خود پنداره به عنوان یک وضعیت مرکزی

تاریخچه خودپنداره[1]

نقطه عطف دانش بشری درباره خویشتن درونی در سال 1944 به وجود آمد. یعنی در زمانی که رنه دکارت اصول فلسفه را نوشت. دکارت مطرح کرد که تردید ابزار اصلی پرسش است. دکارت استدلال نمود که اگر شک می‌کنیم، و سپس فکر می‌کنیم، پس وجود داریم و در نتیجه وجود وابسته به ادراک است (پورکی[2]، 1988، ص 13).

نقطه عطف دوم در توسعه نظری خودپنداره نوشته‌های زیگموند فروید بود که درک جدیدی از اهمیت فرایند روانی درونی ارائه نمود. او مطرح کرد که خودپنداره در نظام اولیه روانی فرد ایجاد می‌شود. آنا فروید در سال 1946 مطرح نمود که خود تفسیری و رشد، هسته مرکزی خود یا ego می‌باشد (پورکی، 1988).

مهم‌ترین تحول در زمینه خودپنداره به نظریه راجرز برمی‌گردد. راجرز خویشتن را جزء مرکزی و محوری سازگاری شخصی و شخصیتی می‌داند. راجرز «خود» را به عنوان محصول اجتماعی که خارج از روابط درون فردی رشد می‌کند و برای ثبات تلاش می‌کند، توصیف نمود. او معتقد بود که نیازی اساسی در بشر وجود دارد و آن توجه مثبت از طرف دیگران و نیز از طرف خود فرد است و نیز عقیده داشت که در هر شخص تمایل به سمت خودشکوفایی و رشد وجود دارد و بروز آن توسط یک محیط جالب و جاذب امکان‌پذیر است (اسمیت و همکاران 1978، به نقل از پورکی، 1988، ص 14).

 

2- 2- 2- 8- تعریف خودپنداره

پس از ارائه تعاریف و ذکر تاریخچه مختصری از مطالعات مربوط به «خود» و اشاره‌ای به تاریخچه خودپنداره به بررسی این متغیر پژوهشمان می‌پردازیم. در متون مختلف واژه‌هایی چون خودپنداره، تصویر خود، ادراک از خود، باورهای خود و … مترادف با هم به‌کاربرده شده و تعاریف ارائه شده از این مفهوم کمابیش مشابه هستند.

  • پورکی (1988)، خودپنداره را مجموعه‌ای از نظام پویا و متشکل و پیچیده اعتقادات آموخته شده‌ای می‌داند که در هر شخص، آن حقیقت مربوط به وجود خودش را حفظ می‌کند.
  • فرام (1956)، خودپنداره را «روح آگاه شده از خودش» می‌داند (پورکی، 1988، ص 21).
  • آلپورت (1961)، خودپنداره را به عنوان ادراک شخص از شخصیت خود می‌داند و ماهیت خودپنداره را این گونه تعریف می‌کند: «ادراک افراد از صفاتی که دارا هستند و نیز نظر افراد درباره شخصیت خودشان» (آلن[3]، 1990، به نقل از غلامی1384، ص 29).
  • فراهانی (1378) خودپنداره را از نظر راجرز به این صورت تعریف می‌کند: خودپنداره یک مجموعه منظم از ویژگی‌هایی است که فرد آن را جزئی از خودش تلقی می‌کند. خودپنداره فرایند اجتماعی است و از طریق تماس اجتماعی کسب می‌شود (به نقل از غلامی1384، ص 29).

به طور کلی می‌توان گفت خودپنداره “مجموعه کلی باورهای فرد در مورد اسناد شخصی وی راجع به خویش” است (برم و کازین[4]، 1990، ص 50).

  پرسش مهر 97 رئیس جمهور  ,بهترین پاسخ به پرسش مهر 98-1397 نوزدهم

 

2- 2- 2- 9- خود پنداره به عنوان یک وضعیت مرکزی

برای بسیاری از نظریه‌پردازان شخصیت، نظیر کارل راجرز، خود پنداره جنبه بسیار مهم شخصیت کلی فرد است (جرجن[5] و دیگران 1981، به نقل از بایرن و بارون، 1991). افراد بیشتر از دیگران به خودشان توجه می‌کنند و علاقه‌مندند. میزان رفتارهای متمرکز بر خود در افراد به طور وسیعی مطالعه شده است و زنان نسبت به مردان گرایش بیشتری به خود مرکزی نشان می‌دهند (اینگرام[6] و همکاران، 1988، به نقل از برم و کازین ، 1990).

در اغلب نظریه‌های رایج خود پنداره به عنوان یک طرح‌واره شناختی دیده شده که حافظه‌های عینی و انتزاعی مربوط به خود را سازمان می‌دهد و پردازش اطلاعات مربوط به خود را کنترل می‌کند.

