هیجان و ابعاد و مولفه‌های هیجان

– تعریف هیجان

شاید بتوان گفت که یکی از پیچیده ترین تعاریف در روانشناسی، تعریف هیجان است. چرا که برای تعریف جامع وصحیح آن باید ابعاد مختلف را مورد بررسی قرار داد. در نگاه نخست،  بیشتر مردم هیجان رابه عنوان احساس می‌شناسند. شناختی که آنها از ترس ویا شجاعت دارند جنبه بارز احساسی آنها،  طبق تجربه شان می‌باشد درصورتی که احساس‌ها فقط بخشی از هیجان‌ها می‌باشد. اصطلاح هیجان از ریشه لاتین Emovere  به معنی حرکت، تحریک و حالت تنش مشتق شده است. هیجان در زبان متداول با شور،  احساس،  انفعال و عاطفه معادل است.

در حال حاضر دو نوع کاربرد برای این واژه وجود دارد:

1ـ اصطلاحی پوششی برای تعداد نامعینی از حالات ذهنی. این همان معنایی است که ضمن صحبت از عشق،  ترس و نفرت مورد نظر است.

2ـ برچسبی برای زمینه‌ای از تحقیقات علمی‌که به بررسی عوامل محیطی،  فیزیولوژیکی و شناختی این تجربیات ذهنی می‌پردازد.

هیجان ازجمله اصطلاحاتی است که تعریف آن با دشواری روبرو بوده و از مسائل حل‌نشده در روان‌شناسی می‌باشد. در کاربرد تقریبا اجماعی امروزه، که البته مطابق کاربرد اولیه آن نیز می‌باشد،  هیجان اصطلاحی پوششی برای تعداد نامعینی از حالات ذهنی بوده که وضعیت هستی‌شناسی هریک با برچسبی که معنی آن با توافق ساده معین می‌گردد، تثبیت می‌شود. (پورافکاری، 1373).

هیجان که بدان عاطفه نیز گفته شده در واقع احساس‌های شدید ذهنی می‌باشند که حالت‌های روانی مختلفی را در انسان به‌وجود می‌آورند. هیجان که عمدتاً در قالب‌هایی مانند ترس،  خشم،  اندوه،  شادمانی،  لذت،  عشق،  شگفتی،  نفرت و شرم بروز می‌یابد،  یک‌سری حالات روانی نظیر شادی،  ترس و … را در افراد به‌وجود می‌آورد و همچنین نوعی تغییرات فیزیولوژیکی را در بدن افراد به‌دنبال دارد. اساساً باید هیجان را نوعی احساس شدید دانست که اغلب به کنشی غریزی می‌انجامد و معمولاً با تغییراتی در گردش خون،  تنفّس،  عرق کردن،  پلک زدن و … همراه است و از ‌این‌رو می‌توان هیجان را نوعی “احساس شدید که موجب پیدایش واکنش‌های فیزیولوژیک آشکار همراه با حالت عاطفی در موجود زنده می‌شود”،  دانست. برای مثال انسان وقتی با یک واقعه خطرناک مواجه می‌شود،  بی‌اختیار نشانه‌های آمادگی برای گریز و فرار جسمی‌و فیزیولوژیک در او به‌وجود می‌آید و از لحاظ روانی هم نشانه‌ها و رفتارهایی مبتنی‌بر ترس در فرد ظاهر می‌شود که به آن حالت هیجان،  “ترس” گفته می‌شود.( گیل[1]، 1384). علاوه بر این کاربردها،  اصطلاح هیجان مفاهیم ضمنی دیگری نیز دارد: حالات هیجانی به طور طبیعی،  حاد تلقی می‌شوند و این حالات،  تجارب ذهنی هستند که با احساسات تفاوت داشته و از نظر رفتاری با آشفتگی و اضطراب همراه هستند.( پورافکاری، 1373).

تعریف هیجان: در خاستگاه اولیه، فلاسفه تلاش نمودند که هیجان‌ها را به طور مجزا تعریف کنند، که با موفقیت‌های کمی‌همراه بود، تقریبا ١۵٠ نظریه وجود دارد که منشاء، شدت، ماهیت و هدف هیجان‌ها را مد نظر قرار می‌دهند (استرونگمن[2] ، ١٩٩۶؛ به نقل از باومن[3]، ٢٠٠١). علی رغم این همه گمانه زنی، برخی از هیجانات شناخته شده نیستند و هیچ تعریف درستی وجود ندارد که قادر باشد بین آنچه هیجان است و آنچه هیجان نیست،  تمیز قائل شود. اگر چه نوشته‌های علمی‌معمولا از نامگذاری هیجان‌های ویژه اجتناب می‌کنند،  ولی درمورد وجود داشتن برخی از هیجان‌های اولیه توافق دارند، به عنوان مثال هیجان‌های ترس، غم، خشم و لذت که درپستانداران موجوداست و اهمیت ویژه ای در حفظ سلامت آنها  دارد. ( باومن ، ٢٠٠١).

