دانلود پایان نامه ارشد با موضوع رابطه نامشروع

ه است.»

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نسب به مفهوم عام ممکن است پدری یا مادری و یا ابوینی باشد، در واقع نسب عام همان قرابت نسبی است. ( صفایی و امامی، 1388: 287 )
اگر مبنای نسب ازدواج باشد، نسب قانونی و اگر مبنای نسب رابطه نامشروع زن و مرد باشد، نسب غیرقانونی است، هرگاه یکی از طرفین یا هر دو بر اثر اشتباه یا اکراه سبب ولادت طفل شوند نسب ناشی از شبهه و اکراه است که در این صورت نسب انسان نسبت به طرفی که در شبهه با اکراه بوده در حکم نسب قانونی خواهد بود. ( عاملی، 1350 : 105 )
1-1-5 قرابت
در لغت: به فتح قاف و راء، مصدر « قَرُبَ » به معنای نزدیکی و خویشاوندی است.
در فقه و حقوق: قرابت به معنای خویشاوندی به یکی از اسباب معین در شرع و قانون است. اسباب قرابت در شرع اسلام و قوانین جاریه که امروز موضوعیت داشته و در میان مردم محمول باشد، سه قسم است:
1) قرابت به ولادت؛ که عبارت است قرابتی که منشأ آن زاد و ولد باشد ( نسب و رحم )، چنانکه در تعریف رحم گفته اند که عبارت از قرابت از طریق ولادت است، این نوع خویشاوندی بر دو نوع است:
الف: خویشاوندان محرم؛ که عبارتند از اصول شخص ( آباء و اجداد او هرچه بالاتر روند ) فروع شخص ( اولاد و اولاد اولاد هرچه پایین تر روند )، فروع پدر شخص ( اخوه و ابنای اخوه هرچند فروتر روند )، فروع جد ( نخستین طبقه آنان ) ( اعمام و عمات و اخوال دخالات )
ب: خویشاوندان غیرمحرمه؛ کسانی هستند که میان آنها محرمیت وجود ندارد، اما منشأ خویشاوندی آنها قرابت ( ولایت ) است مانند ابنای عمّ و فرزندان آنان هرچند فروتر روند و خویشاوندان غیرمحرمه در واقع از این حیث بیگانه محسوب می شوند به نحوی که بیشتر آثار احکام خویشاوندان محرم در باب آنان جاری نیست. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 3 : 1515 )
2) قرابت سببی؛ که آن را قرابت بالمصاهره نیز می گویند، به طوری که مرحوم شهید ثانی و شیخ انصاری تعریف کرده اند، خویشاوندی است که در اثر نکاح بین هر یک از زوجین با خویشاوندان دیگری ایجاد می شود. در مورد قرابت سببی بین نکاح دائم و منقطع فرقی نیست. ( محقق داماد، 1376: 86 )
3) قرابت رضاعی؛ رضاع ( به فتح و کسر راء ) در لغت به معنی شیرخوردن است، شیرخوردن طفل از زنی که مادر طبیعی و نسبی او نیست با شرایطی که قانون مقرر داشته است ایجاد یک نوع رابطه خویشاوندی می کند که آن را قرابت رضاعی گویند. قرابت رضاعی ویژه حقوق اسلام و کشورهای اسلامی است لیکن در حقوق فرنگی قرابت رضاعی دیده نمی شود. قرابت رضاعی قبل از اسلام وجود داشته است؛ قوم عرب برای شیرخوارگی اهمیت خاصی قائل بودند و مانند خویشان نسبی از خویشان رضاعی خود نیز حمایت می کردند اسلام اینگونه قرابت را که زیانی نداشته به رسمیت شناخته ولی حدود آن را مشخص و شرایط و آثار آن را تعیین کرده است، بنابراین قرابت رضاعی از نهادهای امضایی اسلام است نه تأسیسی، قرابت رضاعی در حقوق اسلام مستند به قرآن، سنت و اجماع است. اثر قرابت رضاعی تنها از نظر ایجاد حرمت در نکاح، در حکم قرابت نسبی است، و آثار دیگر قرابت نسبی در قرابت رضاعی وجود ندارد. شرایط به وجود آمدن قرابت رضاعی در ماده 1046 قانون مدنی معین شده است. ( صفایی و امامی، 1388: 274 و 275 )
1-1-6 ولایت
در لغت: ولایت در لغت مصدر از ریشه « ولی » و به کسر واو به معنای حکومت، فرمانروایی، پادشاهی، دوستداری، خویشاوندی، قرابت، تولی، امر، انجام و پرداختن به کاری است. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 3 : 2248 )
در فقه و حقوق: عبارت از قدرتی شرعی و قانونی است که به موجب آن هر شخصی می تواند به انشای عقود و دیگر تصرفات اعم از مالی یا غیرمالی با رعایت دیگر ترتیبات شرعی اقدام کند که بر دو نوع است:
1) ولایت بر خویشتن؛ چنانکه اگر مانعی که شخص را از تصرف در امور خود باز دارد، وجود نداشته باشد، هر کس بر خویشتن ولایت داشته و می تواند هرگونه تصرفی اعم از مالی و غیرمالی به نفع یا ضرر خویش انجام دهد که به آن ولایت اصیل نیز گویند.