خود پنداره به عنوان یک چارچوب شناختی، عوامل خاصی که به عنوان وضعیت‌های شخصیت در نظر گرفته می‌شوند را در بر می‌گیرد. سه تا از این عناصر یا وضعیت‌ها اهمیت بیشتری دارند، تفاوت‌های افراد در روش ارزشیابی خودشان، در باورشان از اینکه تا چه حد در کار مرکزی برای رسیدن به اهداف مطلوب کارآمدند و چقدر در تأثیر رفتارشان بر دیگران دخالت و کنترل دارند.

نگریستن به خود به عنوان یک ساخت شناختی، بینش‌های جدیدی را به بار آورده است. نظریه‌پردازانی چون راجرز، تشر و کمپل نیز بر نقش عاطفه یا ارزشیابی (عزت‌نفس) تأکید کرده‌اند که ممکن است نقش قاطعی در ساختمان خود پنداره و رویارویی آن با اطلاعات بیرونی داشته باشد (کمپل 1990، به نقل از محمودی،1377، ص 41).

 

2- 2- 2- 10- ریشه‌های خود پنداره

برخی از عوامل مؤثر در تشکیل خود پنداره که در متون متفاوت همچون بایرن و بارون (1991، ص 79) به آن اشاره شد، عبارت‌اند از:

الف: رشد فیزیکی و تحول : تأثیر این عامل در اولین سال‌های کودکی واضح‌تر است به طوری که ارتباط قوی بین خود پنداره و تصور بدنی هم در دختر و در پسر وجود دارد.

کودکان از سال دوم زندگی با نگاه کردن در آینه خود را بازشناسی می‌کنند که همین نشانه خودآگاهی در آنان است (ماسن 1370؛ به نقل از محمودی، 1377، ص 53). کودکان از سن دو سالگی به بعد از خود استنباطی به دست می‌آورند که معمولاً و در ابتدا بر پایه ساختمان بدنی‌شان است. تا سن 7 سالگی برتری خصوصیات جسمی در قضاوت‌های عینی و قابل مشاهده از خود، کاملاً مشهود است. در اواسط دوران کودکی توصیف از خود به تدریج انتزاعی‌تر می‌شود و از صورت جسمی به صورت روان‌شناختی در می‌آید. البته در بعضی جوامع مثل آمریکا به علت نگرش فرهنگی خاص آنان، داشتن بدنی جذاب عامل مهمی در ارزیابی افراد از خودشان و دیگران است و طبعاً عامل رشد فیزیکی و زیبایی ظاهری سهم بیشتری را در تبیین خود پنداره به عهده خواهد داشت.

  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

ب: میزان رشد و بلوغ[7]: حوزه دیگری که می‌تواند بر خود پنداره تأثیرگذارد، میزان رشد است مثل بلوغ زودرس در مقابل بلوغ دیررس . ظهور بلوغ و تغییرات زیستی کاربرد‌های اجتماعی و روان‌شناختی مهمی برای نوجوانان دارد. حیطه روابط نوجوان بسیار وسیع‌تر شده و عوامل مهم از نظر وی متحول می‌شوند و لذا خود پنداره بیشتر تحت تأثیر عوامل درونی چون افکار و احساسات و یا توانایی پذیرفته شدن در گروه همسالان و میزان استقلال نوجوان، قرار خواهد گرفت. پس چگونگی بلوغ در مفهوم خود پنداره افراد مؤثر است. دختران زود بالغ شده راحت‌تر، مستقل‌تر، با اعتماد به نفس بیشتر و جذاب‌تر از دیگران توصیف‌شده‌اند (دمبو، 1996، ص 87).

ج: تعامل اجتماعی[8] : همان‌طور که قبلاً اشاره کردیم، خود پنداره کل تجارب مربوط به خود را منعکس می‌کند. اما باید دید چه تجاربی اختصاصاً در شکل‌دهی این دانش درباره خود و ویژگی‌های اصلی آن، مهم و حیاتی هستند؟ با وجود دیدگاه‌های متفاوت و بحث بر انگیز درباره خود، توافقی کلی بر یک نکته کلیدی وجود دارد : که مفهوم خود پنداره تحت تأثیر اطلاعاتی که توسط دیگران یعنی از تعامل اجتماعی به دست آمده، ظهور می‌کند. البته گلیکان[9] (1990) پیشنهاد کرد که مرد و زن در سوگیری خود پنداره متفاوت هستند. مردان بیشتر احتمال دارد خود را در قالب جدا یا انفرادی ببینند در حالی که زنان اغلب به یک خود ارتباطی تأکید دارند و خود را محاط در یک شبکه از روابط بین فردی می‌بینند. بیش از صد سال پیش ویلیام جیمز نوشت که بدون پس‌خوراند و ارزشیابی‌های فراهم شده توسط دیگران، ما فقط یک هویت مشخصی خواهیم داشت. همان‌گونه که چارلز کولی و جامعه‌شناسان دیگر عبارت “خود آیینه‌ای[10]” را به کار بردند تا در سطح وسیعی تأکید کنند که خود پنداره ما انعکاس اطلاعاتی است که توسط اطرافیان ما فراهم می‌شود. البته تمام افرادی که ملاقات می‌کنیم تأثیر یکسانی بر خود پنداره ما ندارند و فقط افراد مهم (از نظر ما) هستند که عکس‌العمل‌ها و ارزیابی‌هایشان مؤثر واقع می‌شود، مثل والدین، دوستان نزدیک و معلمان قابل احترام.