گینا[4] (١٩٨١) هیجان را نتیجه تعادل عوامل درونی، عوامل محیطی و فرایند‌های عصبی – هورمونی می‌دانند و معتقدند که هیجان‌ها : الف) با تجارب عاطفی مانند احساس لذت یا عدم لذت همراهند . ب) به تفسیرهای شناختی وا می‌دارند . ج) باعث به کار افتادن برخی تغییرات درونی مانند افزایش خون می‌شوند. د) رفتارهایی را فرا می‌خوانند که اغلب ابرازگر انطباق و جهت‌گیری شده، به سوی هدف هستند،  هیجان‌ها به وسیله افکار، رفتار و فیزیولوژی می‌پذیرند و بر آنها اثر می‌گذارند، برخی از هیجان‌ها مثبت و خوشایند هستند، مانندشادی و عاطفه و برخی از هیجان‌ها منفی هستند مانند خشم واسترس (سارافینو[5]، ١٩٩۴).

2-3-9- مفاهیم و دیدگاه‌های هیجان

هیجان‌ها پدیده‌های کم دوامی‌هستند که به ما کمک می‌کنند با فرصت‌ها و چالش هایی که هنگام رویدادهای مهم زندگی مواجه می‌شویم، سازگار شویم. هیجان‌ها یک نوع انگیزه هستند که رفتار را نیرومند و هدایت می‌کنند. مثلاً خشم به عنوان یک هیجان منابع ذهنی، فیزیولوژیکی، هورمونی و عضلانی بدن را بسیج می‌کند تا شخص به هدف خاصی، مانند غلبه کردن بر موانع یا رفع بی عدالتی برسد (نیرومند کردن و هدایت رفتار). هیجان‌ها در واقع مثل یک سیستم نمایش نشان می‌دهد که سازگاری فرد چقدر خوب یا بد پیش می‌رود.

اغلب پژوهشگران معتقدند که هیجان‌ها به صورت نوعی انگیزه عمل می‌کنند . اما برخی از پژوهشگران از هیجان‌ها به عنوان سیستم انگیزشی نخستین، همتای سایق‌های فیزیولوژیکی ( گرسنگی،  تشنگی،  خواب،  میل جنسی،  درد)،  یاد می‌کنند.

هیجان‌های مثبت، هنگام فعال کردن و ارضاء کردن انگیزه‌های فرد ( علاقه،  شادی ) به صورت استعاره، چراغ سبزی را برای ادامه دادن رفتار روشن می‌کنند. در حالیکه هیجان‌های منفی، هنگام فعال کردن و ارضاء کردن انگیزه‌های فرد ( نفرت، گناه )، چراغ قرمزی را برای متوقف کردن رفتار روشن می‌کنند. رویدادهایی که در موقعیت‌های مختلف اتفاق می‌افتد،  ذهن و بدن را به صورت هیجان وارد کار می‌کند. یعنی مواجه شدن با رویدادی مهم،  فرایند‌های شناختی و زیستی را فعال می‌کند که جمعاً عناصر مهم هیجان یعنی احساس ها،  انگیختگی بدن،  رفتارهدفمند و بیانگری را فعال می‌سازند.

دیدگاه‌های شناختی و زیستی با هم، تصویر جامعی از فرایند هیجان در اختیار می‌گذارند. طرفداران نظریه شناختی معتقدند که ارزیابی معنی، موجب هیجان می‌شود اما طرفداران برتری عوامل زیستی معتقدند که واکنش‌های هیجانی لزوماً به ارزیابی‌های شناختی نیازی ندارند. آنها معتقدند که هیجانها می‌توانند بدون رویدادشناختی قبل از آن روی دهند ولی نمی‌توانند بدون رویداد زیستی قبل از آن،  روی دهند .

نمایندگان دیدگاه زیستی دلایلی همچون: پاسخ هیجانی اطفال به برخی رویدادها به رغم کمبود‌های شناختی،  شروع سریع هیجان کوتاه مدت بودن آنها و خودکار و غیر ارادی بودن آنها،  ناشی شدن از مدارهای عصبی مغز را برای اثبات اهمیت عوامل زیستی بیان می‌کنند. از طرف دیگر نمایندگان دیدگاه شناختی : ارزیابی شناختی فرد از معنی یک رویداد،  تجربه هیجان در برخی موقعیت‌ها و عدم تجربه آن در موقعیت‌های دیگر، پردازش اطلاعات بعد از وقوع پیامدها را دلایلی برای اثبات فرضیه خود مبنی بر اینکه فعالیت شناختی شرط لازم هیجان است را می‌آورند. در مقابل این دو دیدگاه، دیدگاهی معتقد است که انسان‌ها دو سیستم همزمان دارند که هیجان را فعال و تنظیم می‌کنند. یک سیستم، سیستم فطری، خودانگیخته و فیزیولوژیکی است که به صورت غیر ارادی به محرک‌های هیجانی واکنش نشان می‌دهد و سیستم دیگر، سیستم شناختی مبتنی بر تجربه است که به صورت تعبیری و اجتماعی واکنش نشان می‌دهد.

