سهم بالقوه واکنش های دوستان به هیجانهای یکدیگر

1 اجتماعی شدن

در روابط روزمره کودکان با والدین و همسالان، اجتماعی شدن هیجانها فرایندی دائم و مستمر است. تعامل های والدین و همسالان طیف متنوعی از هیجانهایی را که کودکان شاهد آن هستند فرا می خواند. علاوه بر آن، اغلب اوقات هیجانهای کودکان نیازمند نوعی واکنش از سوی والدین است. و گفتگو پیرامون دنیای هیجانها به اعتقاد برخی از پدر و مادر ها خود، بخش مهمی از آموزش را در بر می گیرد.(دیکس ،1991، آیزنبرگ و فاکس، 1994، آیزنبرگ، فاکس و مورفی ،1996به نقل از دنهام و کوچانف ، 2002).[1]

دنهام و کوچانف (2002) معتقدند مهمترین ساز وکارها به احتمال زیاد شامل حوزه بین فردی و درون فردی به صورت توأمند. مکانیزم های بین فردی سهیم در دانش هیجانی مشتمل بر اجتماعی شدن توسط والدین در خلال کودکی و در مقطع ابتدایی بویژه توسط همسالان است و مکانیزم های درون فردی مورد نظر نیز شامل تحول شناختی و خاصه تحول نظریه ذهنی است که نارسایی آن می تواند مشکلات درپردازش هیجانها ( ناگویی خلقی )را نیز موجب شود.

بنابراین کودکان می بایست آموزه های بسیاری در باره ی ابراز مناسب هیجانها، واکنش های معقول به هیجان های مثبت و منفی دیگران ماهیت ابراز هیجان و انواع موقعیتهایی را که احتمالاً موجب فرا خواندن هیجانها خواهند شد از دیگران در یافت کنند.دنهام و کوچانف (2002) نقش اجتماعی کنندگان را به دو مقوله اصلی والدین و همسالان تقسیم کرده اند.

2-16-2 نقش والدین

ابراز هیجان پدر و مادر به کودک یاد می دهد که کدامیک از هیجانها در محیط خانواده و در چهار چوب مشخصی پذیرفتنی است. با سرمشق دهی هیجانهای گوناگون، خانواده هایی که عواطف خود را نشان می دهند کما بیش اطلاعاتی را در مورد ماهیت شادی، غم، عصبانیت، ترس و سایر حالات هیجانی در اختیار کودکان قرار می دهند. اگر چه هیجانهای منفی شدید و مداوم والدین، کودکان را دچار آشفتگی و سردرگمی می کند و با تضعیف حس خود اندیشی [2]و تعمل آنان، موجب می شود که چیز زیادی درباره هیجانها نیاموزند(دنهام، 1998 نقل از همان منبع).

در مورد مشارکت و سهم خاص هیجانهای والدین در سطوح بالاتر و پیشرفته تر درک و فهم هیجان، مانند اصول و ابراز هیجان، بررسی چندانی صورت نگرفته است ،دانش ابراز هیجان در بچه های کودکستان، حتی پس از افزایش سن آنها ارتباط دارد و این موضوع از نظر آماری نیز بررسی شده است (جونز و همکاران[3]1998، نقل از همان منبع)

دانش اصول مراقبت از خود [4]نیز با هیجانهای منفی مادرانه مثل عصبانیت، تحقیر و بی توجهی در ارتباط است و ترس از واکنش شدید و خشمناک مادرانه، هیجانهای دفاعی را در پی دارد.

2-16-3 سهم واکنش های والدین به هیجانهای کودکان

واکنش محتمل والدین نسبت به ابراز هیجانی کودکان در کسب دانش هیجانی در خلال کودکی واجد نقشی بسیار چشمگیر است. این واکنشهای محتمل به کودکان کمک می کند تا بین هیجانات تفاوت قائل شوند. فرزندان والدینی که ابراز احساسات را تشویق می کنند در مقایسه با پدر و مادر هایی که خویشتنداری و جلوگیری از ابراز احساسات و در حقیقت داشتن حالتی غیر هیجانی و عاری از احساس را یک ارزش می دانند، درک بهتری از هیجانها خواهد داشت (گاتمن و همکاران 1997، نقل از همان منبع ). همچنین پاسخ دهی منفی والدین  و یا ابراز شادی و خوشحالی در برابر ناراحتی و خشم کودکان، جامعه پذیری هیجان را با اختلال مواجه ساخته و مانع از روند یادگیری هیجان خواهد بود.