د: تجارب محیط آموزشی : گاهی معلمان از طریق پایه‌گذاری یک محیط یادگیری مثبت و ارتباط مؤثر در کلاس تأثیر قابل توجهی بر خود پنداره فراگیران می‌گذارند. خود پنداره فراگیر از توانایی‌اش، تا حد زیادی از نحوه عملکرد وی در تکالیف درسی رشد می‌یابد و معلم می‌تواند با کمک آن‌ها در انتخاب موضوعات یادگیری مطابق با توانایی‌شان، خود پنداره ایشان را رشد دهد. عامل مهم دیگر در تجارب مدرسه که تأثیری قوی بر عزت‌نفس دارد، نظم و ترتیب مدرسه است. از دیگر عوامل مهمی که ممکن است بر خود پنداره افراد تأثیر بگذارند حوزه‌ای است که فرد در محیط آموزشی مطالعه می‌کند و نوع تجربیاتی است که در طول تحصیل کسب می‌کند.  سطح فراگیری افراد نیز بی‌تأثیر نیست. لذا متغیر‌های گروه تحصیلی و مقطع تحصیلی دانشجویان نیز در این پژوهش مورد بررسی قرار خواهند گرفت تا ببینیم آیا بر خود پنداره تأثیر دارند یا خیر؟

  راه حلى براى پیشگیرى از کودک آزارى و کاهش آمار تجاوز به کودکان 

 

2- 2- 2- 11- ویژگی‌های خود پنداره

تعدادی از تحقیقات مثل (مارش[11]، 1989 بایرون و شولسون،[12] 1998، به نقل از غلامی، 1384، ص 34) چند ویژگی مشترک برای خود پنداره ذکر کرده‌اند که عبارت‌اند از:

  1. خود پنداره سازمان‌یافته[13] است. افراد اطلاعات زیادی را جمع و بر اساس آن‌ها ادراکات خود را می‌سازند. برای رسیدن به یک تصویر کلی از خود، اطلاعات به طبقات جزئی‌تر سازمان داده می‌شوند.
  2. خود پنداره چند وجهی[14] است. خود پنداره را نباید ماهیتی منفرد و تنها فرض کرد، بلکه خود پنداره شامل چند حوزه مثل پذیرش اجتماعی، جذابیت فیزیکی، توانایی ورزشی و توانایی تحصیلی است. فراگیرانی که در زمینه توانایی تحصیلی، خود پنداره پایینی دارند می‌توانند خود پنداره بالایی در توانایی فیزیکی یا روابط با هم‌سالان داشته باشند. به‌علاوه دانش آموزان خود پنداره‌های متفاوتی در انواع موضوعات خاص مدرسه‌ای دارند.
  3. خود پنداره سلسله مراتبی[15] است. ادراکات رفتار شخصی در سطح بالاتر، در حوزه ویژه‌ای از خود با هم ادغام شده (مثل انگلیسی و ریاضی که عوامل تشکیل دهنده خود پنداره تحصیلی‌اند، در حالی که عوامل جسمی، اجتماعی و عاطفی یک خود پنداره غیر تحصیلی را می‌سازند) و سپس در سطح بعدی برای تشکیل خود پنداره کلی با هم مشارکت می‌کنند.
  4. خود پنداره عمومی سلسله مراتبی، ثابت است. اما در برخی از سطوح یا مراتب خود پنداره وابسته به موقعیت می‌شود و کمتر ثابت می‌ماند.
  5. همین‌طور که افراد از کودکی به سوی بزرگ‌سالی پیش می‌روند، خود پنداره بیشتر و بیشتر چند وجهی می‌شود.
  6. خود پنداره دارای دو جنبه توصیفی و ارزیابنده است. مثل اینکه بچه‌ها هم خودشان را توصیف می‌کنند (من خوشحال هستم) و هم خود را ارزیابی می‌کنند (من در درس ریاضی خوب عمل می‌کنم).
  7. خود پنداره می‌تواند از سازه‌های دیگری چون موفقیت تحصیلی، متفاوت باشد (مارش،1990، ص 72).

4 Self-Concept

[2] Purkey

[3] Allen

[4] Brehm & Kassin

[5] Georgen

[6] Ingram

1.Puberty

1 Social interaction

[9] Gilligan

[10] Looking-glass self

[11] Marsh

[12] Shavelson

[13] Organized

[14] Multifaceted

[15] Hierarchical