دانلود پایان نامه ارشد با موضوع سازمان بهزیستی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اول آیه « مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ » نیز برای تقرب به ذهن این مطلب باشد که فرزندخوانده فرزند انسان نیست. (همان : 107)
و در ادامه آیه 4 سوره احزاب آمده است که این گفتاری است که از زبان شما گفته می شود؛ یعنی شما می گویید فرزندخوانده فرزند کسی است که او را پذیرفته است ولی نزد خدا حقیقت ندارد و خداوند حق را می گوید و او هدایت می کند یعنی راه حقی که شما را به ثواب می رساند، مرحوم طبرسی در تفسیر « وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ » می گوید: خداوند حق را می گوید که اعتقاد به آن واجب است و حقیقت برای اوست. فرزندخوانده به واسطه فرزندخواندگی، فرزند انسان نمی شود. (همان)
آیه چهارم سوره احزاب زمینه را برای اذهان آماده می کند که فرزندخوانده فرزند واقعی نیست و بعد در آیه پنجم این سوره بیان می شود که آنها را به نام پدرانشان بخوانید که عادلانه تر است و اگر پدرانشان را نمی شناسید برادران دینی شما هستند، پس بگویید برادر یا فرزندان عمو یا عمه شما. در نهایت آیه می فرماید: « وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَکِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ »؛ یعنی بر شما در نسبت دادن او به پدرخوانده حرجی نیست هنگامی که گمان بردید که پدرش می باشد و نمی دانستید که او « فرزندخوانده » فرزندش نیست، پس خدا به واسطه آن شما را مؤاخذه نمی کند، اما گناه است در آنچه که قلب های شما عمد و قصد داشته اند که آنها را به غیر پدرانشان بخوانند، پس شما به واسطه آن مؤاخذه می شوید. مرحوم طبرسی از مجاهد نقل کرده اند که شاید منظور از خطا قبل از نهی خداوند باشد و منظور از تعمد بعد از نهی باشد ( که به واسطه نزول آیه نافرمانی در این مورد عمدی محسوب می شود و مؤاخذه دارد ). (همان : 108)
در تفسیر کاشف در تفسیر آیات 4-5 چنین آمده: خداوند دو قلب در یک جوف یک انسان قرار نداده، پسر واقعی و پسرخواندگی اینها با هم جمع نمی شوند. چون حکمت خدا اقتضاء می کند انسان دارای یک قلب باشد زیرا اگر دو تا شد ممکن است قلب هم مرید و هم کاره، هم عالم و هم ظان باشد و هم دارای یقین و شک در یک حالت باشد و در ارتباطش با فرزندخواندگی می نویسد؛ بنوت و فرزند داشتن در نسب و ریشه اصالت دارد ولی فرزندخواندگی یک چیز عارضی است، فقط اسم است، یک چیز اصیل با غیراصیل یکجا جمع نمی شود. (مغنیه، 1386، ج 6 : 317)
در تفسیر مراغی چنین آمده: شیخان و ترمذی و نسائی از ابن عمر نقل کرده اند که زیدبن حارثه را زیدبن محمد خطاب می کردیم تا اینکه آیه « ادعوهم لابائهم » نازل گردید. پیغمبر فرموده: انت زیدبن حارثه بن شراحیل … . این آیه ابطال کرد آنچه را در زمان جاهلیت و صدر اسلام بود که اگر مردی فرزندی را به عنوان فرزندخواندگی قبول می کرد، همه احکام فرزند نسبی بر او جاری می شد، ( ذلکم قولکم بافواهکم ) سنت فرزندخواندگی حقیقت ندارد و با فرزندخواندگی نمی توان ادعای نسب کرد.