  انگیزش شغلی از نظر روانشناختی

منشاء سیستم زیستی به تاریخ تکامل باستانی گونه برمی‌گردد که اطلاعات حسی به سرعت، خودکار و به صورت ناهوشیار توسط ساختارها و گذرگاههای زیر قشری مغز (لیمبیک) پردازش می‌شود. سیستم دوّم (شناختی) به تاریخچه فرهنگی و اجتماعی منحصر به فرد انسان بستگی دارد . این دو سیستم مکمل هم هستند نه رقیب هم و برای فعال کردن و تنظیم کردن تجربۀ هیجان،  با هم کار می‌کنند. (بک[6] ، 1984)

پلاچیک[7] (1985) معتقد است که هیجان یک فرایند است. زنجیرۀ رویدادهایی شامل : شناخت،  انگیختگی،  احساس ها، آمادگی برای عمل،  جلوه‌های بیانگر و فعالیت‌های رفتاری که در حلقۀ بازخورد هیجان جمع شده‌اند. طبق این نظریه، شناخت‌ها مستقیماً موجب هیجان‌ها نمی‌شوند،  کما اینکه رویدادهای زیستی هم مستقیماً آنها را به وجود نمی‌آورند. شناخت، انگیختگی، آمادگی برای عمل، احساس ها، جلوه‌های بیانگر و فعالیت رفتاری آشکار با هم تجربه ای را تشکیل می‌دهند که موجب هیجان می‌شود، برآن تأثیر می‌گذارد و آن را تنظیم می‌کند.

اما در مورد تعداد هیجان‌ها نیز دید گاه‌های مختلف،  نظریات متفاوتی را ارائه می‌دهند . دیدگاه زیستی معمولاً روی چند هیجان اصلی تأکید می‌کند که حداقل دو یا سه و حداکثر ده تا هستند . مثال : خشم،  ترس،  اندوه،  شادی،  نفرت،  تعجب،  شرم،  گناه،  علاقه و حقارت. همه پژوهشگران دیدگاه زیستی معتقدند که : 1- تعداد کمی‌هیجان اصلی وجود دارد و 2- هیجان‌های اصلی در تمام انسان‌ها و حیوانات مشترک هستند و 3- هیجان‌های اصلی ثمره زیست شناسی و تکامل هستند .

پژوهشگران دیدگاه شناختی قاطعانه تأکید دارند که انسان‌ها خیلی بیشتر از 2 تا 10 هیجان را تجربه می‌کنند آنها معتقدند که تعداد محدودی مدار عصبی،  جلوه‌های صورت،  واکنش‌های بدنی وجود دارند اما چند هیجان مختلف می‌توانند از یک واکنش زیستی ایجاد شوند.

همه نظریه پردازان معتقد هستند که دهها هیجان وجود دارد . اکمن و دیویدسون[8] (1994) معتقدند که برخی هیجان‌ها اصلی تر از هیجان‌های دیگر هستند و اکمن معتقد است که هر هیجان اصلی فقط یک هیجان نیست بلکه مجموعه ای از هیجان‌های مرتبط است . مثلاً خشم یک هیجان اصلی است که شامل مجموعۀ خصومت،  غضب، غیظ، برآشفتگی، دلخوری، بیزاری، رشک و ناکامی‌نیز است ( اکمن و دیویدسون ،1994).

هیجان‌های اصلی دارای ملاک‌های مشخصی هستند از جمله : فطری هستند نه اکتسابی،  در تمام افراد از شرایط یکسانی بوجود می‌آید، به صورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می‌شوند و پاسخ فیزیولوژیکی متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فراخوانی می‌کنند . با توجه به اینکه برخی از پژوهشگران با مفهوم هیجان‌های اصلی مخالف هستند اما در کل در تمام فهرست‌ها هیجان‌های اصلی عبارتند از : ترس،  خشم،  نفرت،  غم،  شادی و علاقه

2-3-10- ابعاد و مولفه‌های هیجان

هیجان‌ها چند بعدی هستند ومی‌توان هیجان را به صورت پدیده‌های 1- ذهنی 2- زیستی 3- هدفمند 4- اجتماعی بیان کرد.