2) ولایت بر غیر؛ کسانی که فاقد اهلیت باشند، تصرف از جانب آنان یا به ولایت یا به وصایت یا به قیمومت است. (همان)
ولایت در حق غیر که از آن به ولایت نیابی نیز تعبیر می شود، ولایتی است که به موجب آن شخصی قدرت می یابد که از سوی غیر و در حق او تصرفاتی انجام دهد که بر دو نوع است:
الف: ولایت اختیاری؛ زمانی حاصل می شود که شخص برخوردار از حق ولایت برخویشتن، به دیگری وکالت داده و یا اختیار خود را برای تصرفی خاص یا فراگیر به دیگری تفویض می کند.
ب: ولایت اجباری ( قهری )؛ ولایتی است که شرع یا قانون برای مصلحت شخصی که برخوردار از وصفی که مانع اهلیت اوست، به کسی می دهد. مانند ولایت پدر، جد پدری یا وصی بر صغیر یا ولایت قاضی بر شخص قاصر، که چنین ولایتی می تواند بر نفس، بر مال یا هر دو باشد. (همان)
به اعتبار دیگر ولایت بر دو نوع است:
1- ولایت خاص؛ عبارت از ولایتی است بر فرد یا افرادی خاص
2- ولایت عام؛ ولایتی است بر تمامی افراد جامعه اسلامی، مانند ولایت از سوی ولی امر عادل (همان)
1-1-7 اولاد
اولاد، جمع ولد به معنی فرزند است. « اولاد » به دو مفهوم عام و خاص به کار می رود:
به معنی عام شامل تمام کسانی است که از نسل شخصی به طور مستقیم به وجود آمده اند، خواه بی واسطه باشد یا با واسطه. در این تعریف نواده های شخص نیز، هر اندازه پایین برود، در زمره اولاد است. اما به معنی خاص به کسانی گفته می شود که بی واسطه از نسل شخصی به وجود آمده اند. نکته ای که در مورد اولاد به معنی خاص آن باید گفته شود این است که در قانون مدنی و فقه « اولاد » به اطفالی گفته می شود که دارای نسب مشروع هستند و قانون آنها را وابسته به پدر یا مادر و یا هر دو می داند. کودکانی که دارای نسب مشروع نیستند با پدر و مادر طبیعی خود نسبتی ندارند و نمی توان آنها را « ولد » یا فرزند نامید. ( کاتوزیان، 1384 : 321 )
اما گاهی اوقات لفظ فرزند در غیر این معانی به کار برده می شود، یعنی اینکه هیچ گونه رابطه نسبی و خونی وجود ندارد و در عین حال یکی از آنها دیگری را فرزند خود می خواند، رابطه موجود بین اینها که به تجویز قانون می باشد که یک رابطه فرضی و حکمی است، رابطه سرپرستان و کودک یا نوجوان که بین طرفین و به حکم قانون ایجاد می شود. درجه وابستگی فرزندی که به این صورت پذیرفته می شود با متقاضیان سرپرستی تابع احکام قانونی است.
