خرید و دانلود پایان نامه افساد فی الارض

مدنی و سیاسی (1966)، مادهی 5 (بند2) کنوانسیون آمریکایی حقوق بشر(1969)، مادهی 3 کنوانسیون اروپایی حقوق بشر (1950)، مادهی 5 منشور آفریقایی حقوق بشر (1981) و مادهی 49 منشور حقوق بنیادین اتحادیهی اروپا (2000)، اصل تناسب جرم و مجازاتها و ممنوعییت مجازاتهای نامتناسب را به صورت صریح یا ضمنی مورد تأکید قرار دادهاند. پیشبینی این قبیل مقررات در نظام بیناللملی حقوق بشر بیانگر این است که امروزه دوران حاکمیت مطلق و انحصاری دولتها در جرمانگاری سپری شده است.
در ارتباط با مولفهی اخیرالذکر «سنک» میگوید؛ «خشونت و سنگدلی عیبی است که مطلقا مخالف طبیعت انسان است و اگر مجازات مقصران را تقلیل دهیم، بهتر میتوانیم آنان را اصلاح کنیم، چون وقتی افراد اعتبار و آبروی خود را کاملا از دست دادند، دیگر اصلاح کردن آنان مشکل است».

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شگفتی بیشتر آنجا نمایان خواهد شد که اضافه کنیم علاوه بر اصول اخیرالذکر، اصولی همانند جرمانگاری حداقلی مبتنی بر عدم تجاوز به حوزه و حریم سایر جرایم و نیز اقتصار بر مورد حداقلی در جرمانگاریهای خلاف قاعده از دیگر اصول مسلمی میباشند که غالبا در بسیاری از نظامهای حقوقی از جایگاه مستحکمی برخوردارند. اهمیت این اصول آن چنان نمایان میشود که بدانیم مقنن واقعا نمیتواند تفکیک قلمرویی جرایم را نپذیرد و نمیتواند هر جا که در تنگنا قرار گرفت رو به سوی حذف مرزها و جمع قلمروها آورد، به این معنا که اگر در جرمانگاری عملی مواجه با اشکال شده است، نمیتواند از مجرای تعریف چنین جرمانگاری دائر مدار انطباق آن با جرمانگاری قبلی که به نوعی صائب و مستحکم بوده است، بهره جوید، چنین فرآیندی نه تنها در بادی امر آماج انتقادات حقوق بشری متعددی خواهد گشت بلکه حتی در خوشبینانهترین حالت به نفع مقنن، مصداق تسکین و آرام بخشی سردرد با اسپرین است و لذا تردیدی نیست که انتفاع حاصل برای همیشه موقت و پایانپذیر است. مضافا اینکه از سویی دیگر، در لفافهی روایت اخیرالذکر حداکثر برد سلاح هنجارشکن مقنن، چهرهنمایی میکند، به این صورت که اگر مقنن بخواهد به نحوی جرمانگاری نماید که خلاف قواعد مسلم باشد، بایسته و شاید ملزم است که به حداقل سطوح از تخلف قواعد مسلم اکتفا نموده و در کمترین مصادیق روی به سوی پذیرش گزارههای خلاف قاعده آورد، نه اینکه از این فرآیند ابزار و سلاحی بسازد که به راحتی بتواند در هر مورد از آن استفاده کند.

فصل دوم

تبیین مفاهیم محاربه، بغی و افساد فی الارض

از آنجا که در انجام هر پژوهشی، مقتضی است که مفاهیم و عناوین بنیادین و اساسی فراروی آن تحلیل، تبیین و تنقیح شود، بر این اساس طی چهار گفتار در ادامه پیرامون مفاهیم محاربه، بغی، افساد فیالارض و نسبت بین محاربه و افساد فیالارض، این مهم از نظر خواهد گذشت.

گفتار اول: تبیین مفهوم محاربه

در این گفتار سعی شده است با تتبع در منابع در دسترس عنوان مجرمانه محاربه به لحاظ مفهومی تحلیل و تنقیح گشته و ارکان و زوایای تاریک آن روشن گردد.