 

2-16-4 سهم آموزش/ پرورش والدین در باره ی هیجانها

جنبه نهایی جامعه پذیری هیجان – یعنی آنچا توسط والدین بیان می شود صریح ترین و بی واسطه ترین  جنبه به شمار می آید .

صحبت در مورد احساسات در زمینه پرورش و تربیت هیجانها در کودکان و چگونگی مهار این هیجانها از اهمیت خاصی بر خور دارند(بری ثرتون [5]، فریتز[6]، زان – واکسلر [7] ، وریجوی [8]،1986،بروان [9]و دان،[10]1992 نقل از بنهام و کوچانف ،2002).

دادستد های کلامی در زمینه تجربه هیجانی در خلال گفتگو های دوستانه کودکان با والدین به آنها امکان می دهد تا ساختار منسجم و پیوسته ای از اطلاعات و دانش ابراز هیجان، ‌موفقیتهای هیجانی و عوامل بوجود آورنده هیجان ایجاد کنند مراقبت هایی از این دست بین زبان هیجانی مادران و دانش هیجانی کودکان پیش دبستانی اغلب مستقل و جدا از توانایی کلامی کودک است. مادرانی که تنها به گفتگو درباره هیجانها بسنده نکرده، بلکه به توصیف آن نیز می پردازند، فرزندانشان از درک هیجانی بهتر و بالاتری بر خوردار می شوند (همان منبع ).

 

2-16-5 نقش همسالان

ابراز هیجان دوستان همانند ساز و کار والدین نشان می دهد که هیجانها و احساس های کودکان پیش دبستانی در میان همسالان خود کاملاً پذیرفتنی و قابل قبول است. با ایجاد تجربه های هیجانی مختلف، بویژه تجربه هایی که با (( قانون متعارف))[11]فر هنگی کودکان هم سن و سال دبستانی سازگار باشد، دوستان می توانند اطلاعاتی را در زمینه ماهیت به نمایش گذاردن قوانین، تدابیر متعارف موفق و ناموفق، وجود چند گانگی و نا هماهنگی، و تفاوتهای جزئی بین شرمندگی، ‌غرور و همدردی به یکدیگر ارائه دهند ( همان منبع).

  مباحث نظری کانون کنترل سلامت

 

2-16-6 سهم بالقوه واکنش های دوستان به هیجانهای یکدیگر

دوستان صمیمی نسبت به هیجانهای یکدیگر عکس العمل نشان می دهند در چهار چوب این ارتباط دوستانه می توانند در یابند که کدامیک از احساساتشان مشترک است و کدامیک حاصل واکنش های فردی آنان در برابر هیجان است. دوستان صمیمی می توانند همدیگر را دلداری دهند (مثل نگران نباش، دفعه بعد امتحانت را بهتر می دهی ) یا اینکه یکدیگر را نصیحت کنند مثل (دیگه گریه نکن، همه دارند نگاهت می کنند) که در هر دو مورد دانش هیجانی قابل پیش بینی است. واکنشی که دوستان در برابر هیجانهای یکدیگر نشان می دهند نسبت به عکس العمل والدین حاوی «پیام بیشتر » و «ترس کمتری » است (دنهام و کو چانف، 2002).

بنابر این به همان اندازه ای که اخم کردن و در هم کشیدن ابرو ها و یا چشم غره رفتن از جانب دوستان  می تواند با ظرافت و دقت تمام پیامی را انتقال دهد، پیام حاصل از فریاد کشیدن دوستی به سر دوست دیگر می تواند معانی کاملاً متفاوتی را ﺇلقا کند.

 

2-16-7 سهم بالقوه آموزش / پرورش دوستان درباره هیجانها

سر انجام اینکه، دوستان ممکن است ادراکها و تجربه های هیجانی خود را از دیگران پنهان کرده اند برای یکدیگر فاش ساخته و از این طریق تواناییهای هیجانی برتری به دست آورند ( آشر [12]، پارکر و واکلر[13]، 1996، نقل از دنهام و کوچانف ، 2002).

این افراد ممکن است به چند طریق در مورد هیجانها به گفتگو بپردازند نخست این که به منظور قوام یافتن هویت خود در گروه همسالان در بدگوییها شرکت کرده و به طرح موضوعاتی چون اضطرابها و تشویش های درونی و ناشناخته خود بی آنکه نامی از آنها ببرند، بپردازند.

