اجزا و راهبردهای تصمیم‏گیری

اجزاء تصمیم‏گیری

الف) محیط تصمیم: هر تصمیم در محیط خاص آن تصمیم که مشخصات آن عبارتند از: جمع آوری اطلاعات، گزینه‏ها، ارزش ها و اولویت های شخصی موجود در زمان تصمیم، اتخاذ می شود. یک محیط ایده آل تصمیم‏گیری شامل تمام اطلاعات ممکن، فعالیت های صحیح و همچنین گزینه‏های احتمالی است. به دلیل محدودیت زمانی، جمع آوری کلیه اطلاعات مورد نیاز و همچنین تمام گزینه‏های ممکن امکان پذیر نیست. منظور از محدودیت زمانی آن است که عملاً زمان محدودی برای تصمیم‏گیری (در یک مورد خاص) وجود دارد. می توان گفت نکته اصلی قابل بحث در تصمیم‏گیری، عدم اطمینان است و هدف اصلی تجزیه و تحلیل تصمیم‏گیری، کاهش عدم اطمینان و تردید است. از آن جایی که معمولاً جمع آوری تمام اطلاعات لازم برای تصمیم‏گیری میسر نیست. بنابراین همواره تصمیمات شامل مقدار متنابهی ریسک غیر قابل انکار و اجتناب ناپذیر هستند (حیدری و مرزوقی، 1391).

این حقیقت که تصمیمات باید در محیطی محدود اتخاذ شوند دو مسئله را پیشنهاد می نماید: اول آن که چرا علائم راهنما بسیار صحیح هستند و در اتخاذ تصمیمات بهتر از پیش بینی ها عمل می نمایند. با گذر زمان محیط تصمیم‏گیری توسعه یافته و اطلاعات جدید با گزینه‏های جدیدتر (حتی پس از اتخاذ تصمیم) پدیدار می شوند. نظر به اینکه محیط تصمیم‏گیری مرتباً در حال تغییر و پویاست. مسلح بودن به اطلاعات جدید (که در برگیرنده کلیه اطلاعات و همچنین علائم راهنمای قدیم و جدید است) موجب اتخاذ تصمیمات بهتر می شود.

دوم آنکه محیط تصمیم با گذر زمان وسعت یافته و حجم اطلاعات بیشتر می شود، لذا پیشنهاد می گردد تصمیم‏گیری تا آخرین زمان ممکن به تعویق افتد. به اعتقاد هریس (1998) تأخیر در تصمیم‏گیری تا آخرین درجه ممکن به سه دلیل عاقلانه است:

– محیط تصمیم وسیع تر شده، اطلاعات بیشتر در زمان کافی برای تفکر، فراهم می آید.

– گزینه‏های جدید شناخته و یا به وجود می آیند.

– تفکر و تعقل و همچنین کسب تجارت بیشتر، اولویت ها و ترجیحات تصمیم گیرنده‏ها را تغییر می دهد.

ب) تأثیر مقدار و کمیت بر تصمیم‏گیری: اکثر تصمیم گیرندگان تمایل به جست و جوی اطلاعات بیشتر برای تصمیم‏گیری بهتر دارند. دستیابی به اطلاعات بیشتر موجب بروز مشکلات زیر می شود. (نیکلسون، 1999)

1 – تأخیر در تصمیم‏گیری: تمایل به دستیابی به حداکثر اطلاعات، زمان مورد نیاز برای کسب و تجزیه و تحلیل اطلاعات اضافی را افزایش می دهد. این تأخیر می تواند موجب آسیب رساندن به تأثیر مناسب تصمیم در زمان خاص خود می شود.