بند اول: مفهوم محاربه در لغت

در لغت محاربه مصدر باب مفاعله که مجرد آن «حارب» بر وزن فاعل از ریشه ثلاثی مجرد حرب به معنای جنگ و مقاتله و غارت است. علامه ابنمنظور در کتاب لسانالعرب حرب را در مقابل سلم قرار داده است. حرب به معنای جنگیدن، مبارزه کردن، عداوت و دشمنی نمودن است و همچنین به معنی ربودن، غارت کردن و تاراج غنایم جنگی آمده است.
با مراجعه به فرهنگ های لغت و قرآن کریم میتوان به شناخت مفهوم لغوی واژه محاربه و مراد از آن پیبرد. محارب از ریشه حرب و معنای لغوی آن نقیض «سلم» یعنی آشتی است. بنابراین، واژه مزبور از نوعی مقاتله گرفته شده که در آن از ابزار قدرت و زور استفاده میشود. بر اساس این تعریف بین محاربه به معنای مقاتله، و منازعه به معنای خصومت تفاوت قائل میشویم.

بند دوم: محاربه در قرآن
واژه «حرب»به طور کلی در چندین جای قرآن، در معانی زیر به کار رفته است:
1- یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذرو ما بقی من الربوا ان کنتم مومنین فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رووس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون؛
ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر اهل ایمان هستید از خدا بترسید و رباخواری نکنید. و اگر از این کار دست بر ندارید به جنگ با خدا و رسول او برخاستهاید و اگر از این کار دست بردارید اصل مال، برای شماست؛ نه به کسی ستم کرده و نه ستمی کشیده اید.
2- و قالت الیهود ید الله مغلوله غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداء مبسوطتان ینفق کیف یشاء و لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرا و القینا بینهم العداوه و البغضاء الی یوم القیامه کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله و یسعون فی الارض فسادا و الله لا یحب المفسدین؛
یهود گفتند دست خدا بسته شد، به علت این گفتار دروغ دست آنها بسته شد و گرفتار لعنت خداوند شدند. بلکه دو دست خدا باز است و هرگونه بخواهد انفاق می کند. قرآنی که بر تو نازل شد بر کفر و طغیان بسیاری از اهل کفر افزوده شد و ما به کیفر آن تا قیامت آتش کینه و دشمنی را در میان آنها برافروختیم. هر گاه برای جنگ با مسلمانانی آتشی برافروزند، خدا آن آتش را خاموش سازد و آنها در روی زمین به فساد میکوشند. خداوند هرگز مفسدین را دوست نمیدارد.
3- فاما تثقفنهم فی الحرب فشردبهم من خلفهم لعلهم یذکرون و اما تخافن من قوم خیانه فانبذ الیهم علی سواء ان الله لا یحب الخایینین؛
اگر آنها را در میدان جنگ بیابی، آنچنان به آنها حمله کن که جمعیتهایی که پشت سر آنها هستند، پراکنده شوند؛ شاید متذکر گردند و عبرت بگیرند. و هرگاه از خیانت گروهی بیم داشته باشی به طور عادلانه به آنها اعلام کن که پیمانشان لغو شده است؛ زیرا خداوند خائنان را دوست نمیدارد.
4- والذین اتخذوا مسجدا ضرارا و کفرا و تفریقا بین المومنین و ارصادا لمن حارب الله و رسوله من قبل و لیحلفن ان اردنا الا الحسنی و الله یشهد انهم لکاذبون؛
کسانی که برای زیان رساندن به مسلمانان و تقویت کفر و تفرقه افکنی میان مومنان و کمینگاه برای کسی که از پیش با خدا و پیامبرش مبارزه کرده بود؛ آنها سوگند یاد میکنند که: «جز نیکی و خدمت، نظری نداشتهایم. اما خداوند گواهی میدهد که آنها دروغگویند.
