انواع تغییر فراشناختی

– انواع تغییر فراشناختی

درمان فراشناختی بر دو نوع تغییر فراشناختی بنیادی تأکید می­کند. این تغییرات عبارتند از:

  1. بیمار چگونه با افکارش رابطه برقرار می­کند و آنها را تجربه می­نماید (برای مثال، ماهیت آگاهی تجربی)
  2. فرد چه نوع باورهایی درباره­ی افکارش دارد.

این دو عامل به هم وابسته­اند، ولی یکسان نیستند.

در مثال­های توصیف شده در بالا، بیماران افکار خود را درآمیخته با واقعیت[1] تجربه می­کنند و از طریق سندرم شناختی-توجهی (CAS) به آنها پاسخ می­دهند. در سطح باورهای مربوط به افکار، همه­ی بیماران بر این باورند که افکار، امیال یا تکانه­هایشان مهم­ااند و از معنی یا قدرت خاصی برخوردارند.

درمان فراشناختی، بر کسب شیوه­ی بدیل تجربه کردن افکار، و تغییر باورهای فرد درباره­ی معنی و اهمیت افکار و احساسات تمرکز می­نماید. هم چنین درمان، بر تغییر باورهای فرد درباره­ی آیین­مندی­های وسواسی و راهبردها و ملاک­های درونی نامناسبی که افراد مبتلا به اختلال وسواس برای تعیین سطح تهدید در موقعیت­ها به کار می­برند، تأکید می­نماید.

مدل فراشناختی به رویکردهای درمانی نوآورانه­ای منجر شده است که با رویکردهای پیشین تفاوت عمده­ای دارند. برای نمونه، رویارویی طولانی و مکرر برای ایجاد تغییر شناختی و عاطفی ضروری نیست. در این رویکرد، رویارویی با مدل فراشناختی تلفیق شده و برای آزمودن پیش­بینی­های مبتنی بر باورهای فراشناختی به کار می­رود.

درمان فراشناختی با بازنویسی[2] طرح­های ذهنی[3] بیمار برای عمل کردن و شناخت، بر تغییر راهبردهای مورد استفاده­ی او برای هدایت رفتار و پردازش متمرکز می­شود. درمان، باورهای فراشناختی درباره­ی افکار و نیز شیوه­ی برخورد افراد با افکار مزاحم خود را به چالش می­کشد.

در مورد اخیر، درمان فراشناختی به ایجاد تکنیک­های جدیدی از قبیل رویارویی و انجام پاسخ[4] منجر شده است. در تکنیک رویارویی و انجام پاسخ، بیماران ترغیب می­شوند که آیین­مندی­های وسواسی خود را به گونه­ای انجام دهند که آنان را قادر به تغییر ماهیت رابطه­ی خود با افکارشان سازد.

به بیان دقیق­تر، به بیمار اجازه داده می­شود تا درگیر آیین­مندی­های وسواسی خود شود، اما به او آموزش داده می­شود که در طول انجام آیین­مندی­های وسواسی، افکار وسواسی خود را در ذهنش حفظ نماید.

این فعالیت، وسیله­ای برای ایجاد و توسعه­ی ذهن آگاهی گسلیده و تغییر جهت به سبک فراشناختی تجربه کردن محسوب می­شود. در کنار این نتایج، این فعالیت (درگیرشدن در آیین­مندی­های وسواسی) می­تواند باورهای بیمار در مورد لزوم انجام آیین­مندی­های وسواسی را نیز تضعیف نماید.

  مقایسه هوش هیجانی و هوش شناختی

 

2-21- اثربخشی درمان فراشناختی بر اختلال افسردگی اساسی

نتایج حاصل از مطالعات همه­گیر شناسی، افسردگی را شایع­ترین اختلال روان­پزشکی گزارش نموده­اند، از سویی به دلیل اینکه تقریباً دو سوم بیماران افسرده به خودکشی می­اندیشند و 10 تا 15 درصد آنها از این طریق به زندگی خود خاتمه می­دهند، اهمیت توجه به افسردگی به عنوان یکی از اختلالات مهم روان­شناختی آشکار می­شود (Segal et al., 2002).

تحقیقات نظری بک و توصیف پدیده­ی اختلال هیجانی در چارچوب نظریه­ی طرحواره، هنوز هم توضیحات مفید بالینی و غنی در مورد اختلال­های هیجانی را در اختیار ما قرار می­دهد.

