، ضمن اینکه در این جلسات به مدت 30 دقیقه داستان هایی در مورد کودکان امیدوار بیان می شد، و از دانش آموزان خواسته می شد در مورد این داستانها به بحث بپردازند. به این ترتیب کودکان می توانستند فرصتی برای شناسایی اهداف در زندگی قهرمان داستان به دست آورند و مفاهیم امید را در زندگی خود به کار گیرند ارزیابی برنامه با مقایسه نمرات پیش آزمون و پس آزمون امید گروه درمان با یک گروه کنترل صورت گرفت و نتایج نشان داد که تأثیر متوسطی وجود داشته است. آیرون(1997) نیز نشان داد که آموزش امید می تواند منافع روانشناختی مختلفی برای افراد داشته باشد. همچنین ورثینگتون و همکاران (1997) نشان دادند که مداخلات امید ممکن است در غنی سازی روابط زناشویی موثر باشد. این مداخلات بر اهداف مشترک زوج تمرکز دارد و روابط را از طریق رشد، ارتباط و سطح متقابل تعهد نسبت به هدف مشخص شده غنی می سازد. پیامدهای این برنامه شامل افزایش رضایت از همسر از سایگاری و کیفیت مهارت های زوج بود که در طول سه هفته پیگیری تداوم داشت. پیگیری مجدد این پژوهش که توسط ورثینگتون (2002) انجام گرفت، نشان داد که این مداخله به ویژه در افزایش نسبت ارتباط مثبت به ارتباط منفی بین زوجین موثر بوده است. درمان گروهی متمرکز بر تعیین هدف، مشتمل بر افزایش تولید گذرگاه ها و عامل با استفاده از فعالیت های مناسب برای رسیدن به اهداف معقول و بحث در مورد فرآیندها و تکالیف خانگی هفتگیف می تواند برای بزرگسالان افسرده سودمند باشد. در این تحقیق، نا امیدی، اضطراب و افسردگی شرکت کنندگان به طور معناداری کاهش یافت و میزان امید افزایش معنادار نشان داد. لوپز وهمکاران(2000) نیز مداخلهای برای غنی سازی امید در دانش آموزان کلاس چهارم تدوین کرده و به بررسی آن پرداختند. این برنامه 5 جلسهای که در گروه های 10-7 نفری اجرا شد، شامل فعالیت هایی متاسب با سن و درس هایی مربوط به یادیگری در مورد امید و به کارگیری این سازه در زندگی کودکان بود. اولین هفته برنامه شامل یادگیری در مورد الگوی امید و به عمل درآوردن به صورت بازی و نمایش بود.دانش آموزان اهداف، موانع، گذرگاهها، و عامل را در یک نمایش کوتاه به اجرا در می آورند. در هفته دوم داستان دختر جوانی به کودکان ارائه می شد که موانع را با حرکت به سمت هدف خود، پشت سر می گذاشت. هفته سوم برنامه شامل یک بازی گروهی بود که در آن کودکان باید به تعقیب چندین هدف می پرداختند و طی آن می توانستند موانع، گذرگاهها، و عامل را شناسایی کنند. در هفته چهارم کودکان به طراحی کارتون هایی با تأکید بر زبان امید پرداختند و در آخرین هفته از آنها خواسته شد که داستان هایی در مورد اهداف خود بنویسند و با گروه در میان بگذارند. قبل و بعد از مداخله، مقیاس امید کودکان اجرا شد، مقیاسه میانگین های پیش آزمون و پس آزمون افزایش معناداری در نمرات امید دانش آموزان داد.لوپز وهمکاران(2000) نیز یک برنامه گروهی 5 هفتهای 45 دقیقهای برای کودکان 12-8 ساله طراحی کردند. در این 5 جلسه الگوی امید به صورت گام به گام به این دانش آموزان آموزش داده شد. در اولین جلسه در مورد الگوی امید به صورت کلی، با استفاده از پوستر و کارتون، آموزش هایی ارائه شد. همچنین در این جلسه دو داستان با شخصیت های امیدوار ارائه شد و از دانش آموزان خواسته شد تا رفتار این شخصیت ها را بر اساس مؤلفه های امید تبیین کنند. سپس در جلسات بعد از