در تفسیر کبیر فخر رازی آمده است: قوله تعالی: ( قالت النصاری المسیح ابن الله ذلک قولهم بافواههم ) یعنی نسبت شخص به غیر پدر حرفی است که حقیقت ندارد و از قلب خارج نمی شود و نیز داخل قلب هم نمی گردد که حقیقت ندارد. این حرفی است خالی از حقیقت که فقط از دهان خارج شده. عاقل باید سخنش یا از روی عقل و یا بر پایه شرع باشد، موقعی که گفته می شود فلان به فلان یا باید دارای حقیقت باشد یا شرع امضاء کند که ابن پسر او باشد. سخنی که از قلب خارج و دارای حقیقت باشد تعبیر به اقوال می شود و اگر خالی از حقیقت باشد فقط از دهان خارج شده، مثل صدای چهارپایان.
و همچنین آیات دیگری که برای رد فرزندخواندگی به آنها استناد می شود آیه 37 و 40 سوره احزاب می باشد. چون در آن زمان فرزندخوانده را فرزند واقعی خود می دانستند و ازدواج با همسر پسرخوانده در میان عرب حرمت داشت و همسر فرزندخوانده را عروس خود می دانستند، برای اینکه سنت های منحط و بدعت های باطل در بین مردم شکسته شود به امر خداوند، پیامبر ( ص ) با زینب همسر زید ازدواج کرد، این ازدواج که ظاهراً مخالف عقاید و رسوم عرب بود سبب اعتراض مردم و منافقان گردید. (قرشی، 1370، ج 3 : 191)
« … فَلَمَّا قَضَى زَیْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاکَهَا لِکَیْ لَایَکُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ حَرَجٌ فِی أَزْوَاجِ أَدْعِیَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَکَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً »
… آنگاه چون زید از او حاجت خویش برآورد ( و از او جدا شد ) ما او را به همسری تو درآوردیم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسرخوانده هایشان ( هنگامی که طلاق گیرند ) نباشد و فرمان خدا انجام شدنی است.
و آیه 40 سوره احزاب: « مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا ». محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، او رسول خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست.
با توجه به مباحث مطرح شده می توان اینگونه استنباط کرد که فرزندخواندگی در نظام حقوقی اسلام منشأ اثر حقوقی نیست به گونه ای که اساتید حقوق هم در کتاب هایشان به این نکته اشاره کرده اند، گفته شده فرزندخواندگی در حقوق اسلام به رسمیت شناخته نشده و یک نهاد حقوقی تلقی نمی شود و منشأ اثر حقوقی نیست. ( صفایی و امامی، 1388 : 277 ) و در قانون مدنی ما فرزندخواندگی وجود ندارد و در سنن مذهبی نیز ایجاد این رابطه مباح شناخته نشده است. ( کاتوزیان، 1384 : 444 )
اسلام یک نهاد حقوقی تحت عنوان « لقطه انسان » تأسیس کرد که در کتب فقهی در باب « لقیط » آمده است. فقها معمولاً لقطه را در سه مبحث مورد توجه قرار می دهند، لقیط ( طفل گم شده )، لقطه ( شیء گم شده )، ضاله ( حیوان گم شده ). (جرجانی، 1362، ج 2 : 191)