در شأن نزول این آیه در مجمع البیان گفته شده است که: ابوعامر راهب از منافقین خواست که با ساختن مسجدی، خود را برای قیام علیه پیامبر آماده کنند و از طرفی از پادشاه روم (قیصر)، در خواست کرد که با پیامبر وارد جنگ شود و او را از شهر بیرون راند.
5- فاذا لقیتم الذین کفرو فضری الرقاب حتی اذا اثخنتموهم فشدوا الوثاق فاما منا بعد و اما فداء حتی تضع الحرب اوزارها ذلک ولو یشاء الله لانتصر منهم و لکن لیبلوا بعضکم ببعض و الذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضل اعمالهم؛
وهنگامی که با کافران در میدان جنگ روبه رو شدید گردنهایشان را بزنید، تا به اندازهی کافی دشمن را درهم بکوبید. در این هنگام اسیران را محکم ببندید، سپس یا بر آنها منت نهید و آزادشان کنید و یا در برابر آزادی از آنها فدیه بگیرید، تا جنگ بار سنگین خود را بر زمین نهد، برنامه این است و اگر خدا میخواست خودش آنها را مجازات می کرد، اما می خواهد بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید؛ و کسانی که در راه خدا کشته شدند، خداوند هرگز اعمالشان را از بین نمیبرد.
6- انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فیالارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم منخلاف او ینفوا منالارض ذلک لهم خذی فیالدنیا و لهم فیالاخره عذاب عظیم.
کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ بر میخیزند، و اقدام به فساد در روی زمین می کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان ومال و ناموس مردم حمله میبرند)، فقط این است که اعدام شوند؛ یا به دار آویخته شوند؛ یا دست و پای آنها به عکس یکدیگر بریده شود؛ یا از سرزمین خود تبعید گردند. این رسوایی آنها در این دنیاست، و در آخرت مجازات عظیمی دارند.
در مورد این آیه که موضوع بحث ما در این فصل از پایاننامه می باشد، به اتفاق نظر فقها اعم از سنی و شیعه آیه مورد بحث در مورد محاربه است، با این وجود در شان نزول این آیه، معنای محاربه و افساد فیالارض، اضافه شدن واژه های «الله و رسول» به «یحاربون» و معطوف شدن عبارت «یسعون فیالارض»، به واژه محاربه و… اختلاف نظرهایی وجود دارد که در حد وسع علمی خویش به آنها در این فصل و فصلهای آتی اشاراتی میکنیم.
به هر حال معنای حقیقی حرب هر چه باشد، اضافه شدن لفظ محاربه به الله و رسول در آیه مبارکه قرینهای است بر اینکه معنای حقیقی این کلمه مدنظر نیست، زیرا محاربه به معنای حقیقی آن، با خدا ممکن نیست و با رسول اگر چه ممکن است ولی در اینجا قطعا مراد نیست.
اضافه شدن لفظ محاربه به «الله» و «رسول» در آیه مزبورقرینهای شده است تا مفسرین متمایل به این دیدگاه شوند که چون محارب در معنای حقیقی خود با خداوند ممکن نمی باشد، بنابراین محاربه در معنای حقیقی خود به کار نرفته است. البته اگر چه محاربه با رسول خدا (ص) امکان پذیر میباشد، لیکن نفس اضافه شدن محاربه به خدا و رسول را قرینهای دانستهاند که مراد و مقصود معنای گستردهتری میباشد.
حسینی جرجانی در تفسیر خود از این آیه معتقد است که: منظور از محاربه با خدا و رسول، محاربه با مسلمانان است که دوستان خدا و رسولاند و تعبیر از او به محاربه با خدا و رسول تنبیه است بر آنکه محاربه ایشان متضمن محاربه خدا و رسول است. و مراد از او در عرف شرع کسی است که سلاح را برای ترسانیدن مردم، چه در دریا و چه در خشکی، چه در شب و چه در روز، و خواه مرد یا زن، و خواه قوی یا ضعیف تجرید و تشهیر کند.