آنها خواسته شد اهداف خود را مشخص کنند و راهکارهایی برای تبیین گذرگاه و حفظ عامل به آنها ارائه شد. در آخرین جلسات از آنها خواسته شد تا داستان شخصی امید خود را بنویسند این داستانها شامل اهدافی بود که در جلسات قبل تعیین کرده بودند و باید بر اساس مؤلفه های امید نوشته می شد. دانش آموزان باید در هر یک از این نوشته ها میزان پیشرفت خود و گام های بعدی به سمت هدف را مشخص می نمودند و سپس این داستان را برای گروه مطرح می کردند. همه شرکت کنندگان قبل و بعد از مداخله، به مقیاس امید پاسخ دادند و نمرات گروه درمان با یک گروه کنترل مقایسه شد. تحلیل آماری نشان داد که مشارکت کنندگان این برنامه به طور معناداری سطح امید بالاتری داشتند و این اثر در پیگیری بعد از 6 ماه حفظ شده بود. اسنایدر (2002) در پژوهشی به بررسی تأثیر یک مداخله درمانی مبتنی بر نظریه امید اسنایدر بر کاهش میزان نا امیدی بیماران بستری مبتلا به افسردگی اساسی پرداخت. او در پژوهش خود پس از 13-10 جلسه گروهی یک ساعتی، نشان داد که میزان گروه آزمایش، نسبت به گروه کنترل افزایش معنادار و میزان نا امیدی آنها کاهش معناداری نشان داده است. آیرون(2004) نشان دادند که گروه درمانی مبتنی بر امید قبل از شروع درمان می تواند مزایایی برای شرکت کنندگان داشته باشد. درمان مبتنی بر امید، میزان تفکر عامل، معنای زندگی و عزت نفس افزایش می یابد، در حالی که نشانه های افسردگی و اضطراب کاهش می یابد. تحقیقات در زمینه امید درمانی و رابطه آن با کیفیت زندگی و سلامت عمومی بیماران مبتلا در سایر بیماری های صعب العلاج مانند سرطان، بیانگر تأثیر امید در درمان این دسته از بیماری ها می باشد. نتایج تحقیق انجمن سرطان آمریکا بیانگر تأثیرات متغیر امید در بهبود بیماری سرطان می باشد. نتایج مطالعه این انجمن نشان داد که بیمارانی که به درمان خود امید داشتند نسبت به گروه کنترل و بیماران نا امید از درمان، به درمان بیماری سرطان پاسخ بهتری دادند (انجمن جهانی سرطان، 2006). در همین رابطه، امید به عنوان عاملی کلیدی در ایجاد سازگاری در بیماران صعب العلاج مانند سرطان، مورد تأکید محققان دیگر قرار گرفته است. بر اساس این تحقیق، امید مفهومی چند بعدی شامل اجزای عاطفی، شناختی و رفتاری است. امید باعث ایجاد انگیزه برای حرکت فرد به سوی انتخاب جدید سازگاری و تطابق می شود وضعیت بیماری و عدم وابستگی فرد بر امید اثر می گذارد، افزایش مشکلات و علائم جسمی مانند خستگی، درد ، تهوع و استفراغ سبب کاهش امید در بیماران تحت درمان سرطانی می شود (گودل 1990). در راستای همین نتایج، یافته های پژوهش اسنایدر وهمکاران(2003) نیز نشان می دهند ارتقای امید یک راه موثر برای بهبود کیفیت زندگی در بیماری های مزمن می باشد. از نظر این محققین متعاقب امید افزایی، شاهد افزایش سطح اقدامات خود مراقبتی، و کیفیت زندگی در این دسته از بیماران می باشیم. بر اساس تحقیق اسنایدروهمکاران (1999)، بر روی بیماران مبتلا به سرطان، تفکر امیدوارانه و سرطان به دو طریق به هم مربوط می شوند اول اینکه افراد امیدوار بیشتر بر مشکل متمرکز شده و در حل آن فعالانه تر عمل می کنند. آنها احتمال بیشتری دارد که رفتارهای غربال گری، سرطان مانند تست پستان توسط خودشان را انجام دهند.