«لقیط طفلی است که او را ترک نموده اند و کسی کافل و سرپرست او نمی باشد و خودش هم نمی تواند وسایل زندگی خویش را تأمین کند » (عاملی و ساجوی، 1387: 587). التقاط یعنی برداشتن طفل متروک مستحب است و اگر در معرض خطر باشد واجب است. ولی به هر حال اگر کسی طفل را برداشت و قبول کرد، نفقه طفل بر او واجب می شود که ابتدا از اموال طفل یا از اموال وقفی بر لقیط با اجازه حاکم و در مرحله بعد از اموال پیدا کننده پرداخت می شود و اگر بی چیز بود از بیت المال به دستور حاکم اسلامی پرداخت می شود، البته اگر ملتقط از اموال خودش انفاق کرد و قصد تبرع نداشت در صورت پولدار شدن طفل می تواند به او رجوع کند. سرپرستی لقیط از جهت حفظ جان یک انسان و حضانت طفل بی سرپرست بر هر مسلمان واجب کفائی است. (مبین، 1384 : 31، به نقل از دکتر سید جواد مدیرنیا، حضانت اطفال در حقوق مدنی ایران، اسلام و فرانسه : 133). در خصوص مفهوم لقیط باید توجه داشت لقیط صرفاً به معنای طفل گم شده نیست بلکه طفل گمشده ای است که سرپرست ندارد. ( کل صبی ضائع لا کافل له ). (همان، به نقل از محقق حلی، شرائع الاسلام، ج 3 : 283)
بنابر نظر شهید ثانی گمشده معلوم النسب حکم لقیط را ندارد و باید او را به پدرش تحویل داد. البته سرپرستی چنین طفلی هم تا پیدا شدن پدر و مادرش واجب است، ولی لقیط محسوب نمی شود. صاحب جواهر عقیده دارند طفل معلوم النسب هم می تواند لقیط محسوب شود چرا که طفل رها شده برای پیداکننده اش مجهول النسب است. البته با وجود پدر، جد پدری، مادر یا غیر اینها از کسانی که حضانت بر آنها واجب است عنوان لقیط بر چنین طفلی صدق نمی کند. با این تعریف مشخص می شود سه شرط برای لقیط لازم است: 1- گم شده باشد 2- نتواند مستقلاً زندگی کند. 3-بدون سرپرست باشد. البته شاید بتوان با توجه به شرایط اجتماعی امروز این حکم را تا نوجوان زیر 18 سال بدون سرپرست تعمیم داد چرا که اگر چه این افراد بالغ هستند ولی عملاً نمی توانند مستقل زندگی کنند. در کتب فقهی برای ملتقط یا به عبارتی دیگر سرپرست شروطی تعیین شده است. از جمله بلوغ، عقل، آزاد بودن، مسلمان بودن. در مورد شرط بودن رشد و عدالت، نظرات اختلافی است ولی اگر فسق او ثابت شود حاکم طفل را از او گرفته و به دیگری می سپارد. این شروط خود بیانگر کارکرد سرپرستی و حمایتی احکام لقیط در اسلام است. چراکه اگر لقیط گم شده بود و ملتقط یابنده، گذاشتن شرط برای یابنده معنایی نداشت مگر آنکه منظور از ملتقط سرپرست باشد که وضع چنین شروطی برای حمایت از طفل مطلوب است. از سوی دیگر فقها برای شرط مسلمان بودن ملتقط به آیه نفی سبیل « وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً – نساء 141 » اشاره کرده اند که بیانگر تسلط ملتقط بر لقیط است. ( مبین، 1384 : 31 )
به نظر می رسد با توجه به مطالب گفته شده مشخص می شود که فرزندخواندگی به مفهوم عام آن در اسلام به طور مطلق منع نشده است و اسلام در مورد رسیدگی به ایتام و کودکان بی سرپرست بی تفاوت نبوده، بلکه در اسلام به کودکان بی سرپرست و یتیم توجه و سفارش بسیار شده و آن را امری نیکو دانسته اند. احادیث بسیاری در کتب فقهی و حدیثی آمده است که سرپرستی و اداره کردن امور فرزندان بی پناه و یتیم را مورد تأیید قرار داده اند؛ از جمله آیه 9 سوره ضحی که می فرماید: « فأما الیتیم فلاتقهر » و
نیز سفارش پیغمبر ( ص ) که از جمله فرمودند « بهترین خانه های شما آن خانه ای است که در آن یتیمی احساس شود و بدترین خانه های شما آن خانه ای است که با یتیمی بدرفتاری گردد. » .همچنین حضرت علی ( ع ) در فرمان تاریخی خود به مالک اشتر دستور می دهد تا مواظب یتیمان باشد و به وضع آنان رسیدگی کند و نیز در وصیت خودش به فرزندان خود، حسن و حسین علیهما السلام فرمود: « در مورد یتیمان از خدا بترسید، نکند که آنها را گرسنه بگذارید و در اثر بی سرپرستی، ضایع و تباه شوند ». ( توسلی، امیر نیرومند، 1391 : 21 )