بند سوم: محاربه در روایات
روایات مختلفی که در این باب وارد شده، مطلب فوق را تأئید میکند و چشم اندازی کلان درباره تشخیص موضوع محاربه را نشان میدهد. از جمله این روایات عبارتند از:
1-عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر (ع) قال: من شهر سلاح فی مصر من الامصار فعقر اقتص منه و نفی من تلک بلد، و من شهر سلاح فی مصر من الامصار و ضرب و عقر و اخذ المال و لم یقتل فهو محارب، فجزاءه جزاء المحارب و امره الی الامام ان شاء قتله و صلبه، و ان شاء قطع یده و رجله. قال: و ان ضرب و قتل و اخذ المال فعلی الامام ان یقطع یده الیمنی بالسرقه ثم یدفعه الی اولیاء المقتول فیتبعونه بالمال ثم یقتلونه؛
محمد بن مسلم از امام محمد باقر، روایت کرده است که: هر کس که در شهر سلاح بکشد و کسی را مجروح سازد، از آن قصاص می شود و به شهر دیگری تبعید می شود و هر کس که در شهر سلاح بکشد و کسی را مضروب و مجروح سازد و مالی بدزدد ولی کسی را نکشد، محارب است و مجازات او مجازات محارب است و به امام واگذار میشود که اگر بخواهد او را بکشد و به صلیب بکشد، یا دست و پای او را از چپ و راست قطع کند. و اگر بزند و بکشد و مالی بدزدد، امام باید دست او را قطع کند، آن گاه او را به اولیای مقتول تحویل دهد تا پس از باز گرفتن مال، او را بکشند.
2-عن عبیدالله مداینی عن ابی الحسن الرضا (ع) قال: سئل عن قول الله عزوجل: «انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا» الآیه، فما الذی اذا فعله استوجب واحده من هذه الاربع؟ اذا حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا فقتل قتل به، و ان قتل و اخذ المال قتل و صلب، و ان اخذ مال و لم یقتل قطعت یده و رجله من خلاف، و ان شهر السیف و حارب الله و رسوله و سعی فی الارض فسادا و لم یقتل و لم یاخذ المال نفی من الارض؛
از امام رضا (ع) پرسیدند در چه صورت فرد مستوجب کیفرهای چهارگانه مذکور در آیه 33 سوره مائده می شود؟ پاسخ دادند: اگر با خدا و رسول او محاربه و در زمین فساد کند و کسی را بکشد، به خاطر آن کشته میشود. و اگر کسی را بکشد و مالی نیز اخذ کند، کشته میشود و به صلیب کشیده میشود. و اگر مالی را اخذ کند ولی کسی را نکشد، یک دست و یک پای او به طور معکوس قطع میشود. و اگر شمشیر بکشد و با خدا و رسول او به محاربه برخیزد و در روی زمین فساد کند، ولی کسی را نکشد و مالی نیز اخذ نکند، فقط از دیارش تبعید میشود.
3- علی بن ابراهیم فی تفسیره عن ابیه، عن ابی جعفر(ع) قال: من حارب و اخذ المال و قتل کان علیه ان یقتل او یصلب، و من حارب فقتل و لم یاخذ المال کان علیه ان یقتل و لا یصلب، و من حارب و اخذ المال و لم یقتل کان علیه ان یقطع یده و رجله من خلاف، و من حارب و لم یاخذ و لم یقتل کان علیه ان ینفی، ثم استثنی عزوجل: «الا الذین تابو من قبل ان تقدروا علیهم» یعنی یتوبوا قبل ان یاخذهم الامام؛
امام محمد باقر (ع) فرمودند: کسی که با خدا محاربه کند و به گرفتن مال مردم و کشتن آنها بپردازد، کشته میشود و یا به صلیب کشیده میشود. و هرکس که محاربه کند و مالی اخذ کند، ولی کسی را نکشد، دست و پایش از چپ و راست قطع میشود، و کسی که محاربه کند و مالی را به غارت نبرده باشد و کسی را نکشته باشد، از سرزمینش بیرون میکنند.