2 – اشغال شدن بیش از اندازه ذهن: از آن جایی که حداکثر اطلاعات نهایتاً قابل مدیریت و ارزیابی نیستند، اطلاعات زیاد، ذهن را اشغال نموده و در نتیجه توانایی تصمیم‏گیری را کاهش می دهد. فراموشی مشکل عمده ای است که در این حالت ایجاد می شود زمانی که اطلاعات زیاد در مدت زمان کم به حافظه سپرده می شود. ناخودآگاه، برخی از این اطلاعات (عمدتاً مواردی که قبل از همه به حافظه سپرده شده اند) از ذهن خارج می شوند.

  نوجوان بزهکار کیست؟

3 – استفاده انتخابی از اطلاعات: تصمیم گیرندگان از میان اطلاعات موجود، فقط حقایقی را که از پیش تعیین شده، حمایت می‏کنند و مورد استفاده قرار می دهند.

4 – خستگی ذهن: دریافت حجم گسترده اطلاعات موجب خستگی ذهن و در نتیجه کم کاری و پایین آمدن کیفیت کار می شود.

5 – خستگی در تصمیم‏گیری: به کارگیری حجم گسترده اطلاعات به منظور تصمیم‏گیری، موجب ایجاد خستگی در این امر می شود. اغلب دستیابی سریع به نتایج با بی دقتی همراه است و می تواند موجب اتخاذ تصمیمات ناقص و یا حتی بی تصمیمی می شود. کمیت اطلاعاتی که توسط انسان (در یک مورد خاص) مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد، بسیار محدود است. مگر آنکه اطلاعات، آگاهانه انتخاب شده و روند تجزیه و تحلیل داده‏ها در جهت اولین بخش اطلاعات دریافتی باشد، پس از آن، ذهن، اطلاعات جایگزین را نادیده گرفته و اطلاعات قدیمی تر نامربوط را نیز فراموش می‏کند(حیدری و مرزوقی، 1391).

ج) مفاهیم و تعاریف: مفاهیم زیر جزء لاینفک تصمیم‏گیری هستند.

1 – اطلاعات: منظور از اطلاعات دانشی در خصوص تصمیم، تأثیر هر یک از گزینه‏ها و احتمال هر گزینه است. در حالی که داشتن اطلاعات بسیار مطلوب است باید توجه داشت که این مطلب «اطلاعات بیشتر، بهتر است» نمی تواند درست باشد. اطلاعات بسیار زیاد، می تواند موجب کاهش کیفیت تصمیم‏گیری شود.

2 – گزینه‏ها[1]: گزینه‏ها، احتمالات و مواردی هستند که انتخاب از میان آن ها امکان پذیر باشد. گزینه‏ها قابل تغییر، قابل توسعه و در صورت عدم موجود، حتی قابل ایجاد هستند. تنها جست و جو برای یافتن گزینه‏های از قبل تعیین شده، می تواند باعث کاهش کیفیت تصمیم‏گیری شود و یا به عبارت دیگر موجب اتخاذ تصمیم با تأثیر کمتری شود.

3 – معیارها[2]: معیارها، مشخصه‏ها یا الزاماتی هستند که هر گزینه کم و بیش به آن نیاز دارد. معمولاً گزینه‏ها به نحوی طبقه بندی می شوند که هر کدام معیاری داشته باشد.

4 – اهداف[3]: چه چیزی را می خواهید تکمیل و یا اصلاح کنید. اکثر تصمیم گیرندگان بدون آنکه به اهداف واقعی خود اشراف داشته باشند، به جمع آوری گزینه‏های پردازنده اجزاء هدف باید در هر مرحله از تجزیه و تحلیل تصمیم‏گیری، مد نظر قرار گیرد.

5 – ارزش: ارزش به میزان مطلوبیت یک نتیجه اطلاق می شود. ارزش گزینه ممکن است به صورت مالی، رضایت بخش و یا سایر مزایا باشد.