با این حال، مشکلات نظریه­ی شناختی کلاسیک توسط چندین نظریه­پرداز مورد توجه واقع شده است .

به عنوان مثال  Teasdale and Barnard (1993) چهار مشکل زیر را برای نظریه­ی شناختی مطرح می­کنند :

  1. افکار منفی ممکن است بیش از آن که پیش­آیند افسردگی باشند، نتیجه­ی افسردگی باشند.
  2. نگرش­های ناکارآمدی که در خلال دوره­های افسردگی افزایش می­یابند، پس از بهبودی به حالت طبیعی باز می­گردند.
  3. این مدل فقط با یک سطح شناخت سر و کار دارد.
  4. مدل شناختی بین باورهای سرد و گرم (هیجان و منطق) تمایز قائل نمی­شود.

تیزدل و برنارد با ارائه­ی چارچوب کامل­تر پردازش اطلاعات[5] و دیدگاه زیر سیستم­های شناختی متعامل[6] سعی کرده­اند به همه جنبه­های شناختی مؤثر در حفظ افسردگی توجه کرده و از این طریق به حل مشکلات مطرح شده در بالا بپردازند، با این همه نظریه­ی تیزدل نیز نتوانسته است نقایص نظریه­ی طرحواره را به صورت رضایت­بخشی برطرف سازد. همان­گونه که Wells and Mattews (1994) اشاره کرده­اند، این دیدگاه که طرحواره را تنها به عنوان اطلاعات نامربوطی بنگریم و این که درمانگر می­تواند آنها را از ذهن بیمار پاک کند و به جای آن فرضیات واقعی­تری را جایگزین کند نمی­تواند مثمرثمر باشد، زیرا مردم باورها را شکل می­دهند و به طور فعال بر اساس قوانین درونی، آنها را مورد تجدید نظر قرار می­دهند. بنابراین آنچه حائز اهمیت است، صورت­بندی پردازش شناخت درونی و قوانین و ساز و کارهایی است که موجب می­شود تا بیماران به تعبیر و تفسیر باورهای ناسازگار بپردازند. آنچه مورد نیاز است، یک چارچوب شناختی کامل برای بازنمایی تعامل بین دانش خود و آشفتگی هیجانی است. ولز در درمان فراشناختی برای افسردگی اساسی روی فهم علل نشخوار فکری متمرکز شده است و درمان او شامل راهبردهایی است که مستقیماً نشخوار فکری را هدف قرار می­دهند، همچنین درمان مشتمل بر فنونی برا ی چالش با باورهای فراشناختی منفی (در مورد غیر قابل کنترل بودن افکار افسرده کننده) و باورهای فراشناختی مثبت (در مورد ضرورت انجام نشخوار فکری برای مقابله و یافتن پاسخ) است و با تکنیک­های آموزش توجه ترکیب می­شود (Wells, 2008). همسو با مدل فراشناختی، تعداد زیادی از مطالعات ارتباط قابل اطمینانی بین تفکر منفی به شکل نشخوار و علائم افسردگی در آزمودنی­های دیسفوریک نشان داده­اند و پیش­بینی­های مدل فراشناختی به طور تجربی و فواید درمانی این مدل برای بیماران افسرده مورد ارزیابی قرار گرفته است. همچنین ابعاد عقاید فراشناختی، همبستگی مثبتی با علائم افسردگی در نمونه غیر کلینیکی و در بیماران افسرده نشان داده است (Nolen-Hoeksema, 1993).

  محاسبه آنلاین هزینه چاپ کتاب

در درمان فراشناختی تکنیکی به نام آموزش توجه برای کاهش نشخوار فکری و نگرانی، افزایش کنترل انعطاف­پذیر توجه و افزایش آگاهی فراشناختی مطرح شد و نتایج مطالعات اولیه، در استفاده از این تکنیک امیدوار کننده بودند. تکنیک آموزش توجه به تنهایی تأثیرات مفیدی در درمان اختلالات مختلف از جمله افسردگی عمده، وحشت­زدگی و هراس اجتماعی نشان داده است. نتایج درمان فراشناختی در درمان اختلال اضطراب فراگیر، هراس اجتماعی، اختلال وسواس، اختلال استرس پس از سانحه و افسردگی نشان داده شده است  (Papageorigiou and Wells, 2000).