می توان تصور کرد که گفتگوهای هیجانی در خلال چنین بد گوییها و پر حرفی ها، یا در چهارچوب این حرفهای تحقیرآمیز قرار داشته باشد ( چه آدم نق نقو یی ) یا اینکه اظهاراتی در مورد هنجارهای گروه را شامل شود ( مثل وقتی این قدر عصبانی میشه ازش متنفر میشم і تو چی ؟ ) دوم آنکه، آنان در این رفاقت سهیم شده و مورد حمایت و تایید دوست خود قرار می گیرند و حس همدردی و محبت به راحتی می تواند در بر دارنده زبان هیجانی باشد و سوم گفتگوی ارتباطی همراه با مطرح کردن مسائلی مربوط به خود فرد و در میان گذاشتن آنها با دوستان، ادامه می یابد. این دسته از گفتگوها ممکن است آکنده از بار هیجانی باشد ( همان منبع).

 

2-16-8 تحول شناختی

به موازات رشد و نمو یافتگی تواناییهای کلامی و شناختی، کودکان پیش دبستانی از توانایی بیشتری برخوردار شده و به درک روشنتری ازاحساسات و عواطف خود و دیگران دست می یابند. توانایی شناختی ویژه ای که محرک چنین ادراکی به شمار می رود « نظریه ذهنی » است( استینگتون [14]، حریص [15] و اولسون [16] ، 1988 ).

توانایی پی بردن به حالتهای ذهنی دیگران به عنوان مدرکی دال بر این موضوع که کودکان از « نظریه ذهن» برخوردار هستند در نظر گرفته شده است .

تا قبل از 3 سالگی، کودکان تنها یک جهان را می شناسند، جهانی که با تجربه های آنها سازگار است. در این سنین نظریه ذهنی آنان نسبتاً  در حالت اولیه و ابتدایی قرار دارد. کودکان پیش دبستانی ای که سن کمتری دارند، نسبت به احساسها و امیال خود یک سلسله در یافت ها و ادراکاتی دارند. می دانند که اشیا و پدیده های اطراف آنها ممکن است آنطور که می بینند نباشند و هیجانها به منزله حالات درونی و فردی اند. ( ولمن [17]و بانرجی [18]، 1991).

در سن چهار سالگی در می یابند که افراد گوناگون می توانند همین عالم وجودی را به شیوه های متفاوت تجربه کنند و به این ترتیب هر کس ممکن است از دیدگاه متفاوتی نسبت به واقعیت برخوردار باشد. این کودکان به مرحله ای می رسند که در می یابند چگونه نتایج نهایی این دسته از رفتارها و هیجانها تنها از باورها و امیال فردی حاصل می شود و توانایی ارئه ذهنی حالات روان شناختی دیگران هسته این پیشرفت و پرورش را تشکیل می دهد. واضح است این توانایی در به دست آوردن دانش هیجانی نقش مهمی را ایفا می کند و در همین زمان باعث پیچیده تر شدن روابط متقابل اجتماعی می گردد. بنا بر این جنبه  های بسیار ویژه ای از رشد و پرورش شناختی، محرک توانایی های شناخت اجتماعی کودکان برای دریافت و ادراک هیجان هستند.

 

2-17 کارکردهای هوش هیجانی  

کار آمدی فرد در مسائل فردی و اجتماعی به طور قابل ملاحظه ای توسط تجربه های هیجانی و نحوه مواجهه و انطباق با روی دادها تعیین می شود. به طور کلی توانش های هیجانی، رفتار و پیامدهای زندگی را پیش بینی می کنند، لذا برای موفقیت در زندگی اهمیت دارند.

 