در نگاه اوّل،  همگی هیجان‌ها را به عنوان « احساس » می‌شناسیم . اما احساس‌ها فقط جزئی از هیجان هستند. هیجان‌ها دارای ابعاد ذهنی، زیستی، هدفمند و اجتماعی هستند. اینها در واقع چهار ویژگی هیجان هستند .

وقتی رویدادهای مهمی‌برای ما پیش می‌آید،  واکنش‌های زیستی و شناختی در ما فعال می‌شود. ‌این فرایندهای زیستی و شناختی،  هیجان را به‌وجود آورده و ما را برای مقابله کردن سازگارانه با رویدادهای مهم زندگی،  آماده می‌کند. ‌این فرایندهای درگیر در هیجان که می‌توان از آن‌ها به مراحل هیجان نیز یاد کرد،  از‌ این قرارند:

الف) ابعاد زیستی؛ هیجان‌ها تاحدودی واکنش‌های زیستی به رویدادهای زندگی هستند و در واقع بدن انسان در زمان برانگیختگی هیجان،  دچار تغییرات فیزیولوژیکی عمده‌ای می‌شود. بدن در مواجهه با موقعیت‌های هیجانی،  با فعال کردن این موارد خود را برای مقابله کردن سازگارانه آماده می‌کند (مثلا برای گریختن در موقع تهدید آماده می‌شود):

  1. قلب، ریه و عضلات (سیستم عصبی خودمختار)؛ بخش عمده تغییرات فیزیولوژیکی موقع هیجان، ناشی از فعالیت بخش سمپاتیک دستگاه عصبی خودمختار است که وظیفه آماده‌سازی بدن را برای اعمال اضطراری بر عهده دارد. سمپاتیک که با آزاد کردن هورمون‌های “اپی‌نفرین” و “نوراپی‌نفرین” باعث تغییر بدنی می‌شود، ‌این سلسله از تغییرات را در بدن‌ایجاد می‌کند:
  2. افزایش فشار خون و ضربات قلب، تند شدن تنفس، فراخی مردمک چشم،  افزایش تعرق و کاهش ترشح بزاق و مخاط،  افزایش قند خون جهت فراهم شدن انرژی بیشتر،  کاهش حرکات روده و معده، چرا که خون در ‌این لحظات بیشتر به سمت مغز و عضلات سرازیر می‌شود،  دانه‌دانه شدن پوست و راست شدن موها و لخته شدن خون به هنگام جراحت.
  3. غدد و هورمون‌ها (سیستم درون‌ریز)
  4. ساختار‌های لیمبیک مغز مانند هیپوتالاموس (مدارهای عصبی مغز)
  5. فعالیت عصبی و سرعت پردازش اطلاعات (سرعت شلیک عصبی)
  6. حالت‌های مجزای سیستم‌های زیستی، انسان هیجان را تجربه می‌کند و به‌طور مثال برای مقابله کردن با تهدید قریب‌الوقوع، آماده‌تر می‌شود (  شولتز و شولتز، 1998).

ب) ابعاد شناختی؛ از نظر کسانی که هیجان را از دیدگاه شناختی،  اجتماعی یا فرهنگی بررسی می‌کنند رویدادهای زیستی لزوماً مهم‌ترین ابعاد هیجان نمی‌باشند. بنابر‌این درست است که هیجان‌ها از فرایندهای زیستی پدید می‌آیند اما نباید از نظر دور داشت که پردازش اطلاعات،  تعامل اجتماعی و موقعیت‌های فرهنگی هم موجب نمایان شدن هیجان‌ها می‌شوند. برای مثال با بررسی کاملاًً زیستی نمی‌توان نسبت به هیجان‌هایی مانند امید،  غرور و بیگانگی آگاهی حاصل کرد و یا ناامیدی،  از فعالیت سیستم عصبی خودمختار یا تغییرات در جلوه‌های صورت ناشی نمی‌شود بلکه از آگاهی شناختی،  اجتماعی و فرهنگی نداشتن چیزی که امیدوار بوده‌ایم داشته باشیم،  سرچشمه می‌گیرد.

ابعاد شناختی هیجان عبارت‌اند از:

