تحقیق رایگان درباره فرقه های مسیحی

یکدیگر کنار بیابند. سپس پدر عروس هم دعائى دکلمه مى کند. بعد سه بار دستهاى او را مى بوسند وبرپیشانى مى گذارند. سپس داماد مى نشیند و دستهایش را مى شوید. روحانى عالی مقام هم دستهایش را مى شوید ودعائى دکلمه مى کند.او براى داماد مشتى پر از بادام، فندق، کشمش سیاه(مویز)، نان، نمک، پیاز و گوشت ماهى آماده مى کند. او اینها را براى داماد آمــــاده مى کند و آنها را در دست او مى گذارد. او یک مشــت پر دیگر آماده مى کند(و) به پدرعروس مى دهد. پدرعروس آنها را مى گیرد و براى عروس مى آورد. او دستهایش را مى شوید. پدرعروس آنها را به عروس مى دهد که بخورد: دوباره یک دانه کشمش سیاه (مویز) را به او مى دهد و به عروس مى گوید: “اینهــا را بخــور و چیز دیگر نخـور!” پدرعروس از کلبه بر مى گردد. آنجا یک بطرى محتوى آب با کشمش، خرما و چاشنى خوش بو آماده شده است. این آب شیرین است. همینکه روحانى عالی مقام دعائى دکلمه مى کند، به پدرعروس مى گوید: “براى نوشیدن به او بده!” پدرعروس از این آب شیرین براى داماد در جامى مى ریزد وبه او مى گوید: “بنوش!” پس از این کار آنها مى ایستند و به درب ورودى اندرونى عروسى مى روند (همانجایى) که ایستاده اند. روحانى عالی مقام، یک روحانى، داماد و یک کودک خردسال دیگر که کوزه اى دیگر در دست دارد جلوى درب ورودى راهرو مى ایستند. روحانى عالی مقام دعائى دکلمه مى کند و وقتى اینها را بازگو مى کند: ” با اشاره عالم روحانى” کودک خردســـال کوزه را به زمین مى کوبد وآنرا مى شکند. آنها به داخل اندرونى عروسى، به جایى که عروس زیرسایبانى مى نشیند، مى روند. داماد و عروس طورى مى نشینند که پشت آنها با یکدیگر تماس پیدا مى کند. روحانى عالیمقام دعائى دکلمه مى کند و هنگامیکه به محل مى آید، تاج گلى بر سر عروس مى گذارد و سه بار سرهایشان را به یکدیگر مى زند، مردان و زنان شادى مى کنند و خوشحال هستند. سپس پدرعروس مى آید و بطرى را که حاوى آب شیرین است، مى آورد وزیر سایبان نزدیک عروس مى نشیند و از این آب شیرین براى نوشیدن به عروس مى دهد.
پس از اینکه روحانى عالی مقام دوباره دعائى مى خواند او به جایى که مردم هستند، مى آید، (مرگناى خود را) بالاى سر داماد سه بارمى چرخاند ومى گوید: “خداوند تو فرمودى و او را استقــامت داده اى و او را به عرش برسان.” سپس دعائى دیگر مى خواند و مراسم عروسى به پایان مى رسد. سپس روحانى و داماد مى ایستند و به اندرونى عروسى مى روند. روحانى به داماد و عروس مى گوید : “خوشبخت بشوید!” و از اندرونى عروس خارج مى شود