2-17-1 هوش هیجانی، تفکر و رفتار اجتماعی

هم زمان با پیدایش تمدن بشری، فیلسوفانی نظیر « پاسکال، کانت، اریستو تال و پلاتو[19]) به مطالعه نقش عاطفه در تفکر و رفتار پرداختند و « پلاتو » از نخستین کسانی بود که عاطفه را جنبه ابتدایی و حیوانی ماهیت انسانی و در تضاد با تعقل معرفی کرد و امروزه هم رگه هایی از این ایده که عاطفه، تفکر منطقی را متزلزل می سازد هنوز باقی مانده است. شاید بررسی نقش عاطفه همچنان در آخرین مرز تلاش محققان برای فهم پویاییهای رفتار انسان، باقی بماند. اگرچه ممکن است اکثر ما، از نقش حیاتی احساس و حالات خلقی در زندگی روانی و عملی، آگاه باشیم اما حتی تا این اواخر هم درک کامل و دقیقی از چگونگی بروز این تأثیرات نداشتیم. بررسی های اخیر در روانشناسی و کالبد شناسی [20]تصور متفاوتی را از عاطفه نشان می دهد. بر اساس این دیدگاه، عاطفه غالباً سودمند است و حتی عنصر اصلی پاسخ سازگارانه در یک موقعیت اجتماعی را تشکیل می دهد. مطالعات بیماران با آسیب مغزی [21]نشان داد افرادی که به علت آسیب قطعه پیشانی [22]قادر به تجربه مناسب روابط اجتماعی نیستند. در تصمیم گیری اجتماعی نا موفق عمل می کنند و مطابق با آن روابط اجتماعی شان نیز آسیب می بینند، حتی اگر توانایی های هوشی صدمه ندیده باشد. «آدول و داماسیو»[23]عقیده دارند که «پردازش عاطفی از لحاظ تکامل مقدم بر اشکال پیچیده پردازش اطلاعات است. شناخت به راهنمایی پردازش عاطفی نیاز بیشتری دارد ». به دنبال رشد تحسین بر انگیز و تأثیر گذار پژوهش های تجربی اخیر در زمینه عاطفه، شایسته است نقش چند بعدی احساسات در تفکر و فعالیت روزمره را با تعامل بیشتری بررسی کنیم.

  عزت نفس و رابطه ی ان با پیشرفت تحصیلی 

یک جنبه مهم هوش هیجانی این است که بدانیم چگونه این تأثیرات عاطفی عمل می کنند و چگونه می توان آنها را تنظیم و کنترل کرد. این بحث نه تنها مورد توجه روانشناسان است بلکه هر فردی که بخواهد از نقش پیچیده عاطفه در زندگی روزمره انسان آگاهی یابد، جذب آن می شود. مطالعات فردی نشان می دهد که عاطفه و شناخت مجزا نیستند، یعنی توانایی های مستقل ذهنی که اغلب از سوی فلاسفه و برخی روانشناسان فرض می شد. بلکه در زندگی اجتماعی انسان، میان احساس و تفکر، همبستگی بنیادی وجود دارد، تجربه های عاطفی کاملاً با شیوه اندوزش [24]و بازنمایی [25]اطلاعات دریافت شده از محیط، رابطه دارد.عاطفه می تواند فرایند تفکر (چگونگی ارتباط با داده های اجتماعی ) و محتوای تفکر، ‌قضاوت و رفتار ( آنچه فکر یا عمل می کنیم ) را تحت تأثیر قرار دهد. شاید بیشترین اثر بنیادی حالات عاطفی در یاد آوری خاطرات باشد افراد در یک خلق مثبت، خاطرات و تجربه های شاد و مثبت بیشتری را از دوران کودکی به یاد می آورند. بر عکس در خلق منفی، افکار منفی به ذهن متبادر می شود که حتی ممکن است آینده ی فرد را به مخاطره اندازد .آگاهی از این اثرات ضعیف، مولفه مهم هوش هیجانی است که به پیش بینی و کنترل موقعیت ها کمک می کند.