به علاوه افرادی که امیدوارانه می اندیشند، در مواجهه با تشخیص و درمان سرطان پریشانی کمتر و تطابق بیشتری از خود نشان می دهند. در مراحل درمان نیز افراد امیدوار در تحمل درمان های طولانی و دردناک و عوارض شیمی درمانی یا پرتودرمانی از خود مقاومت بیشتری نشان می دهند و احتمال بیشتری دارد که درمان پیگیری کنند. آنچه در این فصل به عنوان سوابق نظری و پژوهشهای عملی بدان اشاره شد، موید این نکته است که امید وشادکامی، به فرد این امکان را میدهد که با مسائل به نحوی برخورد نماید تا بتواند دررابطه با همسرخود و موقعیتهای دشوار زندگی عملکرد بهتری را داشته باشند.دارا بودن عوامل فوق میتواند برای هر انسانی در رویارویی با رویدادهای روزمره،امیدوار،رفتارها وارتباط درست، ایجاد انگیزش مثبت از رویدادها و احساس رضایتمندی، مفید و موثر واقع شود. از سویی دیگر، نتایج پژوهشها متعدد پژوهشگران نشان میدهد که ناامیدی و ناشادبودن رضایت زناشویی آنها را تهدید میکند. از طرف دیگر، رابطه زناشویی سالم و رضایت بخش مستلزم آن است که زوجین بتوانند با مدیریت بهینه ارتباطات خود به بهترین شکل ممکن شادمانی را ایجاد کرده واز دلزدگی و سردی جلوگیری کنند. با توجه به حجم مطالعات انجام شده و در دسترس بودن زمینه نظری موضوع، و بر حسب ضرورت باتوجه به اینکه تاکنون در این زمینه پروژه ای صورت نگرفته برخود لازم دانستم که در این مورد به تحقیق وتفحص بپردازم و اهمیت آموزش امیددرمانی و نقش آن در شادکامی وکاهش دلزدگی زناشویی در زنان و به تبع آن، افزایش سلامت روان زوجین و بهبود شرایط خانوادگی نشان داده شود. فصل سوم روش شناسی تحقیق 3-1مقدمه: پژوهش و کنجکاوی از تمایلات طبیعی بشر است و میل به شناخت و ارضاء این حس، موجب دست یافتن به مجهولات زیادی شده است. اصول و قوانین علمی عمدتاً حاصل پژوهش‏های دانشمندانی است که روش‏های علمی را به کار گرفته و پژوهش‏های ارزنده‏ای را انجام داده‏اند. باید توجه داشت آنچه موجب شده تا جوهر علمی رشد یابد شناخت و درک عمیق روش‏ها و شیوه‏هایی است که بشر از آن استفاده نموده تا به هدف نهایی تحقیق که روشن ساختن حقیقت یک موضوع است، دست یابد. پس باید روش مناسبی را انتخاب نموده تا بتوان دقیق‏تر و سریع‏تر و با حداقل خطا به مقصد رسید. هدف از انتخاب روش تحقیق این است که مشخص کند چه شیوه و روشی را اتخاذ کند، تا او را هر چه سریعتر در دستیابی به پاسخ‏های پرسش تحقیقی مورد نظر کمک کند. در این فصل به بررسی روش اجرای تحقیق، طرح تحقیق، جامعه آماری و روش نمونه‏گیری، ابزار جمع‏آوری داده‏ها و روش تجزیه و تحلیل داده پرداخته می‏شود. هدف از انتخاب روش تحقیق مشخص کردن روش جهت بررسی موضوعی خاص است. روش تحقیق به عنوان یک فرایند نظامند برای یافتن پاسخ به یک پرسش و یا راه حل یک مسئله است. این فصل، شامل گزارشی در خصوص روش تحقیق، جامعهی آماری، نمونهی آماری و روش تعیین حجم نمونه، متغیرهای تحقیق، ابزار اندازه گیری دادهها، روش جمع آوری دادهها و روشهای آماری است. 2-2 روش پژوهش این پژوهش از نوع شبه تجربی بوده و در آن از دو گروه آزمایش و گواه با انجام پیش آزمون و پس آزمون استفاده شده است. دیاگرام طرح پژوهش در جدول 1-3 آمده است. طرح پژوهش حاضر یک طرح شبه آزمایشی از نوع پیشآزمون، پسآزمون همراه با گروه کنترل است. این طرح به منظور بررسی اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر رویکرد امید درمانی بر کاهش دلزدگی زناشویی و افزایش شادکامی در زنان متأهل شهر اصفهان طراحی