گفتار پنجم: پیشینه تاریخی ازدواج در جاهلیت
شکل دیگر چند همسری چند شوهری است، یعنی اینکه یک زن در آن واحد بیش از یک شوهر داشته باشد. ویل دورانت می گوید: این کیفیت در قبیله تودا و بعضی از قبایل تبت قابل مشاهده است. در صحیح بخاری از عایشه نقل می کند که: در جاهلیت عرب چهار نوع زناشویی وجود داشته است. یک نوع همان است که امروز معمول و جاری است که مردی به وسیله پدر دختر از دختر خواستگاری می کند و پس از تعیین مهر با او ازدواج می کند و فرزندی که از آن دختر پیدا می شود از لحاظ تعیین پدر تکلیف روشنی دارد.
نوع دیگر این بوده که مردی در خلال ایام زناشویی با زن خود وسیله زناشویی او را با مرد دیگری برای یک مدت محدود فراهم می کرده است تا از او برای خود نسل بهتری به وجود آورد، به این ترتیب که آن مرد از زن خود کناره گیری می کرد که خود را در اختیار فلان شخص معین بگذارد و تا وقتی که از آن مرد آبستن نمی شد به کناره‏گیری خودش ادامه می داد، همینکه روشن می شد آبستن شده با او نزدیکی می کرد. این کار را در مورد کسانی می‏کردند که آنها را برای تولید فرزند از خود شایسته تر میدانستند. و در حقیقت این کار را برای بهبود نسل‏ و اصلاح نژاد انجام می‏دادند، این نوع زناشوئی را که در واقع زناشوئی در خلال ایام زناشوئی دیگر بود نکاح استبضاع می‏نامیدند
نوع دیگر زناشوئی این بود: گروهی که عده‏شان کمتر از ده نفر می بود با یک زن معین رابطه برقرار می‏کردند، آن زن آبستن می شد و فرزندی بدنیا می‏آورد، در این وقت آن زن همه آن گروه را نزد خود دعوت میکرد و طبق‏ عادت و رسم آن زمان آن مردان نمی‏توانستند از آمدن سرپیچی کنند، همه‏ می‏آمدند، در این هنگام آن زن هر کدام از آن مردان را که خود مایل بود به عنوان پدر برای فرزند خود انتخاب می‏کرد و آن مرد حق نداشت از قبول آن‏ فرزند امتناع کند. به این ترتیب، آن فرزند، فرزند رسمی و قانونی آن مرد محسوب می شد.
نوع چهارم این بود که زنی رسما عنوان ” روسپی گری” داشت، هر مردی‏ بدون استثناء می‏توانست با او رابطه داشته باشد، اینگونه زنان معمولا پرچمی بالای خانه خود می زدند، و با آن علامت شناخته می شدند، اینچنین‏ زنان پس از آن که فرزندانی به دنیا می‏آوردند همه مردانی را که با آنها ارتباط داشتند جمع می‏کردند و آن گاه کاهن و قیافه شناس می‏آوردند، قیافه‏ شناس از روی مشخصات قیافه رأی می‏داد که این فرزند از آن کیست، و آن‏ مرد هم مجبور بود نظر قیافه شناس را بپذیرد و آن فرزند را فرزند رسمی و قانونی خود بداند.
همه این زناشوئی‏ها در جاهلیّت وجود داشت، تا خداوند محمّد را به پیغمبری برگزیدند و او همه آنها را جز آنچه اکنون‏ معمول است، از میان برد”. از اینجا معلوم می شود که رسم چند شوهری در جاهلیت عرب وجود داشته‏ است. منتسکیو در روح القوانین میگوید: ” ابوالظهیر الحسن، جهانگرد عرب، در قرن نهم میلادی که به هندوستان و چین رفت این رسم را ( چند شوهری ) مشاهده کرد و آنرا دلیل بر فحشا شمرد .
همچنین نوشته اند که پیش از ظهور اسلام، در میان اعراب جاهلی ده نوع ازدواج وجود داشت:
ازدواج صداق:

که همان ازدواج رایج در همه ادیان آسمانی است و دین اسلام نیز آن را تایید کرده است. در این ازدواج، مهریه معین اما مدت زمان زندگی مشترک، نامعین است و تنها با ازدواج یا مرگ یکی از طرفین پایان می پذیرد.

متعه:
یا همان ازدواج موقت که در ادیان الهی پیش از اسلام و حتی در برخی ملت های غیر الهی نیز وجود داشته است. در این ازدواج هم مدت زمان را معین می کردند هم مهریه را .
پسر بزرگ خانواده حق داشت با زن یا زنان پدرش ازدواج کند (البته غیر از مادر خودش. در اسلام این ازدواج حرام شمرده شده و زن پدر، محرم شمرده می شود. (

ازدواج اماء:
که ازدواج با کنیزان بود. اگر کسی کنیزی را می خرید، بی آن که مهری برای آن بپردازد، همسرش می شد و می توانست او را به دیگری بفروشد. این ازدواج در اسلام با شرایط ویژه ای مجاز بوده است.