  1. ارزیابی‌ها: ساختار مهم در آگاهی شناختی از هیجان، ارزیابی می‌باشد که قبل از هیجان در مراکز عالی مغز، صورت گرفته و آن‌ها را فرا می‌خواند. ارزیابی‌ها یا تعبیرهای فرد از موقعیت‌ها و پیامدها و نه صرف موقعیت‌ها و پیامدها به‌خودی خود،  هستند که موجب ایجاد هیجان می‌شوند ( خداپناهی، 1376).
  2. دانش: وقتی افراد در موقعیت‌های مختلف تجربه کسب می‌کنند یاد می‌گیرند که زیرمجموعه‌های یک هیجان واحد را تشخیص دهند و به‌طور مثال بفهمند که زیر مجموعه‌های شادی؛ خوشحالی، آرامش، خوشبینی، غرور، خشنودی و سپاسگزاری هستند و یا عصبانیت، خصومت، انتقام‌جویی و غضب زیرمجموعه‌های خشم می‌باشند.‌ این تمایزها به‌صورت شناختی در سلسله‌مراتب هیجان‌های اصلی و مشتقات آن‌ها ذخیره شده و مجموع تعداد هیجان‌های متفاوتی که یک نفر می‌تواند تشخیص دهد،  دانش هیجانی او را تشکیل خواهد داد. باید دانست هرچقدر دانش هیجانی فرد دقیق‌تر و جامع‌تر باشد،  توانایی او در پاسخ دادن به رویداد زندگی با واکنش هیجانی تخصصی و بسیار مناسب،  بیشتر خواهد بود.
  3. انتساب‌ها: انتساب دلیلی است که فرد برای توجیه پیامد مهم زندگی به‌کار می‌برد. انتساب‌ها به این دلیل اهمیت دارند که وقتی از آن‌ها برای توضیح دادن پیامدمان استفاده می‌نمائیم، واکنش‌های هیجانی به‌وجود می‌آورند و در واقع نظریه انتساب یا اسناد اعلام می‌کند که افراد علاوه‌بر واکنش‌های هیجانی که یک پیامد برای آن‌ها به‌وجود آورده، بعد از توجیه پیامد نیز دچار هیجان‌های دیگری می‌شوند تا واکنش هیجانی اولیه را به‌صورت هیجان‌های ثانوی خاص متمایز کنند (شولتز و شولتز، 1998).
  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

ج) بعد هدفمندی هیجان: شخص هیجان زده را برای مقابله با شرایط هیجان آور آماده می‌کند تا اقدامات لازم را انجام دهد.

د) ابعاد اجتماعی و فرهنگی؛ اما در بررسی ابعاد اجتماعی و فرهنگی هیجانات نیز باید دانست که همانگونه که ارزیابی به آگاهی شناختی از هیجان کمک می‌کند،  تعامل اجتماعی نیز به آگاهی اجتماعی از هیجان کمک می‌کند و علاوه‌بر آن،  موقعیت اجتماعی و فرهنگی که فرد در آن زندگی می‌کند نیز به آگاهی فرهنگی از هیجان کمک می‌نماید. شایان ذکر است که بسیاری از دانشمندان معتقدند که هیجان لزوماً پدیده‌ای خصوصی،  زیستی و درون‌روانی نیست و بسیاری از هیجان‌ها از تعاملات اجتماعی و بستر فرهنگی سرچشمه می‌گیرند. باید دانست معمولاً مهم‌ترین منبع هیجان روزمره ما،  تعامل ما با دیگران می‌باشد همچنان‌که خزانه هیجانی ما با تغییر فرهنگ،  تغییر خواهد کرد. برای مثال بچه‌های چینی کمتر از بچه‌های آمریکایی ابراز هیجان دارند که این امر احتمالاً به‌دلیل آن است که والدین چینی بر خویشتن‌داری هیجان تأکید کرده،  در حالی‌که آمریکایی‌ها بر ابراز هیجان تأکید می‌ورزند. بنابراین تعامل اجتماعی و هویت فرهنگی را نیز می‌توان از جمله ابعاد هیجان برشمرد( شولتز و شولتز، 1998).

حال با توجه به چهار ویژگی هیجان،  کاملا مشخص می‌شود که نمی‌توان هیجان را به روشنی تعریف کرد ونکته قابل‌توجه این است که هیجانها در تجربیات روزمره ما خیلی صریح وواضح به نظرمی‌رسند وهرکسی می‌داند که تجربه شادی وغم چگونه است ولی مشکل اینجاست:

«تا وقتی ازکسی خواسته نشده باشد هیجان را تعریف کند می‌داند که هیجان چیست»  (فرو و راسل، 1984).

هیچ یک از این ابعاد نمی‌تواند هیجان را تعریف کند وفقط می‌تواند بر ویژگی متفاوت هیجان تأکید کند وبا بررسی هرچهار بعد هیجان ونحوه تأثیر متقابل آنها بریکدیگر می‌توان تعریفی برای آن ارائه نمود.

در روان‌شناسی هیجانها معمولاً به احساسها و واکنش‌های عاطفی اشاره دارند،  هر هیجان از سه مؤلفه ی اساسی برخوردار است:

مؤلفه ی شناختی،  افکار،  باورها و انتظارهایی که نوع و شدت پاسخ هیجانی را تعیین می‌کنند. آن چه برای یک فرد فوق العاده لذت بخش است،  ممکن است برای دیگری کسل کننده یا آزارنده باشد.