در زمینه­ی اختلال افسردگی اساسی، شواهد مقدماتی در مورد اثرات درمان فراشناختی فراهم شده است. در یک مطالعه با استفاده از طرح A-B چند خط پایه­ای، بیماران طی شش تا هشت جلسه درمان فراشناختی هفتگی درمان شدند و بهبودی چشم­گیری در افسردگی ، اضطراب و فراشناخت­ها مشاهده شد. برای مثال، میانگین نمره­ی پرس­شنامه افسردگی بک پیش از درمان 35/23 بود که پس از درمان به 5/6 رسید و در پیگیری 6 ماهه، نمره­ی یکی از بیماران خارج از نمره­ی برش تعین شده برای بهبودی قرار داشت، ولی همچنان حاکی از بهبودی معنادار بود (محمدخانی، 1388).

همچنین در یک پژوهش اثربخشی درمان فراشناختی را روی افراد افسرده مورد پژوهش قرار دادند، این بررسی به صورت تک موردی روی 4 نفر و با پیگیری 3 تا 6 ماهه صورت گرفت. درمان با بهبود قابل توجه در علائم افسردگی و کاهش نشخوار فکری همراه بود و نتایج کسب شده در دوره پیگیری نیز ادامه داشت (Wells   et al., 2007).

Papageorigiou and Wells  (2003)، در پژوهشی، به بررسی تجربی مدل فراشناختی نشخوار ذهنی و افسردگی پرداختند، مطالعه آنها عقیده مربوط به وجود ارتباط بین نشخوار ذهنی، افسردگی و فراشناخت را مورد تأیید قرار داد. همچنین پژوهشی با عنوان عقاید فراشناخت در مورد نشخوار ذهنی در افسردگی عمده[7] عود کننده انجام دادند، این پژوهش شواهدی برای این که افراد با اختلال افسردگی عمده عقاید مثبت و منفی در مورد نشخوارهای افسرده کننده را حفظ می­کنند، مهیا کرده است که تکرار این عقاید، با مدل (اس-آر ای اف[8]) ولز و متیوس سازگار است. در این مدل افکار نشخواری بر حسب فعالیت عقاید فراشناختی مثبت و منفی در مورد افکار منفی پایدار و تکراری (برای مثال نشخوار ذهنی) تبیین می­شوند و در درمان فراشناختی به این مسأله تأکید شده است. در پژوهشی دیگر ولز و پاپاجرجیو به درمان اختلال افسردگی ماژور عود کننده از طریق آموزش توجه[9] پرداختند نتایج نشان داد این مداخله روی 4 بیمار به عنوان یک پتانسیل درمانی، برای درمان این اختلال مؤثر است Papageorigiou and Wells, 2000) ).

  سهم بالقوه واکنش های دوستان به هیجانهای یکدیگر

به نظر می­رسد درمان فراشناختی افسردگی با توجه به تأکیدش بر رابطه متقابل نشخوارهای ذهنی افسردگی و فراشناخت (به ویژه عقاید مثبت و منفی درباره نشخوارها)، در مقایسه با سایر مدل­های نظری در موقعیت بهتری قرار دارد.

ولز ویژگی­های اصلی این مدل را به این صورت بیان کرده است:

  1. باورهای فراشناختی مثبت درباره­ی لزوم نشخوار فکری به عنوان روشی برای غلبه یافتن بر احساس افسردگی و یافتن پاسخ­هایی به مسائل
  2. باورهای فراشناختی منفی درباره کنترل ناپذیری نشخوار فکری، آسیب پذیری روان شناختی خود و خطر تجربه­های افسرده­ساز.
  3. کاهش فرا­آگاهی از نشخوار فکری
  4. سندرم شناختی-توجهی (نشخوار فکری، پایش تهدید و رفتارهای مقابله­ای ناسازگارانه).

ولز به عنوان مشهورترین چهره در این حوزه تأکید دارد که تا زمانی که نشخوارهای ذهنی به صورت مستقیم مورد چالش قرار نگیرد و در این میان عقاید فراشناختی مربوط به آنها و به طور اخص عقاید فراشناختی منفی (از قبیل نشخوارها، غیرقابل کنترل هستند) و عقاید فراشناخت مثبت (به عنوان مثال: نشخوارها برای یافتن پاسخ مقابله­ای لازم هستند) تغییر نیابند، درمان افسردگی به صورت مؤثر پیش نخواهد رفت (Wells, 2005).

[1] . fused with reality

[2] . rewritting

[3] . subjective plans

[4] . exposure and response commission (ERC)

[5] . information processing

[6] . interacting cognitive subsystems

[7] . Major Depression Disorder

[8] . Self Regulatory Executive Function

[9] . Attention Training Technique(ATT)