شد. جدول سیمای کلی طرح پژوهش مراحل گروهها حجم نمونه قبل از ریزش پیش آزمون اعمال متغیر مستقل حجم نمونه بعد از ریزش پس آزمون آزمایش 30 T1 X 15 T2 گواه 30 T1 - 15 T2 3-3 جامعه آماری جامعه آماری این پژوهش، زنان متأهل دارای اختلاف زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و راهنمایی شهر اصفهان در سال 1393 خواهند بود. 3-4 نمونه و روش نمونه گیری نمونه این پژوهش 40زن متأهل بودند که شامل 20زن متأهل در گروه آزمایش و 20 زن متأهل در گروه کنترل بصورت تصادفی جایگزین خواهند شد. روش نمونه گیری داوطلبانه بوده و از بین زوج های دارای اختلاف که به مراکز مشاوره و راهنمایی شهر اصفهان مراجعه کرده بودند وبه صورت داوطلبانه اماده شرکت در تحقیق بودند ، انتخاب خواهند شد. پس از معرفی کارگاه آموزش رویکرد امید درمانی ، از زوج های داوطلب درخواست شد تا برای ثبت نام اقدام نمایند. بعد از ثبت نام از تمامی افراد درخواست شد تا در جلسه توجیهی شرکت کنند. 3-5 ابزار پژوهش تحقیق حاضر از نوع پژوهش های میدانی است. ابزار گردآوری اطلاعات در این تحقیق پرسشنامه استاندارد شادکامی اکسفورد و پرسشنامه دلزدگی زناشویی بوده است. پرسشنامه استاندارد شادکامی اکسفورد برای اندازه‌گیری از پرسشنامه شادی آکسفورد استفاده شده است .این پرسشنامه یک تست استاندارد شده است و شامل 29 سؤال است که هر سؤال دارای 4 گزینه است و روش نمره‌گذاری به این صورت است که به گزینه یک نمره صفر تعلق می‌گیرد، به گزینه دو نمره یک تعلق می‌گیرد، به گزینه سه نمره دو تعلق می‌گیرد و به گزینه چهار نمره سه تعلق می‌گیرد. و در آخر هر سؤال هر نمره‌ای که گرفته باشد با یکدیگر جمع می‌شود و مجموع نمره‌های هر سؤال نمره کامل یک نفر می‌باشد. روایی این پرسشنامه در تحقیقات مکرر که توسط سلیگمن(2008)، وین هوون(2007) ، ارگیل(2007) و احمد پور انجام شده است از طریق روایی محتوا تایید شده است. این پرسشنامه دارای 5 خرده مقیاس است که ضریب پایایی ان برای کل پرسشنامه 91/0 گزارش شده است. ب)پرسشنامه دلزدگی زناشویی (CBM): مقیاس دلزدگی زناشویی یک ابزار خود سنجی است که برای اندازه گیری درجه دلزدگی زناشویی در بین زوج ها طراحی گردیده است. این ابزار خود از یک پرسشنامه خودسنجی دیگری که برای اندازه گیری دلزدگی بکار می رود توسط پاینز (۱۹۹۶)ابداع گردید. (پانیز و نانز۲۰۰۳،لائس و لائس۲۰۰۱)این پرسشنامه ۲0ماده دارد که شامل ۳ جزء اصلی خستگی جسمی (مثلا احساس خستگی،سستی و داشتن اختلالات خواب) از پا افتادن عاطفی (احساس افسردگی،ناامیدی ،در دام افتادن) و از پا افتادن روانی (مثل احساس بی ارزشی ،سرخوردگی و خشم به همسر) می باشد . تمام این موارد روی یک مقیاس هفت امتیازی پاسخ داده می شوند . سطح ۱ معرف عدم تجربه عبارت مورد نظر و سطح ۷ معرف تجربه زیاد عبارت مورد نظر است. تکمیل کردن CBM15تا ۲۰ دقیقه طول می کشد (پانیز: ۱۹۹۶ ترجمه شاداب ۱۳۸۶ صفحه ۳۵۱( روایی این ابزار در تحقیقات متعددی همچون ثنایی (1390)به تایید رسیده است. 3-6روش تجزیه تحلیل داده ها در این تحقیق برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمار توصیفی و استنباطی(تحلیل کواریانس) و نرم افزار آماری. spss استفاده شد. 3-7 شیوه ی اجرای پژوهش مراجعه به مرکز مشاوره و یافتن نمونه های مورد نظر انتخاب و جایگزینی افراد در دو گروه آزمایش و کروه کنترل شروع جلسات