مؤلفه ی فیزیولوژیکی که شامل تغییرات جسمی‌در بدن است. برای مثال،  هنگامی‌که بدن از نظر هیجانی به واسطه ی ترس یا خشم بر انگیخته می‌شود،  ضربان قلب زیاد می‌شود،  مردمک‌ها گشاد می‌شوند و میزان تنفس افزایش می‌یابد. اکثر هیجان‌ها شامل یک انگیختگی کلی و غیر اختصاصی دستگاه عصب هستند (همان منبع).

مؤلفه ی رفتاری، به حالت‌های مختلف ابراز هیجان‌ها اشاره می‌کند. جلوه‌های چهره‌ای، حالت‌های اندام و حرکت‌های بیانگر، و آهنگ صدا همراه با خشم،  لذت،  شادی،  غم،  ترس و هیجان‌های دیگر تغییر می‌کنند.

جلوه ی چهره‌ای مهم‌ترین شکل ارتباط هیجانی هستند. بررسی‌هایی که صورت گرفته‌اند، نشان می‌دهند که برخی از جلوه‌های خاصِ چهره‌ای،  ذاتی هستند. و بنابراین،  در همه جای دنیا آن‌ها را می‌شناسند.

هیجان‌ها متشکل از الگوهای پاسخ‌های فیزیولوژیکی و رفتارهای مخصوص به نوع هستند. و در واقع غالبا از نظر مردم هیجان همان احساسی است که به فرد دست میدهد. ولی هیجان یک رفتار است نه یک تجربه ی خصوصی و پدیده ای است که در بقای نوع و تولید مثل نقش دارد ( شولتز و شولتز[9]، 1998).

2-3-11- اجزای هیجان

هر هیجان شامل شناخت‌ها،  اعمال و احساسات می‌باشد و تمامی‌هیجانات این مراحل را طی می‌کنند.

1ـ احساس درون‌ذهنی

2ـ تحریک دستگاه خودکار

3ـ ارزیابی شناختی از موقعیت

4ـ ابراز هیجان

5ـ واکنش عمومی

 

6ـ گرایش عملی که مقدار هیجانی که از احساسی ناشی می‌شود و به صورت رفتار خاصی بروز می‌کند به تجربه فرد بستگی دارد (اتکینسون[10]، 1983).

مهم‌ترین چیزی که تاکنون درباره هیجان گفته شده این است که،  تا وقتی کسی هیجان را تعریف نکرده فکر می‌کند معنای آن را می‌داند ( کالات[11]، 2007).

2-3-12- نظم هیجانی

نظم هیجانی به فراخوانی افکار یا رفتارهایی اطلاق می‌شود و در این مورد که افراد درچه زمانی هیجان داشته باشند و چگونه آن هیجان‌ها را تجربه یا ابراز کنند، تاثیر می‌گذارد(ریچارد و گروس[12]، ٢٠٠٠).

مطابق نظریه تعاملی- تحولی (بک،١٩٩۴)؛ به نقل از امونزوکلبی، (١٩٩۵)، نظم هیجانی، شامل توانایی انتقال درست حالت‌های عاطفی شخص به دیگران است. بیش از نیمی‌از اختلالهای غیر اساسی مربوط به محور و همه اختلالهای شخصیتی محور طبقه بندی تشخیصی و آماری اختلالهای روانی انجمن روانپزشکی آمریکا شامل برخی بد نظمی‌های هیجانی هستند، به عنوان مثال اسکینروفرنی نوع آشفته به وسیله پاسخهای هیجانی نامناسب و اختلال شخصیت هیستریایی به وسیله هیجان افراطی مشخص می‌شوند(گروس و لونسون، ١٩٩٧).

یک شکل از نظم هیجانی، بازداری هیجانی یا مخفی کردن هیجان است،  که در آن،  شخص احساس می‌کند . بازداری هیجانی درمقایسه با دیگر روشهای کنترل هیجانی به افزایش برپایی فیزیولوژیکی منجر می‌شود. این برپایی فیزیولوژیکی می‌تواند در بیماریهای مختلف نقش داشته باشد(باتلر[13]، ٢٠٠١). شکل دیگر نظم هیجانی، نشخوار یا مرور ذهنی رویدادهای هیجانی ناراحت کننده است که با چند اختلال روانی و جسمانی مانند اضطراب و افسردگی، همراه است. (گارنفسکی[14] و همکاران، ٢٠٠١) .