در قانون مدنی ایران به تبعیت از حقوق اسلام، فرزندخواندگی به رسمیت شناخته نشد. اما این مانع از آن نبود که اشخاص نیکوکار به نگهداری و تربیت اطفال بی سرپرست قیام نکنند. این یک وظیفه انسانی، وجدانی و مذهبی تلقی می شد که برای انجام آن نیازی به فرزندخواندگی رسمی نبود: چه بسا دادگاه به پیشنهاد دادستان، اطفال بی سرپرست را به اشخاصی که مایل به نگهداری آنان بودند و شایستگی این کار را داشتند واگذار می کرد و ایشان تحت عنوان امین موقت یا قیم و تحت نظارت دادستان، طفل را بزرگ می کردند، همه گونه نیکی و محبت در حق او روا می داشتند، از عواطف و احساسات پدرانه و مادرانه خویش برخوردارش می ساختند؛ گاهی اموال خود را به او می بخشیدند یا تا یک سوم اموالشان را به نفع او وصیت می کردند. ( صفایی و امامی، 1388: 277 و 278 )
بنابراین سرپرستی از کودکان یتیم با انگیزه های صرفاً معنوی به صورت نگهداری از آنان در خانواده یا تهیه امکانات مادی همواره به صورت یک تعهد اخلاقی در کانون توجه مردم ایران بود اما انجام این امر مبنای قانونی نداشت به گونه ای که به دو طریق انجام می گرفت که از طرف دادسرا به عنوان قیمومت و دیگری از طریق وصایت. ( عاملی، 1350: 23 )
تا اینکه قانون گذار ایران به علت فواید فردی و اجتماعی و نیاز مبرم جامعه به حمایت از اطفال بدون سرپرست در تاریخ 29 اسفند ماه 1353 نخستین گام را برای شناسایی و منظم ساختن روابط اخلاقی این گونه کودکان با خانواده ها برداشت و قانونی تحت عنوان « حمایت از کودکان بی سرپرست » وضع نمود.
این قانون سرپرستی را به صورت یک نهاد حقوقی درآورده است. قانون اخیر یکی از مهمترین قوانین در مورد کودکان بی سرپرست در زمان پیش از انقلاب اسلامی و پس از آن است. بعد از انقلاب اسلامی در خصوص مطابقت این قانون با شرع بین محاکم دادگستری اختلاف نظر افتاد و پس از سؤال از کمیسیون استفتائات شورای عالی قضائی، کمیسیون مزبور در تاریخ 27/6/1362 چنین اعلام نظر کرد: « رعایت جهات شرعی در مورد ارث بلا وارث و سن بلوغ، موضوع تبصره ماده 5 و بند الف ماده 6 مورد سؤال، رعایت نشده است. با رعایت مصالح شرعی طفل، عمل به قانون مذکور بلامانع است و حاکم شرع بر طبق آن می تواند حکم صادر کند » این قانون از طرف شورای نگهبان هم غیرشرعی اعلام نشد. (توسلی، 1388: 92). بنابراین قانون مزبور جزء در مواردی خاص که صراحتاً با احکام شرعی در تعارض است تا تصویب قانون جدید حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست مورد استفاده قرار می گرفت.
برخی از حقوق دانان معتقدند که سرپرستی تا حدی مشابه فرزندخواندگی و به دیگر سخن نوعی از آن است. ( صفایی و امامی، 1388 : 277 )
و همچنین گفته اند سرپرستی، عنوان فریبنده ای است که برای پنهان داشتن ابتکار قانون گذار به کار رفته است و در واقع کنایه از امکان پذیرفتن فرزند در خانواده است. ( کاتوزیان، 1384 : 444 )

در انتها لازم است گفته شود که به نظر می رسد آیاتی که مورد اشاره قرار گرفت به دنبال عدم مشروعیت کامل فرزندخواندگی و نسخ کامل این نهاد نبوده است، بلکه می توانیم بگوییم تحول ایجاد کرده است.