آموزشی اجرای پیش آزمون وپس آزمون بر روی دو گروه آزمایش و کنترلتجزیه تحلیل اماری با استفاده از نرم افزارspss. معیارهای انتخاب افراد شرکت کننده سن افراد شرکت کننده بین 30 تا 55 سال توانایی برقراری ارتباط و همکاری علاقه و تمایل به شرکت در جلسات معیارهای کنارگذاری افراد از شرکت درجلسات ابتلا به سایر اختلالات مزمن عدم داشتن انگیزه و رضایت آگاهانه نسبت به انجام تکنیک-ها غیبت بیش از 3 جلسه شرح جلسات 1 – جلسه اول:اجرای پرسشنامه شادکامی و دلزدگی زناشویی در این جلسه ابتدا اهداف جلسات گروه به اعضاء توضیح داده شد و برنامه ی زمانبندی نحوه ی مشارکت اعضاء و فواید شرکت در جلسات توضیح داده می شود .سپس پرسشنامه های شادکامی و دلزدگی زناشویی در غالب پیش ازمون به هر دو گروه آزمایشی و گواه ارائه می شود. 2 – جلسه دوم: در این جلسه پیرامون سازماندهی امید واینکه امید چیست و اهمیت امیدواربودن در زندگی که کمک به شادمانی بیشتر می کند.همچنین خصوصیات افراد امیدوار و مشاهده و توجه رویدادهای دلگرم کننده در زندگی توضیح داده می شود. 3 – جلسه سوم:دراین جلسه درباره اینکه ناامیدی چیست وچگونه آدمی دچار ناامیدی می شود وروشهای غلبه بر ناامیدی آموزش داده می شود. 4 – جلسه چهارم:دراین جلسه درباره هدف و چگونگی تعیین اهداف و راههای رسیدن به اهداف در زندگی آموزش داده می شود. 5 – جلسه پنجم: بررسی تفکر مثبت در زندگی و جایگزینی آن به جای افکار منفی در این جلسه درباره چگونگی داشتن تفکر مثبت و نحوه ی جایگزینی آن با افکار بدبینانه ومنفی با تمرین و مهارتهای عملی به اعضای گروه آموزش داده می شود. 6 – جلسه ششم: دراین جلسه درباره ارتباط و راههای برقراری ارتباط و شناخت انواع ارتباط به همراه تمرین برای درک بهتر آموزش داده می شود. 7-جلسه هفتم: در این جلسه درباره شناخت مشکل وچگونگی وارائه راه کار برای حل مشکلات و اختلافات در زندگی آموزشهای داده می شود. 8-جلسه هشتم : برسی و ارزیابی جلسات آموزش گروه و تقدیر و تشکر از اعضاء گروه و انجام پس آزمون . - ملاحظات اخلاقی - محرمانه بودن اطلاعات و محفوظ بودن نام آزمودنیها - عدم ارائه نتایج به دست آمده به ارگان و سایر نظامها - حذف آزمودنیهایی که مایل به همکاری نیستند - عدم تاکید بر مشخص نمودن اسامی خود در پرسشنامهها - عدم انجام جلسات خصوصی خارج از حیطه درمان - عدم انجام سایر مداخلات روانشناختی فصل چهارم تجزیه تحلیل داده ها 4-1 مقدمه در این فصل داده‌های پژوهش در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. به منظور تحلیل اندازه‌های به دست آمده با توجه به این که داده‌ها، در دو مرحلهی متوالی پیش آزمون و پس آزمون حاصل شده است از تحلیل کواریانس به منظور تعدیل کردن اثر پیش آزمون استفاده شده است. 4-2 یافته های توصیفی توزیع شرکت کنندگان در پژوهش بر اساس تعداد نمونه جدول (4-1 ) توزیع افراد نمونه بر اساس تعداد در هر یک از دو گروه آزمایش و کنترل گروه‌ها حجم نمونه آزمایش 15 کنترل 15 کل 30 همان طور در جدول (4-1 ) مشاهده می‌شود حجم نمونه در هر دو گروه آزمایش و کنترل برابر بوده است. شاخص های توصیفی دلزدگی زناشویی و ابعاد آن در جدول 4-2 ارائه شده است. جدول(4-2) میانگین و انحراف استاندارد نمرات دلزدگی زناشویی گروه مراحل تعداد افراد میانگین انحراف استاندارد حداقل حداکثر آزمایش پیش آزمون 15 86/65 98/3 36 98 پس آزمون 15