1-2 فرزند خواندگی و سیر تحول آن
فرزند خواندگی از حیث لغوی از « فرزند خواندن » و به این معنی است که شخص بیگانه ای را که با او نسبت فرزندی ندارد، فرزند خود بخواند. ( دهخدا، 1377: 10042 )
معادل انگلیسی این واژه « Adoption » که از واژه Adopt گرفته شده که به معنای قبول کردن، پذیرفتن، مربوط ساختن و نامگذاردن آمده است. ( آریانپور، 1384 : 298 )
و معادل عربی آن « دعی » است همچنین واژه « دعی » مشتق از « دعو، دعا » است که به معنای صدا زدن، خواندن، دعوت کردن، نامیدن است. ( آذرنوش، 1386: 197 )
در زبان عربی « تبنّی » را نیز معادل فرزندخواندگی آورده اند و در لغت مصدر باب تفعّل از ریشه « بنو » به معنای پسرخواندگی، فرزندخواندگی و پسر گزیدن است و در فقه کسی را که پسر حقیقی شخصی نباشد توسط وی به پسری برگزیدن را تبنّی گویند. ( انصاری و طاهری، 1388، ج 1 : 626 )
اما در اصطلاح، فرزندخواندگی یک عمل حقوقی است که موجب پیدایش رابطه فرزندی صوری میان زن و مرد یا احدی از آنان از یک سو و فرزندی که متعلق به آنان نیست می شود. ( جعفری لنگرودی، 1387، ص 497 )
سرپرستی که در کشورهای غیراسلامی به صورت فرزندخواندگی انجام می گیرد سابقه نسبتاً طولانی دارد و در ادوار مختلف با اهداف گوناگون مورد توجه قرار گرفته است.
در ایران با وجود سابقه پذیرش نهاد فرزندخواندگی در دوران حکومت ساسانیان و اعتبار آن نزد زرتشتیان با نفوذ اسلام منسوخ گردید. ولی به علت فواید فردی و اجتماعی و نیاز مردم جامعه و استقرار عدالت و حمایت از کودک و نوجوان سرپرستی این افراد مورد توجه قرار گرفته است (امامی،1378 : 22 ) که در ادامه تحولات فرزندخواندگی را بیان خواهیم کرد که دچار چه دگرگونی هایی شده است.
1-2-1 فرزندخواندگی پیش از اسلام
در بین اقوام و قبایل عرب در شبه جزیره عربستان، قبل از ظهور اسلام، فرزندخواندگی یا « تبنی » بسیار رواج داشت؛ به گونه ای که وقتی کودکی را به فرزندی می پذیرفتند همه آثار فرزند بطنی را بر او مترتب می کردند، از جمله اینکه فرزندخوانده از پذیرنده فرزند ارث می برد و زوجه فرزندخوانده مثل زوجه فرزند واقعی عروس پدرخوانده محسوب می گردید. بنابراین ازدواج پدرخوانده با زوجه پسرخوانده مباح و مجاز نبود. در نتیجه اگر فرزندخوانده زوجه خود را طلاق می داد و یا در اثر فوت یا کشته شدن فرزندخوانده زوجه اش بیوه می شد پدرخوانده مجاز نبود با زن پسرخوانده ازدواج کند که این طرز تفکر در میان مردم قوت داشت و در ابتدای پیدایش اسلام نیز با شدت و تعصب فراوان رعایت می گردید. ( خراسانی، 1375، ج 1 : 283 )
بر این اساس فرزندخوانده ها از تمام حقوقی که فرزندان حقیقی برخوردار بودند از جمله ارث برخوردار بودند، چه آنکه در زمان جاهلیت مردم از سه طریق از یکدیگر ارث می بردند که عبارتند از:
1- نسب که در اولاد مذکر و جنگجویان مرد منحصر بود و از این رو زنان و کودکان از ارث محروم می شدند.
2- از طریق فرزندخواندگی، یعنی به فرزندی گرفتن فرزندان دیگران، که صیغه ای شبیه عهد و سوگند ( ولاء ) داشته است.