ازدواج شغار :
در این نوع پیوند، مرد با دختر یا خواهر مرد دیگری ازدواج می کرد تا او نیز با دختر یا خواهر او ازدواج کند.
ازدواج رهط:
یعنی ازدواج مشارکتی یا دسته جمعی گروهی از مردان که نباید بیشتر از ده نفر می بودند با یک زن رابطه برقرار می کردند و اگر فرزندی به دنیا می آمد، آن زن فرزندش را به هر یک از مردان که خود می خواست منتسب می کرد و او را پدر فرزند خود قرار می داد.

ازدواج با اختین:
یعنی مردی همزمان با دو خواهر ازدواج کند.

ازدواج مخادنه:
نوعی ازدواج دوستانه بوده است که مردی زنی را به دوستی می گرفت یا زنی مردی را به دوستی بر می گزید.

ازدواج استبضاع:
در این نوع ازدواج، مردی همسر خود را در اختیار مردی که شجاعت، قدرت و یا صفت پسندیده دیگری داشت قرار می داد و تا وقتی که همسرش از آن مرد صاحب فرزند نمی شد، از او کناره گیری می کرد.

ازدواج تعویضی:
دو مرد با یکدیگر توافق می کردند و زنانشان را با هم عوض می کردند. علاوه بر این ها، ازدواج رسمی و دائم چند مرد با یک زن در برخی اقوام وجود داشته است و نیز در میان درباریان پادشاهی ساسانی در ایران ازدواج خواهر و برادر نیز انجام می شده است. از این ها گذشته در میان اعراب جاهلی ارتباط با زنان فاحشه مرسوم بود؛ زنانی که بر در خانه خود پرچم می افراشتند وهرگاه فرزندی از آنها زاده می شد، او را بنا به تشخیص قیافه شناسان و کاهنان به یکی از مردانی که با او ارتباط داشتند منتسب می کردند و آن مرد رسماً پدر آن نوزاد شمرده می شد.

بخش دوم
ازدواج با غیر مسلمان

فصل اول

طهارت یا نجاست اهل کتاب و تأثیر آن در ازدواج با آنان
سوالات و فرضیه هایی در رابطه با جایز نبودن ازدواج مسلمان با کفار مطرح است.
آیا کفار نجاست ذاتی دارند؟
آیا نجاست ذاتی مانع ازدواج با کفار است؟
آیا اگر نجاست ذاتی نداشته باشند ازدواج می تواند جایز باشد یا خیر؟
و شاید در ذهن تصور شود که نجاست یکی از علل و حکمت های ازدواج با غیرمسلمان می باشد. اما زمانی که با ادلۀ شرعی ثابت شود که نجاست کفار ذاتی نیست.
الف- زمینۀ بهتری برای استفادۀ بهتر از آیۀ 5 سورۀ مائده و روایات جواز ازدواج بوجود می آید.
ب- می شود استفاده کرد که ادلۀ عدم ازدواج با غیر مسلمان به مشرکین انصراف دارد اما ازدواج با اهل کتاب مانعی ندارد.
ج- با ثبوت عدم نجاست کفار ادلۀ ازدواج با اهل کتاب قوام بیشتری پیدا می کند.
گفتار اول: دلائل قائلین به نجاست کفار
بند اول: آیه شریفه سوره توبه