حالات عاطفی بر سایر تکالیف که به کاربرد اطلاعات از حافظه نیاز دارد اثر می گذارد برای مثال از زمانی که از افراد خواسته می شود تا با نگاه به تصاویر مبهمی، داستانی را بسازند، افراد در حالت خلق مثبت، ‌داستانهای مثبت و شاد می سازند و کسانی که خلق ناراحت دارند، بیشتر داستانهای منفی، تعریف می کنند. عاطفه همچنین می تواند بر قضاوت های واقعی اجتماعی در باره ی افراد اثر بگذارد. برای مثال مشاهده دیگران و تفسیر معنای رفتاری آنها، یکی از تکالیف اساسی قضاوت است که در زندگی روزمره با آن مواجه می شویم، به نظر می رسد که عاطفه حتی در چنین قضاوت هایی نیز تأثیر عمیق داشته باشد. در واقع عاطفه، انواع تفکرات و خاطراتی را که برای بر داشت رفتارهای اجتماعی به کار می رود. تحت تأثیر قرار می دهد به عبارت دیگر، لبخند گرم و دوستانه فرد از سوی شخصی با حالت خلق ناراحت، می تواند به عنوان رفتار فخر فروشی تعبیر شود در این نوع از اثرات خلق، همچنین نحوه تفسیر و قضاوت رفتار ها، موفقیت ها و شکسته ای فردی را در موقعیت های واقعی زندگی نظیر گذراندن یک امتحان، تعیین می کند شاید  یکی از دلایل اثرات قضاوتی خلق، این باشد که افراد معمولاً درخلق ثابت تمرکز دارند تا خلق متغییر (فرگاس و باور،1987) بنابراین عاطفه ما توجه می کنیم، ‌آنچه یاد می گیریم، آنچه به خاطر می آوریم و سر انجام انواع تصمیم هایی که می گیریم، اثر دارد. هر چند که این نوع ﺇلقای عاطفی [26]نسبتاً یک فرآیند گذرا و حساس است و می تواند به آسانی تحت تاثیر آگاهی فرد از حالات خلقیش، تغییر کند. یکی از جنبه های مهم هوش هیجانی ،آگاهی از این مطلب که چگونه، چه وقت و چرا این اثرات اتفاق می افتد.

عاطفه نه تنها بر محتوای شناخت و رفتار (آنچه فکر یا عمل می کنیم ) اثر دارد، بلکه بر فر آیند شناخت، یعنی چگونگی تفکر نیز تاثیر می گذارد.خلق مثبت، آرامش ،راحتی، و سبک تفکر بهتر را ایجاد می کند. یعنی تفکرات درونی، استعدادها و عقاید .در این شیوه فکر، ‌افراد گرایش کمتری در توجه به اطلاعات بیرونی دارند و در عوض بیشتر تمایل به ادغام جزئیات موقعیتی در دانش قبلی خود درباره دنیای اطراف، نشان می دهند. در مقابل عاطفه منفی، سبک تفکر متمرکز بر دنیای خارج را ایجاد می کند که با خواسته های دنیای بیرونی، مطابقت دارد ( بار – اُن ، 2002).

  اختلال های روانی از نظر روانشناختی

این تفاوت ها در سبک تفکر با ایده های تکاملی که پیشنهاد می کنند، عاطفه، شاخص مناسبی برای پاسخ به موقعیت های مختلف است سازگار می باشد. عاطفه مثبت به ما می گوید که محیط مساعد است و ما می توانیم جهت پاسخ بر دانش موجود، تکیه کنیم. عاطفه منفی بیشتر شبیه یک علامت هشدار است،[27]که ما را آگاه می سازد محیط بالقوه خطر ناک است و لازم است که به اطلاعات خارجی، با دقت توجه کنیم. چرا که ما می دانیم احساس خوب در مقایسه با احساس بد، نحوه برخورد و نگرش ما را در موقعیت های اجتماعی یکسان و مشابه، متفاوت می سازد.

تا کنون ما بر نقش عاطفه در تفکر، متمرکز شدیم. عاطفه بسیاری از رفتارهای ارتباطی گروهی، تصمیم های سازمانی و رفتارهای مرتبط با سلامت را تحت ﺗﺄثیر قرار می دهد. در تعامل های [28] اجتماعی، ما باید سریع، سازنده و تا حدودی نا خود آگاه [29]تصمیم های شناختی بگیریم . در این موقعیت های اجتماعی، عاطفه معمولاً بر شیوه ای که ما رفتار می کنیم، مؤثر خواهد بود. هوش هیجانی در واقع شامل آگاهی از چگونگی و زمان وقوع این اثرات است. افرادی که خلق منفی دارند ( نظیر افسردگی ) علائم فیزیکی، گرایش ها و عقاید منفی درباره توانایی کنترل هیجاناتشان تجربه می کنند ما انتظار داریم که افراد در حالت خلق مثبت به شیوه ای دوستانه، ماهرانه [30] و سازنده رفتار کنند تا زمانیکه در خلق منفی هستند. خلق مثبت باعث ایجاد ارتباط بیشتر و مؤثرتر و استفاده بهتر از علائم غیر کلامی در روابط اجتماعی می گردد.