2-3-13- هوش هیجانی

سالووی و مایر[15] بر اساس کار گاردنر (١٩٨٣) هوش هیجانی را گسترش دادند و آن را به عنوان “توانایی درک و ابراز، جذب، فهم و مهار هیجان ها” تعریف نمودند. به نظر می‌رسد که الگوی “هوش غیر شناختی” بارون، قابل فهم ترین و جامع ترین مفهوم سازی از ساختارهوش هیجانی باشد.هوش غیر شناختی به عنوان مجموعه ای از توانایی‌های هیجانی، شخصی و اجتماعی تعریف می‌شود و مهارتهایی ست که روی توانایی فرد برای مقابله با تقاضاهاتاکید دارد و عوامل کلیدی  در این الگو عبارتند از :

  نظریه­های مربوط به خودناتوان­سازی

1- توانایی درونی فرد(توانایی فهم و درک خود و هیجان‌های خودوتوانایی ابرازاحساسات و عقاید شخصی )؛

٢- مهارتهای بین فردی (توانایی فهم و درک احساسات دیگران و ایجاد و حفظ رضایت دو طرفه ارتباط مسئول با دیگران )؛

۳- انطباق پذیری (توانایی تغییر احساسات شخصی با نشانه‌های بیرونی عینی و ارزیابی درستی از  موقعیت فوری، انعطاف برای تغییر احساسات و افکار شخصی با تغییر موقعیت‌ها و حل مسائل فردی و بین فردی).

۴- راهبردهای مهار تنیدگی (توانایی مقابله با تنیدگی و کنترل هیجان‌های شدید).

۵- عوامل خلقی کلی و انگیزشی (توانایی خوشبین بودن، لذت بردن از خود و دیگران و ابراز احساسات مثبت (بارون و کیپنر[16]، ٢٠٠٠).

سالووی[17] و همکاران (٢٠٠٠) معتقدند که ابراز کلامی‌تجارب آسیب زا،  فرایند مقابله را آسان می‌کند و افشای هیجانی راخانه تکانی شناختی می‌دانند ومعتقدند که هوش هیجانی فرد باید قادر باشد که مؤثرترین ابزار مقابله را شناسایی و پیگیری کند.

2-3-14- نظریه‌های ابراز هیجان

1- نظریه جیمز ـ لانگه

بر طبق این نظریه هیجان‌هایی که احساس می‌شوند، ادراک دگرگونی‌های بدنی است. طبق این نظریه چیزی‌ که ما به صورت هیجان تجربه می‌کنیم برچسبی است که به پاسخ‌های خودمان می‌زنیم.

2- دیدگاه جدید

انگیختگی فیزیولوژیکی هیجان را همراهی کرده، تنظیم می‌کند و زمینه را برای آن آماده می‌سازد ولی مستقیما موجب آن نمی‌شوند.

مدارهای عصبی خاص

1-  سیستم گرایش رفتاری: جستجو کردن فرصت‌های محیطی جالب و تعامل کردن با آن

2- سیستم جنگ و گریز: گریختن از رویدادهای آزارنده و دفاع کردن پرخاشگرانه

3- سیستم بازداری رفتار: میخکوب کردن در برابر رویدادهای آزارنده

فعال سازی عصبی

سه الگوی اساسی شلیک عصبی: افزایش / کاهش /ثابت بودن فعالیت به رویدادهای محیطی بستگی دارد

3- نظریه هیجان‌های متمایز

نام خود را از تاکید بر هیجانهای اصلی می‌گیرد وکه مقاصد انگیزشی منحصر به فرد یا متمایزی دارند.

اصول

4-   فرضیه بازخورد صورت

توسط حرکات سیستم عضلات صورت و تغییرات دمای صورت و تغییرات در فعالیت غده ای پوست صورت می‌گیرد.( 8 عضله)

فرضیه بازخورد صورت تأکید دارد که جنبۀ ذهنی هیجان در واقع آگاهی از باخورد حس عمیقی ناشی از عمل صورت است. این فرضیه به دو صورت قوی و ضعیف وجود دارد.

1- طبق مدل قوی: جلوه‌های صورت وانمودی،  هیجان‌های خاصی را فعال می‌کنند. مثلاً لبخند زدن را فعال می‌سازد.

2- طبق مدل ضعیف: جلوه‌های صورت هیجانی را که به طور طبیعی روی می‌دهد،  تشدید می‌کنند.

نکته: در دیدگاه زیستی کنترلی روی هیجان وجود ندارد اما در دیدگاه شناختی کنترل صورت می‌گیرد.

بعد شناختی هیجان

1- نظریه آرنولد

آرنولد معتقد است که تاکنون فقط قسمت دوم این زنجیره یعنی هیجان،  جلوه‌های آن،  و عمل شخص مورد توجه قرار گرفته است،  و به قسمت اول آن که ادراک اولیه است کمتر توجه شده است. به علاوه،  وی خاطر نشان می‌سازد که چون گاهی ادراک، واکنش هیجانی به دنبال ندارد،  بنابراین باید مکانیسمی‌در جاندار برای ارزیابی موقعیتها وجود داشته باشد . به نظر آرنولد فرایند هیجانی دارای مراحل زیر است:

 

 

1-  ادراک : محرک حسی خارجی

2-  ارزیابی : قضاوتی درباره محرک

3-  هیجان : تمایل مثبت به محرک

4-  عمل : گرایش یا کناره گیری،  در صورتی که هیجان معارضی وجود نداشته باشد

یکی از خصوصیات مهم نظریه آرنولد این است که در آن هیجان برمبنای انگیزش تعریف شده است . تمایل به گرایش یا کناره گیری از عناصر اساسی جهت گزینی انگیزه هاست،  در حالی که تغییرات احشایی،  بدن را آماده رفتار مورد نیاز میکنند (شولتز و شولتز، 1998).