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

یـا ایـها الذین امنوا انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجد الحرام بعدعامهم هذا و ان خفتم علیه فسوف یغنیکم اللّه من فضله ان شاء ان اللّه علیم حکیم
ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد, هـمـانـا مـشرکان پلید وناپاک اند، پس بعد از امسال نباید به مـسجدالحرام نزدیک شوند. و اگر شما از فقر می ترسید, پس به زودی خداوند اگر بخواهد از فضلش شما را غنی خواهدساخت همانا خداوند دانا و حکیم است.
شأن نزول آیه: در سـال نـهـم هـجـری پس از آن که خداوند با فرستادن آیه ((یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا ابائکم و اخـوانـکـم اولیاء ان استحبوا الکفر علی الایمان ))
ای مؤمنان پدران و برادران خودتان را ولـی خـود مـگـیـریـد اگر کفر را برایمان ترجیح داده اند)) مؤمنان را از پذیرفتن ولایت مشرکان بـازداشت ولایت مشرکان و بت پرستان را از مسجدالحرام برداشته و ورود آنان را به مسجد الحرام مـمـنـوع کرد. از این رو سیاسی بودن دستور منع ورود مشرکان قریش به مسجدالحرام روشن است.
استدلال بر نجاست اهل کتاب
اسـتـدلال قـائلان بـه نجاست اهل کتاب آن است که با توجه به این که اهل کتاب به شهادت آیات مـتـعدد قرآن ، همگی مشرک اند، زیرا یهود ((عزیر)) علیه الاسلام، و مسیحیان حضرت عیسی علیه الاسلام، را پسر خدا دانـسـتـه بـه تـثـلـیث معتقدند و مجوس نیز قائل به ثنویت اند، و از طرفی این آیه حکم نجاست مشرکان را با صریح ترین عبارت اعلام کرده است، بنابراین عموم اهل کتاب محکوم به نجاست اند.
نقد و بررسی
استدلال فوق نظر همه فقهای قائل به نجاست اهل کتاب نـیـسـت, بلکه بسیاری از آنان برای اثبات نجاست اهل کتاب یا نجاست مشرکان به دلایل متعددی تـمـسـک کـرده انـد و بـه موجب اشکالاتی که در نحوه دلالت آیه فوق وجود دارد, به طور کلی از اسـتـدلال بـه آن دوری جسته اند.
حتی برخی از آن ها صریحا به دلالت نداشتن آیه بر نجاست اهل کتاب معترف اند، بزرگان ذیل از جمله آن افرادند:
1- آیت اللّه سید احمد خوانساری در((جامع المدارک ))
2- آیت اللّه خوئی در کتاب ((تنقیح )) و ((کتاب دروس ))
3- نراقی در ((مستندالشیعه ))
4- علامه طباطبایی در ((المیزان ))
محورهای اختلاف استنباط
آن چه عامل اختلاف نظر فقها در فهم معنای این آیه شده است، ابهام در دوکلمه است:
1- ((الـمـشـرکـون )) آیا این واژه شامل همه غیر مسلمانان حتی اهل کتاب هم می شود؟ یا آن که اختصاص به مشرکان قریش که همان بت پرستان حاکم برمسجد الحرام بودند, دارد؟
2- ((نـجـس )) آیـا ایـن کـلمه در زمان نزول قرآن به معنای نجاست مصطلح در فقه امروز بوده است؟ یا آن که در آن زمان به مفهوم عام لغوی (کثافت یا پلیدی ) بوده و به مرور زمان در کتب فقهی این کلمـه دارای معنای خاص شده و اکنون به نجاست اصطلاحی اختصاص یافته است؟ درستی استدلال بر نجاست اهل کتاب، با این آیه بر سه پایه استوار است, که اگر هر سه ثابت شود, اسـتـدلال مزبور صحیح خواهد بود و اگر هرسه یا یکی ازآن ها ناتمام و باطل باشد, استدلال ناتمام و باطل خواهد بود.
آن سه رکن عبارت اند از:
1- عموم افراد اهل کتاب مشرک اند.
2- مـراد از کلمه مشرک در این آیه معنای عام آن است که شامل همه اهل کتاب و غیر بت پرستان قریش نیز می شود.
3- معنای کلمه ((نجس )) همان نجاست اصطلاحی فقهی امروز است.