3- از طریق عهد و سوگند که از آن به ولاء تعبیر می شده؛ به گونه ای که فردی به شخص دیگر در حالی که دست یکدیگر را گرفته بودند می گفت « دمی دمک وهدمی هدمک و ناری نارک و حربی حربک و سلمی سلمک و ترثنی و ارثک و تطلب بی و اطلب بک و تعقل عنی و اعقل عنک » پس از آن فرد هم پیمان به مقدار یک ششم از میراث هم پیمان خود ارث می برد. ( رحیمی، 1388 : 76 )
بنابراین همان گونه که گفته شد در ارتباط با یکدیگر رابطه نسب حقیقی را برقرار می کردند و قرابت ناشی از نسب واقعی را حاکم بر خودشان می دانستند و فرزندخواندگی را موجب ایجاد نسب و قرابت می دانستند.
1-2-2 فرزندخواندگی پس از ظهور اسلام
اساس تلاش اسلام و پیغمبر صلی الله علیه و آله بر شکستن بت های نفس و نابود کردن بسیاری از معیارهای غلط دوران جاهلیت و جایگزین کردن ارزش های واقعی و کرامت های انسانی بر مفاخر واهی قبیله ای و عشیره ای و برتری دادن تقوا بر قدرت مادی و ظاهری و استقرار عدالت و ریشه کن کردن اختلاف طبقاتی استوار بود و برای نیل به این هدف طرق مختلفی را می پیمود و از ابزار متفاوتی استفاده می کرد. (امامی، 1378 : 29)
از جمله اقدام پیغمبر در این زمینه این بود که از زینب دختر عمه خود که مادرش از قبیله قریش و پدرش از قبیله معروف اسدی بود برای زید فرزندخوانده خود خواستگاری کرد. زیدبن شراحیل کلبی از قبیله بنی عبدود به روایتی برده و اسیری بود که شخص به نام حکیم بن خرام از بازار عُکاظ خریداری و در مکه به خدیجه همسر پیغمبر ( ص ) فروخت و خدیجه زید را به همسر خود بخشیده بود که بعد از مدتی این غلام آزاد شد و پیغمبر ( ص ) او را به فرزندخواندگی پذیرفت. (گرجی، 1379 : 31)
همان طور که گفته شد، پیغمبر ( ص ) از زینب که زنی صاحب جمال بود برای زید، فرزندخوانده خود که مردم عرب او را زید بن محمد می نامیدند، خواستگاری کرد و زینب به ازدواج زید درآمد. ولی شاید به این علت که جامعه آن زمان و طرز تفکر مردم هنوز آمادگی پذیرش فکر بلند پیغمبر ( ص ) را نداشت این وصلت ادامه نیافت و بعد از مدتی بین زید و زینب اختلاف پیش آمد و توصیه پیغمبر ( ص ) بر ادامه زندگی این دو نفر مفید واقع نشد و سرانجام زید و زینب از هم جدا شدند و بعد از وقوع طلاق و انقضای عده، پیغمبر ( ص ) زینب را به ازدواج خود درآورد. بدین منظور زید را برای این خواستگاری مأمور کرد بعد از وقوع ازدواج بین پیغمبر ( ص ) و زینب که در نظر اعراب نوعی خرق عادت بود مورد اعتراض شدید مردم، خصوصاً دشمنان پیغمبر ( ص ) گردید و بر او خرده گرفتند که چرا پیغمبر ( ص ) برخلاف رسم عرب با عروس خود ازدواج کرده است ولی ما را از آن نهی می کند. پیغمبر ( ص ) در برابر اعتراضات شدید مردم و در دفاع از عمل خود فرمودند: من پسری ندارم تا عروسی داشته باشم و چون زید فرزند صلبی من نیست، خرق عادت نشده و در نتیجه با عروس خود ازدواج نکرده ام، چرا که فرزندخوانده فرزند نیست. (حلی، ج 2 : 745)
ابتدا باید بررسی شود که قرآن کریم در این زمینه چه حکمی دارد، فقهای شیعه برای استنباط و بیان حکم شرعی فرزندخواندگی به آیات استناد کرده اند. البته در این زمینه احادیثی نیز ذکر شده است، اما کتاب قرآن به عنوان اولین ادله استنباط احکام شرعی در نظام حقوقی امامیه، مورد نظر فقهاست از این رو احادیث مزبور مفسری برای آیات قرآن به شمار می روند.