2- نظریه لازاروس

نظریه او شناختی ـ انگیزشی ـ ربطه ای است. ساختار اساسی در آگاهی شناختی از هیجان،  ارزیابی است. دو نوع ارزیابی وجود دارد که فرآیند هیجان را تنظیم می‌کند،  که عبارت‌اند از:

1- نخستین،  انسان‌ها هنگام ارزیابی نخستین می‌خواهند بدانند که آیا در این موقعیت خاص چیز مهمی‌در خطر است،  مثلاً سلامتی،  عزت نفس و هدف.

2- ثانوی،  ارزیابی ثانوی بعد از مقداری تأمل روی می‌دهد و بر ارزیابی از نحوۀ کنار آمدن با منفعت،  ضرر یا تهدید بالقوه استوار است.

3- نظریه انتساب

بررسی انتسابی برای اینکه توضیح دهد چه موقع و چرا افراد غرور،  امید یا سپاسگزاری را بعد از پیامد‌های مثبت و گناه،  شرم و خشم را بعد از پیامد‌های منفی تجربه می‌کنند،  روی انتساب‌های پس از پیامد تمرکز می‌نماید.انتساب باعث واکنش‌های هیجانی می‌شوند( ارزیابی نخستین پیامد) زمانی که هیجانات دیگر اتفاق افتاد  ارزیابی ثانوی پیامد اتفاق می‌افتد تا چرایی پیامد را توضیح دهد.

بعد اجتماعی و فرهنگی هیجان

در رابطه با بررسی اجتماعی و فرهنگی هیجان،  دیگران غنی‌ترین منبع تجربیات هیجانی هستند. هنگام تعامل اجتماعی،  انسان‌ها معمولاً از طریق فرآیند اشاعۀ هیجان که تقلید،  بازخورد و در نهایت اشاعه را دربر دارد،  هیجان‌های دیگران را جذب می‌کنند. انسان‌ها همچنین تجربیات هیجانی اخیر خود را هنگام گفتگو با دیگران،  با یکدیگر در میان می‌گذارند،  فرآیندی که سهیم شدن اجتماعی هیجان نامیده می‌شود.

فرهنگ اعضای خود را برای تجربه و ابرازکردن هیجان‌های به شیوۀ خاص،  اجتماعی می‌کند. دیگران و فر‌هنگ‌ها به طور کلی در رابطه با علت‌های هیجان،  نحوه‌ای که باید هیجان‌ها ابراز شوند و چه زمانی هیجان‌ها کنترل شوند،  به عاملها آموزش می‌دهند. همچنین نحوه‌ای که افراد به صورت هیجانی به رویدادهای زندگی خود واکنش نشان می‌دهند،  اطلاعاتی را دربارۀ اینکه آنها چه نوع آدمی‌هستند در اختیار می‌گذارند.

نظریه شاختر ـ سینگر: در این نظریه،  هیجانی که احساس می‌کنیم تعبیر و تفسیر ما از حالت‌های برانگیختگی است.

نظریه ارزیابانه: طبق نظر ریچارد لازاروس،  هیجان نتیجه ارزیابی اطلاعات از موقعیت محیطی و از درون بدن است.

نظریه رفتارگرایی: واتسون اظهار داشت که فقط سه هیجان اساسی وجود دارد که ذاتی بوده و توسط محرک‌های ویژه بروز می‌کند که عبارتند از: ترس،  خشم و عشق.

نظریه بازخوراند چهره: طبق این نظریه حالت چهره باعث تجربه درون‌ذهنی هیجان می‌شود. تامکینز معتقد است: حالت چهره یا مثبت است یا منفی. حالت چهره از همین طریق می‌تواند هیجانات مثبت و منفی را از هم افتراق دهد.

[1]. Gill

[2] . Strong man

[3]. Bowman

[4]. Gina

[5]. Sarafino

[6] . Beck

[7] . Pluchik

[8] . Ekman & Davidson

  1. Schultz

[10]  Atkinson

[11]   Kalat

[12] . Richard & Gross

[13] .  Boulter

[14] . Garnefski

[15] . Mayer

[16] Baron. & Kepner

[17] Salovy