آنچه ممکن است به عنوان رد شارع در فرزندخواندگی مطرح شود از آیات نفی آثار نسب است نه نفی کلیه آثار فرزندخواندگی، با دقت در آیه 4 سوره احزاب متوجه می شویم که آیه در صدد بیان این واقعیت است که رابطه حقیقی و آثار آن با این ادعاها محقق نمی شود و احکامی که در نسب حقیقی وجود دارد بر این رابطه حاکم نمی باشد بنابراین آیات به دنبال نفی آثار نسب و قرابت ناشی از فرزندخواندگی است و بعضی از آثار فرزندخواندگی را رد کرده است؛ از جمله: 1- نسب ( آیه 4 و 5 سوره احزاب ) 2- حرمت نکاح ( آیه 37 سوره احزاب ) 3- ارث ( آیه 6 سوره احزاب و سوره نساء ) که در فصل سوم در بخش آثار سرپرستی بیان خواهیم کرد.
اما آثار فرزندخواندگی فقط منحصر به این سه امر نیست، نفی رابطه و نسب حقیقی، محرمیت و ارث که از آثار قرابت ناشی از نسب حقیقی است، نفی آثار دیگر را به دنبال نخواهد داشت.
1-3 سرپرستی
سرپرست ( به فتح سین ) یعنی پرستار، نگهبان، بزرگتر خانواده، کسی که در اداره و یا بنگاهی بجای رئیس کار می کند. سرپرستی نیز به معنای نگهبانی و پرستاری ذکر شده است. ( بهشتی، 1356: 850 )
در ترمینولوژی حقوق سرپرست به معنی قیم آمده است؛ سرپرستی نیز قیمومت گفته شده است و اداره سرپرستی از ادارات دادگستری در نصب قیم و نظارت در کار او اقدام می کند. ( جعفری لنگرودی، 1387: 355 )
سرپرست مترادف قیم با معنای متولی امر و عهده دار آن، متولی وقف و کسی که سرپرست و عهده دار اموال یتیم باشد ذکر شده و قیمومت همان سرپرستی است.
آنچه از مفهوم قانون جدید حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست فهمیده می شود این است که سرپرستی عبارت است از اعطای سرپرستی کودکان و نوجوانان شناخته شده سازمان بهزیستی به خانواده ها و دختران و زنان مجرد متقاضی که واجد شرایط قانون جدید می باشند. ( ماده 5 قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست )
1-3-1 سرپرستی موقت
سرپرستی موقت یا امین موقت عبارت است از اینکه در مواردی که هیچ یک از پدر، مادر، جد پدر و یا وصی منصوب از سوی ولی قهری صلاحیت سرپرستی را ولو با ضم امین یا ناظر نداشته باشند، دادگاه می تواند، مطابق قانون حمایت از کودکان و نوجوانان بی سرپرست و بدسرپرست و با رعایت مواد 1184 و 1187 قانون مدنی و با اخذ نظر مشورتی سازمان بهزیستی مسئولیت قیم یا امین مذکور در این مواد را به درخواست کنندگان سرپرستی واگذار نماید.

در واقع در سرپرستی موقت کودک و یا نوجوان با حفظ هویت خانوادگی خود به خانواده دیگری سپرده می شود و تغییری در مشخصات سجلی کودک یا خانواده ایجاد نمی شود. (الوند، 1388: 9). بنابراین سرپرستی موقت از روش های مؤثر جهت اجتناب از اقامت طولانی مدت کودکان و نوجوانان در بهزیستی می باشد.
1-3-2 بی سرپرست
عنوان بی سرپرستی کودک و نوجوانی را شامل می شود که امکان شناخت هیچ یک از پدر، مادر و جد پدری آنان وجود نداشته باشد و یا پدر، مادر، جد پدری و وصی منسوب از سوی ولی قهری در قید حیات نباشند، و همچنین کودک و نوجوانی که سرپرستی آنان به موجب حکم مراجع صلاحیتدار به سازمان بهزیستی محول شده و تا زمان

دیدگاهتان را بنویسید