5- عن جابر عن ابی جعفر (ع) قال: من اشار بحدیده فی مصر قطعت یده، ومن ضرب بها قتل؛
جابر از امام محمد باقر روایت کرده است: کسی که در شهر، با سلاح تهدید کند دستش قطع میشود و اگر با این وسیله کسی را بزند، کشته میشود.
بنابراین «محارب» عنوان شرعی است که در عصر پس از نزول قرآن، از آیهی کریمه استنباط شده و در روایات و نصوص برای بیان موضوع حکم مذکور در آیه به کار رفته است، از این رو عنوان محارب عنوان فقهی-شرعی است.

بند چهارم: محاربه از دیدگاه فقها
با نگرش کلی در میان کتابهای فقهی و تفسیری اهل تسنن، این نکته کاملا مشهود است که اهل سنت، مصادیق آیهی محاربه به قطع الطریق و راهزنی محدود کرده است. معهذا به نظر فقها و مفسران اهل تسنن، محاربه مذکور در آیه 33 سوره مائده معنایی جز راهزنی و قطع طریق نمیتواند داشته باشد و بیشتر محاربه را به سرقت نزدیک میکند. وحتی بعضی از آنها از محاربه به حرابه (سرقت کبری) تعبیر میکنند.
شیخ طوسی در کتاب مبسوط خود، نظر فقهی خود را در مورد آیه 33 سوره مائده بیان میدارد:
«والذی رواه اصحابنا ان المراد بها کل من شهر السلاح و اخاف الناس فی بر کانوا او بحر … و رووا ان اللص ایضا محارب و فی بعض روایتنا ان المراد بها قطاع الطریق کما قال الفقها».
مطابق روایات ما، مراد آیه هر کسی است که سلاح کشیده و مردم را میترساند، چه در دریا و چه در خشکی، چه در شهر و چه در بیابان. در بعضی از روایات ما هم آمده که مراد از آیه قطاع الطریق هستند، چنان که فقیهان عامه چنین نظری دارند.
این عبارت حاکی از آن است که شیخ طوسی قطاع الطریق را از مصادیق محاربه میداند و از ظاهر قول ایشان استنباط میشود که ایشان تعریف محاربه به قطع الطریق را نپذیرفته است و تشهیر سلاح و اخافهی مردم را به اصحاب امامیه نسبت داده است.
با بررسی نظریات فقهای اهل تسنن محرز میشود که آنها معنای محاربه فقط محدود به قطع الطریق یا به اصطلاح خودشان حرابه میدانند. در حالی که با کمی تامل در باب روایاتی که در مورد این آیه وارد شده است به وضوح مبرهن است که قطع الطریق مصداقی از محاربه میباشد و تخصیص آیه به این معنا هیچ جایگاهی ندارد.
معهذا شیخ طوسی در کتاب تفسیر تبیان، تعبیر و تعریف مشهور فقها را پذیرفته است که: محارب کسی است که سلاح بکشد و راه را ناامن کند، چه در شهر و چه در خارج از شهر. همان گونه که گفتیم، معنای محاربه عبارت است از شمشیر کشیدن و درراه ها ایجاد ترس کردن. مجازات چنین کسانی به اندازه استحقاق آنهاست.
شیخ طوسی در کتاب نهایه نیز مطابق با این نظر میفرمایند: «المحارب هو الذی یجرد السلاح و یکون من اهل ریبه، فی مصر کان او غیر مصر، فی بلاد الشرک کان او فی بلاد الاسلام لیلا کان او نهارا فمتی فعل ذلک کان محاربا». یعنی محارب کسی است که تجرید سلاح کند و از اهل تهمت باشد، چه در شهر باشد چه غیر شهر، در سرزمین کفر باشد یا سرزمین اسلام، شب باشد یا روز، در چنین صورتی عنوان محارب بر او صادق است.
بنابراین سخن شیخ صراحت دارد بر اینکه منظور از محاربه مذکور در آیه 33 سوره مائده، همان سلاح کشیدن به قصد ترساندن مردم و سلب امنیت عمومی است.
امام خمینی در کتاب تحریر الوسیله، در مورد حد محاربه میگوید: هر کس که سلاح خود

دیدگاهتان را بنویسید