در اینجا باز هم اهمیت درک هوش هیجانی روشن می شود. هوش هیجانی به این معناست که حتی حالات خلقی معمولی هم می توتند به صورت بنیادی ما را از شیوه رفتار خود و دیگران آگاه سازد. افراد معمولاً از این اثرات، آگاهی ندارند. لذا هوش هیجانی بالا بیانگر نگرش هشیارانه و سنجیده نسبت به این ﺗﺄثیرات می باشد. ﺇلقای عاطفی گستره ای از رفتارهای میان فردی را تحت الشعاع خود قرار می دهد. برای مثال استفاده، از راهبردهای تقاضا [31]، قانع سازی و مذاکره[32] . در یک موقعیت آزمایشی، متن های از سوی محقق جهت ﺇلقای خلق مثبت یا منفی در اختیار دانشجویان قرار داده شد. بعد از خواندن متن ها، در یک موقعیت دیگری، همدست آزمونگر، بدون انتظار قبلی، از دانشجویان تقاضای تعدادی کاغذ نمود. در پایان پرسشنامه کوتاهی درباره تقاضا و متقاضی به دانشجویان داده شد. ﺇلقای خلق ( در موقعیت نخست ) اثر مهمی در پاسخ ها داشت. به دانشجویانی که عاطفه منفی القا شده بود، ارزیابی منفی از رفتار متقاضی داشتند. این نتیجه زمانیکه تقاضا به صورت غیر عادی و بی ادبانه انجام می شد، بیشتر دیده شد. در واقع حالات خلق منفی، تقاضاهای بی ادبانه با جزئیات بیشتر بررسی می شد و در خاطر می ماند ( فات و هاو ، 2003) .

مذاکره و بحث طبق تعریف شامل حدی از غیر قابل پیش بینی بودن موقعیت ولزوم برنامه ریزی و آمادگی دقیق در مواجهه با آن موقعیت است. در چندین مطالعه، مشخص شد که افراد با حالات عاطفی مثبت به امید موفقیت اهداف بلند پروازانه بیشتری را در مذاکره تعیین می کنند و از راهکار هایی استفاده می کنند که بیشتر خوش بینانه، جمعی و منسجم، باشند تا افرادی که خلق منفی یا خنثی دارند ( فات و هاو، 2003) .

جالبترین یافته این بود که عاطفه مثبت به افراد جهت انجام بهتر کارها ( حضور موفق در مذاکره) کمک می کند این یافته ها لزوم قابل توجه ادراک ما از هوش هیجانی را نشان می دهد. آنها پیشنهاد می کنند که حتی تغییرات جزئی در حالات عاطفی بدلیل یک حادثه قبلی کاملاً نامرتبط، می تواند اثر مهمی در شیوه برنامه ریزی و اجرایی افراد و درگیری های میان فردی مهم، داشته باشد. چرا این اثرات اتفاق می افتد؟ موقعیت های اجتماعی پیش بینی ناپذیر و نا معین نظیر مذاکره، نیاز به تفکر باز و ثمر بخش دارند. عاطفه مثبت به گونه انتخابی، برای ذهن، تفکرات مثبت بیشتر و عقایدی که منجر به انتظارات خوش بینانه و انتخاب راه های یکپارچه و مشترک در مذاکره می شمرند را ایجاد می کند. عاطفه منفی برای ذهن، خاطرات منفی و بدبینانه ایجاد می کند و منجر به شیوه ها و مذاکره های جمعی کمتر می شود. این اثرات عمدتاً خود کار و نا آگاهانه است. هوش هیجانی طبق تعریف شامل آگاهی از این اثرات و توانایی کنترل و مهار این اثرات خلقی ظریف در تفکر و عملکرد است.

 

[1]Dix,T.Eisenberg,n.Fabes,R.AMurphy,B.C.

[2]Self.reflection

[3]Jones,K.@ OTHER

[4]Self. Protective

[5]Bretherton,l

[6]Fritz,J.

[7]Zahn –Waxler,C

[8]Ridgeway,D

[9]Brown,J.R

[10]Dunm,Y

[11]Cool rule

[12]Asher,S.R

[13]Walker,D.L

[14][14]Astington,j.W

[15]Harris,P.L.

[16]Olson,D.R

[17]Wellman, H.M.

[18]Banerjee,M

[19]Aristotle @Plato

[20][20]Neuroanatomy

[21]Braindamaged

[22]Frontal lobe

[23]Adolph @Damasio

[24]Storage

[25]Representation

[26]infusion

[27]Alarm

[28]interaction

[29]Unconscious

[30]Skilled

[31]Request

[32]Eargaining