نمی توان همه اهل کتاب را مشمول واژه (مشرکین ) در آیه شریفه دانست و حکم نجاست مذکور در آیه را درباره آنان جاری کرد. ممکن است گروه ها یا افرادی از اهل کتاب مبتلا به عقاید یا اعمال شرک آمیز شده باشند که بـتوان آن ها را ((مشرک )) نامید، ولی در این صورت باید دید آیا مقصود از ((مشرکین )) در این آیه شـریـفـه هـر کـس است که به نحوی مشرک نامیده شود یا مقصود مشرکان خاص مورد نظر مثل بت پرستان آن زمان بوده اند که تعمیم حکم آنان به دیگر مشرکین نیازمند دلیل خاص باشد.
1- اطلاق آیه شریفه
استدلال قائلان به نجاست عموم اهل کتاب و فرقه های مشرک مسیحی از این قـرار است: آیه شریفه ((انما المشرکون نجس)) با صراحت درصدد اعلان نجاست مشرکان است, و مـشرک در لغت و اصطلاح شرعی، کسی است که برای خدا شریک قرار داده است. بنابراین در هر مـورد کـه ایـن کلمه بدون قید و مخصصی که محدود کننده معنای آن شود, به کار رود، مقصود همان معنای عام لغوی و شرعی آن بوده که شامل مشرک مسیحی هم خواهد شد, چون در این آیه شـریـفـه نـیـز هیچ قید و مخصصی ضمیمه نشده است ناگزیر مقصود خداوند همان معنای عام بـوده, و از هـمـیـن رو, عـمـوم یهودیان و مسیحیان یا حداقل فرقه های مشرک مسیحی راشامل می شود.
صاحب حدائق (ره ) در این زمینه می نویسد: واژه مـشـرک در ایـن آیه شامل اهل کتاب هم می شود, زیرا قرآن کریم به موجب اعتقاد یهودیان و نصارا به فرزندی عزیر و عیسیعلیه الاسلام، برای خدا, نسبت شرک به آنان داده است.
پاسخ استدلال فوق بر دو پایه استوار است که هیچ یک پذیرفتنی نیست:
1- همه یا برخی از اهل کتاب در اصطلاح قرآن مشرک اند.
2- مقصود از مشرکون دراین آیه، معنای عام و لغوی آن است.
بـی پایگی ادعای اول: اولاً شرکی که قرآن کریم به سـبـب اطـاعـت مطلق یهودیان از احبار و رهبان به آن ها نسبت داده ازنوع ((شرک در اطاعت )) اسـت کـه بـسـا گروه هایی از مسلمانان نیز گرفتار آن باشند، اماهیچ گاه در اصطلاح و فرهنگ شـریعت عنوان مشرک به صورت مطلق بر آنان اطلاق نمی شود.
ثانیاً: شرک در خالقیت , ربوبیت و عبادت، که قرآن کریم نصارا را از آن برحذر داشته دامن اکثر قاطع مسیحیان را آلوده نکرده است و مسلم نیست که بعضی از فرقه های مسیحی به آن گردن نهاده باشند.
2- عدم قول به فصل
فـقیهانی که قائل به نجاست عموم اهل کتاب اند، گـفـتـه انـد: هـرفـقـیـهی که قائل به نجاست مشرکان بت پرست شده است، فتوا به نجاست کل مـسـیحیان یا مسیحیان مشرک هم داده است. بر پایه همین امر می توان ادعا کرد که همه فقیهان شیعه برمشترک بودن حکم بت پرستان و فرقه های مشرک مسیحی, بلکه عموم اهل کتاب, اتفاق و اجـمـاع دارنـد. بـنـابراین, اگر ما دلالت آیه شریفه را بر نجاست مشرکان بت پرست تمام بدانیم، با استناد به دلیل ((عدم قول به فصل )) باید به نجاست اهل کتاب نیز معتقد باشیم.
فقیهانی که به این دلیل تمسک کرده اند, عبارت اند از:
1- ابن زهره درغنیه.
2- سید طباطبایی در ریاض.
3- صاحب جواهر.
4- مقدس اردبیلی.
5- آیت اللّه حکیم در مستمسک.
در استدلال فوق دو اشکال به چشم می خورد:
1- بـعضی علما از قدما، متاخّران و معاصران قائل به نجاست مشرکان بت پرست وعدم نجاست عموم اهل کتاب شده اند.
2- دلیل یاد شده خود یک دلیل مستقل فقهی نیست، بلکه فرع و مصداقی ازمصادیق دلیل اجماع و بـه طـور کـلی نوعی از آن است. بنابراین، حتی با فرض این که قول به عدم فصل، نوعی از اجماع دانـسـتـه شود عده ای از فقها آن را به مثابه نوعی از اجماع قبول ندارند حجت نبوده و مقبول نـیـسـت، زیـرا عـلاوه بر این که منظور ازاجماع دراین بحث، منقول است نه محصل، مدرکی نیز هـسـت.
دلایل عدم شمول
عـده ای از فـقـیـهـان مـعـتقدند که هر چند آیه شریفه سوره توبه، بر نجاست

دیدگاهتان را بنویسید