6 – اولویت ها و ترجیحات[4]: اولویت ها منعکس کننده فلسفه و یا اخلاقیات تصمیم گیرندگان هستند. به عبارتی می توان گفت این مورد ارزش های تصمیم گیرندگان را نیز شامل می شود. گرچه این امر ممکن است موجب ایجاد ابهام (در استفاده از ارزش ها و اولویت ها) شود. در صورت استفاده از کلمه ارزش (در اینجا) می توان گفت ارزش های شخصی، اولویت ها را دیکته می‏کنند. برخی از افراد هیجان را به آرامش، برخی دیگر اطمینان را به ریسک، برخی کارایی را به زیبایی و برخی نیز کیفیت را به کمیت ترجیح می دهند. به هر حال افراد در تصمیم‏گیری، براساس ترجیحات فردی، سعی دارند مناسب ترین گزینه را انتخاب نمایند.

  راه های افزایش اعتماد به نفس در بزرگسالان 

7 – کیفیت تصمیم: این مورد میزان خوب یا بد بودن را نشان می دهد. تصمیم خوب، تصمیمی است که عقلانی و براساس اطلاعات مفید اتخاذ شده و بازتاب ترجیحات و اولویت های تصمیم گیرنده است. کیفیت تصمیم به نتایج آن ارتباط ندارد. یک تصمیم خوب می تواند نتایج خوب و یا بد داشته باشد. گرچه ممکن است یک تصمیم بد (تصمیمی که براساس اطلاعات کافی و یا براساس اولویت ها اتخاذ نشده) نتایج خوبی در برداشته باشد. به عنوان مثال زمانی که براساس اطلاعات کافی و تجزیه و تحلیل مناسب در خصوص احتمال خطر و… اقدام به سرمایه گذاری در بخشی از صنعتی می نمایید. حتی چنان چه در این سرمایه گذاری متضرر شوید، تصمیم خوبی گرفته اید. به طور مشابه چنانچه از روی شانس اقدام به خرید سهام یک شرکت از لیست سهام نموده اید، تصمیم شما، تصمیم نادرستی است. اگرچه ارزش سهام آن بالا رود. تصمیم خوبی که منجر به نتایج بد می شود. مطلقاً عاملی برای مقصر بودن تصمیم گیرنده مصوب نمی شود. برای قضاوت در خصوص کیفیت تصمیم‏گیری، علاوه بر عوامل عقلانیت، استفاده مناسب از اطلاعات و انتخاب گزینه‏ها، سه عامل دیگر نیز باید مد نظر قرار گیرد:

الف) تصمیم باید دستیابی به اهداف مورد نظر را میسر سازد.

ب) تصمیم باید با توجه به هزینه‏ها، صرف انرژی و عوارض جانبی، اهداف را کامل، و به صورت کارآمد برآورده سازد.

ج) تصمیم باید پیامدها و منافع غیر مستقیم را مد نظر قرار دهد.

8 – پذیرش: افرادی که مکمل تصمیم هستند و یا تحت الشعاع تصمیمی اتخاذ شده قرار می گیرند، باید آن را از نظر عقلی و عاطفی بپذیرند. ممکن است یک تصمیم از نظر تکنولوژیکی حائز اهمیت باشد ولی از نظر اجتماعی، کارآمد منصوب نگردد. (همان منبع)

راهبردهای[5] تصمیم‏گیری

معمولاً راه حل های زیادی برای حل یک مسئله ارائه می شود و وظیفه تصمیم گیرندگان انتخاب یکی از آن ها است. وظیفه انتخاب هم می تواند ساده و هم با افزایش درجه اهمیت تصمیم‏گیری، بسیار پیچیده باشد. تعداد و کیفیت گزینه‏ها براساس اهمیت، زمان، منابع در دسترس و… تعدیل می یابد. راهبردهای زیادی برای انتخاب به کار

 

می رود.( بوچانان و اوکانل[6]، 2009)