آیاتی که فقها و مفسران شیعه حکم نفی فرزندخواندگی و حرمت آن در اسلام را از آن استنباط کرده اند آیات 4-5-37-40 سوره مبارکه احزاب می باشد. شأن نزول این آیات زیدبن حارثه، پسرخواندهی رسول خدا ( ص ) می باشد ولی فقها از این آیات حکم کلی فرزندخواندگی را استنباط کرده اند و گفته اند فرزندخواندگی در اسلام نسخ شده و احکام مربوط به آن از بین رفته است.
آیه 4 سوره مبارکه احزاب می فرماید:
« … وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءکُمْ أَبْنَاءکُمْ ذَلِکُمْ قَوْلُکُم بِأَفْوَاهِکُمْ وَاللَّهُ یَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ یَهْدِی السَّبِیلَ »
… خداوند فرزندخوانده های شما را فرزند حقیقی شما قرار نداده است، این سخن شماست که به دهان می گویید، اما خداوند حق را می گوید و اوست که به راه راست هدایت می کند.
آیه 5 می فرماید:
« ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَمَوَالِیکُمْ وَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ فِیمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَکِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا »
آنها را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه تر است و اگر پدرانشان را نمی شناسید آنها برادران دینی و موالی شما هستند. اما گناهی بر شما نیست در خطاهایی که از شما سر می زند ( و بی توجه آنها را به نام دیگران صدا می زنید )، ولی آنچه را از روی عمد می گویید ( مورد حساب قرار خواهد داد ) و خداوند آمرزنده و رحیم است.
با توجه به مدنی بودن این سوره و با توجه به آیات مورد نظر که به بیان حکم می پردازد، می توان اطمینان پیدا کرد که این آیات نیز در مدینه، یعنی بعد از هجرت پیامبر اکرم ( ص ) نازل شده است. به بیان دیگر حکم فرزندخواندگی تا قبل از نزول این آیات در مدینه به همان روال و رسم و رسوم جاهلیت بوده است.
شأن نزول آیات: در اکثر قریب به اتفاق تفاسیر و کتب فقهی ذکر حکم فرزندخواندگی با تفاسیر آیات مزکور و بیان شأن نزول آیات همراه بوده است و گفته اند که این آیات درباره زیدبن حارثه و زینب بنت جحش می باشد. در ذیل آیات مزبور آمده است: قتاده و مجاهد و ابن زید گفته اند که این آیه درباره زیدبن حارثه نازل شده است. ( غریب، 1387، ص 105 به نقل از شیخ طوسی، 1409 ق، ج 8، ص 315 / طبرسی، 1415 ق، ج 8 : 119).
در تفسیر این آیات نیاز است که به ابتدای آیه چهارم سوره احزاب هم اشاره ای شود:
« مَّا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِّن قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ … »
خداوند در سینه مرد دو قلب قرار نداده است، در تفسیر آیه گفته شده است: هر کس فقط می تواند یک قلب داشته باشد؛ بدین معنا که نمی تواند در قلب در آن واحد هم کفر و هم ایمان باشد. در تفسیر همچنین آمده است: این قسمت آیه به بقیه آیه مربوط است که می فرماید: « وَمَا جَعَلَ أَدْعِیَاءکُمْ أَبْنَاءکُمْ » و فرض است همچنان که یک نفر نمی تواند صاحب دو قلب باشد، انسان نیز در آن واحد نمی تواند فرزند غیر و کس دیگر باشد. (همان : 106)
البته با توجه به اینکه آیه در رابطه با حکم فرزندخواندگی است و همچنین در قسمت بعدی آیه آمده است که خداوند فرزندخوانده را فرزند انسان قرار نداده است چه بسا قسمت

دیدگاهتان را بنویسید