قبل از بیان برخی از این راهبرها به مفهوم آن می پردازیم. «راهبرد» عبارت است از گروهی از فرآیندهای شناختی که می تواند در خدمت یکی از فرآیندهای تصمیم‏گیری مانند تجزیه و تحلیل موقعیت، ارزشیابی هدف یا برنامه ریزی قرار گیرد. به عبارت دیگر یک راهبرد، استنباطی از ساختار ایده آل یک سری فرآیندهای شناختی است. (راسموسن، پترسن[7]، گودشتاین[8]، 1994). از آن جایی که راهبردهای گوناگون درموقعیت های گوناگون به کار برده می شوند، اغلب جا به جایی در به کارگیری راهبردها اتفاق می افتد. برخی از این راهبردها به قرار زیر است. )هریس، 1998):

  عزت نفس و رابطه ی ان با پیشرفت تحصیلی 

1 بهینه سازی:

اساس این راهبرد کشف راه حل ها و گزینه‏های مختلف برای حل مسئله و انتخاب بهترین آن ها است. چگونگی کاربرد این راهبردها به شرایط زیر بستگی دارد:

الف) اهمیت مسئله

ب) زمان در دسترس برای حل مسئله

ج) هزینه به کارگیری هر یک از گزینه‏ها برای حل مسئله

د) منابع و معلومات در دسترس

هـ) ارزش ها و روان شناسی فردی

باید توجه داشت جمع آوری کامل اطلاعات و توجه به تمام گزینه‏ها برای اتخاذ بهترین تصمیمات به ندرت اتفاق می افتد.

2 رضایت بخشی

در این راهبرد، اولین گزینه رضایت بخش[9]، به جای بهترین گزینه انتخاب می شود. (در صورت گرسنگی، فرد ترجیح می دهد به جای یافتن بهترین رستوران، در اولین رستوران حتی سطح پایین توقف نماید). واژه رضایت بخش از دو واژه مناسب و کافی گرفته شده است.

3 بیشینه سازی

این واژه به معنای به حداکثر رساندن بیشینه‏ها یا ماکزیمم هاست[10]. این راهبرد بر تشخیص و سپس ارزیابی گزینه‏های مختلف، براساس بیشترین سود دهی و منفعت بنا نهاده شه است. (هریس، 1998) راهبرد بیشینه سازی[11] مثالی برای مدل غیر جبرانی[12] در تصمیم‏گیری است. با استفاده از این راهبرد، گزینه ای با بالاترین رتبه در مهم ترین ویژگی انتخاب می شود. (کلاین[13]، 1991)، زمانی که احتمال ریسک و خطرپذیری، زیاد ولی قابل قبول است و همچنین زمانی که فلسفه ی «حتی اگر قرار است شکست بخوری، برو» مد نظر تصمیم گیرنده باشد، این راهبرد مناسب است. (هریس، 1998)

4 برجسته سازی حداقل

این واژه به معنای به حداکثر رساندن حداقل ها یا مینیمم هاست. در این راهبرد که بدبینانه به قضیه می نگرد، بدترین پیامد احتمال ممکن هر تصمیم مورد توجه است و تصمیمی با بیشترین مینیمم اتخاذ می شود. هنگامی نتایج یک تصمیم ناموفق، زیان آور و نامطلوب است، معمولاً از این راهبرد استفاده می شود. این راهبرد بر ارزش حفاظت شده و یا ضمانت های بازگشتی یک تصمیم تأکید دارد. فلسفه ای که از این راهبرد حمایت می‏کند، عبارت است از: «سیلی نقد به از حلوای نسیه است».

مطالعات و بررسی ها نشان می دهد عدم اعتماد میان افراد زمانی شایع می شود، که ایشان برای انتخاب راهبرد بیشینه سازی و یا برجسته سازی حداقل مطمئن نیستند. (همان منبع)

[1] – Stenative

[2] – Criteria

[3] – Goals

[4] – Preferences

[5] – Strategies

[6] Buchanel & ocanel

[7] – Petersen

[8] – GoodStein

[9] – Satisficing

[10] – Maximize the Maximums

[11] – Maximax

[12] – Noncompensatory

[13]   Cline